دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٤٦٦

پامیر
جلد: ١٣
     
شماره مقاله:٥٤٦٦

پامیر، رشته کوههایی در جنوب‌شرقی آسیای مرکزی. پامیر نامی است ایرانی که از روزگار باستان برجامانده، و ظاهراً با ایزدمیترا (مهر ـ خورشید) مربوط بوده است. پامیر را پای مهر نامیده‌اند(BSE٣, XIX/١٢٧). ابن‌رسته نام مذکور را به صورت «فامر» در نزدیکی راشت(به احتمال ژاشْت) از نواحی کنونی تاجیکستان نوشته است(ص٩٢؛ نیز نک‌: حدود...، ٢٧، ٢٨). مارکوارت با تکیه به نوشتۀ ابن‌رسته آن را غیر از «فامر» و «قامر» به صورت «بامر» نیز آورده است(ص ٦٣، ٦٤). با توجه به نکات مذکور می‌توان نظر ارائه شده را دربارۀ نام پامیر، مقرون به صحت دانست. در بعضی نوشته پامیر را «بام جهان» نیز نامیده‌اند.
بخش بزرگی از کوههای پامیر در استان خودمختار کوهستانی بدخشان جمهوری تاجیکستان واقع است.
بخش شرقی و جنوبی پامیر تا محدودۀ اراضی چین و افغانستان کشیده شده است. پامیر در شمال به ارتفاعات رشته کوههای زاآلای(آلایی)، در شرق به ارتفاعات کاشغر و تاش کورگان، در جنوب به دامنۀ سلسله کوههای هندوکش، در مغرب به جلگۀ رودپنج و در شمال غرب به مدار °٧٠ عرض شمالی محدود است و صورت ٤ ضلعی نامنظمی را به خود گرفته است که دو ضلع شمالی و جنوبی آن به تقریب ٢٨٠کم‌ و دو ضلع غربی و شرقی آن حدود ٤٢٥کم‌ تخمین زده می‌شود(«دائرةالمعارف...١»، III/٢٠٣).
رشته کوههای پامیر را می‌توان به دو بخش پامیر شرقی و پامیر غربی منقسم کرد. محدودۀ رودمرغاب، دریاچۀ پاشیل کول(دریاچۀ سبز)و پیوندگاه رودوَخان دریا را می‌توان مرز مشروط میان دو بخش شرقی و غربی پامیر به شمار آورد. میانگین ارتفاعات کوههای پامیر ٧٥٧‘٥ متر و کوتاه‌ترین قلۀ این رشته کوهها کَشلک به ارتفاع ٣٤٠‘٤متر از سطح دریاست که تقریباً برابر قلۀ مون‌بلان(٨٠٧‘٤ متر)، بلندترین قلۀ کوههای آلپ در اروپاست(«جمهوری...٢»، ١٤).
یکی از بلندترین قله‌های پامیر، قلۀ کمونیسم به ارتفاع ٤٩٥‘٧متر است که توسط آبالاکف کوه‌نورد شوروی در ١٩٣٣م مسخر گردید(نورنظرف، ٩-١٠). دیگر از قله‌های بلند پامیر، قلۀ کورژنفسکی: ١٠٥‘٧متر، مورجیلکا، ٣٧٦‘٦متر، قلۀ مسکو: ٦٨٥‘٧متر، قلۀ لنین: ١٣٤‘٧متر و قلۀ انقلاب: ٩٧٤‘٦ متر است. شمار دیگری از قله‌های پامیر نیز بیش از ٦هزار متر ارتفاع دارند. در ارتفاعات ٠٠٠‘٦ تا ١٠٠‘٦ متری منطقۀ وسیعی وجود دارد که آن را «فلات یخ» می‌نامند. در این منطقه قطر یخ به ١٥٠متر می‌رسد. کوه معروف به آکادمی علوم در شمال و کرانۀ چپ رودمغ‌سو٣ واقع است. در غرب این کوه، ٤ شاخ کوهستانی بلند با نامهای پتر اول، دَرواز، وانچِک و یزغلام(یزگلام٤)واقع شده‌اند. شاخ کوهستانی پتر اول میان سرخاب، مغ‌سو و ابیخینگو٥ واقع، و شامل دو رشته کوه است(«جمهوری»، همانجا). قله‌های کُنگور: ٧١٩‘٧ متر، موزتگات: ٥٤٦‘٧متر و پتر اول: ٤٩٥‘٧ متر از دیگر قله‌های بلند پامیرند(«دائرةالمعارف»، همانجا).
پیامبر یکی از زلزله‌خیزترین مناطق کوهستانی جهان است. در ارتفاع ٦٠٠‘٣متر، میانگین دمای پامیر در ماه ژانویه °٨/١٧- سانتی‌گراد است. میزان بارندگی سالانه در محدودۀ یخچالهای پامیر به ٨٠٠ میلی‌متر، و در جلگه‌های غرب پامیر به ١٠٠‘٢ میلی‌متر می‌رسد(همان، III/٢٠٤). زمستان پامیر ٧ماه از اول اکتبر تا آخر آوریل ادامه دارد و حداقل سرما در ارتفاعات ٦٠٠‘٣ متر به °٥٠- سانتی‌گراد می‌رسد. تابستانها پامیر کوتاه است و دمای آن حداکثر به °٢٠+ در ماه ژوئیه می‌رسد که میانگین آن حدود °٩/١٣+ است(BSE٣, XIX/١٢٨).
پامیر دارای یخچالهای متعددی است که عمده‌ترین آنها در محدودۀ شمال غرب و ارتفاعات زاآلای و کاشغر واقع شده‌اند. شمار یخچالهای پامیر را ٠٨٥‘١ و مساحت آنها را بیش از ٠٤١‘٨ کم‌ ٢ نوشته‌اند. یخچال فدچنکو در پامیر به طول ٧٧کم‌ و عرض ٢تا٥کم‌ و ضخامت ٥٥٠متر است. رودهای پامیر عمدتاً به حوضۀ آمودریا(جیحون) و تاریم(طاریم)تعلق دارند(«دائرةالمعارف»، نیز BSE٣، همانجاها؛ ایرانیکا، V/١٦٠). پامیر غربی شامل ارتفاعاتی بسیار مضرس و پوشیده از برف، دره‌هایی بسیار عمیق و رودهایی با حرکت تند و سریع است. در پامیر شرقی با آنکه کمترین ارتفاع ٦٠٠‘٣متر است، با این همه، رودهای آن جریانی ملایم و آرام دارند که در مسیر آنها دریاچه‌های متعددی پدید آمده‌اند(نورنظرف، ١٠). از عمده‌ترین آنها می‌توان به دریاچه‌های قراکول، سرز و یاشیل کول اشاره کرد(«دائرةالمعارف»، III/٢٠٤). در شرق ارتفاعات ساری کول حدود ٩٠٩‘٥ متر به صورت مرزی طبیعی با کشور چین درآمده است(نورنظرف، ١٠).
تاریخ چهارم سدۀ ١٩م پامیر سرزمینی ناشناخته و افسانه‌ای بود. مردم روسیه و حتیٰ ساکنان اراضی هم‌جوار پامیر در آسیای مرکزی دربارۀ آن آگاهی چندانی نداشتند. از آن زمان، در مطبوعات مقاله‌هایی منتشر شد که در آنها پامیر«بام دنیا» نام گرفت. از این پس، گزارشهایی نیز از سوی جهانگردان انتشار یافت که شامل مطالبی دربارۀ استخوانهای انواع جانوران، کوره‌راهها، کوههای بلند پوشیده از برف، دریاچه‌ها و رودهای سرکش این سرزمین از یاد رفته، بود(زاتولوفسکی، ١٣). در پامیر تصویرهایی بر روی صخره‌ها کشف شده است که مربوط به دوران نوسنگی است. این نکته مؤید زندگی انسان در آن کوهستان است(غفورف، I/١٨, ١٩). در عهد مفرغ از پایان هزارۀ ٢ق‌م تا سدۀ ٧ق‌م نشانه‌هایی از وجود اقوام آریایی در پامیر به دست آمده است که نشان می‌دهد از گروههای اسکیت(سکایی) و یا نزدیک به آنها بوده‌اند(همو، I/٤٣). در عصر آهن نیز پامیر از جایگاه معینی برخوردار بود، چنان که در بعضی نواحی آن سرزمین کوهستانی، آهنگران احترام خاصی داشتند و کارگاههای آهنگری مکانهای مقدسی به شمار می‌رفتند(همو، I/٤٤).
تا آنجا که آگاهی در دست است، نخستین بار لشکریان اسکندر مقدونی در بهار ٣٢٩ق‌م به محدودۀ بلخ(باکتریا ـ باختر) رفتند و در ٣٢٧ق‌م‌ با گذر از دامنۀ کوههای هندوکش راه هندوستان را در پیش گرفتند(زاتولوفسکی، ١٤, ١٥). در جریان پیکارهای مردم آسیای مرکزی با سپاهیان مقدونی از تبر به عنوان ابزار جنگی استفاده می‌شد. در پامیر طی کشفیات باستان‌شناسان نمونه‌هایی از این سلاح به دست آمده است(غفورف، I/٩٢).
در ١٤٠ق‌م نخستین نقشۀ بطلمیوس از باکتریای باستانی ترسیم شد که ارتفاعات امودوس تا رشته کوههای هیمالیا را شامل می‌شد(زاتولوفسکی، ١٦, ١٧). با اطمینان می‌توان گفت که راه کاروانی از سرزمین سغد در غرب کوههای پامیر می‌گذشت(همو، ١٧). در کتیبۀ شاپور اول در کعبۀ زردشت از کوشانشهر یاد شده است که ظاهراً تا پیشاور امتداد داشت. از بررسیهای باستان‌شناسان و سکه‌های عهد ساسانی چنین برمی‌آید که اراضی جنوب تاجیکستان کنونی و نیز کوهستان پامیر، ازبکستان کنونی و جلگه زرافشان، بی‌گمان در محدودۀ دولت کانیشکا قرار داشته‌اند(غفورف، I/١٥١).
سیوآن تسزان٦ سیاح چینی که در سدۀ ٧م می‌زیسته، در ٦٣٩-٦٤٥م ضمن شرح نواحی تخارستان، کوههای پامیر را تسون‌لین٧ نامیده، و تخارستان را هم‌مرز آن دانسته است(همو، I/٢٢٦, ٢٢٧)؛ اما متأسفانه جغرافی‌نویسان مسلمان در سده‌های نخست اسلامی پامیر را مورد توجه قرار نداده‌اند(زاتولوفسکی، ١٩). مؤلف حدودالعالم از حدود پامیر با نامهای شکنان(شغنان)، وخان، راشت(ژاشت)، سکاشِم(اشکاشم)و بدخشان یاد کرده، ولی نامی از پامیر نبرده است(نک‌: ص ٢٧، ٢٨، ٤٠، ١٢١). برتلس با تکیه به حدود‌العالم چنین اظهارنظر کرده است که «درکوههای پامیر ظاهراً مردمانی با نظامهای اجتماعی بدوی می‌زیستند که مؤلف حدودالعالم آنان را وحشی می‌نامد. در ضمن باید افزود که در آثار قدیم، اغلب مردم غیرمسلمان راوحشی نامیده‌اند»(ص٣٨). این نظر را نمی‌توان دقیق دانست. زیرا مؤلف حدودالعالم در شرح مربوط به سکاشم می‌نویسد: «شهری است و قصبۀ ناحیت او وخان است و اندر وی گبرکان‌اند و مسلمان و ملک و خان آنجا نشیند»(ص١٢١).
اواخر سدۀ ٦ و اوایل سدۀ ٧م گروههایی از ترکان غربی به دین بودایی در آمدند؛ غیر از تخارستان و تختگاه آن شهر بلخ، این دین به پامیر نیز نفوذ کرد. به عنوان نمونه در وخان پرستشگاهی با راهبان بودایی وجود داشت، چنان‌که برخی معابد بودایی دارای املاک فراوان و ثروت بسیار بودند(غفورف، I/٢٤٦).
در سدۀ ٥ق/١١م که ناصرخسرو تا پایان زندگی مورد تعقیب بود، پس از چند سال زندگی پنهانی در خراسان و طبرستان به سوی پامیر گریخت و در روستایی کوهستانی در بدخشان مأوا گزید و آخرین سالهای عمر خویش را در عزلت به سر برد(همو، I/٤٣٨). ظاهراً قدیم‌ترین نسخۀ خطی سفرنامۀ ناصرخسرو در پامیر کشف شده است. این نسخه که ظاهراً مناسبتی با سفرنامۀ حقیقی ندارد. از پامیر برای آ. سمیونف فرستاده شد که اکنون در انستیتوی خاورشناسی روسیه موجود است(برتلس، ١٤٩, ١٥٠).
در ٦٧٣ق/١٢٧٤م مارکوپولو از آسیای مرکزی و پامیر گذشت. وی مردم این سرزمین را مسلمان نامیده است(«مردم...٨»). در پامیر چند گروه قومی به تعداد اندک سکنا دارند که شمار آنها چندان دقیق نیست. از آن جمله: شُغنی(شکنانی) روشنی: ح ٣٠-٤٠ هزار نفر، یزگلامی(یزغلامی): ح دو هزار نفر، وخی یا وخانی: ح ١٥-٢٠هزارنفر، اِشکاشمی(سکاشمی) و یقنبی(یغنبی) و دیگران: ح ٣-٤ هزار نفر(همانجا).
دولتهای روس و انگلیس در ابتدا پامیر را غیرقابل استفاده می‌دانستند، ازاین‌رو، در پیمان ١٢٩٠ق/١٨٧٣م توجهی نسبت به پامیر مبذول نشد، ولی چندی بعد مقامات دولت بریتانیا از بیم استقرار روسها در آن سرزمین، چینیها و افغانها را به اقامت در پامیر ـ که تابستانگاه گروهی از افغانان بود ـ ترغیب کردند. دولت روسیه که متوجه این امر بود، گروم پچوسکی٩ را در ١٣٠٦ق/١٨٨٩م مأمور جلوگیری از نفوذ بریتانیا در پامیر کرد؛ متعاقب آن سرهنگ یووف را در ١٨٩٠م به پامیر فرستاد که مدت مأموریت او تا ١٣١٢ق/١٨٩٤م ادامه یافت و به تصرف پامیر منجر شد. در کمیسیونی مرکب از نمایندگان بریتانیا، روسیه و چین در ١١مارس ١٨٩٥ پیمانی منعقد شد که بنا برآن، مرز متصرفات روسیه از امتداد رود پنج تا پیوندگاه آن به رود پامیر و گذر از دریاچۀ ساری‌کول و کوههای وخان تا شمال قزل رباط مشخص گردید و پس از ١٨٩٦م همچنان بی‌تغییر ماند(دیدرِل، ٤٨-٥٢).
از دهۀ ١٩٧٠م بررسی علمی اقوام ساکن پامیر و زبانها و گویشهای پامیری آغاز شد. در روسیه، زالمان در دهۀ ١٩٩٠م به بررسی پیرامون گروههای قومی پامیر و زبانها و گویشهای رایج در آن سرزمین پرداخت. در سدۀ ٢٠م زاروبین و تنی چند از شاگردان او، از جمله سوکولووا، پاخالینا، ادلمان، گرونبرگ، استبلین ـ کامنسکی در روسیه و نیز مرکنستیرنه دانشمند ایران‌شناس نروژی به تحقیق دربارۀ پامیر پرداختند. از ١٩٦٠م در تاجیکستان مطالعه و بررسی دربارۀ پامیر آغاز شد. در ١٩٦٧م بخش ویژۀ پامیرشناسی در انستیتوی زبان و ادبیات تاجیکستان تأسیس گردید که در ١٩٧٤م به صورت نهادی مستقل درآمد که اکنون تنی چند از محققان در آنجا به مطالعه و بررسی پیرامون پامیر اشتغال دارند(«جمهوری»، ٣٦٥).
مآخذ: ابن‌رسته، احمد، الاعقلاق النفیسة، به کوشش دخویه، لیدن، ١٣٠٩ق/١٨٩١م؛ حدودالعالم، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٠ش؛ دیدرل، سلطان، روسها و انگلیسیها در آسیای مرکزی؛ ترجمۀ عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٠٨ش؛ مارکوارت، ی.، وهرود و ارنگ، ترجمۀ داوود منشی‌زاده، تهران، ١٣٦٨ش؛ نیز:
Bertel’s, A. E., Nasir-i Khosrov i Islamilizm, Moscow, ١٩٥٩; BSE٣; Gafurov, B. G., Tadzhiki, Moscow, ١٩٧٢; Iranica; Krataya geograficheskaya entsiklopediya, Moscow, ١٩٦٢; Nurnazarov, M. and Kh. Muhabatov, Geografiya TadzhikskoĮ SSR, Dushanbe, ١٩٩١; »The People of the Pamirs«, Institute of the Estonian Language, www.eki. ee/books/redbook/pamir_pepole. Shtml; Tadzhikskaya sovestskaya sotsialisticheskaya respublika, ed. Asimov et al., Dushanbe, ١٩٨٤; ZatulovskiĮ, D. M., Sredisnegov i Skal (V gorakh Pamir i Tsentralong Tain-Shan), Moscow, ١٩٥٧.
عنایت‌الله رضا


































١. Kartkaya… ٢. Tadzhikskaya… ٣. Muksu ٤. Yazgulam ٥. Abi-Khingo ٦. Siuan-Tsazan ٧. Tsun-Lin ٨. »The Peoples…« ٩. Grumbetchevsky