دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٢٠٨
| بهاءالدین سلطان ولد جلد: ١٣ شماره مقاله:٥٢٠٨ |
بَهاءُالدّینْ سُلْطانْ وَلَد،
محمدبنجلالالدین محمد، معروف به سلطان ولد و متخلص به «ولد»(٢٥ ربیعالآخر
٦٢٣-٧١٢ق/٢٥آوریل١٢٢٦-١٣١٢م)، فرزند بزرگ و دومین جانشین مولانا جلالالدین بلخی،
نام او در برخی منابع بهاءالدین احمد آمده است، اما با توجه به تصریح افلاکی بر
آنکه مولانا در بزرگداشت پدر خود، نام و لقب او را بر پسرش نهاد(نک: ٢/٧٨٥).
بهاءالدین محمد درستتر به نظر میرسد.
سلطان ولد در لارنده ـ قرمان کنونی ـ واقع در جنوب قونیه که در آن زمان یکی از
مراکز حکومت سلجوقیان روم در آسیای صغیر بود، هنگامی که پدرش ١٩ سال داشت و هنوز در
قونیه ساکن نشده بود، به دنیا آمد(همو، ١/٢٦، ٣٠٣؛ خواندمیر، ٣/١١٥؛ فروزانفر،
١٧١-١٧٢؛ نفیسی، تعلیقات... ، ٣١٩-٣٢٠، مقدمه... ،٥؛ مدرس، ٣/٦٢؛ گولپینارلی، ٢٩ ؛
براون، ادوارد، III/١٥٥). بهاءالدین محمد و برادرش علاءالدین محمد هردو از همسر
نخست مولانا، گوهرخاتون، دختر خواجه شرفالدین لالای سمرقندی بودند(افلاکی، ١/٢٦،
٣٢١، ٢/٩٩٤-٩٩٥).
مولانا جلالالدین از همان ابتدا لطف و عنایت خاصی به او داشت و این توجه و مهربانی
را بارها با قول و فعل خود بیان کرده بود(نک: همو، ٢/٧٠٤، ٧٨٤-٧٨٥، جم؛
سپهسالار،١٤٩؛ جامی،٤٧٠). ظاهراً مولانا خود کتاب هدایۀ برهانالدین ابوبکر
مرغینانی(د ٥٩٣/١١٩٧م)را به او آموخت و هنگامی که به سن تحصیل رسید، او و برادرش
علاءالدین را به حلب و دمشق فرستاد(افلاکی، ١/٥٤٧، ٥٤٨؛ فروزانفر، ١٧٢؛ گولپینارلی،
٣٤). بهاءالدین پس از بازگشت از شام، به سلوک باطنی نزد پدر، برهانالدین محقق
ترمذی(د ٦٣٨ق/١٢٤٠م)، شمس تبریزی(د ٦٤٥ق/١٢٤٧م)، صلاحالدین فریدون زرکوب(د
٦٥٧ق/١٢٥٩م)و حسامالدین چلبی(د ٦٣٨ق)پرداخت(بهاءالدین، ٤٧-٤٨، ٦٥-٦٦، ١٠١بب؛
افلاکی، ٢/٧٨٦، ٨٢٨؛ سپهسالار، ١٢٣؛ خواندمیر، همانجا؛ داراشکوه، ١٠٩؛ جامی، ٤٦٩).
بهاءالدین رابطۀ بسیار نزدیکی با پدرش مولانا داشت و برخلاف برادرش که چندان
علاقهای به طریق زندگی و سلوک صوفیانۀ پدر نشان نمیداد، همواره از مولانا پیروی
میکرد و در جمع دوستان و مریدان او حاضر میشد و روش و منش او را سرمشق خود قرار
داده بود. شاید به همین سبب بود که مولانا از میان پیروان و نزدیکانش، صلاحالدین
زرکوب، حسامالدین چلبی و او را نزدیکترین کسان به خود میدانست(افلاکی، ١/٣١٧،
٥٢٣، ٢/٦٨٦، جم ). بهاءالدین در بیشتر محافل صوفیان در کنار پدر حاضر بود و چنان
شباهت ظاهری به او داشت که اغلب او را برادر مولانا میپنداشتند(همو ١/٢٦، ٢/٧٨٥).
پس از ناپدید شدن شمس تبریزی در ٦٤٣ق/١٢٤٥م، مولانا سطان ولد را برای بازگرداندن
اوبه دمشق فرستاد. در راه بازگشت سلطان ولد از دمشق تا قونیه را پیاده در رکاب شمس
آمد و در این سفر نصیبهای فراوان از او برد(بهاءالدین، ٤٧ بب ؛ سپهسالار، ١٣٢؛
افلاکی، ٢/٦٩٥-٦٩٨؛ جامی، ٤٧٠-٤٧١).
سلطان ولد به خواست مولانا با فاطمه خاتون، دختر صلاحالدین فریدون زرکوب ازدواج
کرد. مولانا فاطمه خاتون را بسیار گرامی میداشت و همواره سلطان ولد را به نیکی در
حق او سفارش میکرد. سلطان ولد از فاطمه خاتون دو دختر به نامهای مطهره
خاتون(عابده) و شرف خاتون(عارفه)، و یک پسر به نام چلبیشمسالدین امیرعارف(د
٧١٩ق/١٣١٩م) داشت که بعد از وی جانشین اوشد. وی همچنین از همسر دیگر نصرت خاتون،
دارای پسری به نام چلبیشمسالدین امیرعابد، و از همسر سومش سنبله خاتون نیز، دارای
دو پسر به نامهای چلبیحسامالدین امیر زاهد و چلبیامیر واجد بود(افلاکی، ٢/٧١٩،
٧٣٢، ٩٩٥-٩٩٦؛ مولوی، ٦٨-٧٠، ١٣٢-١٣٣؛ نفیسی، مقدمه، ٦-٧؛ همایی، ٥-٦؛ فروزانفر،
١٧٦-١٧٧).
پس از درگذشت مولانا در ٦٧٢ق/ ١٢٧٣م، سلطان ولد که میدانست مولانا خود حسامالدین
چلبی را به خلیفگی منصوب داشته است و نیز میدانست که در زمان حیات پدر نیز وی
خلافت او را عهدهدار بود، با وجود اصرار حسامالدین جانشینی را نپذیرفت. از
اینرو، حسامالدین به جای مولانا نشست و بهاءالدین در تمام مدت ١١سال خلافت وی، به
او در مقام مرشد و خلیفه احترام میگذاشت و با فروتنی از او اطاعت
میکرد(سپهسالار، ١٤٧-١٤٨؛ افلاکی ٢/٥٨٦، ٧٧٢، ٧٨٥-٧٨٦؛ جامی، ٤٧١؛ بهاءالدین، ١١٢
بب؛ مولوی، ١٦١-١٦٢).
این نکته که پس از درگذشت حسامالدین(٦٨٣ق/١٢٨٤م)چه کسی جانشینی او را به عهده
گرفت، چندان روشن نیست. چنان که از روایت افلاکی(٢/٧٨٦، ٨٠٧-٨٠٨)و
سپهسالار(ص١٤٨)برمیآید، پس از حسامالدین، سلطان ولد به خلافت نشست و طریقۀ مولویه
را سامان داد. این همان روایت مورد قبول معتقدان به اقطاب سبعه در سلسلۀ مشایخ
مولویه(بهاءولد، برهانالدین محقق ترمذی، مولانا جلالالدین، شمس تبریزی،
صلاحالدین زرکوب، حسام الدین چلبی، سلطان ولد)است. اما عدهای از محققان براساس
برخی ابیات ولدنامه که در آنها از فردی به نام کریمالدینبن بکتمور(د ح ٦٩١ق/١٢٩٢م
با ستایش یاد شده است، در این باره تردیدهایی روا داشتهاند. بهاءالدین سلطان ولد
در این ابیات کریمالدین را همچون مرشد و خلیفه ستوده، و بر ٧سال خلافت او تصریح
کرده است(نک: ص٣٢٥، ٣٣٠). با استناد به این ابیات، برخی محققان برآن باورند که
کریمالدین بن بکتمور، از جمله مریدان برجسته و از یاران نزدیک مولانا بوده است و
پس از درگذشت حسامالدین چلبی، در ٧سال باقی ماندۀ عمر خود خلافت را بر عهده داشته
است. این روایتی است که مورد پذیرش معتقدان به اقطاب تسعه(بهاءولد، برهانالدین
محقق، مولانا جلالالدین، شمس تبریزی، صلاحالدین، حسامالدین، کریمالدین، سلطان
ولد، امیرعارف چلبی) است (مایل هروی، ١٤-١٦؛ همایی، ٩-١١؛ گولپینارلی، ٣١-٣٢).
برخی دیگر از محققان نیز با جمعبندی شواهد موجود چنین نیتجه گرفتهاند که گرچه
سلطان ولد عملاً پس از درگذشت حسامالدین بر مسند خلافت طریقۀ مولویه نشست، اما چون
کمال معنوی لازم را در خود نمیدید، کریمالدینبن بکتمور را مرشد و پیر خود قرار
داد و از او متابعت نمود؛ درعین حال، چون تجربۀ شمس تبریز و پدرش را پیش روداشت،
این موضوع را فاش نکرد تا طریقۀ تازه پا گرفته را دستخوش تشویش و پریشانی نسازد، و
از این روست که موضوع کریمالدین در پردهای از ابهام باقی مانده است(همو، ٣٣-٣٤؛
همایی، ١١ بب؛ ریتر،١٢٧).
به هر روی، شکلگیری و انسجام سلسلۀ مولویه به خلافت سلطان ولد آغاز میشود. او
مریدان پدر را به دور خود گرد آورد وامور این طریقه را سامان بخشید(EI٢؛ ریتر،
١٢٥). نخست در همان زمان خلافت حسامالدین به یاری مریدان بقعهای بر فراز مزار
مولانا در قونیه ساخت که به این شهر مرکزیتی در خور بخشید(افلاکی، ٢/٧٩٢). وی پس از
آن، در طول ٣٠ سال پیشوایی طریقۀ مولویه به وضع آداب و سامان بخشی امور و تشکیلات
این طریقه پرداخت و با برپایی خانقاههای مولویه و فرستادن نمایندگان و نواب به
شهرهای مختلف در انتشار طریقۀ مولویه کوشید(بهاءالدین، ١٢٩؛ صفا، ٣/٧٠٦؛ فروزانفر،
١٧٣-١٧٤؛ تریمینگام، ٦١؛ گولپینارلی، ٣٤-٣٥).
با آنکه در گذشته سلطان ولد را مبدع اصول و ضوابط معینی برای سماع مولویه
میدانستند، امروزه اعتقاد بر آن است که شکل فعلی سماع این طریقه زیر نظر پیر عادل
چلبی(د ٨٦٤ق/١٤٦٠م)شکل گرفته است. در این شکل از سماع، دور سهگانۀ رسمی در ابتدای
این آیین به یادبود سلطان ولد«دور ولدی» نامیده میشود(همو، ٣٧٤-٣٧٥؛ براون،
جان،EI٢; EI١; ٢٥٢؛ قس: ریتر،١٢٦).
سلطان ولد نخستین زندگینامهنویسی و مفسر افکار و اشعار پدرش مولاناست. وی قبل از
سپهسالار و افلاکی به شرح زندگی مولانا و تدوین تاریخ مولویه پرداخت و آثار او مآخذ
قابل اعتمادی برای این دو تن بوده است. همچنین بنا به اعتقاد برخی محققان وی نخستین
کسی است که به بازخوانی و بازنویسی خطابهها و مجالس پدرش پرداخت و آنها را در قالب
مجالس سبعه گرد آورد. نیز به اعتقاد برخی دیگر قدیمترین نسخۀ مقالات شمس نیز توسط
سلطان ولد گردآوری، و به دست او نوشته شده است(گولپینارلی، ٦٢؛ موحد، ٣٩). گرچه
برخی به دقت او در ارائه اطلاعات تاریخی را مورد انتقاد قرار دادهاند، اما در هر
حال، آثار وی از جملۀ معتبرترین منابع برای درک زندگانی و اندیشۀ پدرش و نیز شرایط
اجتماعی و چگونگی سیر تحول طریقۀ مولویه به شمار میرود(شیمل، ٣٧٠ ؛ گولپینارلی،
٣٥؛ ریتر، همانجا).
آثار بهاءالدین سلطان ولد در بررسی و بازسازی سیر تحول شعر ترکی نیز دارای اهمیت
بسیار است. در دیوان فارسی او ١٢٩بیت، در ولدنامه ٧٦-٨٠ بیت و در ربابنامه ١٦٢-١٧٥
بیت اشعار ترکی وجود دارد که به ترکی سلجوقی و لهجۀ اغوزی سروده شدهاند و نخستین
نمونههای شعر ترکی غربی در آسیای صغیر به شمار میروند. در این ابیات که معرف
ابتداییترین مرحلۀ شکلگیری شعر ترکی در آغاز تشکیل دولت عثمانیاند، در همه حال
غلبه با واژهها و اصطلاحات ترکی است و نسبت به اشعار ترکی دورههای بعد لغات عربی
وفارسی اندکی در آنها یافت میشود(نک: گیب،I/١٥١-١٥٣ ؛ گولپینارلی، ٦٠-٦٢ ؛ منصور
اوغلو، EI١; ١-٢ ). این دسته از اشعار سلطان ولد توجه بسیاری از محققان غربی همچون
هامرپورگشتال، ویکرهاوزر، برناورو... را به خود جلب کرده است، تا آنجا که
مجموعههای متعددی از این اشعار را در نشریات گوناگون و یا به طور مستقل به چاپ
رسانیدهاند و برخی همچون گیپ(I/١٥٦-١٥٧ )، در تحقیقات خود سلطان ولد را آغازگر شعر
یک ملت دانستهاند(نیز نک: ویکرهاوزر، ٥٧٤-٥٧٥؛ برناور، EI٢; EI١; IA, XI/٣١
;٢٠١-٢٠٨). اهمیت دو چندان این اظهارنظر آنگاه روشن میشود که به خاطر آوریم سلطان
ولد به عنوان آغازگر شعر ترکی، خود فردی ایرانی و پارسی زبان بوده است و این نکته
خود بیانگر جایگاه زبان و ادبیات فارسی در شکلگیری ادبیات ترکی است(نک: براون،
ادوارد، III/١٥٥-١٥٦ ؛ گیب، همانجا).
برخی دیگر از محققان درمقایسۀ شعر ترکی عارفانۀ عامیانه ـ که توسط «عاشق»ها سروده
میشد و یونس امره برجستهترین نمایندۀ آن به شمار میرود ـ با شعر ترکی ادیبانه ـ
که سرودۀ «شاعر»ها بود و سلطان ولد شاخصترین نمونۀ آن دانسته میشود ـ سلطان ولد
را معرف گرایش یا مکتبی در شعر ترکی دانستهاند که زیر تأثیر شعر فارسی قرارداشته،
و در نخستین گام خود کوشیده است تا شعر ترکی را در وزن اشعار فارسی بگنجاند(نک:
کوپرولو، EI١; ٢٣١-٢٤١). علاوه بر محققان غربی و پیش از آنها ولدچلبی(ایزبوداق)و
کیسیلی رفعت ابیات ترکی سلطان ولد را در کتابی با عنوان دیوان ترکی سلطان ولد در
١٣٤١ق/١٩٢٣م در استانبول به چاپ رسانیدند و پس از آن منصوراوغلو این ابیات را در
مجموعهای به نام سلطان ولدن ترکچه منظومه لری «منظومههای ترکی سلطان ولد» در
١٣٧٧ق/١٩٥٨م در استانبول منتشر ساخت.
سلطان ولد در ١٠رجب ٧١٢ در ٨٩ سالگی در قونیه درگذشت و در جوار پدرش به خاک سپرده
شد و پس از مرگ او، پسرش امیرعارف چلبی خلافت طریقۀ مولویه را برعهده
گرفت(سپهسالار، ١٥١؛ جامی، ٤٧٢؛ غلام سرور، ٢/٢٨٤؛ نفیسی، مقدمه، ٦؛
گولپینارلی،٤٣).
آثار: از بهاءالدین سلطان ولد٤ اثر منظوم و یک اثر منثور به فارسی به جای مانده
است. همۀ این آثار که نسخههای خطی متعددی از آنها وجوددارد، به چاپ رسیدهاند:
١. دیوان، که نزدیک به ١٣هزار بیت از غزلیات، قصاید، مقطعات، ترکیبات و رباعیات و
ترجیعبندهای او را در بردارد. در این دیوان علاوه براشعار فارسی، ابیات ترکی و
عربی و نیز گاهی ابیات یونانی دیده میشود. این اثر را که بهاءالدین به تقلید از
غزلهای دیوان شمس سروده است، نخستین بار فریدون نافذ اوزلُق در ١٣٢٠ش/١٩٤١م در
استانبول و آنکارا، و پس از او سعید نقیسی براساس نسخهای دیگر در ١٣٣٨ش در تهران
به چاپ رسانید.
٢. مثنویهای سهگانه که مجموعاً مثنویات ولدی یا ولدنامه نامیده میشوند و عبارتند:
الف- ولدنامه یا مثنوی ولدی یا ابتدا نامه، که نخستین مثنوی از این مجموعه و دارای
ده هزار بیت است. وی این اثر را در فاصلۀ ربیعالاول تا جمادیالآخر٦٩٠ در بحر خفیف
مخبون مقصور و به وزن حدیقةالحقیقۀ سنایی سروده، و در آن به شرح زندگانی و مقامات
بهاءولد، برهانالدین محقق، مولانا، شمس تبریزی، صلاحالدین زرکوب و حسامالدین
چلبی پرداخته است (نک: ص ٢-٣). این مثنوی با مقدمۀ مفصل و حاشیۀ جلالالدین همایی
در تهران(١٣١٥-١٣١٦ش)به چاپ رسیده است.
ب- ربابنامه، دومین مثنوی سلطان ولد و اثری عرفانی است که در مقایسه با ولدنامه از
استحکام، فصاحت و صبغۀ عرفانی بیشتری برخوردار است. وی این مثنوی را ـ چنان که خود
گفته ـ به درخواست یکی از مریدان یا بزرگان و در مدت ٥ ماه در ٧٠٠ق/١٣٠١م در بحر
رمل مسدس مقصور، یعنی همان وزن مثنوی پدرش مولانا سروده است. در این کتاب نیز علاوه
بر اشعار فارسی، شماری ابیات ترکی و یونانی وجود دارد. علاوه بر مجموعههای ابیات
ترکی ـ که پیشتر به آنها اشاره شد ـ ١٣بیت از ابیات یونانی این مثنوی نیز توسط
مایر به چاپ رسیده است(IA، همانجا). بهاءالدین در این مثنوی بیش از آنکه به صنایع
ادبی و ظرافتهای شاعرانه توجه داشته باشد، به دنبال آن بوده است که نکات و مشکلات
مثنوی مولوی را شرح، و دقایق عرفانی را توضیح دهد. از همین رو، گاه مضمون اشعار آن
مکرر و ملالآور به نظر میرسد و لحن آن به کتابهای تعلیمی نزدیک میشود. با این
همه، این مثنوی از نظر درک مشکلات و نکات مبهم و خلاصۀ مثنوی اهمیت خاص خود را
دارد(نک: سلطانی، ٦-١٣، ١٠٨). این کتاب به کوشش علی سلطانی گردفرامرزی در ١٣٥٩ش در
تهران به چاپ رسیده است.
ج- انتهانامه، سومین مثنوی از این مجموعه است که مانند ربابنامه در وزن رمل سروده
شده، و در آخرین روز ذیقعدۀ ٧٠٨ به پایان رسیده است. سلطان ولد در این مثنوی که
متمم دو مثنوی دیگر به شمار میرود و مشتمل بر بیش از ٧هزار بیت است، بیآنکه
مضامین جدید و اندیشههای نوی آورده باشد، نکات عرفانی و مسائل مربوط به سلوک معنوی
را با بیانی دیگر شرح داده، و با استناد به آیههای قرآنی و احادیث نبوی به توضیح
اعتقادات صوفیانه پرداخته است(خزانهدارلو، ١٣-١٥).
٣. معارف، اثری منثور در تصوف و عرفان است که بدون مقدمه، خطبۀ ثنا و حمد و...
بوده، و متشکل از فصلهای مستقلی است که در آنها موضوعاتی چون تفسیر آیات قرآنی، شرح
دقایق عرفانی آداب خانقاهی و... آمده است. هر یک از این فصلها ظاهراً نخست مجلس یا
گفتاری بوده که بعدها توسط خود سلطان ولد نوشته شده، و از مجموعۀ آنها کتابی این
چنین فراهم آمده است. معارف سلطان ولد را باید ادامۀ سنتی دانست که از زمان
بهاءولد، جد سلطان ولد در میان آنان وجود داشته است؛ چنانکه معارف بهاءولد وفیه
مافیه مولانا نیز مجموعهای از گفتارها و مجالس است که به همین شیوه گردآوری و
نوشته شدهاند(مایل هروی، ١٩-٢١؛ گولپینارلی، ٥١-٥٢).
سلطان ولد در این گفتارها با بیانی شیوا به مضامین گوناگون پرداخته، و با استفاده
از تمثیلها، آیات قرآنی و احادیث نبوی نکتههای موردنظر خود را بیان کرده است. از
آنجاکه پارهای از این نکتهها در مثنوی مولوی، معارف بهاءولد، فیه مافیه و مقالات
شمس نیز دیده میشود، میتوان دریافت که سلطان ولد در حین مجلسگویی یا در هنگام
نوشتن این مطالب به مضامین این آثار توجه داشته است(مایل هروی، ٢١-٢٢). معارف سلطان
ولد نخستین بار به طور ناقص، همراه با فیه مافیه مولانا و به عنوان ضمیه یا جلد دوم
فیه مافیه در ١٣٣٤ق/١٩١٦م با چاپ سنگی در تهران منتشر شد. سپس مجموعۀ کامل آن به
کوشش نجیب مایل هروی در ١٣٦١ش در تهران به چاپ رسید.
مآخذ: افلاکی، احمد، مناقبالعارفین، به کوشش تحسین یازیجی، آنکارا، ١٩٥٩م؛
بهاءالدین سلطان ولد، محمد، ولدنامه، به کوشش جلالالدین همایی، تهران ١٣١٥-١٣١٦ش؛
جامی، عبدالرحمان، نفحاتالانس، به کوشش مهدی توحیدیپور، تهران، ١٣٦٦ش؛
خزانهدارلو، محمدعلی، مقدمه بر انتهانامۀ بهاءالدین سلطان ولد، تهران، ١٣٧٦ش؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیبالسیر، به کوشش محمددبیرسیاقی، تهران، ١٣٦٢ش؛ داراشکوه،
محمد، سفینةالاولیا، کانپور، ١٨٨٤م؛ سپهسالار، فریدون، احوال مولانا جلالالدین
مولوی، به کوشش سعید نفیسی، تهران، ١٣٢٥ش؛ سلطانی گردفرامرزی، علی، مقدمه بر رباب
نامۀ بهاءالدین سلطان ولد، تهران،١٣٥٩ش؛ صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران،
تهران، ١٣٦٦ش؛ غلام سرور لاهوری، خزینةالاصفیاء، کانپور، ١٨٩٤؛ فروزانفر،
بدیعالزمان، زندگانی مولانا جلالالدین محمد، تهران، ١٣٥٤ش؛ گولپینارلی،
عبدالباقی، مولانا جلالالدین، ترجمۀ توفیق هاشمپور سبحانی، تهران، ١٣٦٣ش؛ مایل
هروی، نجیب، مقدمه بر معارف بهاءالدین سلطان ولد، تهران،١٣٦٧ش؛ مدرس، محمدعلی،
ریحانة الادب، تهران،١٣٦٩ش؛ موحد، محمدعلی، مقدمه بر مقالات شمس تبریزی، تهران،
١٣٥٦ش؛ مولوی، مکتوبات، به کوشش توفیق هاشمپور سبحانی، تهران، ١٣٧١ش؛ نفیسی، سعید،
تعلیقات بر احوال مولانا جلالالدین مولوی(نک: هم، سپهسالار)؛ همو، مقدمه بر
دیوان بهاءالدین سلطان ولد، تهران، ١٣٣٨ش؛ همایی، جلالالدین، مقدمه بر
ولدنامه(نک: هم، بهاءالدین سلطان ولد)؛ نیز:
Behrnauer, W. F. A., »Ueber die ١٥٦ seldschukischen Distichen aus Sultân Weled’s
Rebâbnâme«, ZDMG, ١٨٦٩, vol. XXIII; Brown, j., The Dervishes, ed.H. A. Rose,
London, ١٩٦٨; Browne, E. G., A Literary History of Persia, Cambridge, ١٩٦٩; EI١;
EI٢; Gibb, E. J. W., A., History of Ottoman Poetry, Cambridge, ١٩٨٥; Gölpinarli,
A., Mevlânâ’dan sonra Mevlevîlik, Istanbul, ١٩٥٣; IA; Iranica; Köprülü, Fuad,
Türk edebiyati’nda ilk mutasavviflar, Ankara, ١٩٧٦; Mansuroglu, M., Sultan
Veled’in türkçe manzumeleri, Istanbul, ١٩٥٨; Ritter, H., »Maulānā Ğalāladdin
Rūmi und sein Kreis«, Der Islam, Berlin, ١٩٤٢, vol.XXVI; Schimmel, A., The
Triumphal Sun, London, ١٩٧٨; Trimingham, J.S., The Sufi Order in Islam, Oxford,
١٩٧١; Wickerhauser, M., »Seldschukische Verse«, ZDMG, ١٨٦٦, vol.XX.
لیلا رحیمی بهمنی