دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٢٧٨
| بهلول جلد: ١٣ شماره مقاله:٥٢٧٨ |
بُهلول، ابووُهَیْب بهلولبنعمر صیرفی یا
صوفی(د ١٩٠ق/٨٠٦م)، مشهور به دانا، عاقل یا مجنون، نام شخصیتی نیمه افسانهای که در
ادبیات عامیانۀ ایران نیز شهرت بسیار دارد(نک: دنبالۀ مقاله).
نخستین گزارشهایی که از بهلول به دست رسیده، متعلق به نیمۀ اول قرن ٣ق است که وی را
در زمان مهدی عباسی(حک ١٥٨-١٦٩/٧٧٥-٧٨٥م)قرار میدهد. جاحظ(د٢٥٥ق/٨٦٩م)در نخستین
روایت خود(١/١٨٢)، او را در گفت و گویی نکتهآمیز، مقابل اسحاق بن صبّاح(والی حجاز
در زمان مهدی)قرارداده است و تشیع او را به روشنی باز مینماید. در دو روایت
دیگر(همانجا)، بهلول مردی گول و حتیٰ خالی از ظرافت جلوه میکند (به یک قیراط آواز
میخواند و یک دانق میستاند تا ساکت شود). در آغاز سدۀ ٤ق/١٠م، دو روایت دیگر از
همان نوع بر روایات جاحظ افزوده میشود که باز بر بیپروایی او در تشیع دلالت
دارد(ابنعبدربه، ٦/١٥١). این خود نشان میدهد که در آن زمان حکایات متعددی دربارۀ
او نقل شده است، به خصوص که در پایان همین قرن، نیشابوری(د٤٠٦ق/١٠١٥م)کتابی با
عنوان عقلاءالمجانین نگاشت و در آن بابی را(ص١٠٠-١٠٩)به بهلول اختصاص داد. در این
باب ٢٠ روایت ـ که گاه با شعر همراهاند ـ و نیز ٨٠ قطعه شعر مستقل آمده است:
در این روایات، وی گاه دیوانۀ سرگردانی است(ظاهراً همیشه در کوفه) که کودکان کوی و
برزن به آزارش میپردازند(ص١٠٢، ١٠٣، ١٠٧)؛ در ٤ روایت، با خلیفه هارونالرشید
برخورد میکند(ص١٠٠-١٠٢) و در عین دیوانگی(برچوبی سوار است)او را چنان پندهایی
میدهد که بغض گلوی خلیفه را میگیرد(ص١٠٠-١٠١). در اینجا، مضمونِ تقریباً جهانی
«بیزاری فیلسوف از پادشاه» دوباره تکرار شده است و یک بار نیز(همانجا) اندرز او را
حدیثی نبوی(با ذکر اسناد)کمال میبخشد.
بیشتر پندهای بهلول، دربارۀ روزبازپسین و آخرت است: به فرجام خویش بیندیش که جهان
گذراست؛ حال آنکه جهان دیگر، سخت زیباست. این اندیشه به پیدایش قطعهای زیبا و
صوفیانه در وصف جهان آخرت انجامیده است(نک: ص١٠٥، نیز قس:١٠٦). یک مناظره نیزدرباب
بخشندگی(ص١٠٣)، بوی تصوف دارد. برخی داستانها، زیرکی و هوشمندی او را در امر دنیا
نشان میدهد. درباب میراث خود با قاضی حیله میورزد(ص١٠٤)، یکی را ازغم میرهاند و
دیگری را از خیانت بازمیدارد(ص١٠٦)، یا میراث مردی را که هیچ ندارد، تقسیم
میکند(ص١٠٩).
٣نامه نیز خطاب به خلیفه، وزیر و صاحب شرطه نقل شده که حال و هوای اندرزنامههای
کهن، یا حتیٰ نهجالبلاغه بر آنها غالب است(همو، ١٠٧-١٠٨). در یک روایت نیز از
ابوبکر و عمر ستایش شده است(همو، ١٠٣)که باید در واکنش به تشیع او ساخته شده باشد.
مجموعۀ اشعاری که در عقلاءالمجانین نیشابوری گرد آمده، ٣٩ بیت(در ١٣قطعۀ کوتاه) است
که مضمون بیشتر آنها دربارۀ آخرت و قناعت در این جهان میگردد؛ اما ٣ دو بیتی نیز
نقل شده(نک: ص١٠٨)که مضمونی ظریف و عاشقانه دارد. این اشعار بسیار ساده، بیتکلف و
گاه خالی از لطف است؛ و یکی از آنها(نک: ص١٠٩، رائیه) ظاهراً قافیۀ درستی هم
ندارد(مگر آنکه همه را به وقف بخوانیم که پسندیده نیست).
اندک مدتی پس از نیشابوری، آبی(د ٤٢١ق/١٠٣٠م)در نثر الدر، روایاتی دربارۀ بهلول نقل
میکند(نک: ص٢٥٩-٢٧٤)که ٩تای آنها ـ با اندکی اختلاف ـ در عقلاءالمجانین نیز آمده
است. اما روایت آبی فضای زاهدانه و گاه صوفیانه را از دست داده، و به داستانهای
مضحک و گاه مبتذل تبدیل شده است.
از قرن ٥ق به بعد، انبوه کتابهایی که از بهلول یاد کردهاند، هرکدام بریکی از
جنبههای شخصیت او تکیه میکنند. راغب(ص٧١٩-٧٢١)، ابن جوزی(ص٥١٦-٥١٨) و بعدها
برهانالدین وطواط(د ٧١٨ق/١٣١٨م) در غررالخصائص(ص١٢٧-١٢٨) در وجود بهلول، جز شخصیتی
گول و خندهآور نمیبینند. صوفیانی چون مستملی(د ٤٣٤ق) نیز در شرحالتعرف(٤/١٤٩١،
١٦٣٩)، او را نماد فرزانهای که مردم سخنانش را در نمییابند، پنداشتهاند. ابن
عربی بابی بانام «بهالیل» گشوده، و شیوۀ آن را «بَهْلَلَة» خوانده است(١/٢٤٧). در
همین زمان، در آثار صوفیان ایرانی نیز از بهلول به عنوان شخصیتی دانا و حاضرجواب
یاد شده است(مثلاً شمس تبریزی، ١٣٧؛ مولوی، ٤٠، ١٠٨-١١٠). در قرن بعد،
یافعی(ص٦٣-٦٦، ٧٤، ٧٥، ١٠٠-١٠٢) داستانهای مربوط به به او را سخت گسترش داده، و به
آنها رنگی کاملاً صوفیانه بخشیده است. اینک بهلول در قالب یکی از قهرمانان تصوف
جلوه میکند.
از سوی دیگر، شیخ طوسی(ص٦٠) و بعدها دیگران چون ابن حجر(٢/٦٨) از مردی بهلول نام و
اهل حدیث که از امام صادق(ع) روایت کرده، نام بردهاند. گویی این محدث در آثار
متأخرتر، به خصوص در مجالس المؤمنین نورالله شوشتری(نک: دنبالۀ مقاله) با شخصیت
بهلول مجنون درآمیخته، و از او مردی محدث و شاگرد و مرید امام(ع) ساخته شده است،
حدیث گویی بهلول، از قرن ٤ق در ماجرای ملاقات با هارون پذیرفته شده بود؛ منابع پس
از آن نیز بر این نکته تأکید کرده، و اندکی آن را گسترش نیز دادهاند(ابن جوزی،
٥١٧-٥١٨؛ ابن دمیاطی، ٩١-٩٢). ابن شاکر کتبی نیز علاوه براینکه به محدث بودن او
اشاره کرده، و بسیاری از روایات کهن را آورده، ظاهراً نخستین بار تاریخ وفات او را
حدود سال ١٩٠ق/٨٠٦م قرار داده است(١/٢٢٨-٢٣١). یک قرن بعد، ابن تغری
بردی(٢/١١٠-١١١) سال ١٨٣ق را با اندکی تردید پیشنهاد کرده است.
چون به سدۀ ١١ق/١٧م میرسیم، در ادبیات دینی ایرانی، شخصیت بهلول از نظر پارسایی،
مجاهدت در راه آیین تشیع و فضایل عرفانی شکل نهایی مییابد. قاضی نورالله شوشتری
زیر عنوان «شیخ فاضلِ واصل» روایات تازهای دربارۀ او نقل میکند(٢/١٤-٢٠). در این
روایات، بهلول مردی دانشمند و فرزانه است که آثار دیوانگی در رفتار و کردارش کمتر
پیداست. مؤلف روایات خود را به استناد حمدالله مستوفی(نک: ص٦٣٧) با این اطلاعات
آغاز میکند که بهلول خویشاوند هارون، و شاگرد خاص امام جعفر صادق(ع) و مردی
پرهیزکار بود. سبب تظاهر او به دیوانگی نیز آن بود که به توصیۀ امام(ع) خواست از
اجرای فرمان نابخرادانۀ هارون بگریزد.
در نخستین روایت که مفصل است، با ابوحنیفه در دفاع از امام مناظره میکند و پیروز
میشود(شوشتری، ٢/١٤-١٥). ماجرای روایت دوم که از ایضاح طبری نقل شده، در دربار
محمدبن سلیمان، والی بصره رخ داده که با مناظرهها و نکتهپردازیها و حوادث پیچاپیچ
همراه است و در پایان به برخورد او با کودکان در کوچههای بصره و تکرار یکی از
روایات کهن میانجامد(همو، ٢/١٥-١٩). پس از آن ٨ روایت دیگر دربارۀ او نقل شده که
برخی ـ با تحریفات فراوان ـ تکرار روایات کهن است. در این مجموعه، دو قطعه شعر(٤بیت
و ٣بیت) نیز به اشعار گذشتۀ او افزوده شده است.
دامنۀ این روایات، در آثار نویسندگان بعدی همچون حبله رودی(د١٠٥٤ق/١٦٤٤م)، باز هم
گسترش مییابد(نک: ص١٥٥-١٥٩، که عمدتاً تکرار روایات نورالله شوشتری است؛ نیز نک:
جزایری، ٢/٢٦٥).
در قرن ١٢ق/١٨م، عباس حسینی موسوی مکی در نزهةالجلیس خود، علاوه بر نقل ده/دوازده
روایت نو و تکراری، نکتۀ جدید و شگفتی براخبار بهلول افزوده(نک: ص٥٧٩)، میگوید
قصیدۀ بسیار معروف «فیاشیۀ» او، همه جا معروف است«و من همۀ آن را میآورم تا بدانی
که او از بزرگان صوفیه بود». اما نکتۀ جالب آنکه این قصیده، اساساً به لهجۀ عامیانۀ
مصری سروده شده است: در آغاز، دو بیت با قافیۀ «نی»، به همان لهجه آمده است، سپس دو
بیت فصیح، با وزن و قافیۀ دیگر نقل شده که «بیت» نام دارد، آنگاه دوباره، ٦بیت به
همان وزن و لهجۀ عامیانه میآید که دو بیت ٥ و ٦، همان دو بیت آغازین
است(ترجیعبند). این قطعه «دور» نام دارد. این ترکیت، ٢٩بار(ص٥٧٩-٥٩١) تکرار
میشود. درواقع، این قصیده «بهلولیه» و «قصیدة بن عروس» نیز نام دارد. از آنجا که
محمد بهنسی(د١٠٠١ق) آن را شرح کرده است. ناچار خود قصیده باید اندکی پیش از سدۀ ١١ق
پدید آمده باشد(دربارۀ نسخههای خطی آن، نک: GAS, I/٦٣٧-٦٣٨). آنچه حسینی موسوی
آورده، ظاهراً تخمیس از آن قصیده است.
مضامین قصیده برخلاف نظر مؤلف، بر بزرگی بهلول در تصوف دلالتی ندارد. همه جا با
لحنی بیپیرایه و عامیانه به نعمتهای خداوند که «برای ما آب و خوراک و روزیهای دیگر
آفریده است»(حسینی، ٥٨٠)، اشاره میکند، گاه اندرز میدهد و به آیات قرآنی نظر
میافکند.
در قرن ١٤ق/٢٠م روایات مربوط به بهلول در آثار شیعی ایران بازهم فزونی مییابد،
خوانساری(د١٣١٣ق) در روضاتالجنات خود فصلی نسبتاً گسترده(٢/١٤٥-١٥٧)دارد که طی آن
هم روایات نورالله شوشتری را میآورد و هم روایاتی دیگر.
بهلول از دیرباز تا زمان حاضر در ادبیات فارسی، چون نمادِ «دیوانۀ عاقل» حضور داشته
است، اما در دهههای اخیر برخی کوشیدهاند، از مجموعۀ روایات او کتابهای سرگرم
کنندۀ عامهپسند تدارک ببینند: محمود متدین، کتاب کوچک ماجراهای بهلول عاقل را در
تهران منتشر کرد. در ١٣٣٩ش، آقا میرزا علی صدر جلد دوم بهلول عاقل را در تهران به
چاپ رساند. این کتاب سرانجام به ٥ جلد رسید و در ١٣٤٣ش در تهران انتشار یافت.
داستانها در این آثار، همان روایت کهن عربی است. اما گاهی با روایات پراکندۀ دیگر و
حتیٰ اشعار فارسی نیز درآمیخته است.
انتشار داستانهای سرگرم کنندۀ بهلول در زبان ترکی، به چگونگی آن در زبان فارسی شبیه
است(قس: میدان لاروس، II/٢٤٤؛ نیز نک: ایرانیکا).
مآخذ: آبی، منصور، الدر، به کوشش محمدعلی قرنه و علی محمد بجاوی، قاهره، ١٩٨٣م؛ ابن
تغزی بردی، النجوم؛ ابن جوزی، عبدالرحمان، صفةالصفوة، به کوشش محمود فاخوری و محمد
رواس قلعهجی، بیروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ ابن حجر عسقلانی، احمد، لسان المیزان، بیروت،
١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ ابن دمیاطی، احمد، المستفاد من ذیل تاریخ بغداد، به کوشش قیصر ابوفرح،
بیروت، ١٣٩٩ق/١٩٧٨م؛ ابن شاکر کتبی، محمد، فوات الوفیات، به کوشش احسان عباس،
بیروت، ١٩٧٣م؛ ابن عبدربه، احمد، العقد الفرید، بیروت، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ابن عربی،
محییالدین، الفتوحات المکیة، قاهره، ١٣٢٩ق؛ جاحظ، عمرو، البیان و التبیین، به کوشش
حسن سندوبی، قاهره، ١٣٥١ق/١٩٣٢م؛ جزایری، نعمتالله، الانوارالنعمانیة، بیروت،
١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ حبله رودی، محمد، جامعالتمثیل، بمبئی، ١٣٢٩ق؛ حسینی موسوی مکی، عباس،
نزهةالجلیس، نجف، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین
نوایی، تهران، ١٣٦٢ش؛ خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، تهران، ١٣٩٠ق؛ راغب
اصفهانی، حسین، محاظراتالادباء، بیروت، ١٩٦١م؛ شمس تبریزی، مقالات، به کوشش
محمدعلی موحد، تهران، ١٣٥٦ش؛ شوشتری، نورالله، مجالس المؤمنین، تهران، ١٣٧٦ق؛ طوسی،
محمد، رجال، نجف، ١٣٨٠ق/١٩٦١م؛ مستملی بخاری، اسماعیل، شرح التعرف، به کوشش
محمدروشن، تهران، ١٣٦٦ش؛ مولوی، مثنوی، به کوشش نیکلسن، تهران، ١٣٦٣ش؛ نیشابوری،
حسن، عقلاءالمجانین، به کوشش مصطفیٰ عاشور، قاهره، ١٩٨٩م؛ وطواط، محمد، غررالخصائص
الواضحة، بیروت، دارصعب، یافعی، عبدالله، روضالریاحین، قبرس، مؤسسۀ عمادالدین؛
نیز:
GAS; Iranica; Meydan Larouse.
آذرتاش آذرنوش