دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥١٧٩

بوطیقا
جلد: ١٣
     
شماره مقاله:٥١٧٩

بوطیقا، عنوان کتابی از ارسطو دربارۀ شعر. «بوطیقا» معرّب واژۀ یونانی پوئتیکا١ست که صورتهای مختلف معادل واژۀ شعر در زبانهای اروپایی از همان ریشه گرفته‌شده‌است(برای صورتهای دیگر این واژه در زبان عربی، نک‌: ابن ندیم، ٣٠٩؛ خوارزمی، ١٧٨؛ ابوالبرکات، ١/٢٧٦). اما ریشۀ یونانی پوئتیکا به واژۀ «پوئسیس٢» برمی‌گردد که به معنای صناعت یا عمل ساختن است و از اینجاست که پوئتیکا به معنای وسیع کلمه، به انواع آفرینشهای هنری دلالت می‌کند، همچنان که مباحث ارسطو نیز در این کتاب به معنای خاص و مصطلح «شعر» محدود نمی‌شود(نک‌: کادن، ٤٨٩,٦٧٨؛ راس، ٢٧٦-٢٧٧؛ نیز نک‌: متّی‌بن یونس، ٨٥، که در ترجمۀ عربی کتاب، کلمۀ «فواسیس» را به جای پوئسیس به کار برده‌است). این مفهوم وسیع، بازتابی از تقسیم‌بندی کلی ارسطو از شعبه های فلسفه یا حکمت نیز هست. در دستگاه شناخت ارسطویی، علاوه بر دو شاخۀ فلسفۀ نظری و فلسلفۀ عملی، شاخۀ سومی از حکمت با عنوان حکمت ابداعی وجود دارد که مبدأ آن قوۀ صناعت، و حاصل آن اثرِ آفرینش یافته است(نک‌: تسلر، I/١٨١ff.).
از اشارات ارسطو در همین کتاب و در آثار دیگرش برمی‌آید که نگارش بوطیقا٣ پیش از خطابه٤ و پس از سیاست٥ بوده است و از اینجا برخی نتیجه گرفته‌اند که ارسطو این اثر را در دوران پختگی خویش و در فاصلۀ سالهای ٣٣٥و٣٣٣ق م نوشته است(ارسطو، خطابه، گ ١٤٠٤b، سطرهای ٧-٨، گ ١٤٠٥a، سطرهای ٢-٣، سیاست، گ ١٣٤١b، سطر ١٧؛ نیز نک‌: بدوی، ٣٨-٣٩).
بوطیقا در شمار «نوشته های شنیدنی» یا خصوصی ارسطوست، یعنی درس نامه‌هایی است که برای انتشار در سطح وسیع و گسترده تنظیم نشده‌است و ویژگی این دسته از آثار ارسطو فشردگی، دشواری و ساختار نامنظم آنهاست(نک‌: گ ١٤٤٥b، سطر ١٨؛ نیز نک‌: ه‌ د، ٧/٥٧٥).
برخی قراین در متن بوطیقا و گزارشهای راجع به آن از ناتمام بودن این اثر حکایت می‌کند. ارسطو در این کتاب(گ ١٤٤٩a، سطر٢١) و نیز در خطابه(گ ١٤١٩b، سطر٦)وعده می‌دهد که دربارۀ نوع کمدی باز هم سخن خواهد گفت، اما این مبحث در بوطیقا نیامده‌است. گزارش دیوگنس لائرتیوس(I/٤٧١-٤٧٢ )هم دربارۀ این کتاب، آن را شامل دو بخش معرفی می‌کند، اما متن موجود تنها بخش اول را در بردارد. بنابراین، می‌توان گفت طرح ارسطو در تدوین بوطیقا از آنچه در این کتاب آمده، گسترده‌تر بوده است.
٥ فصل نخست کتاب به مباحث کلی شعر، نظریۀ ارسطو دربارۀ جوهر و عناصر شعر، و تعریف و تاریخچۀ انواع شعر اختصاص دارد، اما بحث از شعر به معنایی که در این کتاب آمده است، به سبب خصلت نمایشی ادبیات در یونان باستان، حوزه‌های وسیع‌تری از ادبیات و هنر را در برمی‌گیرد. ارسطو نظریۀ ادبی خود را برپایۀ «محاکات»(تقلید واقعیت)بنا می کند و ٣عنصر وزن(ایقاع)، لفظ و هماهنگی را ارکان شعر و ابزارهای محاکات می‌شمارد. براین اساس، در طبقه‌بندی ارسطو، انواع اصلی شعر، یعنی حماسه، تراژدی، کمدی، و اقسام وابسته به آن مانند آواز دیتیرامب٦، موسیقی و شعر غنایی و رقص، همگی در جوهرهنریِ تقلید مشترک‌اند و تمایز آنها از یکدیگر به سبب تفاوت در ابزارهای تقلید(عناصر سه گانه)، مضمون تقلید و شیوۀ تقلید است(نک‌: گ ١٤٤٧a، سطرهای ١-٢٧). فصول بعدی کتاب که حجم عمدۀ آن را تشکیل می‌دهد، شامل بحثهای تفصیلی در انواع شعر است که از آن میان، تنها مباحث مربوط به تراژدی و حماسه در متن موجود آمده است.
ارسطو در بوطیقا نظریه‌ای دربارۀ نظام فلسفی خویش عرضه نکرده است، اما در جایگاه والای این اثر به عنوان نخستین کوشش منظم در تحلیل ماهیت هنر و ساختار آفرینش ادبی در تاریخ بشر، تردید نمی‌توان کرد. نمونه‌هایی که ارسطو در خلال هر مبحث به آنها می‌پردازد، هم از دیدگاه نقد ادبی نوآورانه است و هم در زمینۀ خاص هنر و ادبیات یونان حاوی آگاهیهای ارزشمندی است(برای تفصیل بیشتر، نک‌: هالیول، ١٤٩ff.).
جنبۀ مهم‌تر درکار ارسطو نگاه مثبت و واقع‌گرایانۀ او به شعر و هنر است که نظریۀ زیبایی شناختی متمایزی را در برابر افلاطون به میان می‌آورد. ارسطو در این نظریه که ماهیت اثر هنری را تقلید واقعیت می‌داند، به راه افلاطون رفته است، اما افلاطون در توضیح مراتب حقیقت و شناخت، این ویژگی را موجب نازل شدن قدر هنر در برابر واقعیت راستین شمرده، و آن را برای آرمانشهر خود زیان بخش دانسته بود. ارسطو برمبنای نظریۀ محاکات، از دیدگاه افلاطون انتقاد می‌کند و بر ارزش هنر به عنوان محاکات زیبایی محسوس تأکید می‌ورزد. زیبایی از دید او صورت آرمانی واقعیت است و مفهوم آن کلی تر از خیر اخلاقی است و از همین رو، معیار زیبایی که تناسب و هماهنگی است، برخیر اخلاقی نیز صدق می‌کند(نک‌: بوطیقا، فصلهای ١٣,١٥؛ راس، ٢٧٩ ,٢٨٣؛ نهاماس، III/٢٩٦ ff.؛ تسلر، II/٣٠١-٣٠٣). ارسطو در بحث تراژدی، در برابر تصور افلاطون که شعرا را به سبب برانگیختن عواطف و انفعالات، مایۀ تباهی اخلاقی می‌دانست، براحساس ترس شفقتی که از تراژدی به انسان دست می دهد، تأکید می‌کند وآن را وسیله‌ای برای پالایش نفس و از فواید اخلاقی شعر به شمار می‌آورد. پالایش(کارتاسیس٧ در اصطلاح ارسطو) یکی از مفاهیم بحث‌انگیز در فن شعر ارسطو بوده است(بوطیقا، گ ١٤٤٩، سطر ٢٦؛ هالیول، ١٦٣-١٦٤).
نظرگاهی که در تحلیل ارسطو از ماهیت هنر تازگی داشته، توجه به خصلت بی‌طرفانۀ تقلید و حس زیبایی ناشی از آن است. ایراد مخالفان ارزش هنر از آنجا بوده است که موضوع تقلید را بازتاب عینی امر جزئی می پنداشته اند. در حالی‌که در آفریدۀ هنری، واقعیتی که در قالبی جزئی ‌ـ مانند هزل یک شخصیت ـ به تصویر کشیده می شود، نمونه‌ای است که نگاه ما را به موضوع و صورتی کلی هدایت می کند و از این حیث شعر و هنر نسبت به تاریخ، انتزاعی‌تر و به فلسفه نزدیک‌تر است (بوطیقا، گ ١٤٥٠b، سطرهای٧-٨، گ ١٤٥١a، سطر٣٦، گ ١٤٥١b، سطر٦، گ ١٤٥٦a، سطرهای٣٤-٣٦، خطابه، گ١٣٥٤a ، سطر ١؛ والیس، ١٢٤-١٢٥).
بوطیقا سرگذشتی کم‌وبیش متفاوت با دیگر آثار ارسطو داشته است. در اروپا عصر یونانی مآبی وقرون وسطى ، به رغم چیرگی سنت ارسطویی، این کتاب چندان مورد توجه نبود. این وضع پس از رنسانس تغییر کرد و از حدود نیمۀ دوم سدۀ ١٦م، هم‌زمان با زوال نفوذ فلسفی ارسطو، بوطیقا در شمار آثار پر ارزش کلاسیک شناخته شد. یکی از ویژگیهای این دوران که تا پایان عصر روشن اندیشی اروپا تداوم یافت، پذیرفته شدن بوطیقا به عنوان اثری معیار در نقد ادبی بود(بدوی، ١١-٢٧).
اما در جهان اسلام، تعالیم ارسطو در فن شعر هیچ‌گاه به پای نفوذ اندیشه‌های دیگر او در فلسفه و دانشهای عقلی نرسید و به خلاف اروپای پس از رنسانس، در قلمرو شعر و نقد ادبی چندان به‌کار گرفته‌نشد(نک‌: ه‌ د، شع). با این همه، این کتاب به عنوان بکی از اجزاء میراث ارسطویی از آغاز تاریخ فلسفۀ اسلامی مورد توجه بود و کوشش فیلسوفان اسلامی در شناخت و تفسیر این اثر بعدها در رویکرد جهان غرب به آن نقش میانجی ایفا کرد(نک‌: دنبالۀ مقاله).
بوطیقای ارسطو در جهان اسلام در شمار آثار منطقی او طبقه‌بندی شده است. این مجموعه که ارغنون٨ نامیده می‌شود، با الحاق ریطوریقا(خطابه)و بوطیقا به دیگر نوشته‌های ارسطو در منطق شکل گرفته، و این کتاب جزء واپسین از اجزاء هشت‌گانۀ آن است. الگوی مرسوم ارغنون برمبنای تفسیری از جایگاه خطابه و شعر و نسبت آنها با دیگر فنون منطبق پدید آمده است و سابقۀ آن به دورۀ یونانی مآبی و دست‌کم به سیمپلیکیوس٩(د ٥٣٣م)، از مفسران نوافلاطونی ارسطو باز‌می‌گردد(نک‌: بلک، ٣٤ff.؛ دحیه، ١٢-١٧). بدین ترتیب، دراین زمینه نیز همچون بخش عمدۀ میراث ارسطو مترجمان و شارحان سریانی زبان واسطۀ انتقال فهم رایج از آثار ارسطو به فیلسوفان مسلمان بوده‌اند.
برداشتی که مبنای از طبقه‌بندی بوده است، از اینجا سرچشمه می‌گیرد که ارسطو از یک سو بسیاری از مفاهیم و دسته‌بندیهای فن شعر را در کتاب خطابه نیز آورده است و از اشارات او برمی‌آید که شعر را نوعی از خطابه به شمار می‌آورده است. از سوی دیگر در آغاز همان کتاب نیز از مشابهت خطابه و جدل سخن می گوید و آن را با برهان مقایسه می‌کند، در حالی که برهان از اجزاء بنیادی منطق اوست(خطابه، گ١٣٥٥a ، سطرهای ٣-٥، گ ١٣٥٥b، سطرهای ٧-٨، گ ١٣٥٤a، سطر١، بوطیقا، گ ١٤٥٠b، سطرهای ٧-٨). از همین رو، در طرح جامعی که همۀ گونه‌های ترکیب گفتار و تشکیل قیاس را در برمی‌گیرد، از فنون یا صناعات پنج گانه ـ برهان، جدل، سفسطه، خطابه و شعر ـ سخن گفته می‌شود. در این چارچوب، شعر قیاسی است که مقدمات آن از مخیلات تشکیل شده باشد(فارابی ، احصاء...، ٦٣-٦٤، ٦٧؛ خوارزمی، ١٧٨؛ ابن‌رشد،٥٨؛ نصیرالدین، ٥٨٦-٥٨٧؛ نیز نک‌: ه‌ د، شعر).
ابن‌ندیم بوطیقا را به عنوان هشتمین کتاب از مجموعۀ آثار منطقی ارسطو معرفی کرده است(ص ٣٠٨-٣٠٩). وی می‌گوید که این کتاب را ابوبشرمتّی‌بن‌یونس قُنّایی(د ٣٢٨ق/٩٤٠م) از سریانی به عربی ترجمه کرده، و یحیی‌بن عدی نیز آن را به عربی برگردانده است(ص ٣١٠، ٣٢٢). ترجمۀ یحیی بن عدی اکنون در دست نیست و تنها ترجمۀ کهن موجود همان ترجمۀ متی‌بن یونس است که نسخۀ خطی منحصر به فرد آن با عنوان کتاب ارسطو طالس فی الشعر در کتابخانۀ ملی پاریس(نک‌: دوسلان، شم‌ ٢٣٤٦) نگهداری می‌شود. اصل سریانی این ترجمه باقی نمانده است و مترجم آن نیز معلوم نیست؛ اما ابن‌ندیم در ضمن گزارش مربوط به اسکندر افرودیسی، از یحیی‌بن عدی نقل می‌کند که در میان ذخایر کتب ابراهیم‌بن عبدالله مترجم، بوطیقا و نیز خطابه و سفسطۀ ارسطو به ترجمۀ اسحاق‌بن حنین(د ٢٩٨ق/٩١١م) وجود داشته، و یحیی‌بن عدی خواستار خرید آن بوده است، اما او نپذیرفته، و پیش از وفات آنها را سوزانده است(ص ٣١٣). اینکه ترجمۀ اسحاق به عربی بوده است، یا به سریانی، از این گزارش برنمی‌آید. مارگلیوث که چند سطر بازمانده از ترجمۀ سریانی را چاپ کرده است، آن را به حنین‌بن اسحاق نسبت می‌دهد، اما تکاچ١٠ معتقد است که ترجمۀ سریانی همان ترجمۀ اسحاق ـ یاد شده در گزارش ابن‌ندیم ـ بوده است (نک‌: بدوی، ٥١-٥٢).
در ترجمۀ عربی ابوبشر متی‌بن یونس پاره‌ای خطاها و بدفهمیها دیده می‌شود که به برخی شرحهای بعدی نیز راه یافته است، از جمله اینکه او در برگردان دو اصطلاح اساسی ارسطو، یعنی«تراژدی»و«کمدی»، دو نوع ادبی آشنای عرب، یعنی«مدح»و «هجا»را گذاشته است(نک‌: ص ٨٥؛ قس: باترورث، ٢٣-٢٤؛ نیز نک‌: بدوی، ٨٨). گویا وجود همین اشکالات، یحیی‌بن عدی را به ترجمۀ دوبارۀ این اثر، شاید با دسترسی به ترجمۀ سریانی، واداشته است(نک‌: خلیفات، ٢٦).
کندی(د ح٢٥٢ق/٨٦٦م)در رسالۀ «فی کمیة کتب ارسطوطالیس» از بوطیقا نام برده، و آن را مشتمل بر بحث از اوزان مورد استفاده در هر نوع از اشعار، مانند مدح و رثا و هجو معرفی کرده است(١/٣٨٢). از اینجا می‌توان به سابقۀ آشنایی با این اثر پیش از ترجمۀ متی‌بی‌یونس و اصل سریانی آن پی برد. اما اشارۀ ابن‌ندیم(ص٣١٠)که تلخیصی از بوطیقا را به کندی نسبت می‌دهد، این پرسش را پیش می‌آورد که مأخذ کندی در این اثر از میان رفته به چه زبانی بوده است؟ به احتمال قوی اساس کار او ترجمه یا شرحی غیر مستقیم و متعلق به سنت ارسطوی مجعول باشد، به ویژه اینکه معرفی او از این کتاب و اصطلاحاتی که از آنها یاد کرده است، با مقاصد واقعی ارسطو مغایرت دارد(نک‌: دحیه، ١٠).‌
از فارابی(د ٣٣٩ق) رساله‌ای کوتاه در عصر حاضر به دست آمده است، با عنوان «فی قوانین صناعة الشعر» که به احتمال، همان اثری است که ابن‌ابی‌اصیبعه(٣(١)/٢٣٢)با نام «کلام‌له‌فی‌الشعر و القوافی» به او نسبت می‌دهد. فارابی موضوع رسالۀ خود را اصناف و معانی اشعار یونانیان بر پایۀ اقوال منسوب به ارسطو در صناعت شعر، و اقوال ثامسطیوس و دیگر مفسران اشعار معرفی کرده است(نک‌: «فی قوانین...»، ٢٧٠). آنچه فارابی از ثامسطیوس در اختیار داشته است، باید همان حواشی او بر بوطیقا باشد که به گفتۀ ابن ندیم(همانجا) برخی آن را مجعول دانسته‌اند. از عبارت فارابی این نکته نیز بر می‌آید که در زمان او شروح دیگری بر کتاب ارسطو یا در موضوع آن موجود بوده است. اما رسالۀ فارابی معلوم نیست که برگرفته از ترجمۀ همکار او متی‌بی‌یونس باشد و حتى برخی انواع و طبقه‌بندیهایی که در آن آمده است، در بوطیقا دیده نمی‌شود و می‌توان آنها را انعکاسی از حواشی ثامسطیوس و همان سنت مفسران متأخر ارسطو دانست(نک‌: دحیه،٢٠-٢٧).
روایت نزدیک‌تر به متن ارسطو، تلخیص آمیخته به شرحی است که ابن سینا(٤٢٨ق/١٠٣٧م) با عنوان «فی الشعر» نوشته است. این اثر جزء پایانی از بخش منطق شفاست. ابن‌سینا در این کتاب ضبط و فهم روشن‌تری از تعالیم ارسطو به دست می‌دهد و این حاکی از آن است که او به ترجمه‌ای غیر از ترجمۀ متی‌بن‌یونس دسترسی داشته است. اما تأثیر فارابی در کار او، به‌ویژه در آنچه در متن بوطیقا یافت نمی‌شود، به خوبی مشهود است(برای نمونه، نک‌: ابن سینا، ٣٠-٣١). وی همچون فارابی اصل واژه‌های تراژدی و کمدی را به صورت معرّب به کار می‌برد و تعریف دقیق‌تری برای آنها می‌آورد(ص ٢٩-٣٠، ٣٤). ابن‌سینا به تلخیص محض بوطیقا، اکتفا نکرده، و این معنی از توجه او به تفاوت مفهوم شعر در ادبیات عرب و یونان و نیز استشهاد او به پاره‌ای از نمونه‌های آشنا در فرهنگ ایرانی، به خوبی آشکار است، از جمله نام بردن از کلیله و دمنه ضمن بحث در بارۀ جایگاه وزن ، و از تصویر‌گری مانی در بحث از محاکات(ص ٣٥، ٥٤؛ پینس، ٢٧٢-٢٧٣؛ نیز نک‌: دحیه، ٢٩ff.).
کار مهم دیگر در این زمینه، تلخیص کتاب الشعر از ابن‌رشد(د٥٩٥ق/١١٩٩م) است. وی متنی کم و بیش متفاوت با ترجمۀ متی‌بن‌یونس به دست داده است، تا آنجا که می‌توان احتمال داد که او افزون بر متون پیشین، ترجمه‌ای دیگر نیز در اختیار داشته است. وی تأکید می‌کند که در این تلخیص به موازین عام و مشترک میان همۀ ملتها نظر دارد، چون برخی از آنچه در بوطیقا آمده است، در کلام عرب جایی ندارد(ص٥٣). ابن‌رشد از همین، به حسب مورد به جست و جوی شواهدی از شعر عرب می‌پردازد و تعالیم ارسطو را بر آنها تطبیق می‌دهد. با آنکه به نظر می‌رسد که ابن‌رشد به جهت فقدان زمینۀ مشترک در این کار توفیق چندانی نیافته باشد، راهی به نقد نظری و اخلاقی شعر عرب گشوده است که نظیر آن را در جایی دیگر کمتر می‌توان یافت(نک‌: ص٥٧، ٩٧-٩٨، ١٠٠-١٠١، ١٣١-١٣٢). علاوه بر این، تلخیص ابن‌رشد از این جهت حائز اهمیت است که همچون برخی دیگر از نوشته‌های او اصل اثر یونانی را به اروپای اواخر قرون وسطى شناساند. رویکرد تازۀ این عصر به بوطیقا مرهون ترجمۀ لاتینی کتاب ابن‌رشد به دست هرمان آلمانی در١٢٥٦م بود. مانتینوس١١ هم در سدۀ ١٤م آن را ترجمه کرد. برگردان عبری تودروس تودروسی١٢در ١٣٣٧م نیز مرحله‌ای از این انتقال سنت بود(نک‌: رنان، ٨١-٨٢, ١٩١-١٩٢, ٢١١-٢١٢؛ مینیو ـ پاوئلو، مقدمه، ١٨-٢٢).
بوطیقا را نخستین بار جورجو والّا١٣به لاتینی ترجمه‌کرد و در ١٤٩٨م در ونیز به چاپ رساند و پس از آن بود که نخستین چاپ متن یونانی در ١٥٠٨م به کوشش آلدی١٤ در ونیز انتشاریافت. شرح مشهوری که فرانچسکو روبرتلّو١٥ به زبان لاتینی بر بوطیقا نوشت(فلورانس، ١٥٤٨م)، آغازگر شرحها و تفسیرهای فراوانی بود که دربارۀ این اثر پدید آمد(برای گزارشی در این باره، نک‌: بدوی، ١٢-٣٢).
در تحقیقات متن شناسانه‌ای که دربارۀ بوطیقا صورت گرفته، ارزش ترجمۀ عربی متی‌بن‌یونس بیش از پیش مورد توجه قرارگرفته است. مارگلیوث که نخستین‌بار این نکته را طرح کرد، این ترجمۀ عربی را به همراه شرح ابن‌سینا و چند قطعۀ دیگر به لاتینی برگرداند و در کنار متن یونانی در ١٨٨٧ و سپس در ١٩١١م در لندن به چاپ رساند. وی در پژوهش خود نشان داد که برگردان سریانی‌ای که اساس ترجمۀ عربی بوده، خود از روی متن یونانی اصیل‌تری ، مستقل از نسخه‌های موجود یونانی صورت گرفته است، و از این‌رو، پاره‌ای ابهامات نسخۀ اصلی یونانی را می‌توان با متن عربی حل کرد(مارگلیوث، ٧٧ff.؛ برای بحثی انتقادی در این‌باره، نک‌: عیّاد، ٥-١٣).
در تکمیل این‌کار، متن ترجمۀ عربی نخستین بار به کوشش گروهی به سرپرستی تکاچ در فاصلۀ سالهای ١٩٢٨و١٩٣٢ در دو جلد به همراه ترجمۀ لاتینی و پژوهشهای مفصل در وین به چاپ رسید. کتاب تحقیقی عبدالرحمان بدوی با عنوان فن‌الشعر(قاهر، ١٩٥٣م)مشتمل بر ترجمۀ عربی کهن و ترجمۀ دیگری از خود او به همراه متن شرحهای فارابی، ابن‌سینا و ابن‌رشد است. تصحیح دیگری از ترجمۀ متی‌بن یونس به کوشش شکری محمد عیاد و با ترجمۀ تازۀ او در١٣٨٧ق/١٩٦٧م در قاهره به چاپ رسیده است.
از بوطیقا ٣ترجمه به فارسی در دست است: نامۀ ارسطوطالیس در بارۀ شعر از سهیل افنان بر پایۀ یونانی(بیروت، ١٩٤٨م)، فن شعر از عبدالحسین زرین‌کوب(تهران، ١٣٣٧، ١٣٥٧، ١٣٦٩ش)، و هنر شاعری از فتح‌الله مجتبائی(تهران، ١٣٣٧ش).
مأخذ: ابن ابی اصیبعه، علی، الانباء، بیروت، ١٣٧٧ق/١٩٥٧م؛ ابن رشد، محمد، تلخیص کتاب الشعر، به کوشش چارلز باترورت و احمد هریدی، ١٩٨٧م؛ ابن سینا، «فی الشعر»، الشفاء، منطق، به کوشش عبدالرحمان بدوی، قاهره، ١٣٨٦ق/١٩٦٦م؛ ابن ندیم، الفهرست؛ ابوالبرکات بغدادی، هبةالله، المعتبر فی الحکمة، حیدرآباد دکن، ١٣٥٧ق؛ باترورث، چارلز، مقدمه بر تلخیص کتاب الشعر(نک‌: هم‌، ابن‌رشد)؛ بدوی، عبدالرحمان، مقدمه بر فن الشعر، قاهره، ١٩٥٣م؛ خلیفات، سحبان، مقدمه بر مقالات یحیی‌بن‌عدی‌الفلسفیة، عمان، ١٩٨٨م؛ خوارزمی، محمد، مفاتیح العلوم، به کوشش ابراهیم ابیاری، بیروت، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ عیاد، شکری محمد، مقدمه بر کتاب ارسطوطالیس فی الشعر، قاهره، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ فارابی، احصاء العلوم، به کوشش عثمان امین، قاهره، ١٩٤٩م؛ همو«فی قوانین صناعة الشعر»(نک‌: ما، آربری)؛ کندی، یعقوب، الرسائل الفلسفیة، به کوشش محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره، ١٣٦٩ق/١٩٥٠م؛ متی بن یونس، «کتاب ارسطوطالس فی الشعر»، فن الشعر(نک‌: هم‌، بدوی)؛ نصیرالدین طوسی، محمد، اساس الاقتباس، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، ١٣٥٥ش؛ نیز:
Arberry, A.J., »Farabi’s Canons of Poetry«, RSO, ١٩٨٣, vol. XVII; Aristotle, Poetica; id, Politica; id, Rhetorica; Black, D.L., Logic and Aristotle’s Rhetoric and Poetics, Leiden, ١٩٩٠; Cuddon, J.A., A Dictionary of Literary Terms, Oxford, ١٩٩٨; Dahiyat, I.M., Avicenna’s Commentary on the Poetics of Aristotle, Leiden, ١٩٧٤; De Salne; Diogenes Laertius, Lives of Eminent Philosophers, tr.R.D.Hicks. London, ١٩٧٢; Halliwell, S., »Aristotle’s Poetics«, The Cambridge History of Literary Criticism, ed. G.A.Kennedy, Cambridge, ١٩٨٩, vol. I; Margoliouth, D.s., The Poetics of Aristotle, London, ١٩١١; Minio-Paluello, introd. Aristoteles Latinus, Leiden, ١٩٦٨, vol.XXXIII; Nehamas, A.,»Plato on Imitation and Poetry in Republic«, Plato, Critical Assessments, London, ١٩٩٨, vol.III; Pines, S., Studies in Abu’ l-Barakāt al-Baghdãdl Physics and Metaphysics, Leiden, ١٩٧٩; Renan, E., Averroès et I’Averroïsme, Paris, ١٨٦٦; Ross, W.D., Aristotle, London, ١٩٥٦; Wallace, E., Outline of the Philosophy of Aristotle, Cambridge, ١٩٠٨; Zeller, Aristotle and the Earlier Peripatetics, tr.B.F.C. Costelloe & J. H. Muirhead, New York, ١٩٦٢.
محمدجواد انواری

















١. poetica ٢. poesis ٣. Poetica ٤. Rhetorica ٥. Politica ٦. dithyramb ٧. katharsis ٨. Organon ٩. Simplicius ١٠. Tkatsch ١١. Mantinus ١٢. Todros Todrosi ١٣. G. Valla ١٤. A. Aldi ١٥. F. Robertello