دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٢٥٣
| بهرام بن مرادان شاه جلد: ١٣ شماره مقاله:٥٢٥٣ |
بَهْرامِ بْن مَردانْشاه، از مترجمان خداینامه(مهمترین کتاب تاریخی دورۀ
ساسانی)از پهلوی به عربی. دربارۀ زندگی و حتى زمان حیات او آگاهی اندکی دردست است؛
فقط میدانیم که وی موبدی زردشتی در شهر شاپور فارس بوده است. کهنترین منبعی که به
نام بهرام بنمردانشاه و اثر او اشاره دارد، تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء اثر
حمزۀ اصفهانی(د ٣٦٠ق/٩٧١م) است(ص٩-١٠). بنابراین، وی احتمالاً در سدۀ ٢یا٣ق
میزیسته است.
حمزۀ اصفهانی چنانکه خود گفته است: در تدوین تاریخ باستانی ایران، از این منابع که
ترجمههایی از تحریرهای مختلف خداینامه اند، بهره برده است: سیرملوک الفرس، ترجمۀ
ابن مقفع؛ سیرملوک الفرس، ترجمۀ محمدبنجهم برمکی؛ تاریخ ملوکالفرس، بهره گرفته از
کتابخانۀ مأمون؛ سیرملوکالفرس، ترجمۀ زادویه بن شاهویه اصفهانی؛ سیرملوک الفرس،
ترجمه یا گردآوری محمدبن بهرامبنمطیاراصفهانی؛ تاریخ ملوک بنیساسان، ترجمه یا
گردآوری هشامبنقاسم اصفهانی؛ تاریخ ملوک بنی ساسان، اصلاح بهرامبن مردانشاه(ص٩،
١٠، ١٥). در برخی از منابع کهن فارسی و عربی دیگر نیز نام بهرام بنمردانشاه در
کنار سایر مترجمان و گردآوردندگان خدای نامهها به چشم میخورد(نک: «مقدمه...»،
٥٤-٥٥؛ ابن ندیم، ٣٠٥؛ بیرونی، ٩٩؛ مجمل...، ٢٠). اما ذکر نام او در این منابع بدین
معنی نیست که نویسندگان همۀ آنها به راستی از کتاب بهرامبنمردانشاه بهره
جستهاند، بلکه برخی از آنان، از جمله نویسندۀ گمنام مجملالتواریخ، احتمالاً نام و
اثر او را همراه با مترجمان دیگر از کتاب حمزۀ اصفهانی نقل کردهاند.
به روایت حمزۀ اصفهانی، بهرامبنمردانشاه، بیست و چند نسخه از کتابی موسوم به
خداینامه گرد آورده بود تا براساس آنها تاریخ پادشاه ایران را از کیومرث، نخستین
انسان تا آخرین پادشاه ساسانی تدوین کند(ص١٩). این روایت نشان میدهد که بهرغم
عنوان کتاب بهرام، یعنی تاریخ ملوک بنیساسان مذکور در اولین روایت حمزه(قس:
بیرونی، همانجا، که عنوان کتاب در روایت او مانند غالب ترجمههای خداینامه،
سیرالملوک است)، مطالب آن تنها به تاریخ پادشاهان ساسانی محدود نمیشده، بلکه تاریخ
اساطیری و واقعی ایران باستان را در برمیگرفته است(قس: عثمانف، ٣٠٠).
ویکتور روزن برپایۀ روایات حمزۀ اصفهانی دربارۀ مترجمان و گردآورندگان خداینامه،
آنان را به ٣گروه تقسیم میکند. ١. مترجمان: ابنمقفع، محمدبنجهم برمکی، زادویه بن
شاهویه اصفهانی؛ ٢. مترجمان و گردآورندگان: محمدبنبهرامبنمطیار اصفهانی و
هشامابنقاسم اصفهانی؛ ٣. بازنویسان: بهرامبن مردانشاه و موسیبنعیسى کسروی. از
آن میان، گروه سوم که بهرامبنمردانشاه نیز در شمار آنان است، با منابع خود
بیطرفانهتر و ناقدانهتر رفتار کردهاند، انتقادی که البته چندان علمی نبوده است.
اینان شماری از نسخههای خداینامه را با یکدیگر مقایسه و مقابله کردهاند و
اختلافهای آنها را ثبت نمودهاند؛ سپس با دست زدن به اصلاحات جسورانه، و با افزودن
نکاتی که از آثار ادبی دیگر به دست آورده بودند و با ابداع نکات دیگری برای توجیه
ناهماهنگیهای موجود در منابع خویش، کوشیدهاند تا آنچه به نظر خود آنان صورت اصلی
داستان دانسته میشد، بازسازی کنند(برای نظرات روزن، نک: کریستن سن، ٢/٣٩٣-٣٩٤؛
عثمانف، ٢٨٩-٢٩١).
بخشهایی از کتاب بهرامبنمردانشاه در منابعی که پیشتر به آنها اشاره شد، نقل شده
است. یکی از روایات منقول از بهرام در کتاب حمزۀ اصفهانی(همانجا؛ نیز نک: مجمل،
٢١) دربارۀ کیومرث به روایات دینی زردشتی نزدیکتر است و سبب این امر ظاهراً آن است
که راوی خود موید بوده است(قس: کریستن سن، ١/١٠٤). در روایات بهرام، مانند روایات
دینی زردشتی، کیومرث نخستین انسان است و مَشْیّ و مَشْیانه، نخستین زوج بشر،
فرزندان اویند و این روایت با روایت شاهنامۀ فردوسی(١/٢١-٢٢) و برخی شاهنامههای
دیگر که کیومرث را نخستین شاه ایران بهشمار آوردهاند، فرق دارد؛ اما گذشته از
اختلافهای جزئی، با روایت شاهنامۀ ابوعلی بلخی(ه م)، منقول در آثارالباقیۀ
ابوریحان بیرونی(ص٩٩-١٠٠)، همانند است، برطبق روایتی از حمزۀ اصفهانی(ص٤٣-٤٤)،
روایت بهرام دربارۀ کیومرث حتى در سیرالملوک ابن مقفع، کهنترین و مشهورترین
ترجمههای خداینامه، وجود نداشت.
مطالب دیگری که از کتاب بهرامبنمردانشاه نقل شده، از این قرار است: فهرست
پادشاهان پیشدادی(اسماء ملوکالبیشداذیه من نسخةالموبذ، نک: بیرونی، ١٠٨) و
اشکانی(مجمل، ٣٢)؛ دربارۀ هوشنگ پادشاه پیشدادی(بلعمی، ١٢٦-١٢٧، در این اثر، «مؤید»
باید به «موبد» تصحیح شود)؛ مطالبی دربارۀ بهرام(بن بهرام) که بعد از بهرام گور به
پادشاهی نشست(همو، ٩٠٣) و دربارۀ شمار پادشاهان ساسانی و شهربر از آخرین پادشاه این
سلسله(همو، ١١٩٥-١١٩٨).
فردوسی در پایان داستان رستم و سهراب(٢/١٩٩) از شخصی به نام «بهرام نیکوسخن» سخنانی
نقل میکند که به گمان ملکالشعرا بهار(ص٧٨٨)و شهبازی(ص٦٦-٦٧) با بهرامبنمردانشاه
یکی است و فردوسی داستان رستم و سهراب را از کتاب وی نقل کرده است. چنین مینماید
که حدس دیگر شهبازی، مبنی براینکه فردوسی در این داستان فقط سخنانی پندآموز از
حکیمی دانشمند نقل کرده است(همانجا)، درستتر باشد، چه، ذکر نام بهرام در این
داستان ـ ولو مراد همان بهرامبنمردانشاه باشد ـ دلیلی قانع کننده بر اثبات این
فرض که وی روایتگر کل داستان نیز هست، نخواهد بود.
مآخذ: ابن ندیم، الفهرست؛ بلعمی، محمد، تاریخ، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣٥٣ش؛
بهار، محمدتقی، «فردوسی»، باختر، اصفهان، ١٣١٣ش، س١، شم ١١-١٢؛ بیرونی، ابوریحان،
الآثارالباقیة، به کوشش ادوارد زخاو، لایپزیگ، ١٩٢٣م؛ حمزۀ اصفهانی، تاریخ سنی ملوک
الارض و الانبیاء، برلین، ١٣٤٠ق/١٩٢٢م؛ عثمانف، محمدنوری، «خداینامهها و
شاهنامههای مآخذ فردوسی»، جشن نامۀ محمد پروین گنابادی، به کوشش محسن ابوالقاسمی،
تهران، ١٣٥٢ش؛ فردوسی، شاهنامه، به کوشش جلال خالقی مطلق، تهران، ١٣٦٨ش؛ کریستن سن،
آرتور، نخستین انسان و نخستین شهریار، ترجمۀ ژاله آموزگار و احمد تفضلی، تهران،
١٣٦٤ش؛ مجمل التواریخ و القصص، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣١٨ش؛ «مقدمۀ قدیم
شاهنامه»، به کوشش محمدقزوینی، بیست مقاله، تهران، ١٣٣٢ش، ج٢؛نیز:
Shahbāzi, A. Sh., Ferdowsī, a Critical Biography, California, ١٩٩١.
ابوالفضل خطیبی