دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٣٩٨

بیگدلی
جلد: ١٣
     
شماره مقاله:٥٣٩٨

بیگْدِلی، طایفه‌ای بزرگ از اقوام ترک‌زبان ایران.
خاستگاه قومی: نخستین‌بار نام این طایفه به صورت بَکتِلی در دیوان لغات الترک کاشغری(تألیف: ٤٦٦ق/١٠٧٤م) در بین طوایف ٢٢گانه، یا ٢٤گانۀ ترکان اغوز(ه‍ م) یا ترکمانان آمده است(ص١٧١). در نسب‌نامۀ افسانه‌ای ترکان، بکتلی (بیکدلی) نام یکی از ٤ فرزندِ یولدوزخان، پسر سوم اغوزخان است(رشیدالدین، ١/٢٥، ٤١؛ حمدالله، ٥٦٦) و برخی در معنای آن گفته‌اند: کسی که همانند (سخن) بزرگان عزیز باشد(ابوالغازی، ٢٨؛ رشید‌الدین، همانجاها). طایفۀ بیگدلی نام خود را ـ که در منابع مختلف به صورتهای بَکْدَلی، بیکدلی، بگدلو، بیگدلو و بیک‌دیلی ضبط شده است(نک‍: مرورودی، ٤٧؛ رشیدالدین، همانجاها؛ میرنیا، ٨؛ مینورسکی، ٢٤، به نقل از اسکندربیک؛ دائرةالمعارف...١، VI/٥٦)ـ ظاهراً از نام سردودمان خود، بکتلی گرفته است.
نشان دودمانی ـ طایفگی: بیگدلی ـ مانند دیگر تیره‌های قوم اغوز ـ تمغا یا نشانِ مخصوصی برای خود داشتند که فرمانها، خزاین و رمه‌هایشان را بدان نشانه‌گذاری می‌کردند که به شکل (کاشغری، همانجا) و یا (رشیدالدین١/٤١) بوده است. اونقون یا حیوانی مقدس نزد بیگدلیانطوشنجیل (احتمالاً نوعی پرندۀ شکاری) بوده است که آن را شکار نمی‌کردند و گوشتش را نمی‌خوردند. همچنین اندام گوشت تعیین‌شده برای خوراک بیگدلیان و چندتیرۀ دیگر منسوب به فرزندان یولدوزخان به هنگام طوی (جشن)صاغ اوباحه بوده است(همو، ١/٣٧-٣٨، ٤١؛ برای انقون، طوی و اندام گوشت، نک‍: ه‍ د، ٩/٤٩٢-٤٩٣).
مهاجرت و پراکندگی: سرزمین اصلی بیگدلیها کوههای آلتایی و کرانۀ سیر دریا(رود سیحون) تا دریاچۀ آرال و دریای خزر بوده است(قائم‌مقام، ٤٤٥؛ رضا، ١٨٩؛ نیز نک‍: نفیسی، ١/٦). منابع تاریخی آگاهی دقیقی از آنها به دست نمی‌دهند، اما بنابر آنچه رشیدالدین‌فضل‌الله ذکرکرده‌است، بردگانی از بیگدلیها در دوران سلجوقیان در غرجستان بوده‌اند که انوشتکین غرجه(ه‍ م)، شحنۀ خوارزم ـ که خوارزمشاهیان بدو نسب می‌برند ـ از این شمار است(نک‍: قفس اوغلی، ٤٨-٤٩). پس از حملۀ چنگیز شماری از بیگدلیان به اسیری شام(سوریه) برده شدند که در آنجا به نام شاملو(ه‍ م) شهرت یافتند(نیز نک‍: مقاله).
تیمور پس از پیروزی بر عثمانیان در ٨٠٤ق/١٤٠٢م، ٣٠هزار خانوار بیگدلی را در شام اسیر کرد و در راهِ مراجعت به ترکستان در اردبیل در دیدار با خواجه سلطانعلی سیاهپوش ـ که صفویان نسب بدو می‌رسانند ـ چنان شیفتۀ او شد که بیگدلیان را بدو بخشید. خواجه نیز ایشان را آزاد کرد. آنان برای قدردانی و حق‌شناسی از او در اردبیل ماندند و به خدمت وی، و در نهایت صفویان درآمدند و شاخۀ شاملو ـ بیگدلی را تشکیل دادند(معلم، ١-٢/٤٠؛ بیگدلی، غلامحسین، تاریخ بیگدلی، ٥-٦؛ قس: حسینی استرابادی، ٢٣؛ عالم‌آرا...، ٢٦؛ شاملو، ١/٣). درآمیختگی خاندانهای مختلف بیگدلی با شاملوها در طول تاریخ تشخیص و تمایز آنها از شاملوها را بسیار دشوار ساخته است؛ تا آنجا که در منابع عصر صفوی از آنها بیشتر با عنوان شاملو یاد می‌شود(برای نمونه، نک‍: روملو، ٦١، ١٢١؛ رحیم‌زاده، ١٢٩؛ نیز نک‍: مینورسکی، ٢٤، که بگدلو را از طوایف شاملو می‌داند).
پیشینۀ تاریخی: مقارن تشکیل دولت صفوی، بیگدلیها یکی از ٧ طایفۀ بزرگ تشکیل‌دهندۀ این دولت به‌شمار می‌آمدند و در سازماندهی نیروهای قزلباش و شاهسون نقش بسزایی داشتند(همانجا؛ سومر، ١٨٧، مشکور، ٢٢٢). آنان در جنگهای دوران ٢٥٠سالۀ صفویه پیوسته از نیروهای اصلی محسوب می‌شدند و سرکردگی قزلباشها برعهدۀ سران آنان و شاملوها بود(نک‍: نصیری، محمدابراهیم، ٢٠٤). در این دوره، بسیاری از مناصب سیاسی ـ اجتماعی در اختیار ایشان قرار داشت. در این میان، می‌توان اینان را نام برد: حیدر سلطان بیگدلی شاملو، ایشیک آقاسی‌باشی حرم‌شاه‌عباس(اسکندربیک، ٩٢٩)؛ زینل‌خان بیگدلی شاملو، از امرای شاه‌عباس و فرمانده اردوی شاه‌صفی(ابوالحسن، ٣٩٧؛ سومر، ٢٠٩)؛ احمدبیک، داروغۀ لاهیجان که در فرو نشاندن قائله‌ای که برضد قزلباش برپا شده بود، نقش بسزایی ایفا کرد(افوشته‌ای، ٤٧٨)؛ قبان سلطان(منجم، ٤٠٢).
به روزگار نادرشاه افشار، بیگدلیان به خدمت او درآمدند و عمدۀ سفیران نادر از میان بزرگان بیگدلی انتخاب شده بودند؛ از آن جمله می‌توان از مصطفیٰ‌خان‌بیگدلی یاد کرد که به سفارت روم اعزام شد(نک‍: قائم‌مقام، ٤٤٥-٤٤٦؛ قدوسی، ٢٥).
هم‌زمان با ظهور زندیه، مصطفیٰ‌خان بیگدلی برای بازگرداندن قدرت به صفویان قائلۀ شاهزادۀ صفوی(اسماعیل سوم) را برپا کرد که با شکست روبه‌رو شد و پس از آن بیگدلیان در خدمت زندیان درآمدند و همچون گذشته بسیاری از مناصب را در اختیار گرفتند(استرابادی، ٢٤٢بب‍ ؛ جزایری، ١٧٢).
در زمان آقامحمدخان قاجار، بیگدلیان از پیوستن به اردوی او خودداری کردند و هیچ‌گاه به خدمت وی درنیامدند، اما پس از او بسیاری از سران لشکری و کشوری قاجار را باز هم بیگدلیان تشکیل می‌دادند(قائم‌مقام، ٤٤٦)؛ در دوره رضاشاه نیز همچنان بیگدلیان را در بسیاری از مناصب حکومتی می‌توان دید(بیگدلی، غلامحسین، تاریخ بیگدلی ـ شاملو، ١٥٥-١٥٦).
مهاجرت و اسکان: با پیوستنِ بیگدلیها به قزلباش و شاهسون و اجرای طرح اسکان ایلات در دورۀ شاه‌عباس، و در پی آن فشارهایی که بر جامعۀ ایلی وارد می‌شد، اوضاع اجتماعی جامعۀ بیگدلی نیز تعییر یافت. سران و بزرگان بیگدلی رفته رفته از میدانهای جنگ و نبرد به صحنه‌های سیاست، اقتصاد، دانش و فرهنگ روی آوردند و به‌طور پراکنده در نقاط مختلف خاندانهای مستقل و جداگانه‌ای را در شاخه‌های طایفگی تشکیل دادند:
١. شاخۀ محال ساوه: یکی از مراکز اصلی بیگدلی ـ شاملوها از قدیم(متن فرمان شاه‌عباس در ١٠٣٦ق) ناحیۀ میان ساوه و زنجان بوده است. سرسلسلۀ بیگدلیهای این ناحیه در زمان شاه‌عباس ساروبیک بیگدلی، برادر محمدبیک از بزرگ‌ترین سرداران و از معتمدان خاص شاه‌عباس اول بود. ظاهراً سابقۀ حضور ایشان در این منطقه به هنگام تغییر پایتخت در زمان شاه‌طهماسب از تبریزی به قزوین بازمی‌گردد که جمعی از بیگدلیها همراهِ اردوی شاهی به اطراف پایتخت جدید کوچیدند(برای آگاهی بیشتر، نک‍: همان، ٣٦٢بب‍ (.
٢. شاخۀ ترکمن: در دوران صفویه و با پراکنده شدن بیگدلیها در اقصا نقاط مرزهای کشور، گروهی از آنان در ترکمنستان جای گرفتند. دسته‌ای که در ترکمنستان شوروی سابق قرار داشتند، با سیاستهای سرکوب فروپاشیدند، اما بیگدلیهای ترکمنستان ایران که به ایل گوکلان پیوسته بودند، به ٤ تیرۀ پانک، امان خوجه، بوران و قاریشمز تقسیم می‌شدند و در دشتهای کلاله و مینو تحت سرپرستی پیرمردان و ریش‌سفیدان بیگدلی می‌زیستند. بیگدلیهای ترکمن برخلاف دیگر شاخه‌ها سنی مذهب‌اند(وامبری، ٣٨٩؛ قورخانچی، ٧٨؛ کتابچه...، ٢٤١؛ نصیری، محمدرضا، ١٧؛ بیگدلی، محمدرضا، ترکمنها...، ٢٨٩).
٣. شاخۀ ملایر و همدان: از تاریخ ١٠٥٥ق/١٦٤٥م که جانی‌خان رئیس این شاخه به دست شاه‌عباس به قتل رسید، بارها بیگدلیها دچار ضعف یا قدرت شدند؛ با این حال، در بیشتر اوقات حکومتِ منطقه به دست سران ایشان بود. هنوز نیز بقایای شاخۀ شاملوـ بیگدلی در این منطقه دیده می‌شود(اذکایی، ١٠٨).
٤. شاخۀ قم: در پی فتنۀ افغانها، جمعی از بیگدلیهای آسیب‌دیده به قم رفتند(ابوالحسن، ٣٩٧) و در آنجا به دو دسته یا خاندان مهم تقسیم شدند؛ بیگدلیهای آذر، منسوب به حاج لطفعلی بیگ‌آذر؛ و بیگدلیهای اولاد برادر آذر، موسوم به اسحاق بیگ، متخلص به عُذْری(بیگدلی، غلامحسین، همان، ٤٩٦). بیگدلیها در قم جایگاه ویژه‌ای یافتند و بسیاری از مناصب اجتماعی را برعهده گرفتند(حسینی جنابذی، ٧٦٨؛ اعتضادالسلطنه، ٥١٠؛ ادیب کرمانی، ١٠٤). در دوران ناصرالدین شاه بسیاری از املاک و زمینهای قم و اطراف آن در اختیار بیگدلیها بود(ناصرالدین‌شاه، ١٨-١٩؛ نیز نک‍: ارباب ، ٣١، جم‍(. امروزه آثار و ابنیۀ متعددی در قم منسوب بدیشان است(برای آگاهیهای بیشتر، نک‍: بیگدلی، غلامحسین، همان، ٤٩٦بب‍(.
٥. شاخۀ سواحل ارس و دشت مغان: پس از آنکه تیمور اسیران بیگدلی را به خواجه سیاه‌پوش بخشید، گروهی از ایشان در اطراف اردبیل و حوالی سبلان و دشت مغان و سواحل ارس مسکن گزیدند. به احتمال زیاد بیگدلیهای امروزی این منطقه از اعقاب همینها هستند که در سدۀ اخیر اسکان یافته‌اند، ایشان در دو طرف ارس اقامت داشتند؛ دسته‌ای که در شوروی سابق به سر می‌بردند، تحلیل رفتند و بسیاری از افراد گروهی که در ایران جای گرفتند، در زمان پیشه‌وری و اشغال آذربایجان به بیگدلیهای زنجان پیوستند(همان، ٦١٦بب‍(. طایفۀ بیگدلی ـ شاملوی دشت مغان از ٦ تیره تشکیل شده است که با وجود اسکان، هنوز احترامات و انضباط ایلی در میانشان کاملاً مراعات می‌شود(نک‍: بیگدلی، محمدرضا، ایلسون...، ٢٢٦، ٢٤٤، ٢٤٧، جم‍ ؛ بیات، ١٠٥؛ بیگدلی، غلامحسین، همانجا).
٦. شاخۀ جنوب ایران و خوزستان: این شاخه از بیگدلیها که به شاخۀ علما مشهورند، کسانی هستند که در پی فتنۀ افغانها، به خوزستان کوچیدند و در آنجا سکنا گزیدند(همان، ٦٤٥بب‍(. ایل قشقایی نیز دارای تیره‌ای با نام بیگدلی است که از گروههای کوچندۀ ایران‌اند(امان‌اللهی، جدول ١٠؛ سرشماری...، ١٧). همچنین در برخی از مآخذ به تیرۀ بیگدلی در شمار تیره‌های طایفۀ آقاجری از طوایف عمدۀ کهگیلویه اشاره شده است(نک‍: امام شوشتری، ٨٦؛ کیهان، ٢/٨٨).
٧. بیگدلی ـ شاملوهای خراسان: در ١٣٠٢ق/١٨٨٥م میرزا غلامعلی بیگدلی شاملوصدرالاطبا همراه حاکم قوچان به خراسان رفت و شاخۀ بیگدلی ـ شاملوی خراسان از اعقاب او هستند(بیگدلی، غلامحسین، همان، ٦٥٤).
٨. بیگدلیها در ترکیه: بیگدلیها که از زمان مهاجرت اغوزها به بعد بارها به ترکیۀ عثمانی رفته بودند، در مناطق مختلف ترکیه پراکنده شدند و سکنا گزیدند. این گروه به روزگار سلطان مراد سوم(٩٨٢-١٠٠٣ق/١٥٧٤-١٥٩٥م) جمعیتی بالغ بر ٣٢هزار خانوار را تشکیل می‌دادند. جمعیت زیاد بیگدلیها دولت عثمانی را از خوف به فکر طرح اسکان عشایر انداخت. مخالفان اسکان به ریاست بزرگ بیگدلیها، فیروزبیک به تدریج در سدۀ ١٠ق/١٦م وارد ایران شدند و آن گروهی که برجای ماندند، آزار دیدند و غارت شدند. بااین‌حال، در ١١٠٢ق/١٦٩١م شمار خانوارهای چادرنشین به ٨هزار می‌رسید. سرانجام، در سدۀ ١٣ق/١٩م والیِ حلب، عباس پاشا به آنان تاخت و ایشان را مجبور به ترکِ دیار کرد و آنان را درمناطق جنوبی ترکیه، و در سوریه و ایران پراکنده شدند(همان، ٦٦١-٦٦٨؛ نیز نک‍: دائرةالمعارف، VI/٥٧).
٩. بیگدلیها در سوریه(شاخۀ حلب): جمعی از بیگدلیها را که چنگیز به اسارت به سوریه برده بود و بعدها به نام شاملو شهرت یافتند، در جاهای مختلف میان حلب و دیار بکر ساکن شدند(ابن‌شاهین، ١٠٥؛ سومر، ٢٠٩). آنان در سدۀ ٩ق/١٥م یکی از مهم‌ترین طایفه‌های منطقه به‌شمار می‌آمدند و در سدۀ ١١ق/١٧م بهترین چراگاهها را در اختیار داشتند(مشکور، ٢٢٢؛ نیز نک‍: ه‍ د، شاملو). در سدۀ اخیر شماری از بیگدلیان در منطقۀ جولان در استان قنیطره می‌زیستند و به دامداری مشغول بودند، اما پس از اینکه صهیونیستها بلندیهای جولان را در ١٣٤٦ش/١٩٦٧م اشغال کردند، در مناطق مختلفِ سوریه آواره شدند(بیگدلی، غلامحسین، همان، ٦٩٦-٦٩٨).
١٠. بیگدلیها در عراق: در موصلِ عراق حدود ٥٠٠٢ خانوار بیگدلی به سر می‌برند. اگرچه غالب آنها مالک هستند و در مزرعه‌های خود کار می‌کنند و از وضعیت مالی نسبتاً خوبی برخوردارند، اما به واسطۀ اقدامات قوم‌گرایانۀ دولت پیوسته در تحت فشار قرار داشته‌اند(همان، ٦٩٥-٦٩٦، برای آگاهیهای بیشتر دربارۀ عشایر بیگدلی دهه‌های اخیر در سوریه و عراق، نک‍: ٦٩٩-٧٠٠).
غلامحسین بیگدلی تاریخ مشروح و مفصل شاملوها و بیگدلیها را گرد آورده، و افزون بر تاریخ گروهی آنان به ذکر خاندانها و افراد برجسته نیز پرداخته است. وی همچنین در مجلدی بالغ بر هزار صفحه اسناد، احکام، وصیت‌نامه‌ها و دیگر مکتوبات افراد سرشناس طایفۀ بیگدلی را گرد آورده و به چاپ رسانده است(تهران، ١٣٦٧ش).
مآخذ: ابن‌شاهین ظاهری، خلیل، زبدةکشف الممالک، به کوشش پل راوس، پاریس، ١٨٩٤م؛ ابوالحسن مستوفی، ‌گلشن مراد، به کوشش غلامرضا طباطبایی مجد، تهران، ١٣٦٩ش؛ ابوالغازی بهادرخان، شجرۀترک، ١٢٨٧ق/١٨٧١م؛ ادیب کرمانی، غلامحسین، تاریخ و جغرافیای قم، تهران، وحید؛ اذکایی، پرویز، همدان‌نامه، همدان، ١٣٨٠ش؛ ارباب قمی، محمد، تاریخ دارالایمان، قم، به کوشش مدرسی طباطبایی، قم، ١٣٥٣ش؛ استرابادی، محمدمهدی، جهانگشای نادری، به کوشش عبدالله انوار، تهران، ١٣٤١ش؛ اسکندربیک منشی، عالم‌آرای عباسی، تهران، ١٣٥٠ش؛ اعتضادالسلطنه، علیقلی‌میرزا، اکسیر التواریخ، به کوشش جمشید کیان‌فر، تهران، ١٣٧٠ش؛ افوشته‌ای، محمود، نقاوة الآثار، به کوشش احسان اشراقی، تهران، ١٣٥٠ش؛ امام شوشتری، محمدعلی، تاریخ جغرافیایی خوزستان، تهران، ١٣٣١ش؛ امان‌اللهی بهاروند، سکندر، کوچ‌نشینی در ایران، تهران، ١٣٦٠ش؛ بیات، عزیزالله، کلیات جغرافیای طبیعی و تاریخی ایران، تهران، ١٣٦٧ش؛ بیگدلی، غلامحسین، تاریخ بیگدلی(مدارک و اسناد)، تهران، ١٣٦٧ش‌؛همو، تاریخ بیگدلی ـ شاملو، تهران، ١٣٧٤ش؛ بیگدلی، محمدرضا، ایلسون(شاهسون)های ایران، تهران، ١٣٧٢ش؛ همو، ترکمنهای ایران، تهران، ١٣٦٩ش؛ جزایری، عبدالله، تذکرۀ شوشتر، تهران، چاپخانۀ حیدری، حسینی استرابادی، حسن، از شیخ صفی تا شاه صفی(تاریخ سلطانی)، به کوشش احسان اشراقی، تهران ١٣٦٤ش؛ حسینی جنابذی، میرزا بیک، روضةالصفویة، به کوشش غلامرضا طباطبایی مجد، تهران، ١٣٧٨ش؛ حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٣٩ش؛ رحیم‌زادۀ صفوی، علی‌اصغر، زندگانی شاه اسماعیل صفوی، به کوشش یوسف پورصفوی، تهران، ١٣٤١ش؛ رشیدالدین فضل‌الله، جامع‌التواریخ، به کوشش بهمن کریمی، تهران، ١٣٦٢ش؛ رضا، عنایت‌الله، آذربایجان و اران، تهران، ١٣٦٤ش؛ روملو، حسن، احسن‌التواریخ، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٥٧ش؛ سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده(١٣٦٦ش)، نتایخ تفصیلی، ایل قشقایی، مرکز آمار ایران، تهران، ١٣٦٧ش؛ سومر، فاروق، نقش ترکان آناطولی در تشکیل و توسعۀ دولت صفوی، ترجمۀ احسان اشراقی و محمدتقی امامی، تهران، ١٣٧١ش؛ شاملو، ولی‌قلی، قصص الخاقانی، به کوشش حسن سادات ناصری، تهران، ١٣٧١ش؛ عالم آرای صفوی، به کوشش یدالله شکری، ١٣٦٣ش؛ قائم‌مقام فراهانی، ابوالقاسم، ‌منشآت، تهران، چ سنگی، قدوسی، محمدحسین، نادرنامه، تهران، ١٣٣٩ش؛ قفس اوغلی، ابراهیم، تاریخ خوارزمشاهیان، ترجمۀ داوود اصفهانیان، تهران، ١٣٦٧ش؛ قورخانچی، محمدعلی، نخبۀ کامرانی، گرگان‌نامه، به کوشش مسیح ذبیحی، تهران، ١٣٦٣ش؛ کاشغری، محمود، دیوان لغات الترک، به کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، ١٣٧٥ش؛ کتابچۀ نفوس استراباد، گرگان‌نامه، به کوشش مسیح ذبیحی، تهران، ١٣٦٣ش؛ کیهان، مسعود، جغرافیای مفصل ایران، تهران، ١٣١١ش؛ مرورودی، مبارکشاه، تاریخ، به کوشش دینسن راس، لندن، ١٩٢٧م؛ مشکور، محمدجواد، نظری به تاریخ آذربایجان، تهران، ١٣٧٥ش؛ معلم حبیب‌آبادی، محمدعلی، مکارم‌الآثار، اصفهان، ١٣٦٢ش؛ منجم یزدی، محمد، تاریخ عباسی، به کوشش سیف‌الله وحیدنیا، تهران، ١٣٦٦ش؛ میرنیا، علی، از چوپانی تا سلطانی، مشهد، ١٣٦٩ش؛ مینورسکی، و. و.، سازمان اداری حکومت صفوی، ترجمۀ مسعود رجب‌نیا، تهران، ١٣٣٤ش؛ ناصرالدین‌شاه، سفرنامۀ عتبات(شهریار جاده‌ها)، به کوشش محمدرضا عباسی و پرویز بدیعی، تهران، ١٣٧٢ش؛ نصیری، محمدابراهیم، دستور شهریاران، به کوشش محمدنادر نصیری‌مقدم، تهران، ١٣٧٣ش؛ نصیری، محمدرضا، اسناد و مکاتبات تاریخی ایران، قاجاریه، تهران، ١٣٦٦ش؛ نفیسی، سعید، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دورۀ معاصر، تهران، ١٣٦٤ش؛ وامبری، آ.، سیاحت‌ درویشی دروغین، ترجمۀ فتحعلی خواجه نوریان، تهران، ١٣٦٥ش؛ نیز:
Trkiye diyanet vakfı İslm ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٩٢.
مریم صادقی