دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٣٦٢

بیرجندی
جلد: ١٣
     
شماره مقاله:٥٣٦٢

بیرْجَندی، نظام‌الدین عبدالعلی‌بن‌محمدبن‌حسین(د ٩٣٤ق/١٥٢٨م)، مشهور به فاضل بیرجندی، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس و شارح پرکار آثار نجومی.
بیرجندی از مشاهیر فضلای روزگار خویش بود(خواندمیر، ٤/٦١٥-٦١٦؛ ملامظفر، ٢). وی گویا از اوضاع و احوال روزگار چندان خشنود نبوده است؛ چنان‌که یک جا خود را «معتکف زاویۀ خمول و دردمندی» می‌خواند(نک‌: شرح...،٢). به گفتۀ خواندمیر(همانجا)، بیرجندی علوم‌دینی را نزد سیف‌الدین احمد تفتازانی، شیخ‌الاسلام هرات، و کمال‌الدین مسعود شروانی فرا گرفته، و فنون حکمی را نیز از منصوربن معین‌الدین کاشانی آموخته است(نیز نک‌: ریو، II/١٥٣؛ صفا، ٥/٣٤٥).
برخی از منابع بیرجندی را حنفی شمرده‌اند، اما دیباچه‌های آثار او و نیز شیوۀ یادکردنش از خلفای راشدین و اهل بیت و خلفای عباسی، نشانۀ تشیع اوست(نک‌: ابعاد...، ٢٨، ٣٨، ٥٨، ٧٢، ٧٩، ٩١، ١٠١، جم‌(. بدین‌سان، آقابزرک به درستی، آثار او را در الذریعة(١/٧١-٧٢) شناسانده، و در طبقات اعلام الشیعة(٧/١٢٥) نیز از او یاد کرده است.
آثار: بیرجندی آثار بسیاری ـ بیشتر به فارسی ـ نوشته که نسخه‌های خطی فراوانی از هریک برجامانده است:
الف- تألیفات:
١. ابعاد و اجرام(ه‌ م). بیرجندی در این اثر با استناد به صور الاقالیم ابوزیدبلخی و تحفةالغرائب مطالبی نقل کرده، اما با آنکه وصف وی از بسیاری شهرها با آنچه زکریای قزوینی در آثار البلاد آورده، همانند است، نامی از او نبرده است(نک‌: ص٣٨، ٤٥، ٤٩، ٥١، ٥٣، ٥٧، ٦٦، ٨١، ٩١، ١١٠، جم‌ ؛ قس: قزوینی، ١٥٩، ٣٣١-٣٢٢، ٤٨١).
٢. بیست باب در معرفت تقویم تام، که مباحثی نیز دربارۀ احکام نجوم دارد. این اثر در ٨٨٣ق تألیف شده، و افزون بر نسخه‌های خطی بسیاری که از آن برجا مانده، چندبار نیز، از ١٢٦٦تا١٣٢٠ق در تهران و تبریز چاپ شده است(مشار، فهرست...، ١/٨٤٣، مؤلفین...، ٣/٨٨٩). ملامظفر گنابادی به تفصیل به شرح آن پرداخته، و این شرح نیز چندبار به چاپ رسیده است.
ب- شرحها:
١. شرح زیج الغ‌بیگ(زیج جدید سلطانی). و این شرح را که در برخی فهرستها حل زیج جدید سلطانی نام یافته، در ٩٢٩ق نوشته است و چنان‌که خود در آغاز آن آورده، نه تنها به شرح مبهمات آن پرداخته، بلکه خطاهای آن را نیز تصحیح کرده است. بیرجندی در این شرح از منابع بسیار، و از جمله از التفهیم و قانون مسعودی ابوریجان بیرونی، صور الکواکب عبدالرحمان صوفی، شرح ملخص قاضی‌زادۀ رومی، نهایةالادراک قطب‌الدین شیرازی، زیج جامع کوشیار گیلانی، زیج ادوار الانوار محیی‌الدین مغربی و زیح خاقانی غیاث‌الدین جمشید کاشانی بهره گرفته است(ص ٦-٩، ١٧-٢٢، ٤٢، ٤٣، ٧٨-٨٢، ٩٧-١٠١، ١٣٥، ٣١٠-٣١٢). از این شرح نسخه‌های خطی بسیاری در کتابخانه‌های موزۀ بریتانیا، کمبریج، بانکیپور، مجلس، آستان قدس و جز آنها نگهداری می‌شود(اته، I/١٢٢٣؛ ریو، II/٤٥٧-٤٥٨؛ بانکیپور، XI/٦٠-٦١؛ زوتر، ١٨٧-١٨٨؛ GAL, I/٦٧٥؛ استوری، II(١)/٧٠-٧١؛ شورا، ٢/١٠٤؛ آقابزرگ، الذریعة، ٧/٦٨-٦٩؛ منزوی، ٤/٢٩٤٨).
٢. شرح التذکرةالنصیریة فی الهیئة نصیرالدین طوسی(عربی). این شرح که در ٩١٣ق به پایان آمده است، در ١١٤١ق/١٧٢٩م به زبان سنسکریت ترجمه شده، و سپس به انگلیسی برگردانده شده است(ریو، GAL, I/٦٧٤; GAL, S, II/٢٧٣;II/١٥٣؛ پینگری، ٥٤١-٥٤٢).
٣-٥. شرح بر بیست باب در معرفت اسطرلاب، تحریر المجسطی و المختصر فی علم الهیئة نصیرالدین طوسی(زوتر، ١٤٩,١٨٨؛ بلوشه، II/٥٩؛ بانکیپور، XI/٦٢-٦٣ GAL;، همانجا؛ GAL, S, II/٩٣٠؛ ریو، همانجا؛ آقابزرگ، همان، ١٣/١٣٠، ١٤/٦١).
٦. شرح آداب المناظرۀ قاضی عضدالدین ایجی(عربی). این اثر در برخی فهرستها حل آداب العضدی نامیده شده است(همان، ١٣/٥٤).
٧. شرح الدرّ النظیم فی خواص القرآن العظیم(عربی). متن این کتاب از عبدالله بن‌اسعد یافعی(همان، ٨/٨٣-٨٤، ١٣/٢٤٥) است که بیرجندی در ٩٠١ق آن را شرح کرده است.
بیرجندی کتاب تقویم‌البلدان ابوالفدا را نیز به فارسی ترجمه کرده، و جدولهایی شامل مساحات ولایات به آن افزوده است(منزوی، ١/١٨٤).
مآخذ: آقابزرگ، الذریعة؛ همو، طبقات اعلام الشیعة(قرن دهم)، به کوشش علینقی منزوی، تهران، ١٣٦٦ش؛ بیرجندی، عبدالعلی، ابعاد و اجرام، به کوشش محسن ناجی نصرآبادی، بیرجند، ١٣٨١ش؛ همو، شرح زیج الغ‌بیگ، نسخۀ خطی موجود در کتابخانۀ مرکز؛ خواندمیر، غیاث‌الدین، حبیب‌السیر، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٣٣ش؛ شورا، خطی؛ صفا، ذبیح‌الله، تاریخ ادبیات در ایران، ١٣٦٤ش؛ قزوینی، زکریا، آثار البلاد، بیروت، دارصادر؛ مشار، خانبابا، فهرست کتابهای چاپی فارسی، تهران، ١٣٥٠ش؛ همو، مؤلفین کتب چاپی فارسی و عربی، تهران، ١٣٤١ش؛ ملامظفر، شرح بیست باب، چ سنگی، تهران، ١٢٧٤ق؛ منزوی، احمد، فهرستوارۀ کتابهای فارسی، تهران، ١٣٧٤ش؛ نیز:
Bankipore; Blochet; Ethé, H., Catalogue of Persian Manuscripts in the Library of the India Office, Oxford, ١٩٠٣; GAL; GAL, S; Pingree, D., »Birjandi«, EI٢; Rieu, Ch., Catalogue of the Persian Manuscripts in the British Museum, London, ١٨٧١-١٨٨١; Storey, C. A., Persian Literature, London, ١٩٧٢; Suter, H., Die Mathematiker und Astronomender Araber und ihre Werke, Leipzig, ١٩٠٠.
محمدعلی مولوی


بیرْجَنْدی، یکی از لهجه‌های فارسی نو که در شهرستان بیرجندی، در جنوب خراسان و تا حاشیۀ ١٥ کیلومتری اطراف این شهرستان تکلم می‌شود.
از آنجا که بیرجند در حاشیۀ شرقی ایران واقع است و فاصلۀ قابل توجهی با دیگر شهرهای مجاور دارد، لهجۀ مردم آن نسبت به دیگر لهجه‌های فارسی کمتر تحول یافته، و بسیاری از ویژگیهای فارسی میانه را حفظ کرده است. می‌توان گفت که بیرجندی جزو لهجه‌هایی از زبان فارسی است که بیشترین فاصله را با گونۀ رسمی آن دارند. تفاوتهای بیرجندی و فارسی معیار، هم در واج‌شناسی خود را نشان می‌دهد، هم در صرف‌ونحو، و هم در واژگان.
از لهجۀ بیرجندی اثر مستقل و مدونی که کهن و قابل استناد باشد، باقی نمانده است؛ حتیٰ شاعران نام‌آور آن سرزمین، همچون نزاری قهستانی و لامع نیز به فارسی کلاسیک و معیار شعر سروده‌اند. کهن‌ترین واژه‌نامۀ موجود از این گویش، فرهنگ ‌ملاعلی اشرف صبوحی است که نصابی از لهجۀ بیرجندی است. این نصاب که ظاهراً در حدود سال ١٢١٠یا ١٢١١ق سروده شده است، ٥٠٠ واژۀ بیرجندی و معادلهای فارسی آنها را در ٢٠٠بیت در بحر رمل مثمن مقصور دربردارد(رضایی، بررسی...، ٢٠). به طورکلی واژه‌های قدیمی و تلفظ کهن‌شماری از واژه‌ها که در لهجۀ بیرجندی یافت می‌شوند، از ویژگیهای این لهجۀ فارسی به‌شمار می‌روند، مانند زمبر(زنبه)، زینه(پله)، فراشا(لرزۀ خفیف پیش از تب)، داهول(مترسک)، دَباقی(تعطیل)، نِباسه(نوه) و نمونه‌های دیگر(برای فهرست مفصل‌تر، نک‌: صادقی، ١٦).
افزون براین، واژه‌های بسیاری در این لهجه به چشم می‌خورند که مختص خود آن هستند و در فارسی معیار یافت نمی‌شوند، مانند واژه‌های متعدد برای گوسفند، بز و سبد، همچون: barra nar (گوسفند نر یک ساله)، šišak(گوسفند نر دوساله)، čari (گوسفند نر ٣ ساله)، baxta (گوسفند ٤ سالۀ اخته) و qučč (گوسفند نر ٤ سالۀ تخمی). همین گروه واژه‌ها برای گوسفند ماده و بز(نر و ماده) هم وجود دارد(بهنیا، ٢٨٤-٢٨٥).
ویژگی دیگر، نام آواهایی است که خاص این لهجه‌اند، مانند baqqast (صدایی که بزغاله و بز از ترس برآورد)، toppast (صدای فروافتادن دیوار یا چیز پهن و سنگین)، qoliččast (صدای بیرون کشیدن شمشیر از غلاف) و امثال آن که بیشتر واژه‌های مختوم به گروه ast (با بیشترین بسامد) و ost (با بسامد کمتر) هستند(همو، ٢٨٦-٢٨٨).
واج‌شناسی: لهجۀ بیرجندی دارای ٢٢ همخوان و ١٣ واکه است. همخوانهای بیرجندی با همخوانهای فارسی معیار تفاوت آشکاری ندارند، جز اینکه واج /ž/ در بیرجندی شنیده نمی‌شود، اما در واکه‌ها، بیرجندی با فارسی تفاوتهای دارد. واکۀ میانی نیم‌بسته و کوتاه //ə به همراه واکه‌های ā ō, ē, و در مواردی ə در بیرجندی وجود دارد که در فاسی مشاهده نمی‌شود. ā در بیرجندی، برابرِ â غیرپایانی در بسیاری از واژه‌های فارسی معیار است که در تقابل با صورت غیرکشیدۀ خود (a) قرار دارد، مانند balâ (بلا، مصیبت) و bālâ (بالا). این ā که باقی‌ماندۀ فارسی قدیم است، در برخی از بافتهای آوایی نیز ظاهر می‌شود، مثلاً اگر از پایان کلمه‌هایی یک هجایی همخوانی حذف شده باشد، واکۀ a مجاور آن به جبران همخوان حذف شده، کشیده می‌شود، مانند āx «اخم» و āq «عقد»(نک‌: صادقی، ١٣٨-١٣٩).
اما دو واکۀ ē و ō همان واکه‌هایی هستند که در متون قدیم، «مجهول» خوانده می‌شدند. این واکه‌ها در فارسی میانه و در سده‌های نخستین فارسی نو رواج داشته‌اند. اما ظاهراً از سدۀ ٦ق به بعد از میان رفته‌اند. در بیرجندی، ظهور ē نتیجۀ حذف /h/ و همزه از توالیهای eh و’e است، مانند ētenâ «اعتنا»، ēmâl «اِعمال» و ēterâm «احترام». با این همه، این واکه در برخی از کلمات قدیم‌تر هم برجای مانده است، مانند dēr «دیر»، xēd «کرت زراعتی» و xēš «خویش، خیش». واکۀ ō نیز صورت تبدیل شدۀ â پیش از همخوان خیشومی و یا تبدیلی از گروه oh است، مانند کلمات geryō (از geryon «گریان») یا zōr (از zohr «ظهر»)(نک‌: همو، ١٣٨). بیرجندی دو واکۀ مرکب ow و ey دارد.
دو نکته دربارۀ رفتارهای همخوانی بیرجندی جالب توجه است: باقی ماندن p قدیمی در کلماتی چون asp «اسب» و časp «چسب» و وجود تشدید در پایان برخی کلمات مانند بروتّ (سبیل)، باغوکّ (باغ کوچک) و بوسّ (بوسه) و امثال آنها(نک‌: همو، ١٣٩)، و همچنین نبودن واج میانجیg در حاصل مصدرهایی که از یک واژۀ مختوم به «ه‌ « غیر ملفوظ در کنار /i/ ساخته می‌شوند؛ مانند darmondey «درماندگی» و zendey «زندگی» (نک‌: رضایی، بررسی، ١٥١)، هرچند گاهی این همخوان ظاهر می‌شود، مانند xobregi «خبرگی» (همو، واژه‌نامه...، ١٩١).
ویژگیهای زیرزنجیری: در اسامی بیرجندی ـ چه واژه مرکب باشد و چه بسیط ـ مانند فارسی، معمولاً برهجای آخر تکیه می‌شود، مانند šaftālú «شفتالو» و surí čāršambə «چهارشنبه‌سوری»، تکیه در فعلهای ماضی ساده و ماضی استمراری بر هجای اول است، مانند éšnidem «شنیدم» و méšnidem «می‌شنیدم». همچنین در مضارعهای اخباری و التزامی، تکیه بر نخستین هجاست، مانند móxorey «می‌خورید»، mókošan «می‌کُشند»، bóxori «بخوری» و bókošan «بکُشند». این نکته دربارۀ افعال امر و نهی نیز صادق است، مانند bézə «بزن» و mázə «نزن». در فعل آینده تکیه بر آخرین هجای فعل کمکی است، مانند bexómzə «خواهم زد» و bexéy bord «خواهید برد». در افعال منفی، تکیه همواره بر واکۀ تکواژ نفی قرار می‌گیرد، مانند némešu «نمی‌شود» و nézadom «نزدم». فعلهای ماضی بعید و ماضی مجهول دو سازۀ واژگانی این لهجه‌اند که دو تکیه دریافت می‌کنند: یکی بر هجای آخر صفت مفعولی و دیگری بر نخستین هجای فعل کمکی، مانند zadə́ bódom «زده بودم» و koštá šódey «کشته شدید».
به لحاظ آهنگ، بیرجندی مانند فارسی معیار دو آهنگ افتان و خیزان دارد: آهنگ خیزان آن ویژۀ جمله‌ها و بندهای پرسشی، و آهنگ افتان آن ویژۀ جمله‌ها و بندهای خبری است(رضایی، بررسی، ٧١-٧٤).
اشتقاق و صرف: در بیرجندی، ساخت واژه‌ از طریق اشتقاق (افزودن وندهای مختلف به واژه‌ها و ماده‌های فعلی) یا فرایند ترکیب صورت می‌گیرد. در میان پیشوندهای بیرجندی به مواردی برمی‌خوریم که در فارسی معیار وجود ندارند، مانند ol-, ešk- , ast- , ho- , kale-, da- و ik- (همان، ١٣٦-١٥١). صادقی(ص١٤٠) نشان داده است که پیشوند فعلی ho- در کلمه‌ای چون ho-nešin «بنشین»، صورت تبدیل‌یافتۀ پیشوند فعلی «فرود» است که در متونی چون ترجمۀ المدخل الیٰ علم احکام النجوم نیز به کار رفته است. در مجموع، این گویش حدود ٢٠ پیشوند و ٥٣پسوند دارد. در مبحث ترکیب نیز ٢٧ نوع ترکیب در این گویش وجود دارد که بیشتر آنها گونه‌های متعدد دارند، ولی در کل، اشتقاق و ترکیب در این گویش با فارسی همسوست و اختلاف آشکاری ندارد(رضایی، همان، ١٣٤-١٨٨؛ نیز نک‌: راشد محصل، «گویش...»، ٢٠).
شاید بتوان با قاطعیت گفت که نکتۀ مهم ساختواژی در بیرجندی، تنوع صورتهای فعلی است. این لهجه ١٦ نوع فعل ماضی دارد که برخی از آنها فقط از سوی افراد کهن‌سال به کار می‌روند، مانند ماضی بعید از فعل «رفتن» berafte bode bodom، ماضی ابعد استمراری مانند marafte bode bodom و ماضی ابعد نقلی مانند brafte bode bodeyom (رضایی، همان، ٢٦٢-٢٧٠). هر کدام از این فعلهای ماضی ٣گونه صرف دارد: یک صرف آنها مانند زبان فارسی است که در آن شناسه‌ها به دنبال مادۀ فعل می‌آیند، اما در دوصرف دیگر ضمیرهای متصل و منفصل و شناسه‌ها پیش از فعل قرار می‌گیرند و مادۀ فعل بدون تغییر باقی می‌ماند، مانند ū goft, to goft, mo goft یا.ošgoft, ot goft, mo goft
صرف نوع دوم و سوم که در دورۀ میانه نیز وجود داشته‌است(آموزگار، ٦٦-٦٨)، ساخت «ارگتیو١» خوانده می‌شود. این نوع صرف در فارسی میانه فقط درماضی افعال متعدی بوده است. اما در بیرجندی در افعال لازم هم به کار رفته است، مانند صرف ماضی‌فعل «رفتن»: (رضایی، «ساختمان...»، ١٠٢): mo beraft, to beratft, ūberaft «من رفتم، تو رفتی، او رفت» و غیره.
رضایی(همان، ١٠٤-١٠٥) نشان داده است که چنین وضعیتی دربارۀ صورتهای مجهول فعل نیز صادق است، زیرا در آنها نیز ضمیرمفعولی پیش‌ازفعل می‌آید وفعل صرف نمی‌شود: tū bebord, mū bebord, eš bebord, et bebord, om bebord, šu bebord وهمین استدلال را دربارۀ ماضی‌استمراری و ماضی‌بعید هم تکرارمی‌کند(همان، ١٠٥، ١١): unō mēbord, šomâ mēbord, ma mēbord, ū mēbord, to mēbord, mo mēbord (ماضی استمراری که می‌توان به جای ضمایر فاعلی از ضمایر مفعولی هم در آن استفاده کرد). ū/eš dīdo bo, to/et dīdo bo, dīdo bo, mo/om و جز آنها(ماضی بعید).
بیرجندی از این لحاظ به برخی از گویشهای کهن، مانند گویش کهن هرات که در متن طبقات الصوفیۀ خواجه عبدالله انصاری به کار رفته است، شباهت بسیاری دارد(همان، ١٠٢-١٠٣).
نحو: نحو بیرجندی تابع نحو فارسی است و تفاوت اساسی با فارسی معیار ندارد(همو، بررسی، ٣٠٧) و می‌توان مانند فارسی، سازه‌های حالت‌دار جمله‌های این گویش را بدون تغییر اساسی در معنا جابه‌جا کرد.
سوابق پژوهش دربارۀ بیرجندی: ولادیمیرایوانف، مستشرق و زبان‌شناس روس در ١٣٠٧ش/١٩٢٨م به نخستین پژوهش زبان شناختی در لهجۀ بیرجندی پرداخت(همان، ٣٠)، اما باید مهم‌ترین پژوهش مربوط به این لهجه را کتابهای سه‌گانۀ رضایی: واژه‌نامه گویش بیرجند، بررسی گویش بیرجند و بیرجندنامه دانست که به دنبال تصحیح فرهنگ ملاعلی اشرف صبوحی (١٣٤٥ش) از سوی وی، منتشر شده‌اند. راشد محصل نیز مقاله‌هایی دربارۀ این لهجه دارد و به طور مشخص واژه‌های گویشی را در متون مهمی چون فرهنگ البلغة، تألیف یعقوب کردی نیشابوری(د ٤٣٨ق/١٠٤٦م) بررسی کرده است(نک‌: «واژه‌ها...»، ١١٩بب‌(. در پژوهش دیگری دربارۀ بیرجند(بهنیا، ٢٦٦-٢٧٨) نمونه‌هایی از اشعار لالایی، خواستگاری، دو بیتیهای بیرجندی، رمضانی‌خوانی و چاووش‌خوانی یافت می‌شود، هرچند که صورت مفصل‌تر این نمونه‌ها را که نواها و ترانه‌ها و سرصوتهای بیرجندی است، می‌توان در بیرجندنامه دید(رضایی، بیرجندنامه، ٦٧١-٧١٢).
مآخذ: آموزگار، ژاله و احمد تفضلی، زبان پهلوی: ادبیات و دستور آن، تهران، ١٣٧٣ش؛ بهنیا، محمدرضا، بیرجند: نگین کویر، تهران، ١٣٨٠ش؛ راشد محصل، محمدتقی، «گویش بیرجندی» جهان کتاب، تهران، ١٣٧٧ش، س٣، شم‌ ١٩ و ٢٠؛ همو، «واژه‌های کهن و گویشی در البلغه»، فرهنگ، تهران، ١٣٦٩ش، کتاب ششم؛ رضایی، جمال، بررسی گویش بیرجند، تهران، ١٣٧٧ش؛ همو، بیرجندنامه، تهران، ١٣٨١ش؛ همو، «ساختمان و صرف فعل ماضی در گویش کهن هرات و مقایسۀ آن با صرف فعل ماضی در گویش کنونی بیرجند»، مجلۀ دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، ١٣٥٥ش، س٢٣، شم‌ ٤؛ همو، واژه‌نامۀ گویش بیرجند، تهران، ١٣٧٣ش؛ صادقی، علی اشرف، «بررسی گویش بیرجند»، نگاهی به گویش نامه‌های ایران، تهران، ١٣٧٩ش.
بهروز محمودی بختیاری