دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٢٥٢

بهرام
جلد: ١٣
     
شماره مقاله:٥٢٥٢

بَهْرام، ابوالمظفر(د ٢٤ربیع‌الآخر٥٣٥ق/٧دسامبر١١٤٠م)، سردار ارمنی که مدتی وزیر الحافظ لدین الله(حک‌ ٥٢٥-٥٤٤ق/١١٣١-١١٤٩م)، یازدهمین خلیفۀ فاطمی مصر بود.
به نوشتۀ مقریزی، پدر بهرام اُسید نام داشت و آنان خود را از نسل داوودنبی می‌دانستند(المقفى...، ٢/٥١٢). وی از مسیحیان ناحیه تل‌باشر، در شمال حلب بوده است(ابن‌میسر، ٧٨؛ مقریزی، همان، ٢/٥١٢-٥١٣). برخی برآن‌اند که او به یک خاندان کهن مسیحی در مصر که مقام مذهبی نیز داشته‌اند، وابسته بوده است(EI٢). مهاجرت بهرام به مصر، براثر اختلافی بود که میان مسیحیان ناحیۀ حلب بر سر رهبری درگرفت و سرانجام وی تل‌باشر را ترک کرد. پس از چندی به دربار فاطمیان راه یافت و مراحل ترقی را تا مقام وزارت پیمود(ابن‌میسر، مقریزی، همانجاها؛ قلقشندی، ٦/٤٦٠). البته نباید از یاد برد که از حدود سدۀ ٥ق/١١م شماری از مسیحیان به مصر مهاجرت کردند و برخی از آنان مانند بدرالجمالی(ه‌ م)، پسرش افضل(نک‌: ه‌ د، افضل‌بن‌بدرالجمالی)و ابوالفتح یانس حافظی در دستگاه فاطمیان به مقام وزارت دست یافتند. از این رو، اقامت بهرام در مصر و ترقی او نباید چندان شگفت‌انگیز باشد(نک‌: ابن‌اثیر، ١٠/٦٧٢-٦٧٣؛ حشیمه، ١٩-٢٠؛ دفتری، ٢٢٣؛ لنگ، ١٨٦).
احتمالاً نخستین باری که از بهرام در خدمت فاطمیان یاد شده، در شورش افراد قبیلۀ لواته در غرب مصر(٥١٧ق/١١٢٣م) است که بهرام به همراهی ابوتراب حیدره، برادر وزیر مأمون بطائحی، در رأس سپاهیان ارمنی در سرکوب شورش شرکت جست و سپس به قاهره بازگشت(مقریزی، اتعاظ...، ٣/٩٧، المقفى، ٢/٥١٣؛ قس: ابن اثیر، ١٠/٦١٦، که در این واقعه نامی از بهرام به میان نیاورده است).
ظاهراً شایستگیهای بهرام و شاید اتحاد اولیۀ او با حسن، فرزند و وزیر الحافظ، موجب شد که او ولایت برخی نواحی مصر را نیز عهده‌دار شود(ابن‌میسر، ٧٩؛ مقریزی، اتعاظ، ٣/١٥٥). زمانی که حسن با شورش بخشهایی از سپاهیان خود روبه‌رو شد و از وی یاری خواست، بهرام با سپاهی به سوی قاهره به راه افتاد(ابن‌طویر، ٣٨، ٤٣-٤٤؛ ابن‌ظافر، ١٢/٧٨)؛ در حالی که به روایت مقریزی، لشکرکشی بهرام به سمت قاهره نه برای یاری حسن، بلکه در پی توافق نهانی با الحافظ بوده است(همانجا).
به هرحال، پس از قتل حسن(ابن طویر، ٣٨؛ ابن دواداری، ٦/٥١٥؛ مقریزی، همان، ٣/١٥٤-١٥٥)، خلیفۀ فاطمی، ظاهراً با کراهت، در جمادی‌الآخر٥٢٩/آوریل١١٣٥، وزارت را به بهرام ارمنی سپرد(ابن‌ظافر، ١٢/٩٨؛ ابن‌طویر، ٤٤؛ ابن‌میسر، ٧٨) و القابی چون «تاج‌الدوله» و «سیف‌الاسلام» بدو بخشید(مقریزی، همان، ٣/١٥٦، المقفى، همانجا؛ نیزنک‌: ابن میسر، همانجا).
با آنکه ظاهراً بهرام در ادارۀ امور کفایت نشان می‌داد، اما مسیحی بودن وی به هر حال موجب ناخشنودی و گفت‌وگو می‌شد(ابن ظافر، ١٢/٩٧؛ مقریزی، اتعاظ، همانجا). همچنین گفته‌اند که بهرام خویشاوندان و بستگان خود را نهانی به مصر دعوت می‌کرد و اغلب آنان را به کار می‌گماشت(ابن‌اثیر، ١١/٢٤، ٤٨؛ مقریزی، همان، ٣/١٥٩). به همین سبب، اندک اندک شمار ارمنیان در دیار مصر فزونی گرفت. حتى در نامه‌ای از الحافظ به این امر اشاره شده است(نک‌: قلقشندی، ٦/٤٦١). سرانجام سرداری به نام رضوان که از بهرام دلخوشی نداشت(نک‌: ابن طویر، ٤٤-٤٥)، به احتمال بسیار به تحریک الحافظ(قلقشندی، ٦/٤٢٦)، از غربیه که بر آنجا ولایت داشت، در رأس سپاهی بزرگ در ٥٣١ق/١١٣٧م به قصد قاهره بیرون آمد(ابن‌ظافر، ١٢/٩٨؛ ابن‌طویر، همانجا). بهرام با جماعتی از مصریان و نیز ارمنیان به مقابلۀ او شتافت، اما با تدبیر رضوان، مسلمانان از سپاه بهرام جدا شدند و به رضوان پیوستند(همو، ٤٥؛ ابن‌اثیر، ١١/٤٨). بهرام که نبرد را بی‌فایده می‌دید، به قاهره بازگشت، اما در غیاب او، در شهر شورشی برضد وی به پا خاسته بود(ابن‌طویر، ٤٥-٤٦)؛ وی ناچار روبه سوی قوص نهاد که برادرش والی آنجا بود(همانجا؛ ابن‌میسر، ٨٠)، اما در این شهر نیز مردم بر والی شوریده، و او را به قتل رسانده بودند. گفته‌اند که بهرام از خشم، تیغ در مردمان نهاد، سپس به سوی اسوان گریخت(ابن‌طویر، ٤٦؛ مقریزی، المقفى، ٢/٥١٥). در آنجا نیز از ورود او به شهر جلوگیری شد؛ ظاهراً در همین ایام، از خلیفه امان طلبید و الحافظ پذیرفت(ذهبی، ٢٠١-٢٠٢؛ قلقشندی، ٦/٤٦٣).
وی مدتی در دیرهای نواحی اسوان به سر برد(ابن میسر، همانجا؛ مقریزی، اتعاظ، ٣/١٦١، المقفى، ٢/٥١٤-٥١٥). به او پیشنهاد شد که خود و خانواده‌اش اگر خواهند، به وطن خویش بازگردند، یا در زمینهای اطراف دیرها به کشاورزی بپردازند(همان، ٢/٥١٦)، ولی خلیفه الحافظ از بیم توطئه، بهرام را به قاهره خواند و در قصر خویش جای داد و گفته‌اند که ظاهراً در پاره‌ای امور با او به مشورت می‌پرداخت(ابن طویر، ٤٨؛ ابن‌میسر، ٨٤؛ مقریزی، اتعاظ، ٣/١٦٨). سرانجام، بهرام در همین قصر درگذشت(ابن‌طویر، همانجا؛ قس: ابن‌ظافر، ١٢/٩٨، که می‌گوید مسموم شد) و پیکر او در مراسمی خاص با حضور خلیفه که سخت محزون بود، در دیری بیرون قاهره مدفون شد(نک‌: مقریزی، همان، ٣/١٦٩، المقفى، همانجا؛ نیز ابن میسر، ٨٤).
مآخذ: ابن‌اثیر، الکامل؛ ابن‌دواداری، ابوبکر، کنزالدرر، به کوشش صلاح‌الدین منجد، قاهره، ١٣٨٠ق/١٩٦١م؛ ابن‌طویر، عبدالسلام، نزهةالمقلتین، به کوشش ایمن فؤاد سید، بیروت، ١٤١٢ق/١٩٩٢م؛ ابن‌ظافر، علی، اخبارالدول المنقطعة، به کوشش آندره، فره، قاهره، ١٩٧٢م؛ ابن‌میسر، محمد، اخبار مصر، به کوشش هانری ماسه، قاهره، ١٩١٩م؛ حشیمه، کمیل، مقدمه بر وزراءالنصرانیة و کتابها فی الاسلامِ لویس شیخو، بیروت، ١٩٨٧م؛ ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام، حوادث سالهای ٥٢١-٥٤٠ق، به کوشش عمرعبدالسلام تدمری، بیروت، ١٤١٧ق/١٩٩٧م قلقشندی، احمد، صبح‌الاعشى، قاهره، دارالکتب المصریه؛ احمد، اتعاظ الحنفاء، به کوشش محمد حلمی محمد احمد، قاهره، ١٣٩٣ق/١٩٧٣م؛ همو، المقفی الکبیر، به کوشش محمدیعلاوی، بیروت، ١٤١١ق/١٩٩١م؛ نیز:
Daftari, F., The Ismā’īllis: their History and Doctrines, Cambridge, ١٩٩٥; EI٢; Lang, D.M., Armenia Cradle of Civilization, London,١٩٧٠.
پروین قدسی‌زاد ـ بخش تاریخ