دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٢٩٠

بهمنیار بن مرزیان
جلد: ١٣
     
شماره مقاله:٥٢٩٠

بَهْمَنْیارِ بْنِ مَرْزْبان، ابوالحسن، ملقب به کیا رئیس(د٤٥٨ق/١٠٦٦م)، فیلسوف ایرانی و از شاگردان نامدار ابن‌سینا. به گمان قزوینی، بروکلمان به اشتباه سال درگذشت بهمنیار را ٤٣٠ق یاد کرده(نک‌: GAL, I/٥٩٩)که این امر ظاهراً ناشی از قرائت نادرست وی از عبارت شهرزوری(ص٣١٧) بوده است(ص٢٥٢).
بهمنیار از مردم آذربایجان و از زردشتیان آن ناحیه بود(بیهقی، تاریخ...، ٩٧-٩٨؛ شهرزوری، ٣١٦). برخی معتقدند که او بعدها به دین اسلام گروید(نک‌: خوانساری، ٢/١٦٠؛ بغدادی، ١/٢٤٤)، اما منابع متقدم از اسلام آوردن وی سخنی نگفته‌اند و برشمردن کتاب او در زمرۀ تصانیف شیعه(نک‌: آقا بزرگ، ٣/٣٩٥) نمی‌تواند دلیلی براین امر باشد، زیرا در اثر خود وی التحصیل سخن روشنی که نشان دهد مسلمان بوده است، به چشم نمی‌خورد. هر چند خطبه و خاتمۀ این کتاب رنگ و بوی مسلمانی دارد، اما معلوم نیست جزو متن بوده، یا افزودۀ نسخه‌نگاران است. با این همه، دور نیست که بهمنیار آیین زردشت را رها کرده، و اسلام آورده باشد، زیرا شیوۀ تفکرش در مسائل توحید و خیر و شر، حتیٰ با تفسیر وحدت‌انگارانه از ثنویت زردشتی ـ که به مرتبۀ ذات تعلق می‌گیرد، نه به مرتبۀ خالقیت ـ نیز سازگار نیست(نک‌: مطهری، «ح»).
بهمنیار در دورۀ اقامت ابن‌سینا در همدان(٤٠٥-٤١٤ق/١٠١٤-١٠٢٣م)، در حلقۀ درس و بحث او حضور داشت(نک‌: نظامی، ٨٢). حکایت مشهوری که متأخران دربارۀ نحوۀ پیوستن او به ابن‌سینا نقل کرده‌اند(خوانساری، ٢/١٥٧؛ مدرس، ٨/٢٠١)، بر هوشمندی او دلالت دارد. پرسشهای بهمنیار از استاد و اشکالهایی که بر وی وارد می‌کرد، نشانی دیگر از قوت ذهن اوست. عمدۀ مطالب کتاب المباحثات ابن‌سینا پاسخهای اوست به مسائل طرح شده توسط بهمنیار در دوره‌ای که علاءالدولۀ ابن‌کاکویه(نک‌: ه‌ د، آل‌کاکویه)، حاکم اصفهان در حضور ابن‌سینا مجالس بحث و مناظره برپا می‌کرد(نک‌: ابن سینا، ١١٩-١٢٠؛ بیهقی، همان، ٩٨؛ ابن‌ابی‌اصیبعه، ٣/٢٨). کتاب التعلیقات ابن‌سینا نیز براساس فهرستی که ابوالعباس لوکری، شاگرد بهمنیار برای آن تنظیم کرده، و در سرآغاز نسخه‌های خطی آن آمده، تحریر بهمنیار از مطالبی است که استادش براو املا کرده است. عبدالرحمان بدوی زمان آن را میان سالهای ٤٠٤-٤١٢ق، یعنی دورۀ وزارت ابن‌سینا در دربار شمس‌الدوله در همدان دانسته است(نک‌: ص٥-٨).
بهمنیار را معرف مکتب ابن‌سینا برای نسلهای بعدی شناخته‌اند، اما شواهد تاریخ خاصی در این باره نمی‌توان یافت؛ جز اینکه شاگرد سرشناس وی، ابوالعباس فضل بن محمدلوکری، مؤلف بیان‌الحق به ترویج حکمت ابن‌سینا در خراسان شهرت داشته است(بیهقی، همان، ١٢٦؛ قس:خوانساری، ٢/١٥٩، که به اشتباه بهمنیار را شاگرد لوکری دانسته است).
فیلسوفان پس از بهمنیار در موارد بسیاری از وی و کتابش، التحصیل یاد کرده‌اند و گاهی در نقد آراء او سخن گفته‌اند(نک‌: فخرالدین، ٢/٣٥٢-٣٥٤؛ میرداماد، ١٠، ٦٥، ١٠٢، ٢١٢، جم‌؛ صدرالدین، الاسفار، ١/٤٨، ٣٣٨، ٤١٦، ٤٢٣، مفاتیح...، ٢٦٦، ٣٩١، ٥٥٥؛ نیز نک‌: نورانی، ٢٤-٢٥).
آثار چاپی:
١. التحصیل، که التحصیلات نیز نامیده شده است(نک‌: GAL, I/٦٠٠؛ منزوی، ١/٦٥٣)، بهمنیار آن را به نام دایی خود، ابومنصور بهرام‌بن خورشیدبن یزدیار(یا ایزدیار)زردشتی نوشته(نک‌: ص١)، و در ترتیب فصول آن از دانشنامۀ علایی ابن سینا پیروی کرده است. این کتاب مشتمل بر ٣ بخش منطق، مابعدالطبیعه و علم اعیان موجود(طبیعت) است. آقابزرگ به خطا، التحصیل را مشتمل بر ریاضیات نیز دانسته است(نک‌: ٣/٣٩٥). بهمنیار در این اثر از بیشتر تصنیفات شیخ و نیز از نتایج مباحثات خود با استادش بهره گرفته، و همچنین به بازگویی آراء خاص خود پرداخته است.
التحصیل نخست در ١٣٢٩ق/١٩١١م در قاهره به چاپ رسید و چاپ دیگر آن به کوشش مرتضیٰ مطهری در ١٣٤٩ش در تهران انتشار یافت. بخشهایی از این کتاب نیز به زبان روسی ترجمه، و در باکو(١٩٨٣م) منتشر شده است.
ترجمۀ این کتاب با عنوان جام جهان‌نمای، به کوشش عبدالله نورانی و محمدتقی دانش‌پژوه در ١٣٦٢ش در تهران منتشر شده است. اگر چه سبک این ترجمه گواه کهن بودن آن است و می‌توان نزدیک به روزگار بهمنیار باشد، از آنجا که در این ترجمه، کاتبِ نسخه از خود به عنوان مترجم(و نه مؤلف)یاد کرده است و نیز با توجه به افزوده‌ها وایرادهای وی، می‌توان گفت که او بهمنیار نبوده است. از این گذشته، مترجم رساله‌ای با نام دانش‌فزای کمالی را از آثار خود معرفی می‌کند، حال آنکه در هیچ‌یک از منابع چنین اثری به بهمنیار نسبت داده نشده است(نک‌: بهمنیار، جام...، ٢١٢، ٢١٨، ٢٥٢؛ حائری، ٣٦-٣٧؛ نورانی، ٣١-٣٢؛ نیز نک‌: خوانساری، ٢/١٥٧). در آغاز کتاب سوم(علم طبیعی) جام جهان‌نمای(نک‌: ٤٢٢)، مترجم این اثر را تحفةالکمالیة نامیده است.
٢. رسالة فی مراتب الموجودات، که نخستین‌بار همراه ترجمۀ آلمانی آن به کوشش زالُمُن پوپر در ١٨٥١م در لایپزیگ به چاپ رسید. در ١٣٢٩ق، این اثر همراه دو رسالۀ دیگر به کوشش عبدالجلیل سعد در مصر منتشر شده است. اسماعیل واعظ جوادی نیز این رساله را همراه با ترجمۀ فارسی آن در نشریۀ جاویدان خرد(تهران، ١٣٥٦ش، س٣، شم‌ ٢، ص٦١-٦٦) به چاپ رسانده است.
٣. رسالة فی موضوع علم مابعدالطبیعة، که چاپ نخست آن همراه رسالةفی مراتب‌الموجوادت، با ترجمۀ آلمانی به کوشش زالمن پوپر در ١٨٥١م در لایپزیگ انتشار یافت. عبدالجلیل سعد نیز آن را با دو رسالۀ دیگر بهمنیار در ١٣٢٩ق در مصر به چاپ رساند.
آثار خطی: ١. فی اثبات العقول الفعالة و الدلالة علیٰ عددها و اثبات النفوس المساویة(ششن، فهرس...، ٢/٣٣١)؛ ٢. مقالۀ فی آراءالمشائین فی امور النفس و قواها(همو، نوادر...،١/٣٧٣)؛ ٣. البهجة فی المنطق و الطبیعی و الاٰلهی(بیهقی، تتمة...، ٩١؛ بغدادی، ١/٢٤٤)؛ ٤. الرتبة(یا الزینة) فی المنطق (بیهقی، همانجا، تاریخ، ٩٨)؛ ٥. السعادة(همو، تتمة، نیز بغدادی، همانجاها)؛ ٦. فی‌الموسیقیٰ(بیهقی، تاریخ، همانجا).
آراء فلسفی: به گفتۀ بهمنیار، عمدۀ مطالب التحصیل(نک‌: ص١) او برگرفته از آثار ابن‌سیناست. و حتیٰ در بسیاری جاها عبارتهای استاد را بی‌کم و کاست آورده، و در هیچ موضوعی از در مخالفت با آراء او برنیامده است؛ اما افزون براینکه شارحی ملتزم به فلسفۀ ابن‌سینا به شمار می‌رود، در پاره‌ای مسائل دیدگاهها و بیانهای ویژه‌ای نیز داشته است.
توضیح روشن بهمنیار دربارۀ «وجود»، دیدگاه او را نزدیک به نظریۀ اصالت وجود نشان می‌دهد. به بیان او اضافۀ وجود به چیزی، به معنای حقیقی، موجودیت و هستی آن چیز است. چنین نیست که چیزی به واسطۀ وجود، درخارج موجود شود. وجود چیزی عین بودن و شدن آن چیز است. حمل وجود بر مصادیقِ خود حمل تشکیکی است، نه متواطی: جوهر برعرض، و علت بر معلول مقدم است. عمومیت و فراگیری وجود مانند عمومیت جنس نیست، بلکه حمل وجود برآنچه در زیرآن قرار می‌گیرد، حمل لازم است، نه حمل مقوّم(همان، ٢٨١-٢٨٣).
آموزه‌های نوافلاطونی همچون نظریۀ «فیض» در اندیشۀ او جایگاه مهمی یافته است. آنچه او دربارۀ نظام علّی آفرینش و مبدئیتِ علتِ نخستین آورده است، به وضوح بیشتری با مفهوم فیض و صدور پیوند می‌یابد(همان، ٥٤٣ بب‌(. از همین جاست که او درتدوین دورۀ حکمت، با تأکید بیشتری به مباحث مربوط به سلسله مراتب هستی و شناخت نفس پرداخته است. اگر گزارشی که در برخی منابع متأخر دربارۀ مباحثه‌های علنی او با ابن‌سینا آمده، درست باشد، نشان می‌دهد که او در مسئلۀ بقای نفس با استادش موافق نبوده، و به بقای آن همراه با تغیرو تحول معتقد بوده است(نک‌: قریب، ٩٩-١٠٠؛ خوانساری، ٢/١٥٨).
بهمنیار تعریف خاصی برای جوهر آورده که با تعریف رایج متفاوت است. به عقیدۀ وی می‌توان جوهر را چیزی دانست که قوام آن در موضوعی نیست. در این صورت، برخلاف تعریف رایج، حمل جوهر بر واجب‌الوجود نیز می‌تواند پذیرفتنی باشد(همان، ٥٧١). این نوع اطلاق را می‌توان با تقسیم‌بندی دکارت (١٠٠٤-١٠٦٠ق/١٥٩٦-١٦٥٠م)، فیلسوف عقل‌گرای فرانسوی از انواع جوهر ـ که خدا را نیز شامل می‌شود ـ مقایسه کرد.
همچنین از برخی عبارتهای بهمنیار برمی‌آید که او با نظر مشهور، و از جمله نظر شیخ دربارۀ «جنس اعلابودن جوهر» برای ٥ مقولۀ دیگر(ماده، صورت، جسم، نفس و عقل) موافق نبوده است(همان، ٣٥٢). وی در برخی مواضع، جنس اعلا بودن جوهر را برای آنها انکار می‌کند و جوهر را مفهومی جامع و از لوازم ٥ مقولۀ دیگر می‌داند(همان، ٢٩٩-٣٠٢).
بهمنیار در التحصیل، مباحث مربوط به حرکت را نه در طبیعیات و نه در بحث قوه وفعل و نظایر آن، بلکه در مابعدالطبیعه(کتاب دوم)، و در مبحث مقولات ٩گانۀ عرضی(مقالۀ دوم کتاب دوم) و ذیل مقولۀ «ان یفعل و ان ینفعل»(فصل دوازدهم) آورده است. از سوی دیگر حرکت را به «موافاة حدود علی الاتصال» تعریف می‌کند و این تعریف را نزدیک‌ترین عبارتها به فهم می‌داند(نک‌: ص٤٢٠). صدرالدین شیرازی نیز همین تعریف را با افزودن «بالقوه»، بدون ذکر مأخذ آورده، و آن را اقربِ تعاریف دانسته است(الاسفار، ٣/٣١).
مآخذ: آقابزرگ، الذریعة؛ ابن ابی اصیبعه، احمد، عیون‌الانباء، بیروت، ١٣٧٧ق/١٩٥٧م؛ ابن‌سینا، «المباحثات»، ارسطو عندالعرب، به کوشش عبدالرحمان بدوی، قاهره، ١٩٤٧م؛ بدوی، عبدالرحمان، مقدمه بر التعلیقات ابن‌سینا، قاهره، ١٩٧٣م؛ بغدادی، هدیه؛ بهمنیار بن مرزبان، التحصیل، به کوشش مرتضیٰ مطهری، تهران، ١٣٤٩ش؛ همو، جام جهان نمای (ترجمۀ التحصیل)، به کوشش عبدالله نورانی و محمدتقی دانش‌پژوه، تهران، ١٣٦٢ش؛ بیهقی، علی، تاریخ حکماءالاسلام، به کوشش محمد کردعلی، دمشق، ١٣٦٥ق/١٩٤٦م؛ همو، تتمة صوان الحکمة، لاهور، ١٣٥١ق/١٩٣٢م؛ حائری، عبدالحسین، «ترجمۀ تحصیل بهمنیار»، وحید، ١٣٤٤ش، س٢، شم‌ ١٢؛ خوانساری، محمدباقر، روضات‌الجنات، تهران، مکتبةاسماعیلیان؛ ششن، رمضان، فهرس مخطوطات مکتبة کوپرپلی، استانبول، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ همو، نوادرالمخطوطات العربیة، بیروت، ١٩٧٥م؛ شرزوری، محمد، تاریخ الحکماء، به کوشش عبدالکریم ابوشویرب، طرابلس، ١٣٩٨ق؛ صدرالدین شیرازی، محمدالاسفار، تهران، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ همو، مفاتیح‌الغیب، به کوشش محمد خواجوی، تهران، ١٣٦٣ش؛ فخرالدین رازی، المباحث الشرقیة، حیدرآباد دکن، ١٣٤٣ق؛ قریب، یحییٰ، تعلیقات بر مرقوم پنجم کتاب سلّم السمٰوات انصاری کازرونی، تهران، ١٣٤٠ش؛ قزوینی، محمد، تعلیقات بر چهار مقاله(نک‌: هم‌، نظامی عروضی )؛ مدرس، محمدعلی، ریحانةالادب، تهران، ١٣٢٤ش؛ مطهری، مرتضیٰ، مقدمه بر التحصیل(نک‌: هم‌ ، بهمنیاربن مرزبان)؛ منزوی، خطی؛ میرداماد، محمد، القبسات، به کوشش مهدی محقق و دیگران، تهران، ١٣٦٧ش؛ نظامی عروضی، احمد، چهار مقاله، به کوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٢٧ق/١٩٠٩م؛ نورانی، عبدالله و محمدتقی دانش‌پژوه، مقدمه بر جام جهان‌نمای(نک‌: هم‌ ، بهمنیاربن مرزبان)؛ نیز: GAL
مرتضیٰ قرائی گرکانی