دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٤٢٣
| بیهق جلد: ١٣ شماره مقاله:٥٤٢٣ |
بِیْهَق، شهر وناحیهای کهن در خراسان از
توابع نیشابور.
نام بیهق ظاهراً معرب واژهای فارسی است که شکل ریشۀ آن را نمیتوان به طو قاطع
معین کرد. درستی شکلها و ریشههای بیهه(بیهین، بهین: بهترین)، یا نام بنیانگذار
شعر در عصر کیانیان، بیهگ(بیهه: جای نیک و بد)، یا پیهه(با قدم پیمودن) محل تردید
است(بیهقی، علی، ٣٣-٣٤؛ یاقوت، ١/٨٠٤؛ معین، ١/٣٤٣).
پیشینۀ تاریخی: در منابع برجای مانده از پیش از اسلام نامی از بیهق دیده نمیشود؛
اما با توجه به آنکه تقسیمات کشوری ساسانیان در سدههای نخستین اسلامی همچنان باقی
بود، میتوان گفت همانگونه که جغرافینویسان سدۀ ٣ق/٩م از بیهق به عنوان یکی از
رساتیق و نواحی کورۀ نیشابور نام بردهاند(ابنخردادبه، ٢٣-٢٤؛ ابنفقیه، ٣١٨)، این
ناحیه در زمان ساسانیان نیز یکی از توابع نیشابور به شمار میرفته است. ابنرسته در
سدۀ ٣ق از بیهق به عنوان یکی از رساتیق سیزدهگانۀ کورۀ نیشابور نام برده که مرکز
آن خسروگرد نام داشته است(ص١٧١) و خسروگرد را شهری کوچک در نزدیکی سبزوار
دانستهاند(حدود...، ٨٩).
کهنترین روایت تاریخی دربارۀ بیهق به ٢٨ق/٦٤٩م باز میگردد که یزدگرد پس از شکست
نهاوند روی به خراسان نهاد و بیهق یکی از توقفگاههای او بود و دهقان آنجا از شاه
استقبال کرد(بیهقی، علی، ٢٥-٢٦). بیهق در ٣٠ یا ٣١ق به دست عربها گشوده شد(طبری،
٤/٣٠٢؛ بیهق، علی، همانجا؛ ابناثیر، ٣/١٢٤). به روایت بلاذری بر گرد شهر بیهق
دیواری بوده است و مردم بیهق به واسطۀ همین استحکامات دفاعی، ابتدا شهر را تسلیم
عربها نکردند، اما پس از جنگ و گریزهایی میان مردم بیهق و لشکریان عرب به فرماندهی
اسودبنکلثومعدوی، سرانجام شهر به جنگ گشوده شد(ص٤٠٣-٤٠٤).
نام شهر بیهق ـ نه خود شهرـ تا سدۀ ٣ق در منابع جغرافیایی به چشم میخورد(نک:
ابنخردادبه، ابنفقیه، همانجاها) و جغرافیدانان پس از این تاریخ از این شهر نام
نبردهاند، ولی از ناحیۀ بیهق یاد کردهاند(نک: سطور بعد). اما ابنبطوطه بیهق را
نام دیگر شهر سبزوار دانسته است(ص٣٩٦) و شاید دلیل این امر آن باشد که سبزوار در
سدۀ ٨ق/١٤م، قصبه و مرکز ناحیۀ بیهق بوده، و نام بیهق نیز در کنار نام سبزوار برای
این شهر به کار میرفته است. ظاهراً در سدۀ ٣ق یا اندکی پس از آن شهر بیهق بر اثر
حوادثی ویران و متروک شده است. اصطخری(ص٢٥٦-٢٥٧) و ابنحوقل(٢/٤٣٣) در ذکر شهرهای
کورۀ نیشابور از شهرهای خسروگرد، مزینان و سبزوار که از شهرهای عمدۀ رستاق بیهق به
شمار میرفتهاند، نام برده، اما از شهر بیهق یاد نکردهاند. مقدسی در سدۀ ٤ق از
بیهق تنها به عنوان یکی از رساتیق کورۀ نیشابور یاد کرده، و از شهر بیهق ذکری
بهمیان نیاورده است(ص٢٩٩-٣٠٠). علی بیهقی مشهور به ابنفندق در سدۀ ٦ق از
ویرانههای شهر بیهق و حصار آن که در منتهیٰالیه شرقی ناحیۀ بیهق و در نزدیکی
آمناباد واقع بوده، یاد کرده است(ص٣٣-٣٤).
این ناحیۀ نسبتاً وسیع در روزگار طاهریان به ١٢ بخش(ربع) تقسیم میشده است که
عبارت بودند از اعلیالرستاق، قصبۀ سبزوار، طبس(تبشن)، زمیج، خواشد و وریان،
خسروگرد، باشتین، دیوره، کاه، مزینان، فریومد و پساکوه(همو، ٣٤-٣٩). حاکم نیشابوری
در سدۀ ٤ق وسعت ناحیۀ بیهق را از حدود ریوند در نزدیکی نیشابور در شرق تا ولایت
دامغان در غرب ذکر کرده است(نک: خلیفه، ١٣٩).
بیهق از مراکز عمدۀ تشیع در خراسان بوده است و خاندانهای بسیاری از سادات و نقبای
علوی در این ناحیه به سر میبردند(نک: بیهقی، علی، ٥٤بب؛ یاقوت، ١/٨٠٤؛ حمدالله،
١٤٩-١٥٠؛ ابنبطوطه، ٣٩٧). در نیمۀ اول سدۀ ٢ق یحییٰبنزید علوی پس از ماجراهایی
به سبزوار یکی از شهرهای ناحیۀ بیهق آمد و گروهی از شیعیان به دورش گرد آمدند و او
را به خونخواهی پدر و قیام برضد عاملان بنیامیه در خراسان تشویق کردند. یحییٰ هم
با کمک اینان بر نیشابور دست یافت، ولی سرانجام در جوزجان از نصربنسیار شکست خورد
و کشته شد(نک: یعقوبی، ٢/٣٣١-٣٣٢؛ ابوالفرج، ١٥٣-١٥٨؛ بیهقی، علی، ٤٦). در اوایل
سدۀ ٣ق امام محمدتقی(ع) که برای دیدن پدرش ـ امام رضا(ع)ـ از مدینه رهسپار مرو بود،
در سر راه خود در ششتمد از دیههای ناحیۀ بیهق اقامت گزید و در آنجا مورد استقبال
مردم قرار گرفت(همانجا).
در ٢١٣ق/٨٢٨م که حمزۀ آذرک خارجی در خراسان به قیام و جنگ دست زد، بیهق نیز از
آسیبهای این فتنه مصون نماند و خوارج در بخشهایی از بیهق از جمله ششتمد و سبزوار
دست به کشتار و ویرانی زدند. در این تهاجم مسجد آدینۀ سبزوار به کلی ویران گردید و
بیش از ٣٠هزارتن از اهالی آن کشته شدند(همو، ٤٤-٤٥، ٤٩؛ بازورث، ٩٧).
در ٤٤٤ق/١٠٥٢م زمینلرزۀ شدیدی در ناحیۀ بیهق روی داد که ویرانی بسیار به بار آورد
و باروی شهر سبزوار فرو ریخت. در ٤٦٤ق/١٠٧٢م این دیوار به دستور خواجهنظامالملک
تجدید بنا شد، اما در ٤٩٠ق/١٠٩٧م به فرمان ارسلان ارغون بنالبارسلان ویران
گردید(بیهقی، علی، ٥٢-٥٣).
وجود جمعیت قابل ملاحظهای از شیعیان در ناحیۀ بیهق، زمینۀ مناسبی برای تبلیغ و
ترویج اسماعیلیه در این ناحیه فراهم کرده بود. در حدود سال ٤٧٦ق/١٠٨٣م حسن صباح
برای دعوت مردم ناحیۀ بیهق به قریۀ طرزـ یکی از قرای ناحیۀ بیهق ـ آمد(جوینی،
٣/١٩١-١٩٢؛ قزوینی، تعلیقات...، ٣/١٩٢). به گواهی منابع، پس از این تاریخ برخی از
نواحی بیهق در دست اسماعیلیان بود. در ٤٩٨ق/١١٠٥م رئیس ناحیۀ بیهق به دست فداییان
اسماعیلی کشته شد(رشیدالدین، چ دانشپژوه، ١٢٢) و در همین سال قلعۀ ترشیز در ناحیۀ
بیهق مورد تهاجم اسماعیلیان واقع شد(ابناثیر، ١٠/٣٩٢-٣٩٣). در ٥٢٠ق/١١٢٦م ابونصر
احمدبنفضل وزیر سلطان سنجر سلجوقی برای سرکوب اسماعیلیان خراسان، سپاهی به بیهق
گسیل داشت. مرکز اسماعیلیان بیهق در این تاریخ قریۀ طرز(طزر؟) بود که رئیس
اسماعیلیان این ناحیه موسوم به حسنبنسمین در آنجا به سر میبرد. سلجوقیان تمام
ساکنان قریۀ طرز را از دم تیغ گذراندند و اموال و داراییهای آنان را غارت کردندو
حسنبنسمین نیز خود را از بالای منارۀ مسجد طرز به زیرانداخت(همو، ١٠/٦٣١-٦٣٢).
در ٥٣٧ق/١١٤٢م اینال تکین ـ برادر اتسز ـ به فریومد تاخت و دست به کشتار و غارت زد
و درخت سرو کهنسالی را که در دیدۀ مردم آن ناحیه مقدس مینمود و بر این باور بودند
که به دست زرتشت کاشته شده است، از ریشه کند و سوزاند(بیهقی، علی، ٢٧٢، ٢٨٣). در
اواخر نیمۀ نخست سدۀ ٦ق دستههای بزرگی از غزان به خراسان سرازیر شدند و این ناحیه
را دستخوش ناامنی کردند. در این میان، اینال تکین بار دیگر در ٥٤٩ق/١١٥٤م به ناحیۀ
بیهق تاخت و دست به کشتار و چپاول گشود. این تهاجم چندان خرابی و نابسامانی به بار
آورد که تا ٥٥٠ق قحطی و وبا در میان مردم بیهق افتاد و براثر آن بسیاری از مردم این
ناحیه هلاک شدند(همو، ٢٧١؛ بارتولد، ٣٢٩-٣٣٠). در ٥٥٤ق/١١٥٩م ناحیۀ بیهق مورد تهاجم
و غارت غزها قرار گرفت(بیهقی، علی، ٢٧١-٢٧٢).
ناحیۀ بیهق در سدۀ ٦ق ناحیهای آباد و پررونق بود و اقتصادی فعال داشت، در اینجا
علاوه بر کشاورزی، تولید برخی مصنوعات نیز رواج داشته، و به خصوص وجود معادن طلا و
مس بر رونق آن میافزوده است. گیاهان دارویی مانند اشنان و ریواس ناحیۀ بیهق و
چشمههای آب معدنی این ناحیه هم معروف بوده است. در فریومد عسلی مرغوب به دست
میآمده که در دیگر جاها نظیر آن یافت نمیشده است(همو، ٢٧٦-٢٨١).
در بهار٦١٧ق/١٢٢٠م سپاهیان مغول به فرماندهی تولی ـ پسر چنگیزخان ـ به نواحی غربی
خراسان از جمله بیهق تاختند و این ناحیه را به تصرف آوردند(نک: رشیدالدین، چ روشن،
١/٥١٩؛ شبانکارهای، ٢٤٣؛ وصاف، ٣٢٣). مغولان در ناحیۀ بیهق کشتار بسیار کردند و به
نوشتۀ جوینی تنها در سبزوار ـ مرکز ناحیۀ بیهق ـ ٧٠هزارتن کشته شدند(١/١٣٨). حتیٰ
اگر این رقم را اغراقآمیز بدانیم، اشاره به چنین ارقامی در منابع، خود گواه
آبادانی این ناحیه و نیز آسیبهای بزرگی است که از مغولان بر آنها وارد شده
است(پتروشفسکی، کشاورزی...، ١/٦٢-٦٣). ویرانیهای ناشی از این حمله به حدی بود که از
٣٢١ روستای ناحیۀ بیهق در پیش از حملۀ مغول(نک: یاقوت، ١/٨٠٤)، تنها نزدیک به ٤٠
روستا در سدۀ ٨ق در این ناحیه برجای بود و اقتصاد و کشاورزی آنجا چنان آسیب دید که
محصولات ناحیۀ بیهق در سدۀ ٨ق تنها محدود به غله و اندکی میوه بوده است(حمدالله،
١٤٩-١٥٠؛ نیز نک: پترشفسکی، همان، ١/٣٥٤-٣٥٥).
در ٧٣٦ق/١٣٣٦م بدرفتاری یک ایلچی مغول در قریۀ باشتین از توابع بیهق، جنبشی پدید
آورد که زمینۀ آن از مدتها قبل مهیا شده بود(نک: فصیح، ٣/٥٠) و عبدالرزاق نامی که
فرزند یکی از مالکان محلی بیهق بود، در زادگاه خود باشتین رهبری جنبش را به دست
گرفت و مغولان را از بیهق بیرون راند(همو، ٣/٥٠-٥١؛ میرخواند، ٥/٦٠٠-٦٠٢؛ خواندمیر،
٣/٣٥٦-٣٥٧) و حکومت سربداران را بنیاد نهاد. از این پس بیهق و نواحی دیگری از
خراسان تا ٧٨٣ق/١٣٨١م تحت حاکمیت سربداران بود، ولی بر اثر اختلافات داخلی و
اعتراضات مردم، امیرعلی مؤِید ـ امیر سربداری ـ در این تاریخ برای حفظ حاکمیت خود،
ناگزیر از امیر تیمور گورکانی کمک خواست و تیمور با لشکریان خویش به خراسان آمد و
پس از سرکوب مخالفان امیرعلی مؤید، وارد سبزوار مرکز دولت سربداران شد(نک:
پتروشفسکی، نهضت...، ٩٤-٩٦؛ خواندمیر، ٣/٣٦٦). مردم سبزوار که از وضع ناخرسند
بودند، در ٧٨٥ق/١٣٨٣م به رهبری شیخ داوود سبزواری بر ضد حاکمیت تیموریان قیام
کردند. تیمور بیدرنگ روانۀ بیهق شد و سبزوار را محاصره کرد و پس از سیطره بر آنجا
دست به کشتار مردم زد(پتروشفسکی، همان، ٩٦-٩٧).
پس از مرگ تیمور در ٨٠٧ق/١٤٠٤م، بیدرنگ قیام دیگری در سبزوار و اطراف آن برضد
شاهرخ میرزا صورت گرفت که لشکریان شاهرخ به دشواری توانستند آن را سرکوب
کنند(پتروشفسکی، همان، ٩٦-٩٧).
پس از تیموریان، دیگر نامی از بیهق در منابع تاریخی و جغرافیایی به عنوان یکی از
نواحی خراسان برده نشده است و ظاهراً از این تاریخ به بعد نام سبزوار به ناحیۀ قدیم
بیهق اطلاق میشده است. آنچه در منابع جغرافیایی این دوره و پس از آن دربارۀ بیهق
آمده، همگی کموبیش از منابع جغرافیایی پیش از تیموریان برگرفته شده است(نک: حافظ
ابرو، ٣٧٩؛ مستوفی، ٢٠٣-٢٠٤؛ زینالعابدین، ١٧٨؛ هدایت، ٢٠٧).
در دوران شکوفایی و آبادانی ناحیۀ بیهق، دانشمندان بسیاری از این ناحیه برخاستهاند
از جمله: ابوعلی حسینبناحمد بیهقی، از محدثان و فقهای شیعه مذهب سدۀ ٤ق که
ابنبابویه از وی در کتاب عیوناخبار الرضا روایت بسیاری نقل کرده است(آقابزرگ،
نوابغ/١٠٥). ابوبکر احمدبنحسین بیهقی، محدث و فقیه مشهور شافعی مذهب سدۀ ٥ق که
تألیفات متعددی از جمله، المبسوط، السنن، دلائل النبوة، معرفةالآثار و السنن داشته
است(سمعانی، ٢/٤١٢؛ بیهقی، علی، ١٨٣-١٨٤). ابوعلی محمدبنسعدویۀ بیهقی، از علما و
محدثان شیعه مذهب در سدۀ ٤ق(همو، ١٥٩؛ نیز آقابزرگ، نوابغ.٢٧٢). شیخ ابوالحسن
عبیدالله بنمحمدبیهقی، عالم و محدث شیعه مذهب در سدۀ ٦ق(همو، الثقات/١٧٠).
ابوابراهیم جعفربنمحمد علوی حسینی، محدث و فقیه شیعی در سدۀ ٥ق(بیهقی، علی، ١٨٠؛
آقابزرگ، النابس/٤٤). شیخ ابوالحسین زیدبنحسن بیهقی، محدث امامیه در سدۀ ٦ق، از
مشهورترین شاگردان وی منتجبالدین رازی است(همو، الثقات/١١٢). ابوالحسن احمدبن
محمدعنبری، معروف به امیرک بیهقی، صاحب برید بلخ در زمان سلطان مسعود غزنوی و رئیس
دیوان سلطان مودود(بیهقی، علی، ١٢٠-١٢١؛ بیهقی، ابوالفض، ١٩٣، ٤٥٤). ابوالحسن
محمدبنشعیب نیشابوری بیهقی، فقیه شافعی مذهب سدههای ٣و٤ق(سمعانی، ٢/٤١٣-٤١٤).
ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی، دبی و تاریخنگار بلندآوازۀ دورۀ غزنویان و صاحب کتاب
تاریخ مسعودی، معروف به تاریخ بیهقی(بیهقی، علی، ١٧٥). ابوالحسن علی ابنزیدبیهقی،
معروف به ابنفندق، از علمای سدۀ ٦ق و صاحب کتابهای تاریخ بیهق و تتمة صِوان الحکمة
و آثار متعدد دیگر(نک: قزوینی، مقدمه...، «یاـ یب»).
مآخذ: آقابزرگ، طبقات اعلام الشیعة، به کوشش علینقی منزوی، بیروت،
١٣٩٠-١٣٩٢ق/١٩٧١-١٩٧٢م؛ ابناثیر، الکامل؛ ابنبطوطه، رحلة، به کوشش طلال حرب،
بیروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ ابنحوقل، محمد، صورةالارض، به کوشش کرامرس، لیدن، ١٩٣٩م؛
ابنخردادبه، عبیدالله، المسالک و الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٣٠٦/١٨٨٩م؛
ابنرسته، احمد، الاعلاق النفیسة، به کوشش دخویه، لیدن، ١٣٠٩ق/١٨٩١م؛ ابنفقیه،
احمد، مختصر کتاب البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٧م؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل
الطالبیین، به کوشش احمدصقر، قاهره، ١٣٦٨ق/١٩٤٩م؛ اصطخری، ابراهیم، مسالک الممالک،
به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٧٠م؛ بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به کوشش دخویه، لیدن،
١٨٦٥م؛ بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به کوشش علیاکبر فیاض، مشهد، ١٣٥٠ش؛ بیهقی، علی،
تاریخ بیهق، به کوشش احمد بهمنیار، تهران، ١٣٦١ش؛ پتروشفسکی، ا. پ.، کشاورزی و
مناسبات ارضی در ایران عهد مغول، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران، ١٣٤٤ش؛ همو، نهضت
سربداران خراسان، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران، ١٣٥١ش؛ جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشای،
به کوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٢٩-١٣٣٤ق/١٩١١-١٩١٦م؛ حافظ ابرو، عبدالله، جغرافیا،
نسخۀ عکسی موجود در کتابخانۀ مرکز؛ حدودالعالم، به کوشش منوچهر ستوده، تهران،
١٣٦١ش؛ حمدالله مستوفی، نزهةالقلوب، به کوشش لسترنج، لیدن، ١٣٣١ق/١٩١٣م؛ خلیفۀ
نیشابوری، احمد، ترجمه و تلخیص تاریخ نیشابور حاکم نیشابوری، به کوشش بهمن کریمی،
تهران، ١٣٣٩ش؛ خواندمیر، غیاثالدین، حبیب السیر، به کوشش محمددبیرسیاقی، تهران،
١٣٦٢ش؛ رشیدالدین فضلالله، جامعالتواریخ، به کوشش محمدروشن و مصطفیٰ موسوی،
تهران، ١٣٧٣ش؛ همو، همان(قسمت اسماعیلیان و فاطمیان و نزاریان و ...)، به کوشش
محمدتقی دانشپژوه و محمد مدرسی زنجانی، تهران، ١٣٥٦ش؛ زینالعابدین شیروانی، بستان
السیاحة، تهران، ١٣١٥ق؛ سمعانی، عبدالکریم، الانساب، به کوشش عبدالرحمان معلمی
یمانی، حیدرآباد دکن، ١٣٨٣ض/١٩٦٣م؛ شبانکارهای، محمد، مجمعالانساب، به کوشش هاشم
محدث، تهران، ١٣٦٣ش؛ طبری، تاریخ؛ فصیح خوافی، احمد، مجمل فصیحی، به کوشش محمود
فرخ، مشهد، ١٣٣٩ش؛ قزوینی، محمد، تعلیقات بر تاریخ جهانگشای(نک: هم ، جوینی)؛
همو، مقدمه بر تاریخ بیهق(نک: هم ، بیهقی، علی)؛ مستوفی یزدی، محمد مفید، مختصر
مفید، ویسبادن، ١٩٨٩م؛ معین، محمد، حاشیه بر برهان قاطع، محمدحسین خلف تبریزی،
تهران، ١٣٥٧ش؛ مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛ میرخواند،
محمد، روضةالصفا، تهران، ١٣٣٩ش؛ وصاف، تاریخ، تحریر عبدالمحمد آیتی، تهران، ١٣٢٦ش؛
هدایت، رضاقلی، فرهنگ انجمن آرای ناصری، تهران، ١٣٣٨ش؛ یاقوت، بلدان؛ یعقوبی، احمد،
تاریخ، بیروت، ١٣٧٩ق/١٩٦٠م؛ نیز:
Barthold, W., Turkestan Down to the Mongol Invasion, ed. C. E. Bosworth,
Karachi, ١٩٨١; Boswoth, C. E., »The Tāhirids and Saffārids«, The Cambridge
History of Iran, vol. IV, ed. R. N. Frye, London, ١٩٧٥.
علیکرم همدانی