دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٢٠٥

بهاءالدین زکریای ملتانی
جلد: ١٣
     
شماره مقاله:٥٢٠٥

بَهاءُالدّینْ زَکَریّایِ مُلْتانی، عارف سدۀ ٦و٧ق/١٢و١٣م و مروج طریقۀ سهروردیه در هند. کنیۀ او ابومحمد، و خود معروف به بهاءالحق بود و القاب دیگری چون غوث‌العالمین و بدرالمشایخ داشت. وی هاشمی نسب و قریشی بود و تبارش به اسدبن‌هاشم عبدمناف می‌رسید. جد بهاءالدین از خوارزم به «کوت کرور»، در حوالی ملتان مهاجرت کرده، و درآنجا ساکن شده بود. وجیه‌الدین محمد، پدر بهاءالدین در آنجا با دختر حسام‌الدین ترمذی ازدواج کرد و بهاءالدین در همان‌جا در ٥٦٦ق/١١٦١م وبه قولی در ٥٧٨ق/١١٨٢م به‌دنیا آمد(فرشته، ٢/٤٠٤؛ داراشکوه، ١١٥؛ غلام سرور، ٢/١٩؛ رحمان علی، ٣٢؛ عبدالحی،١/١٢٠؛ زیدی، ٢٢-٢٤؛ آریا،٤٧).
وی در زادگاهش قرآن آموخت و برای تکمیل معلومات ابتدا به خراسان و آن‌گاه به بخارا رفت و مدت ١٥ سال به تحصیل و تدریس پرداخت؛ سپس به مکه و مدینه سفر کرد و در مدینه اجازۀ روایت حدیث یافت. پس از چندی از طریق بیت‌المقدس راهی بغداد شد و در آنجا به خدمت شهاب‌الدین‌عمر سهروردی(د ٦٣٢ق/١٢٣٥م)، صاحب عوارف‌المعارف رسید و دست ارادت به وی داد و با راهنمایی او به مجاهده و ریاضت پرداخت. گفته‌اند که وی تنها پس از ١٧روز خرقۀ خلافت از مرشد خود گرفت و شیخ شهاب‌الدین در پاسخ معترضان گفت: بهاءالدین چون هیزم خشکی است که آتش در او زود اثر نمود(دهلوی، حسن، ٧١-٧٢؛ جامی، ٥٠٤؛ غوثی شطاری، ٤٦؛ داراشکوه، ١١٤؛ فرشته، ٢/٤٠٤-٤٠٥؛ غلام سرور، ٢/١٩-٢٠؛ زیدی، ٢٤بب‌ ؛ رضوی، I/٩١).
بهاءالدین زکریا آن‌گاه به دستور مرشد خود به ملتان بازگشت و به ارشاد مردم و تبلیغ طریقۀ سهروردیه همت گماشت. وی در آغاز کار با مخالفت برخی از علما مانند قطب‌الدین کاشانی ـ که مورد حمایت ناصرالدین قباچه(د ٦٢٥ق/١٢٢٨م)، فرمانروای سند و ملتان بود ـ روبه‌رو شد، اما خانقاه وی به زودی چنان شهرتی یافت که نه تنها صوفیان، بلکه بازرگانانی از عراق عجم و خراسان به دیدارش می‌شتافتند و هدایایی تقدیم وی می‌کردند. شیخ بهاءالدین نامه‌ای در مخالفت با ناصرالدین قباچه به شمس‌الدین التتمش(حک‌ ٦٠٧-٦٣٣ق/١٢١٠-١٢٣٦م)، پادشاه دهلی نوشت. اگر چه این نامه به دست ناصرالدین قباچه افتاد، اما وی از آزار بهاءالدین چشم پوشید(فرشته، ٢/٤٠٦؛ زیدی، ٣٨-٣٩؛ رضوی، همانجا).
پس از فتح سند و ملتان به دست شمس‌الدین التتمش و کشته شدن ناصرالدین قباچه، میان شیخ و پادشاه دهلی روابط نزدیکی برقرارشد و التتمش وی را به شیخ‌الاسلامی برگزید. پس از آن خانقاه شیخ بهاءالدین به عنوان یکی از مراکز عمدۀ تصوف درآمد و او به تربیت مریدان و ترویج بیش از پیش طریقۀ سهروردیه پرداخت. بهاءالدین در مسائل سیاسی زمان خود نیز اهتمام داشت، چنان‌که نه تنها در تثبیت حکومت التتمش در ملتان، او را یاری کرد، در ٦٤٤ق/١٢٤٦م نیز که مغولان ملتان را محاصره کردند، در برابر پرداخت مبلغی پول آنان را واداشت که از محاصرۀ آن شهر دست بردارند(سیفی، ١٥٨؛ زیدی، همانجا؛ زرین کوب،٢١٦؛ رضوی، I/١٩١-١٩٢).
بهاءالدین زکریا خانقاه بزرگ و باشکوهی در ملتان ساخت و درآنجا به مدت نیم قرن به تربیت مریدان پرداخت و بر اثر کوشش وی گروهی از هندوها به دین اسلام گرویدند(داراشکوه، زرین کوب، همانجاها؛ نیز نک‌: EI٢). وی مریدان بسیاری را برای تبلیغ دین اسلام و ترویج طریقۀ سهروردیه به نواحی سند و پنجاب فرستاد و با کوششهای او این طریقه نه تنها در هند، بلکه در خراسان و بخارا نیز پیروانی یافت(زیدی، ٣٧؛EI٢).
بهاءالدین به کشاورزی و بازرگانی نیز توجه داشت، اما زندگی را با وجود درآمد بسیار با قناعت می‌گذراند و آنچه به دست‌می‌آورد، صرف فقرا و امور عام‌المنفعه می‌کرد. وی در ملتان مرکز خیریه‌ای برای اطعام روزانۀ فقرا دایر کرده‌بود و در برخی از نواحی ملتان با حفر قنات به آبادی زمینها می‌پرداخت و مریدان را به کارهای کشاورزی و بازرگانی تشویق می‌نمود. بهاءالدین در بازرگانی بدان پایه رسیده بود که کشتیهای وی از سواحل عربستان و روم تا چین رفت‌آمد می‌کردند(زیدی، ٣٧-٣٨).
شیخ بهاءالدین با اقطاب سلسلۀ چشتیه، به ویژه قطب‌الدین بختیارکاکی و بابافریدالدین گنج‌شکر روابط بسیار دوستانه‌ای داشت. ظاهراً آنها ولایات تحت‌نفوذ معنوی را میان خود تقسیم کرده‌بودند و بدین‌ترتیب، هرگونه سوءتفاهمی از میان برداشته شده‌بود(رضوی، I/١٩٣). با این همه، روشها و طریقتهای آنها چندان هماهنگ نبود، چنان که شیخ بهاءالدین زکریا با عامۀ مردم کمتر روبه‌رو می‌شد و از ازدحام توده‌های مردم در اطراف خود پرهیز می‌کرد و چندان تمایلی به ملاقات با قلندران دوره‌گرد نداشت(زیدی، ٣٠؛ دهلوی، حسن، ٨١؛ رضوی، همانجا). همچنین برخلاف مشایخ چشتیه که بیشترشان در کمال سادگی و تنگ‌دستی زندگی می‌کردند، بهاءالدین ثروت بسیار داشت و انبار خانقاه او همیشه پر از غله بود(زرین‌کوب، همانجا؛ رضوی، EI٢; I/٣٠٦)؛ وی برخلاف بزرگان چشتیه با امرا و حکام زمان خود روابط نزدیکی داشت و از آن به نفع مردم بهره می‌جست(رضوی، I/١٩٣, II/٣٧١ ؛ زیدی، ٣٨).
بهاءالدین به پیروی از شیخ خود، شهاب‌الدین سهروردی کمتر روزۀ استحبابی می‌گرفت و برای مریدانش نیز همان روزۀ ماه رمضان را کافی می‌دانست و آنها را از ریاضتهای سخت منع می‌کرد(دهلوی، عبدالحق،٢٧؛ زیدی، ٣٣؛ رضوی، I/٢١٧). وی بیش از مشایخ چشتیه به آداب شریعت پای‌بندی داشت و به همین سبب، نخست نسبت به سماع گرایش چندانی نشان نمی‌داد، اما پس از هم‌نشینی با فخرالدین عراقی(د ٦٨٨ق/١٢٨٩م)مرید و داماد خود، به‌تدریج به سماع گرایش بیشتری یافت(جامی،٥٠٥؛ زیدی،٣٢).
فخرالدین عراقی در ملتان به خانقاه شیخ درآمد و از مریدان او شد و پس از مدت کوتاهی از دست او خرقه دریافت کرد. بهاءالدین به فخرالدین علاقۀ بسیار داشت، چندان که او را به خلافت خود منصوب کرد(جامی، ٥٩٩-٦٠٠)؛ اما فخرالدین به سبب حسادت اطرافیان مجبور به ترک ملتان شد.
بهاءالدین زکریا در ٦٦١ق/١٢٦٣م و بنا به برخی منابع در ٦٦٦ق/١٢٦٨م در ملتان درگذشت(غلام سرور، ٢/٢٦؛ رحمان علی،٣٣؛ دهلوی، عبدالحق، ٢٨؛ اکرام، ٢٦١؛ زیدی، ٤٣-٤٧؛ «خلاصة…»، ١٧١؛ فرشته، ٢/٤٠٩؛ داراشکوه، همانجا؛ عبدالحی،١/١٢١). گفته‌اند که برجنازۀ وی درویشی ناشناس که بعدها او را سعدی شیرازی تصور کرده‌اند، نماز خواند؛ اما بنا بر روایتهای دقیق‌تر این شخص پسر بزرگ بهاءالدین، شیخ صدرالدین عارف بود که بر وی نماز خواند(زیدی، ٤٥). پیکر او را در خانقاهش به خاک سپردند. در رثای او، شیخ فخرالدین عراقی مرثیه‌ای بلند سرود که در ادب فارسی جایگاهی ویژه دارد(همانجا؛ عراقی،١١٤بب‌ ). آرامگاه بهاءالدین در ملتان، در زمان حیاتش با هزینۀ شخصی خود وی ساخته شده بود و پسرش، صدرالدین عارف نیز در آنجا مدفون است(زیدی، ٤٦-٤٧).
آثار: به روایت منابع، بهاءالدین زکریا اشعار بسیاری سروده بود، اما اکنون شمار اندکی از آنها در دست است که بیشتر در قالب رباعی است(همو،١٠٩، ١١٠؛ آریا، ٥٠)؛ علاوه براین، دیوانی نیز بدو منسوب است(آقا بزرگ، ٩/٤٠٢، منزوی، ٩/٢١٠٦). وی در زمینۀ عرفان و تصوف نیز آثار منثوری به زبان فارسی داشته است که از آنها تنها رسالۀ الاوراد و رسالۀ بهاءالدین زکریا برجای مانده‌است(همو،٣/١٢٩٩، ١٤٨٠).
الاوراد کتابی فقهی است که مورد استفادۀ عموم بوده است. این کتاب دارای ١١٠فصل است و عنوان هر فصل با حرف «ذ» آغازمی‌شود که به معنای ذکر است، مانند ذکر دعای صبح، ذکر از خانه به مسجد رفتن و... . محتوای کتاب دربارۀ نمازهای واجب و مستحب، آداب طهارت ظاهری و باطنی، مراسم دینی، اذکار و اوراد و جز اینهاست. این رساله که در ١٣٩٨ق/١٩٧٨م به کوشش مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان به چاپ رسیده است، در میان سلسلۀ سهروردیه و دیگر فرقه‌های صوفیه شهرت دارد(زیدی، ٩١-٩٥؛ زرین‌کوب، همانجا). علی‌بن‌احمد غوری(د ٧٢٥ق) براین کتاب شرحی به نام کنزالعبادفی شرح الاوراد نوشته است(نوشاهی، ٨١٤).
موضوع رسالۀ بهاءالدین زکریا در بیان مراحل سیروسلوک و آداب آن وظایف و شرایط سالکان طریقت است. از نسخۀ خطی این رساله فقط ١٣صفحه برجای مانده که متن آن را شمیم محمود زیدی همراه احوال و آثار شیخ بهاءالدین زکریای ملتانی به چاپ رسانده است(ص٩٨-١٠٩).
مؤلف انوار غوثیه، مخدوم حسن بخش کتاب دیگری با عنوان شروط اربعین فی جلوس المعتکفین را نیز به بهاءالدین زکریا نسبت داده است. این اثر در اصل به فارسی آمیخته با عربی نوشته شده و دربردارندۀ ٤٠ شرط برای کسانی است که می‌خواهند معتکف شوند. شروط اربعین‌... در ١٣٢٧ق در لاهور به اردو ترجمه شده، و به چاپ رسیده است(نک‌: همو، ٩٥-٩٧).
افزون بر اینها، کتاب دیگری به نام «خلاصة العارفین» در سخنان و احوال شیخ بهاءالدین زکریا موجود است که از آغاز زندگی تا سیروسلوک و رسیدن وی به درجۀ کمال را در برمی‌گیرد. مطالب این کتاب از زبان ٣عارف نامی: جلال‌الدین بخاری(د ٦٩٠ق/١٢٩١م)، خواجه فریدالدین گنج شکر(د ٦٦٤ق/١٢٦٦م)و خواجه نظام‌الدین اولیاء(د ٧٢٥ق/١٣٢٥م)نقل شده، و در ٣فصل فراهم آمده است. ظاهراً این مجموعۀ ملفوظات را یکی از مریدان شیخ بهاءالدین زکریا گردآوری کرده‌است. کتاب به کوشش شمیم محمودی زیدی همراه احوال و آثار شیخ‌بهاءالدین به چاپ رسیده است.
اگر چه افرادی چون جلال‌الدین تبریزی در بنگال، و قاضی حمیدالدین ناگوری(د ٦٤١ق/١٢٤٣م)در نواحی ناگور نیز در گسترش طریقۀ سهروردیه سهیم بوده‌اند، اما تدوام این سلسله در طول تاریخ به همت مریدان شیخ بهاءالدین زکریا صورت گرفته است(زیدی، ٦١؛ رضوی، I/٢٠١-٢٠٢). نخستین کسی که پس از وی به خلافت رسید و در گسترش طریقۀ سهروردیه کوشش بسیار نمود، فرزندش صدرالدین عارف بود(همانجا؛ زیدی، ٥٢؛ زرین‌کوب، ٢١٦؛ آریا، ٤٩). از دیگر مریدان برجستۀ شیخ‌بهاءالدین باید به سیدجلال بخاری، معروف به شاه میرسرخ(رضوی، I/٢٠٣ ؛ زیدی، ٧١؛ آریا، ٤٥)و نیز حسن افغان (د ٦٨٩ق) اشاره‌کرد که وی اگر چه مردی عامی و بی‌سواد بود، اما شیخ او را بزرگ می‌داشت(دهلوی، حسن، ١٥؛ رضوی، همانجا؛ زیدی، ٧٠-٧١). برخی امیرحسینی هروی(د ٧٣٠ق/١٣٣٠م) مؤلف کنزالرموز و همان کسی که شیخ محمود شبستری (د٧٢٠ق/١٣٢٠م)گلشن راز را در پاسخ به سؤالهای او سرود، از مریدان شیخ‌بهاءالدین دانسته‌اند(جامی، ٥٠٥؛ جمالی، ١٥٣-١٥٤؛ زیدی، ٧٣)؛ اما این انتساب چندان درست به نظرنمی‌رسد و او احتمالاً مرید فرزند شیخ بوده‌است(رضوی، I/٢٠٦). همچنین شیخ عثمان مرندی(د ٦٧٣ق/١٢٧٤م)، معروف به لعل شهباز قلندر، از اهالی مرند از دیگر مریدان وی بوده است که طریقۀ سهروردیه را با مشرب قلندری درآمیخت(زیدی، ٦٧-٦٨؛ زرین کوب، همانجا؛ آریا، ٤٦). اما بی‌شک مشهورترین مرید شیخ‌بهاءالدین زکریا شاگرد و دامادش شیخ فخرالدین عراقی بوده است(د ٦٨٨ق/١٢٨٩م)که همراه قلندران از همدان راهی هند شد و به خدمت شیخ درآمد. وی در مدح و رثای شیخ اشعار بسیاری سروده است(عراقی، ٦٨، جم‌ ؛ غلام سرور،٣٢؛ رضوی، I/٢٠٤ff. ؛ زیدی، ٦٨-٧٠).
مآخذ: آریا غلامعلی، طریقۀ چشتیه در هند و پاکستان، تهران، ١٣٦٨ش؛ آقابزرگ، الذریعة؛ اکرام، محمد، آب کوثر، لاهور، ١٩٩٠م؛ جامی، عبدالرحمان، نفحات‌الانس، به کوشش محمود عابدی، تهران، ١٣٧٠ش؛ جمالی، حامد، سیرالعارفین، ترجمۀ محمد ایوب قادری، لاهور، ١٩٨٩؛ «خلاصة العارفین»، همراه احوال و آثار...(نک‌: هم‌، زیدی)؛ داراشکوه، محمد، سفینة‌الاولیا، کانپور، ١٩٠٠م؛ دهلوی، حسن، فوائد‌الفؤاد، به کوشش محمدلطیف ملک، لاهور، ١٣٨٦ق/١٩٦٦م؛ دهلوی، عبدالحق، اخبارالاخیار، خیرپور، فاروق اکیدمی؛ رحمان علی، محمد عبدالشکور، تذکرۀ علمای هند، لکهنو، ١٩١٤م؛ زرین‌کوب، عبدالحسین، دنبالۀ جست‌وجو در تصوف ایران، تهران، ١٣٦٢ش؛ زیدی، شمیم محمود، احوال و آثار شیخ بهاءالدین زکریای ملتانی، لاهور، ١٣٥٣ش؛ سیفی هروی، سیف، تاریخ‌نامۀ هرات، به کوشش محمدزبیر صدیقی، کلکته، ١٣٠٢ق؛ عبدالحی، نزهة‌الخواطر، حیدرآباد دکن، ١٣٨٢ق/١٩٦٢م؛ عراقی، ابراهیم، کلیات، به کوشش سعید نفیسی، تهران، ١٣٣٨ش؛ غلام سرور، خزینة‌الاصفیا، کانپور، ١٩٢٩م؛ غوثی شطاری، محمد، گلزار ابرار، به کوشش محمد زکی، پتنه، ١٩٩٤م؛ فرشته، محمدقاسم، تاریخ، کانپور، ١٣٠١ق/١٨٨٤م؛ منزوی، خطی مشترک؛ نوشاهی، عارف،فهرست نسخه‌ای خطی فارسی موزۀ ملی گلستان، اسلام آباد، ١٣٦٢ش؛ نیز:
EI٢; Rizvi, A.A., A History of Sufism in India, New Delhi,١٩٨٦.
غلامعلی آریا