دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٢٥٧

بهرام شاه بن فرخ شاه
جلد: ١٣
     
شماره مقاله:٥٢٥٧

بَهْرامْ شاهِ‌بنِ فَرُّخْ‌شاه، ملک امجد ابوالمظفر مجدالدین(د ٦٢٨ق/١٢٣١م)، نوۀ برادر صلاح‌الدین، از امیران ایوبی شام و شاعر. در هیچ‌یک از منابع به سال تولد و دوران زندگی وی پیش از امارت بعلبک اشاره نشده است؛ اما مسلماً امیری دوراندیش همچون صلاح‌الدین، ادارۀ منطقۀ بعلبک را نبایستی به دست نوجوانی سپرده باشد(نک‌: دنبالۀ مقاله).
پس از مرگ فرخ‌شاه(٥٧٨ق/١١٨٢م)، صلاح‌الدین که به سبب شایستگی و دلاوریهای وی در جنگهای صلیبی(نک‌: ابن واصل، ٢/٧٢-٧٣، ٧٧، ٨١، ٨٦، ١١٤، ١٢٤؛ ابن‌شاهنشاه، ٣١-٣٣، ٩٥-٩٦)بعلبک را به رسم اقطاع به او داده بود(نک‌: طرخان، ٣٧)، اینک به فرزندش بهرام شاه که در آن زمان احتمالاً ٢٠ ساله بوده است، سپرد(ابوشامه، ١/٣٣؛ سبط ابن‌جوزی، ٨(١)/٣٧٢؛ ابن خلکان، ٢/٤٥٣؛ نیز نک‌: احمد، ٥؛ عاشور، ٢٧٧).
بهرام شاه همچون دیگر امیرزادگان تربیتی ویژه یافت. از میان دانشمندانی که در بارگاه ایوبیان تقربی خاص داشتند، تاج‌الدین ابوالیمن کندی(د ٦١٣ق/١٢١٧م) شاعر و محدث بزرگ بغدادی را می‌توان یکی از استادان وی به‌شمار آورد، زیرا وی از ٥٦٣ق به بعد در خدمت فرخ‌شاه بود(نک‌: ه‌ د، ابوالیمن کندی؛ نیز رشید، ٢٥-٢٧) و حتى زمانی که مجبور به ترک دمشق و اقامت در مصر شد، مراودات استاد و شاگرد همچنان ادامه داشت(سبط ابن جوزی، ٨(١)/٥٧٦، اگرچه ابوشامه نخستین دیدار آنها را در قاهره می‌داند(١/٣٥).
دوران امارت بهرام‌شاه در بعلبک، مقارن با جنگهای صلیبی بود؛ از این‌رو، او نیز گاه در کنار دیگر امیران ایوبی به پیکار برخاسته است(نک‌: ابن واصل، ٤/٩٣).
در ٥٨٩ق/١١٩٣م پس از مرگ صلاح‌الدین، قلمرو ایوبیان ـ که پیش از آن میان پسران و دیگر افراد خاندان وی تقسیم شده بود(ابن واصل، ٣/٤٣)ـ دچار مخاطره گردید؛ چه، هریک مدعی استقلال شدند و گاه سهمی بیش از حد مقرر می‌طلبیدند، و درعین حال از یکدیگر بیمناک بودند. از این‌رو، هر امیری می‌کوشید متحدانی برای خود دست‌و‌پا کند تا به هنگام ضرورت از او مدد خواهد. سرانجام، پس از درگیریهای متعدد(نک‌: ابن‌واصل، ٣/١٦-١٨، ٢٨-٣١)در ٥٩٠ق میان ملک عادل و برادرش ملک عزیز برای استقرار صلح و امنیت پیمانی منعقد شد که یکی از مفاد آن اعلام حمایت ملک امجدبهرام شاه و ملک مجاهداسدالدین شیرکوه از ملک افضل حاکم دمشق بود(همو، ٣/٣١-٣٢). از این زمان، بهرام شاه بارها در کنار متحدان خود با مخالفان به نبرد پرداخت(نک‌: عمادالدین، ٦٣٣؛ ابن واصل، ٣/١٤١، ١٧٣، ١٩٠؛ رشید، ٣٢-٣٤؛ نیز نک‌: ه‌ د، افضل ایوبی).
بهرام شاه با پشتیبانی حامیان قدرتمندی چون ملک افضل و ملک معظم، ٥٠ سال در بعلبک فرمانروایی کرد. اما این دوران طولانی به سبب جنگهای متعدد و کشمکش میان سران ایوبی، سراسر پرآشوب بود و در این مدت تنها نشانی که از عمران و آبادی در بعلبک دیده می‌شود، تقویت برجهای دفاعی در دروازۀ جنوبی شهر است(نک‌: EI٢, I/٩٧١). فساد مالی از یک سو و بی‌توجهی به وضع معیشت عامۀ مردم از سوی دیگر، روزبه‌روز برشمار ناراضیان می‌افزود(برای نمونه، نک‌: ابن ابی اصیبعه، ٣(١)/٣٨٢) و حتى این ناخشنودی به خانوادۀ بهرام شاه نیز راه یافت و یکی از پسران او با ملک عزیزعثمان مکاتبه کرد واز او خواست پنهانی به بعلبک درآید و بهرام‌شاه را عزل کند. بهرام‌شاه پس از اطلاع از توطئه، پسر و تنی چند را کشت و بقیه را زندانی کرد، عزیز که نتوانسته بود از درهای سرّی قلعه وارد بعلبک شود، به محاصرۀ آن پرداخت، اما سرانجام دست از محاصره کشید و به ملک کامل پیوست و از او قول گرفت که پس از استقرار در حکومت، امارت بعلبک را به وی واگذار کند (سبط ابن‌جوزی، ٨(١)/٦٦٨، ٦٧٨؛ ابن‌واصل، ٤/٢٢٧؛ رشید، ٤٠-٤١؛ گوتشالک، ١٤٨).
بهرام‌شاه با مرگ حامیان قدرتمندش، ملک افضل(٦٢٢ق/١٢٢٥م) و ملک معظم(٦٢٤ق)، و شعله‌ور شدن آتش کینه‌های دیرین، دوران حکومتش به پایان رسید. چه، پس از اتحاد میان ملک کامل و ملک اشرف برای تصرف دمشق، اشرف در ٦٢٦ق آهنگ بعلبک کرد و بهرام‌شاه پس از ١٠ ماه در ٦٢٧ق مجبور به تسلیم شهر شد، اما در عوض زَبَدانی و بخشهایی از حومۀ دمشق را گرفت و خود پس از آن در خانه‌ای درباب‌النصر اقامت گزید(سبط ابن‌جوزی، ٨(١)/٦٦٦-٦٦٧؛ ابن‌واصل، ٤/٢٨٤؛ مقریزی، ١(١)/٢٣٧-٢٣٨).
اقامت وی در دمشق دیری نپایید و کشته شد. ٥٠ سال حکومت مستبدانه در بعلبک از او حاکمی جابر ساخته بود که هیچ کس را برنمی‌تافت و جز سخن خویش را نمی‌پسندید. درباب کیفیت کشته شدن وی اندکی اختلاف است، اما همۀ منابع متفق‌اند براینکه بهرام‌شاه یکی از خواص غلامان خود را به اتهامِ دزدی در سرای خویش زندانی کرد، اما غلام خود را از زندان رهانید و اورا به قتل رساند(سبط ابن جوزی، همانجا؛ ابن‌واصل، ٤/٢٨٤-٢٨٥؛ ابن‌شاکر، ١/١٥٠؛ نویری، ٢٩/١٦٦-١٦٧؛ رشید، ٤٢-٤٣).
بهرام شاه را در کنار پدرش در مدرسه‌ای که خود به وصیت پدر ساخته، وبه«مدرسۀ فرخشاهیه» موسوم بود، به خاک سپردند(ابن واصل، ٤/٢٨٥؛ ذهبی، ٢٢/٣٣٠). بعدها فرزندش ملک مظفر نیز به وصیت پدر مدرسه‌اش ساخت و آن را «مدرسۀ امجدیه» نام نهاد(نعیمی، ١/١٦٩؛ رشید، ٤٥).
گویند: وی شاعری بزرگ و ادیبی فاضل بود(ابن‌واصل، همانجا؛ سبط ابن جوزی، ٨(١)/٦٦٨) و ابن‌واصل(همانجا) اشعار او را با شعر بهترین شاعرانِ زمان برابر دانسته، و گفته است که در میان ایوبیان کسی به خوبی او شعر نمی‌سرود. صفدی شعر او را متوسط می‌داند(١٠/٣٠٤). وی شاعران و دانشمندان را سخت گرامی می‌دانست و در مقابل قصاید مدح، صله‌های درخور می‌پرداخت؛ ازاین‌رو، بارگاه وی محل تجمع آنان بود. از جمله کسانی که به ملازمت بهرام شاه پیوست، می‌توان به ابن‌عنین شاعر هجوسرای دمشقی(د٦٣٠ق/١٢٣٣م) اشاره کرد. وی با قصیده‌ای بلند بهرام‌شاه را مدح گفت و درضمن آن از اینکه بهرام‌شاه به او اجازۀ روایت اشعار خویش را داده، و او توانسته بردیگر شاعران پیشی گیرد، برخود بالیده است(نک‌: ابن‌عنین، ٥٥-٥٨؛ ابن‌واصل، ٤/٢٩١-٢٩٣؛ رشید، ٣٧-٣٨). نیز فتیان شاغوری(د ٦١٥ق/١٢١٨م) که درجای جای دیوانش اشعاری در مدح بهرام شاه و وصف برخی پیکارهای وی یافت می‌شود(نک‌: ص١٨، ٣٢، جم‌ ؛ برای شاعران دیگر، نک‌: ابن واصل، ٤/٢٩٣؛ رشید، ٣٦-٤٠). دانشمندی که سخت مورد اعتنای بهرام شاه بود، علی بن خلیفه ابن ابی اصیبعه(ه‌ م) نام داشت. وی سالها ملازم بارگاه بهرام شاه بود و به سبب تبحر کامل در علم حساب، بهرام شاه از او خواست تا به نام وی چیزی بنگارد، ابن ابی اصیبعه الموجز المفید فی علم الحساب را به نام او به رشتۀ تحریر درآورد(نک‌: ابن ابی اصیبعه، ٣(١)/٤٠٥؛ نیز ه‌ د، ٢/٦٢٩).
دیوان ملک امجد بهرام شاه به نقل منابع در اختیار همگان بود، چه، او خود برخی شاعران را واداشته بود که اشعار او را روایت کنند(از جمله ابن عنین چنان که گذشت). بنابراین، دیوان بهرام‌شاه در زمان حیات خود وی گردآوری شده است(ابن شاکر، همانجا؛ ابن تغزی بردی، ٦/٢٧٦). اگر تدوین اشعار او را به ٢٠ سال پایان عمر او مربوط بدانیم، پیداست که او بارها اشعار خود را مورد بررسی قرار داده، و به تهذیب و تنقیح دیوان خود پرداخته بوده است(نک‌: رشید، ٤٦). عیب بزرگی که متأسفانه در دیوان بهرام‌شاه به چشم می‌خورد، آن است که وی ـ مانند بسیاری از شاعران عرب و عجم ـ مصرانه از تأثیر فضاهای اجتماعی و تاریخی زمان پرهیز می‌کرد و شعر را چیزی جز تقلید از آثار فاخر کهن که حال و هوای بادیه برآن حاکم است، نمی‌دید؛ چنان‌که اگر کسی دیوان او را به شاعران قرون پیشین یا پسین نسبت دهد، چندان راه خطا نپیموده است. وی به جای گریه در سوگ شهیدان اسلام در جنگهای دیرپای صلیبی، مانند جاهلیان برویرانه‌های منزلگه یار که همیشه لیلى و سلمى و رباب خوانده شده، می‌گرید. در قصایدش پیوسته از نظامِ «نسیب + وصف» پیروی کرده، و به مناسبت حال، مدح را فرو نهاده است. در سراسر این اشعار تقلیدی، هیچ‌گاه بارقۀ هنر و نبوغ به چشم نمی‌خورد. دیوان سخن لفظ‌پردازی مقلد است که جز تحسین درباریان نشنیده است و بازیهای بی‌پایان و خسته‌کنندۀ خود را مسحور کننده، و موجب رشک شاعران می‌پندارد(نک‌: ص٣٣١، بیتهای٣١ بب‌ ؛ قس: رشید، ٦٢؛ احمد، ٧-٨).
دیوان بهرام شاه که نسخه‌های متعددی از آن در کتابخانه‌های بزرگ دنیا موجود است، یک بار در ١٩٨٣م به کوشش ناظم رشید در بغداد و بار دیگردر قاهره به کوشش غریب محمدعلی احمد در ١٩٩١م به چاپ رسیده است.
مآخذ: ابن‌ابی اصیبعه، احمد، عیون الانباء، بیروت، ١٣٧٧ق/١٩٥٧م؛ ابن‌تغری بردی، النجوم؛ ابن‌خلکان، وفیات؛ ابن‌شاکر، محمد، فوات الوفیات، به کوشش محمد محیی‌الدین عبدالحمید، قاهره، ١٩٥١م؛ ابن‌شاهنشاه ایوبی، محمد، مضمارالحائق و سرالخلائق، به کوشش حسن حبشی، قاهره، ١٩٦٨م؛ ابن عنین، محمد، دیوان، به کوشش خلیل مردم بک، دمشق، ١٣٦٥ق/١٩٤٦م؛ ابن‌واصل، محمد، مفرج‌الکروب، ج٢و٣، به کوشش جمال‌الدین شیال، اسکندریه، ١٣٧٧-١٣٧٩ق، ج٤، به کوشش حسنین محمد ربیع و سعدعبدالفتاح عاشور، قاهره، ١٩٧٢م؛ ابوشامه، عبدالرحمان، الذیل علی الروضتین(تراجم الرجال)، به کوشش محمدزاهد کوثری، قاهره، ١٣٦٦ق/١٩٤٧م؛ احمد، غریب محمدعلی، مقدمه و حاشیه بر دیوان بهرام شاه، قاهره، ١٩٩١؛ بهرام شاه، دیوان، به کوشش ناظم رشید، بغداد، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ذهبی، محمد، سیراعلام النبلاء، به کوشش بشارعواد معروف و محیی هلال سرحان، بیروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ رشید، ناظم، مقدمه و حاشیه بر دیوان بهرام شاه(هم‌ (؛ سبط ابن‌جوزی، یوسف، مرآة الزمان، حیدرآباد دکن، ١٣٧٠ق/١٩٥١م؛ شاغوری، فتیان، دیوان، به کوشش احمدجندی، دمشق، ١٩٧٦م؛ صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به کوشش ژاکلین سوبله و علی عماره، ویسبادن، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ طرخان، ابراهیم علی، النظم الاقطاعیة، قاهره، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ عاشور، سعید، «نظم الحکم والادارة»، موسوعة الحضارة العربیة الاسلامیة، بیروت، ١٩٨٧م؛ عمادالدین کاتب، محمد، الفتح القسی فی الفتح القدسی، به کوشش محمد محمود صبح، بیروت، الدار القومیة للطباعة و النشر؛ مقریزی، احمد، السلوک، به کوشش محمد مصطفى زیاده، قاهره، ١٩٥٦م؛ نعیمی، عبدالقادر، الدارس فی تاریخ المدارس، به کوشش جعفر حسنی، دمشق، ١٣٦٧ق/١٩٤٨م؛ نویری، احمد، نهایةالارب، به کوشش محمد ضیاءالدین ریس، قاهره، ١٩٩٢م؛ نیز:
EI٢; Gottschalk, H. L., Al-Malik al-Kāmil von Egypten und seine Zeit, Wiesbaden, ١٩٥٨.
ایران‌ناز کاشیان