دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٤٤٦
| پارسیان جلد: ١٣ شماره مقاله:٥٤٤٦ |
پارْسیان، جمع پارسی، درلغت به معنای اهل
پارس(ایران) است که معمولاً برای نامیدن زردشتیان(ه م)هند بهکار میرود.
پس از فتح ایران به دست مسلمانان، اسلام به جای آیین زردشتی، دین رسمی شد و به
تدریج بسیاری از زردشتیان به اسلام گرویدند. شماری از آنان که بر دین کهن مانده
بودند، طی سدههای بعد، به سبب فشارهای اجتماعی و سیاسی، به سرزمین هند کوچیدند و
پس از استقرار در آنجا، جامعهای موسوم به پارسیان بنیاد نهادند که نقش قابل توجهی
در حفظ دین زردشتی و تحولات اقتصادی و اجتماعی هند ایفا کرد(بویس، ١٣٤؛ کولکه، ١٣،
جم(.
تنها منبع موجود دربارۀ چگونگی مهاجرت پارسیان به هند، اثر منظومی است با عنوان
قصّه سَنجان که آن را موبدی پارسی به نام بهمنابنکیقباد، در ١٦٠٠م سروده است(همو،
٢٥؛ هدیوالا، ٩٢). براساس این روایت، پس از فتح ایران به دست سپاه اسلام، گروهی از
زردشتیان که حدود یک قرن، درنواحی کوهستانی پناه جسته بودند، به شهر هرمزد در
کرانههای جنوبی ایران رفتند و ١٥ سال در آنجا ماندند و سپس با کشتی راهی هند شدند.
اینان نخست، در جزیرۀ دیو یا دیپ(در جنوب ساورشتره) پیاده شدند و پس از ١٩ سال
اقامت در این جزیره و فراگیری زبان گجراتی، و احتمالاً به سبب افزایش تهدید و امکان
دست یافتن مسلمانان بدانجا، بار دیگر سوار بر کشتی شدند و در ساحل غربی هند، در
گجرات فرودآمدند(بهمن کیقباد، ٢٩-٣٦؛ هدیوالا، ١٠٠ff.). پارسیان معتقدند که نیاکان
ایشان در بهمن روز(روز دوم)تیرماه ٩٩٢ ویکْرَم سَموَت هندی، برابر با ٩٣٦م به ساحل
گجرات رسیدند(بویس، ١٦٦؛ هدیوالا، ٦٨-٨٤). اینان با اجازۀ راجه جادیرانا، همانجا
مقام گرفتند و آنجا را به نام زادگاهشان، «سنجان» نامیدند(بهمن کیقباد، ٣٦-٣٨؛
هدیوالا، ١٠٢-١٠٣؛ نیز نک: بویس، همانجا). روحانیان این گروه دست به کار تهیۀ آتش
مقدس خود، «آتشبهرام» شدند و با برقرار ساختن ارتباط با زردشتیان ایران، اشیاء
لازم را برای تهیه و تقدیس این آتش فراهم کردند(همانجا؛ پیمستر، ١٤).
بنابر آنچه در قصۀ سنجان آمده است(بهمن کیقباد، ٥٤بب(، طی ٣٠٠ سال بعدی گروهایی از
پارسیان ـ که دیگر گجراتی زبان مادریشان شده، و ظاهری هندی یافته بودند ـ به شهرهای
دیگر، به ویژه ونکانیز، بروچ، وَریاو، اَکلیسَر(انکلسار)، کهمبایت(کَمْبَی)و نوساری
کوچیدند(نیز نک: کولکه، ٢٩؛ میرزا، ٢٣٣ ff.). با افزایش جمعیت و گسترش نواحی
پارسینشین، سازمان روحانیت پارسی نیز شکل گرفت. این سازمان مناطق پارسینشین را به
پَنْتهایی تقسیم کرد. هر پنت برای خود، روحانیان، شورا و تشکیلاتی داشت. با این
حال، به سبب حضور «آتش بهرام» در سنجان، همۀ پنتها با سازمان روحانیت مستقر در این
شهر در ارتباط بودند(همو، ٢٣٤؛ نیز: نک: کولکه، همانجا).
یکی از اقدامات مهم پارسیان ـ که از اواخر سدۀ ١١ یا اوایل سدۀ ١٢م آغاز شد ـ ترجمۀ
متون دینی زردشتی از فارسی میانه به سنسکریت بود. نخستین کسی که به این کار پرداخت،
موبدی به نام نریوسنگداوال بود. پس از وی، دیگران آثار متعددی را به سنسکریت و نیز
گجراتی برگرداندند. پس از آن، برای جلوگیری از نابودی متون فارسی میانه، به
نسخهبرداری از آنها پرداختند. از بررسی آثار نسخهبرداری شده در اوایل سدۀ ٩ق/١٥م
میتوان دریافت که تا این زمان، فارسی میانه، جایگاه خود را کاملاً به زبان گجراتی
بخشیده بود(بویس، ١٦٨-١٧١؛ نیز نک: پیستر، ١٠٧).
تحولات سیاسی هند، طبعاً در زندگی پارسیان نیز دگرگونیها پدید آورد. در ٦٩٦ق/١٢٩٧م
دولت سلاطین مسلمان دهلی سپاهی برای تسخیر گجرات فرستاد که طی آن بسیاری از اهالی
منطقه، از جمله پارسیان، کشته شدند. از این پس، سختگیری دینی آغاز شد و اهالی
ناچار تن به پرداخت جزیه دادند(بویس، ١٦٩). در اواسط یا اواخر سدۀ ١٥م نیز در پی
لشکرکشی سلطان محمودبگده(یا به روایت بهمن کیقباد، ٦٠: اَلفخان که وزیر یا
سردارِسلطان محمود بود)، اهالی گجرات به دفاع از سرزمین خود برخاستند، اما شکست
خوردند و سنجان غارت شد(بویس، ١٧١؛ کولکه، ٣٠). روحانیون پارسی برای نجات آتشبهرام
آن را به خارج از شهر بردند و ١٢ سال از آن پاسداری کردند. چون اوضاع آرام گرفت،
آتش را به بانسدا، از شهرهای کوچک حوزۀ سنجان بردند(بهمن کیقباد، ٨٣بب ؛ کاراکا،
I/٤٧ ff.؛ هدیوالا، ١١٣). پس از چندی به همت نیکوکاران پارسی به نام چانگاآسا، این
آتش به نَوْساری انتقال یافت و در آنجا برنشانده شد(کاراکا، I/٤٧-٤٨).
از این پس، نوساری کانون فعالیتهای دینی پارسیان شد. در همین زمان که با تلاشهای
چانگاآسا جامعۀ پارسی در راه توسعه و پیشرفت قدم نهاده بود، پارسیان تصمیم گرفتند
در برخی مسائل از مراجع ایرانی کسب تکلیف کنند و بدین ترتیب، با فرستادن پیک به
ایران ارتباط خود را با آنان آغاز کردند. حاصل این پرسشها و پاسخها دربارۀ مسائل
اجتماعی و به ویژه آیینها و تطهیر، متونی موسوم به «روایت» را پدید آورد که احوال
دو جامعۀ زردشتی ایرانی و هندی و مسائل ویژۀ آنان را در سدههای ١٥تا١٨م باز
مینمایاند(بویس، ١٧٢ ff.؛ پیمستر، ٦٦ ff.). از بررسی این روایتها میتوان دریافت
که تا این زمان میان دو جامعۀ زردشتی، از لحاظ آموزهها و آداب و رسوم دینی غالباً
تفاوتی وجود نداشته است: هر دو گروه همچنان آتش را زنده و فروزان نگاه میداشتند،
مردگانشان را در فضای باز و دخمه مینهادند و عبادات و آیینهای دینی را انجام
میدادند؛ با این حال در پارهای موارد اختلافاتی وجود داشت؛ مثلاً پارسیان، به سبب
حضور در جامعۀ هندی، قربانی کردن گاو را رها کرده بودند(بویس، ١٧٣-١٧٤).
در میانههای سدۀ ١٠ق/١٦م نواحی پارسینشین جنوب هند، نخست به دست سپاهیان همایون
گورکانی و سپس به دست دریانوردان پرتغالی، غارت و ویران شد و بسیاری از اهالی این
نواحی به قتل رسیدند(همو، ١٧٥-١٧٦)، اما در ٩٨١ق/١٥٧٣م اکبرشاه گورکانی، پس از
تسخیر گجرات، با پارسیان به مهربانی رفتار کرد و در واقع از این زمان دورۀ پیشرفت و
کامیابی این گروه آغاز شد(کولکه، ٣١). اکبرشاه که مدافع یگانگی دینی و مبتکر
«توحیدالاهی» بود، جزیه را برانداخت و به همگان آزادی دینی داد(نک: بویس، ١٨٢؛
کولکه، همانجا).
از آغاز سدۀ ١٦م سورات، مهمترین بندر کرانههای غربی هند، و مرکز تجارت داخلی و
شرکتهای اروپایی شمرده میشد. از اینرو پارسیان به آنجا جذب شدند؛ چنانکه در
اوایل سدۀ ١٢ق/١٨م، این شهر بزرگترین مرکز تجمع پارسیان شده بود(همو، ٣٢). از این
پس اروپاییان بسیاری با سیاحت در هند گزارشهای فراوانی دربارۀ پارسیان برجای نهادند
که اغلب آنها پارسیان را مردمانی مسالمتجو و مددکار یکدیگر وصف میکنند و از
اقتدار بزرگان جامعۀ پارسی و سختگیری آنها در اجرای اصول اخلاقی و برخورد شدید با
موارد تخلف خبر میدهند(بویس، ١٨٦-١٨٧).
تا سدۀ ١٨م همۀ گروههای پارسی هند، فقط یک آتشبهرام داشتند که در نوساری بود، اما
در این زمان به سبب وقوع اختلاف میان روحانیون، سنجانیها آتش خود را از آنجا به
بُلسار، و سپس برای همیشه به اودوادا١ بردند. ازاینرو، روحانیان نوساری نیز درصدد
برپایی آتش دیگری برآمدند و پس از تشریفات و آیینهای بسیار، آتشی فراهم آوردند و آن
را با نام «شاهآتشان» برنشاندند(پورداود، ٢٣؛ کاتراک، ١١٤؛ نیز نک: کاراکا، I/٤٨؛
مُدی، ١٤٦-١٤٧).
اما اختلاف جدیتر میان پارسیان، در اوایل همان سده، در سورات پدید آمد. پارسیان
برای حل این اختلافها، دستور جاماسپ ولایتی را از کرمان به هند دعوت کردند. حضور
جاماسپ ولایتی، اختلاف میان گاهشماری پارسیان با ایرانیان را معلوم ساخت و همین
موضوع بر شدت اختلافات افزود، چنان که سرانجام به ایجاد انشعاب در این جامعه
انجامید. گروهی از پارسیان تصمیم گرفتند گاهشماری ایرانیان را بپذیرند و آن را با
عنوان گاهشماری کهن به کار گیرند. بدینترتیب، این گروه «قدیمیها» نامیده شدند. در
مقابل اینها، گروهی دیگر سرسختانه طرفدار حفظ گاهشماری سنتی یا «رسمی» خود بودند.
اینان «شِنشاییها» یا «شاهنشاهیها» خوانده میشدند(بویس، ١٨٩-١٩٠؛ کاتراک، ٢٠٣
ff.).
با اوجگیری اختلافات این دو گروه، به ناگزیر نهادهای دینی و آتشکدههای جداگانه
بنیاد نهاده شد. از پیامدها دیگر این جدایی، آغاز دشمنی شنشاییها با زردشتیان ایران
بود که قدیمیها از آنها پیروی میکردند. اما از آن پس دیگر برخی از روحانیان پارسی
از کسب تکلیف از ایرانیان دست کشیدند. آخرین مجموعۀ «روایت» نیز متعلق به همین زمان
است. این مجموعه شامل ٧٨ پرسش (به گجراتی: ایتهوتر) و مربوط به ١١٨٧ق/١٧٧٣م
است(هدیوالا، ٣٤٥) که ملاکاووس، روحانی بزرگ آتشبهرام قدیمیها، به روزگار حکومت
سلسلۀ زند در ایران، در دیدار با زردشتیان یزد، پرسیده، و آنها را همراه پاسخهایشان
یکجا گردآورده بود(همو، ٣٤٢؛ نیز نک: بویس، ١٩١).
در سدۀ ١١ق/١٧م که دولت انگستان، بمبئی را به اجارۀ کمپانی هند شرقی داد، مهاجرت
پارسیان به این شهر بیشتر شد(کولکه، ٣٣). کمپانی نیز برای تسلط بر امور، به ویژه که
منطقه میدان منازعۀ حاکمان مسلمان با شاهزادگان مراتهه و بازرگانان اروپایی شده
بود، اقوام مختلف را به تشکیل انجمنهایی برای ادارۀ امور داخلیشان تشویق کرد. این
انجمنها «پنجایَت» نامیده شدند که واژهای هندی است؛ و ظاهراً در ١١٤١ق/١٧٢٨م
پنجایت پارسیان نیز تشکیل شد که در اصل همان انجمن سنتی اکابر زردشتیان بود. این
پنجایت که نخستین اعضای آن ٩ غیرروحانی بود، نظارت بر امور پارسیان در زمینههای
مختلف، از جمله اصول اخلاقی، حفظ آداب و رسوم دینی و نیز امور خیریه را برعهده
داشت(بویس، ١٩٢-١٩٣). پنجایت پارسی تا به امروز فعالیت دارد و با تغییراتی در
ساختار، وظایف گستردهای برعهده گرفته، و در حفظ ثبات نسبی جامعۀ پارسی همواره نقش
مهمی ایفا کرده است(شهمردان، ١٣بب(.
از دیگر عوامل تشدید اختلاف میان پارسیان، تقسیرهای غربیان از آموزههای دین زردشتی
بود. پس از انتشار گزارشهای جهانگردان اروپایی دربارۀ زردشتیان، پژوهشگران به
مطالعۀ آن آیین گرایش یافتند و با توجه به نگرشهای شخصی خود و نیز برداشتهایشان از
مجموعۀ متون دینی زردشتی، به تأیید یا تخطئۀ آموزهها و آداب آنان پرداختند.
نخست تامس هاید در ابتدای سدۀ ١٨م این دین را بر شالودۀ یکتاپرستی معرفی
کرد(کاراکا، II/٢٠٧-٢٠٨)، اما نیم سده بعد و با انتشار ترجمۀ فرانسۀ آنکتیل دوپرون
از اوستا، پژوهشگران غربی خود را با دینی به ظاهر چندگانهپرست مواجه دیدند و به
انتقاد از آن پرداختند. یکی از اینان جان ویلسن، مبلغ اسکاتلندی بود که با طرح برخی
مسائل از جمله ثنویت، روایتهای اساطیری بندهش و نیز احکام، به شدت بر آنها تاخت.
پارسیان که از محتویات اغلب متون دینی خود اطلاع چندانی نداشتند، از اتهامهای ویلسن
در شگفت شدند و واکنشهای شتابزدهای ـ از رد بندهش به منزلۀ اثری یکسره دروغ، تا
دفاع از ثنویت ـ نشان دادند و همین امر اختلافها را تشدید کرد. مطرح کردن کتاب
مجعول دساتیرِ آذرکیوان(ه م) نیز که رمزی بودن برخی مطالب دینی زردشتی را مانع درک
صحیح عوام از آنها معرفی میکرد، بعدها به صورتهای دیگر، جامعۀ پارسی را دچار تشتت
و پراکندگی، و آمادۀ بروز بدعتهای مختلف کرد(بویس، ١٩٤-١٩٩).
به هرحال، این کشمکشها ضربۀ سختی بر باورهای پارسیان و به ویژه جایگاه روحانیان
وارد ساخت. روحانیان پارسی که به سبب پایبندی به شیوههای اجدادی خود از پیشرفت
مادی دور، و از اینرو تهیدست مانده بودند، اینک در نظر جامعۀ خویش به ویژه
دانشآموختگان، شکست خورده به نظر میرسیدند. از اینرو از احترام آنان نزد مردم و
تمایل جوانان برای ادامۀ پیشۀ روحانیت به شدت کاسته شد(همو، ١٩٩). این دانش
آموختگان کسانی بودند که از دهۀ ١٨٢٠م با تأسیس مراکز آموزش عالی انگلیسی، آموختن
به شیوۀ غربی را آغاز کرده بودند(کاراکا، I/٢٨٣ ff.؛ نیز کولکه، ٥٥ ff.؛ هینلز، ٤٣
ff.).
آشفتگیهای موجود، جامعۀ پارسی و بیشتر دانشآموختگان را واداشت تا به اصلاحات دینی
دست زنند؛ اما این حرکت با مخالفت تند محافظهکاران پارسی مواجه شد. این رقابت، هر
دو گروهِ اصلاحطلب و محافظهکار را به آموختن بیشتر واداشت. از اینرو، در
١٢٧٠ق/١٨٥٤م گروه قدیمیهای بمبئی، مدرسۀ ملافیروز را بنیاد نهادند و در آن به آموزش
سنتی روحانیان پرداختند، اما به زودی با تلاش بازرگانی پارسی به نام خورشید جی کاما
ـ بنیانگذار مؤسسۀ خاورشناسی کاما ـ که در غرب نزد ایرانشناسان برجسته آموزش دیده
بود، آموزش به شیوۀ جدید هم آغاز شد. از طرفی، گروه مقابل، یعنی شنشاییها هم مدرسۀ
زردشتی سرجمشیدجی جیجیبای را تأسیس کردند که هدف آن آموزش زبانهای قدیم و جدید به
روحانیزادگان بود تا بتوانند به درک بهتر دین نایل آیند(بویس، ٢٠١-٢٠٢؛ کولکه، ٩٥
ff.). به رغم این اختلافها، جامعۀ پارسی، حتیٰ در بمبئی هم، از لحاظ پایبندی به
آیینها، همچنان یکپارچه مانده بود و اصلاحطلبان هم عملاً به همان آداب و رسوم سنتی
عمل میکردند(نک: بویس، ٢٠٧).
طی هزار سالِ نخست اقامت پارسیان در هند، بیشتر آنان با اشتغال به پیشههایی چون
کشاورزی و کسبوکار در نواحی روستایی و شهرهای کوچک، زندگی نسبتاً یکنواختی داشتند
و چندان وارد مسائل سیاسی و اقتصادی نمیشدند، اما با ورود انگلیسیها و گسترش
بازرگانی در هند، و به ویژه پس از استقلال، نقش پارسیان روز به روز اهمیت بیشتری
مییافت(کولکه، ٢٣٨ ff.). در روزگار تسلط بریتانیا، پارسیان که شماری از آنان از
روزگار مغول در کار تجارت بودند، دستاندر کار راهاندازی کارخانههای مختلف شدند و
بسیاری از صنایع مهم هند را پایهگذاری کردند(نک: بلسارا، ٢٢-٢٥؛ گنجی، ١٤٣).
تحولات جدید در زندگی و آداب پارسیان دگرگونیهایی پدید آورد: اوضاع اقتصادی جشنهای
دینی موسوم به گاهانبارها را پایان داد و با ورود برق و استفاده از نفت و گاز،
آتشدانخانۀ پارسیان که همواره کانون نماز خانوادگی بود، برچیده شد(بویس، ٢٢٣)، ضمن
آنکه گسترش رابطه با غیر زردشتیان و نیز لزوم سفر و دیگر فعالیتهای اجتماعی هم آنان
را از رعایت برخی مسائل، از جمله تطهیر، بازداشت.
ظاهراً طی سدههای متمادی، قومیت نقش مهمی در حفظ یکپارچگی نسبی زندگی پارسیان هند
داشته است. با این همه، امروزه میان آنچه پژوهشگران براساس سنت مکتوب باستانی از
کیش زردشتی ارائه میکنند، با واقعیتهای جامعۀ پارسی تفاوتهایی وجود دارد و در حالی
که پژوهشهای علمی برانسجام و شفافیت آموزههای زردشت تأکید دارند، جامعۀ پارسی
امروز، از یک سو همچنان ایمان راسخ به نماز و آداب و تکالیف دینی ار دارد و از سوی
دیگر شاهد مباحثههایی داغ برسر آموزههای دین زردشتی است و چنین مینماید که این
دو ویژگی دو طریق کاملاً متفاوت از درک این دین را باز مینمایند و این دو طریق در
سطح جامعه و حتیٰ در ذهن مؤمنان هم با یکدیگر همزیستی یافتهاند(کربنبراک، ٢٩٣).
طی چند دهۀ اخیر که زردشتیان در کشورهای مختلف پراکنده شدهاند، پارسیان برای حفظ
ارتباط آنان با یکدیگر، به ویژه با ایران، و بررسی مسائل مشترک و یافتن راهحل برای
آنها، در دهۀ ١٩٧٠م اقدام به تشکیل اتحادیۀ انجمنهای زردشتی هند کردند. این اتحادیه
برای بررسی راههای دستیابی به وحدت، با همکاری انجمنهای زردشتی ایران و دیگر نقاط
جهان، تاکنون چند کنگرۀ جهانی برپا ساخته است(بویس، ٢٢٦-٢٢٧).
مآخذ: بلسارا، «پارسیان هند (٢)»، ترجمۀ فیروز آذرگشسب، هوخت، تهران، ١٣٤٨ش، س٢٠،
شم ١٠؛ بویس، مری، «دیانت زرتشتی در دوران متأخر»، دیانت زرتشتی، فریدون وهمن،
تهران، ١٣٤٨ش؛ بهمن، کیقباد، قصۀ سنجان، حیدرآباد، ١٩٦٤م؛ پورداود، ابراهیم،
ایرانشاه، بمبئی، ١٩٢٥م؛ شهمردان، رشید، «پارسی پنجایت بمبئی»، هوخت، تهران، ١٣٦٢ش،
س٣٤، ش١٠؛ گنجی، محمدحسن، «هانتینگون و پارسیان هندوستان»، چیستا، تهران، ١٣٦٦ش،
س٥، شم ٢؛ نیز:
Boyce, M., Zoroastrians, their Religious Belifs and Practices, London, ١٩٧٩;
Hinnells, J.R., »Parsis and British Education, ١٨٢٠-١٨٨٠«, Journal of the K.R.
Cama Oriental Institute, Bombay, ١٩٧٨, no. ٤٦; Hodivala, Sh.H., Studies in Parsi
History, Bombay, ١٩٢٠; Karaka, D.F., History of the Parsis, London, ١٨٨٤;
Katrak, S.K.H., Who are the Parsees?, Karachi, Herald Press; Kreyenbroek, Ph.
G., Living Zoroastrianism, Richmond, ٢٠٠١; Kulke, E., The Parsees in India,
Delhi etc., ١٩٧٤; Mirza, H. D. K. Outlines of Parsi History, Bombay, ١٩٨٧; Modi,
J.J., »Qisseh-I Zartushtian-I Hindustan va Bayan-I Atash Behram-I Naosari«,
Journal of the K.R. Cama Oriental Institute, Bombay ١٩٣٣ no. ٢٥; Paymaster,
R.B., Early History of the Parsees in India, Bombay, ١٩٥٤.
عسکربهرامی
١. Udvada