دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٤١١
| بین النهرین جلد: ١٣ شماره مقاله:٥٤١١ |
بِیْنَالنَّهْرِیْن، سرزمینی در غرب آسیا در
حوضۀ رودهای دجله و فرات. این سرزمین مثلثی است به وسعت حدود ٢٠٠هزار کم ٢ که
بخشهایی از ترکیه، سوریه، عراق و ایران درون این مثلث واقع شدهاند(مجیدزاده، ١/٢؛
BSE٣, XVI/١٠٢).
به نظر میرسد نام عربی بینالنهرین از نامی که یونانیان بدان دادهاند، اقتباس شده
باشد. در متون یونانی نام این سرزمین به صورتمسوپوتامیا١ آمده است(پلینی، II/٢٨٧؛
استرابن، VII/٢٢٩). مسوس٢ به معنای میان و پوتاموس٣ به معنای رود است(BSE٣،
همانجا). گمان میرود این نام از سوی مؤلفان یونانی در عهد باستان ابداع شده باشد
که به معنای محدود میان رودهای دجله و فرات به کار میرفته است. چه بسا در
هزارههای پیش از تاریخ، نام واحدی برای این سرزمین وجود نداشته است(مجیدزاده،
همانجا).
در نوشتههای مؤلفان عهداسلامی این سرزمین جزیره نامیده شده است(بلاذری، ٥٠٤؛
حدود...، ١٥٥؛ ابن قیسرانی، ٣٠؛ یاقوت، ٢/٧٢). عربها قسمت شمالی بینالنهرین را
جزیره، و قسمت جنوبی آن را عراق مینامیدند که معنی آن چندان روشن نیست. بعضی این
نام را به معنای صخرههای کنار دریا، و برخی به معنای ساحل دانستهاند. شاید این
نام از اسم کهنی اخذ شده باشد که معنای دیگری داشته است(لسترنج، ٢٤).
جلگه یا دشت بینالنهرین و نیز فلات جزیره در محدودۀ بینالنهرین واقع شدهاند و در
مجموع اراضی عراق، بخشی از سرزمین ایران و کویت را نیز در برمیگیرد. جلگۀ مذکور که
در بخش جنوبی حوضۀ رودهای دجله، فرات و کارون واقع است، تا کرانههای خلیجفارس
امتداد دارد، چنانکه شهرهای بغداد، بصره و نیز آبادان در محدودۀ جلگۀ بینالنهرین
واقعاند(BSE٣، همانجا). رود دجله از جنوب دریاچۀ وان، و رود فرات از نزدیکی کوه
آرارات سرچشمه میگیرند. طول رود دجله ٨٤٠١ و فرات ٨٥٠٢ کم است. این دو رود از
شمال به جنوب جریان دارند و پس از گذر از اراضی کوهستانی، با فاصلۀ ٤٠٠کم از
یکدیگر وارد دشت میشوند. فاصلۀ این دو رود با یکدیگر در نزدیکی بغداد به ٣٢
کیلومتر میرسد، سپس از یکدیگر فاصله میگیرند و سرانجام در قورنه(= قرنه) واقع در
٩٦ کیلومتری بصره به یکدیگر میپیوندند و شطالعرب را که اروند رود نامیده میشود،
تشکیل میدهند(مجیدزاده، ١/٣).
بینالنهرین علیا(جزیره) به ٣ دیار (سرزمین)بخش میشد که عربها آنها را به نامهای ٣
قبیلۀ دیارهای ربیعه، مضر و بکر مینامیدند. این ٣ قبیله در عهد ساسانیان به آن
سرزمین کوچ کردند. دیار بکر شمالیترین بخش بود(لسترنج، ٨٦). ابنخردادبه از
عراق(سواد) و جزیره به صورت دو سرزمین جدا از یکدیگر نام برده، و سواد را دل
ایرانشهر نامیده، و آن را قلبالعراق معنی کرده است(ص٥). مؤلفان اسلامی گاه
جزیره را تنها با دو دیار متفاوت معرفی کردهاند. اصطخری از وجود تنها دو طایفۀ
ربیعه و مضر در جزیره یاد کرده است(ص١٤)؛ ولی حازمی دیار ربیعه و بکر را میان
رودهای دجله و فرات نوشته است(ص٢٣١). مقدسی جزیره را اقلیم اقور نامیده است(ص١٣٦)
که اصل این نام مشخص نیست و گمان میرود زمانی نام دشتی پهناور در شمال بینالنهرین
بوده است(نک: لسترنج، همانجا). همو جزیره را به ٣ کوره بخش کرده، و با برشمردن
آنها از سمت عراق نام ٣دیار ربیعه، مضر و بکر را آورده است(ص١٣٧). یاقوت به تکرار
نوشتۀ مقدسی پرداخته، و میان دو رود دجله و فرات را جزیرۀ اقور معرفی کرده
است(همانجا). ابوالفدا قسمتی از دیار بکر را درون جزیره جای داده است(ص٢٧٣). مؤلف
حدودالعالم از وجود ٢٦ شهر و ناحیه در جزیره یاد کرده است(ص١٥٥-١٥٧) و مقدسی ضمن
برشمردن نام شهرهای جزیره موصل را مرکز دیار ربیعه، رقه را مرکز دیار مضر، و آمد را
مرکز دیاربکر دانسته است(ص١٣٧-١٣٩؛ نیز نک: لسترنج، ٨٧)؛ اما حمدالله مستوفی از
وجود ٢٩شهر در دیار بکر و ربیعه یاد کرده، و موصل را دارالملک این سرزمین نامیده
است(ص١٠٢).
آب و هوای مرکز و جنوب بینالنهرین خشک و به تقریب استوایی است و در تابستان دمایی
برابر با ٥٠ سانتیگراد دارد و میانگین بارندگی آن کمتر از ٢٥ سانتیمتر است.
آبیاری از دجله و فرات تنها وسیلۀ کشاورزی در آن سرزمین است. این کار نیز به دشواری
صورت میپذیرد، زیرا فصل بالا آمدن آبهای این دو رودخانه برای کشت زمستانی بسیار
دیر، و برای کشت تابستانی بسیار زود است. ازاینرو آبیاری جز با ایجاد منابع ذخیرۀ
آب و احداث سدها میسر نیست. در ضمن، انباشته شدن نمک اراضی پست و مسطح را تهدید
میکند، زیرا هرگاه زهکشی مداوم صورت نگیرد، مزارع در زمانی کوتاه به اراضی بایر
بدل میشوند. محققان براین نظرند که شورهزار شدن زمینهای خوب بینالنهرین در فاصلۀ
سالهای ٤٠٠٢ و ١٠٠٢قم عامل اصلی سقوط دولت کهن سومریان بوده است(مجیدزاده، ١/٤،
٩، حاشیۀ ٩).
اراضی شمال بینالنهرین کوهستانی است. در شمال بینالنهرین از فراسوی کوههای
عبدالعزیز و سینجار تا دامنۀ کوههای توروس، دشتی است که در آن فاصلۀ رودهای دجله و
فرات به ٤٠٠کم میرسد. در این دشت نهرهای بسیاری به یکدیگر میپیوندند. در این
سرزمین میانگین سالانۀ باران ٣٠ تا ٦٤سانتیمتر است. وجود علفزارهای وسیع در این
نواحی وضع مساعدی برای دامداری فراهم میآورد(همو، ١/٦)؛ بدینسان، بینالنهرین
وحدت جغرافیایی مستمری نداشته، و همین امر نیز در گوناگونی تمدن و فرهنگ
بینالنهرین مؤثر افتاده است.
از هزارۀ ٦قم کوهپایههای زاگرس و حوضۀ رود دجله در شمال عراق زیستگاه کشاورزان و
گلهداران عصر نوسنگی بود. باستانشناسان به نمونههایی از مراحل تمدن و فرهنگ در
این نواحی دست یافتهاند که از آن جملهاند فرهنگ حسّونه(حسّونه) در جلگۀ شمالی
آشور و جلگههای شمال و جنوب کوه سینجار در غرب موصل، فرهنگ سامره در نواحی تل
صوان، مندلی و چغامامی، فرهنگ حلف در شمال سوریه، فرهنگ عبید در جنوب عراق و فرهنگ
عُویْلی در محل باستانی شهر سومری اریدو(نک: مجیدزاده، ١/٣٧-٤٨).
از زمان اختراع خط و شناخت پیوندهی زبانی در عراق باستان، به وجود گروههای مهاجر
سومری، بابلی، کلدانی در جنوب، و آشوری، هوری و آرامی در شمال و غرب
برمیخوریم(همو، ١/٦٤). سومر یا شومر سرزمینی در جنوب بینالنهرین میان دو رود دجله
و فرات در بخش جنوبی عراق واقع بود. تا پایان هزارۀ ٣قم سومریان واکدها که از
اقوام نواحی شرقی بودند، در این بخش از بینالنهرین سکنا داشتند. زمان مهاجرت
سومریان به این سرزمین مشخص نیست. باستانشناسان ضمن حفریات و تحقیق پیرامون تمدن
دوران جمدت نصر، آن را مربوط به عصر متقدم اوروک و عبیده، حدود هزارۀ ٤قم
دانستهاند(BSE٣, XXIX/٥١٧). از شهرک قرنه، پیوندگاه دو رود دجله و فرات در امتداد
این رود به سوی غرب شهرهای کهن سومری اریدو(ابوشهرین کهن)، اور(مقیر کنونی)،
اوروک(الورکاء کنونی، ارک در تورات) و چند شهر دیگر از زیرخاک
سربرآوردهاند(دورانت، ١/١٤٣).
اکد شهر و سرزمینی نزدیک سیباره(ابوحبۀ کنونی در جنوب غرب بغداد) بود و یکی از
مهمترین مراکز سامی در بینالنهرین به شمار میرفت که تختگاه آن نیز همین نام را
داشت. ظاهراً اکد در تنگترین محدودۀ بینالنهرین واقع، و از مراکز کاروانی و
بازرگانی بود. راه بازرگانی اکد از ارمنستان تا خلیجفارس و از ایران تا آسیای صغیر
و دریای مدیترانه امتداد داشت. از اکد آثار هنری اندکی برجا مانده که یکی از آنها
سرمجسمهای در نینواست که گمان میرود سرسارگُن فرمانروای اکد باشد که متعلق به
٣٠٠٢قم بوده است. حدود سال ٢٠٠٢قم گوتیها بر اکد سلطه یافتند؛ در نتیجه دولت
مذکور اهمیت خود را از دست داد(BSE٣, I/٣٣٢). زبان اکدی کهنترین زبان سامی و شامل
دو گویش بابلی و آشوری بود(همانجا).
اوایل هزارۀ ٢قم دولت بابل در بخش جنوبی بینالنهرین پدید آمد که تا ٥٣٩قم
استقلال داشت(همان، IV/٢١٧). تختگاه دولت بابل شهری به همین نام بود که در زبان
اکدی آن را بابیلو مینامیدند. این شهر در بخش شمالی بینالنهرین در ساحل فرات واقع
بود که ویرانههای آن در نزدیکی شهر کنونی حله در عراق باقی است. در نوشتههای اکدی
هزارۀ ٣قم از بابل یاد شده است. این شهر در سالهای ٨٩٤١-٥٩٥١قم از اهمیت فراوان
برخوردار شد و در دوران سلطنت حمورابی به یکی از مراکز مهم سیاسی ـ فرهنگی عصر خود
در آسیای مقدم بدل گشت. حدود سال ٥٩٥١قم حتیان، و در ٥١٨١قم کاسیان بر بابل
تسلط یافتند(همان، IV/٢١٦). دیاکونف از نفوذ کاسیان به درۀ رود دیاله و حملات
متواتر آنان به بابل خبر داده است(ص١٦٢). در اوایل هزارۀ نخست قم قبایل کلده و
آشور به قصد تصرف بابل دست به پیکار زدند. از ٧٣٢قم بابل تابعیت آشور را گردن
نهاد. در ٦٨٩قم مردم بابل سر به شورش بداشتند. آشوریان به فرمان سناخریب شهر بابل
را ویران کردند، ولی در ٦٨٠قم در زمان اسرحدون جانشین سناخریت تجدید بنا شد(BSE٣,
IV/٢١٦).
از سدۀ ١٦قم در شمال بینالنهرین در اراضی سوریه دولتی به نام دولت میتانی پدید
آمد. ساکنان این منطقه هوریان و سامیان بودند(همان، XVI/٣٣٤). بنا به نظر
دیاکونف(ص١٦٤)محتمل است مردم هوریانی از اقوام هند و اروپایی و به عبارت بهتر هند و
ایرانی بودهاند و بزرگانشان نامهای هند و ایرانی داشتند. گمان میرود فرمانروایان
آن سرزمین از کوهستانهای غرب ایران به آنجا رفته باشند. در سدۀ ١٣قم دولت میتانی
نیز از میان رفت و پس از چند سده آشوریان بر آن سرزمین مسلط شدند(نک: BSE٣،
همانجا). تصادم منافع میان دولت اورارتو و آشوریان سبب شد که سپاهیان اوارتو در سدۀ
٨قم تا رود فرات نزدیک مالاتیا پیش بروند(پیوتروفسکی، ٣٣)، ولی این وضع دیری
نپایید.
حران و بینالنهرین شمالی از حدود سالهای ٦١٠ و یا ٦٠٦قم، مدت ٥٤سال در تصرف مادها
بوده است(دیاکونف، ٤٣٧-٤٣٨). در ٥٣٩قم کورش بزرگ شاهنشاه هخامنشی وارد بابل شد و
بینالنهرین را به تصرف آورد(داندامایف، ایران...٤، ١٠٧, ١٠٩). اوگبارو٥(گوبارو)
نخستین فرماندار بابل بود که کنترل سراسر بینالنهرین را از سوی کورش برعهده داشت،
ولی وی که مردی سالخورده بود، چندی بعد درگذشت و کورش فرزند خود کبوجیه را در
٥٣٨قم به پادشاهی بابل منصوب کرد(همو تاریخ...٦، ٤٥). در ٥٣٥قم استان متحدی
شامل بابل و ابرنهر(غرب رودفرات)پدید آمد که سراسر بینالنهرین و اراضی غرب فرات از
جمله فینیقیه، سوریه و فلسطین را در برمیگرفت که تابع دولت هخامنشی بود. استاندار
نیز شخصی به نام گوبارو(گوبریاس در نوشتۀ گزنفن) از مردم پارس بود(همان، ٥٢).
پس از سقوط دولت هخامنشی، بینالنهرین در سدۀ ٤قم تابع دولت اسکندر مقدونی، و از
سدۀ ٤تا٣قم تابع دولت سلوکی شد(BSE٣, XVI/١٠٢). با این وصف تأثیر توسعهطلبی
یونانیان بر اوضاع و احوال اجتماعی و اقتصادی بینالنهرین و غرب ایران به مراتب
ضعیفتر از تأثیر آنان بر آسیای صغیر بوده است، زیرا در آسیای صغیر جریان هلنی و
کلنی کردن این سرزمین صدها سال پیش از بینالنهرین و غرب ایران آغاز شده بود. از
آنجا که شمار ساکنان یونان و مقدونی در آنجا قابل ملاحظه نبود، شمار اندکی از
شهرهای بینالنهرین به صورت دولت شهرهایی از نوع پولیس درآمدند. در نتیجه زندگی
مردم سوریه و ایران دستخوش دگرگونیهای عمیق نشد. زبان، آداب و رسوم اهالی در شهرهای
این سرزمین، همچنان محفوظ ماند(پیگولوسکایا، ١٦-١٧).
از سدۀ ٣قم بینالنهرین به تابعیت دولت پارتی(اشکانی) درآمد(BSE٣، همانجا). گرچه
میان ایران و روم جنگهایی برای تسلط بر بینالنهرین در میگرفت، ولی رومیان کمتر به
درون این سرزمین راه مییافتند. در ١٢م اردوان در تیسفون تاج برسر
نهاد(پیگولوسکایا، ٦٥). در ١١٣م ترایانوس(تراژان)امپراتور روم به شرق لشکر کشید که
در تاریخ بینالنهرین نقشی عمده داشت(همو، ٧٩). از نیمۀ سدۀ ٣قم تا ربع اول سدۀ ٣م
بینالنهرین بخشی از دولت پارتی بود(همو، ١١٦).
جریان انحطاط و زوال دولت پارت از سدۀ ٣م پس از جنگهای سخت میان ایران وروم آغاز
گردید و روی به شدت نهاد. بسیاری از دولتهای کوچک محلی بینالنهرین، از جمله
اوسروین(خسرون)، کاری(حران)، ادیابنه، هاراتس، کرخ بیت سلوک(سلوق) و غیره که وابسته
به دولت اشکانی بودند، راه جدا سری در پیش گرفتند و بعضی چون شهرت٧ شاه ادیابنه،
دومیتسین٨ فرمانروای کرخ بیت سلوک، و دیگر شاهان سرزمینهای کوچک به حمایت از اردشیر
بابکان برخاستند و فرمانروایان بیت آرامای٩، بیت زبدای١٠ و ارزون١١ در بینالنهرین
فرمانروایی اردشیر را گردن نهادند(لوکونین، ٣٥, ٣٦, ٣٧). در عهد دولت ساسانی
بخشهایی از بینالنهرین به دستکرتهای شاهی بدل شدند(همو، ٦٣,٦٤).
بینالنهرین در عهد نخستین فرمانروایان ساسانی یکی از مراکز آیینهای گنوستیک بود.
در اینجا آیین مانی رواج و اعتبار یافت(همو، ٧٥). راه بازرگانی ایران که از سوریه و
بینالنهرین آغاز میشد، از سلوکیه(تیسفون) و سراسر آسیا میگذشت و تا چین امتداد
داشت(پیگولوسکایا، ١٧٦).
عربها بینالنهرین را به دو ناحیۀ سفلیٰ و علیا تقسیم میکردند و بینالنهرین سفلیٰ
را عراق، و بینالنهرین علیا را جزیره مینامیدند. خلفا و امپراتوران روم شرقی،
مدتها بر سر بینالنهرین علیا در کشمکش و پیکار بودند. عربها تا اواخر سدۀ ٥ق/١١م
براین سرزمین تسلط کامل حاصل نکردند؛ تنها در همین سده که خلافت عباسیان رو به
انحطاط داشت، ترکان سلجوقی در آن نواحی اقامت گزیدند و آسیای صغیر را از تصرف
رومیان خارج کردند. بدین سان، سرزمین روم شرقی در قلمرو حکومت مسلمانان قرار
گرفت(لسترنج، ٣, ٤, ٢٤).
از ١٠٤٨ق/١٦٣٨م عراق و جزیره در تابعیت دولت عثمانی قرار گرفت. این وضع تا پایان
جنگ جهانی اول ادامه داشت. پس از جنگ، امپراتوری عثمانی تجزیه شد و بخشی از
بینالنهرین که امروزه در خاک عراق واقع است، در ١٩٢٠م تحت قیمومت بریتانیا قرار
گرفت. در ١٣٠٠ق/١٩٢١م دولت عراق تأسیس گردید، بینالنهرین به سبب وجود منابع نفت آن
از اهمیت جهانی برخوردار است.
مآخذ: ابنخردادبه، عبیدالله، المسالک و الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٩م؛ ابن
قیسرانی، محمد، الانساب المتفقة، به کوشش دیونگ، لیدن، ١٨٦٥م؛ ابوالفدا، تقویم
البلدان، به کوشش رنو و دوسلان، پاریس، ١٨٤٠م؛ اصطخری، ابراهیم، مسالک الممالک، به
کوشش دخویه، لیدن، ١٨٧٠م؛ بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به کوشش عبدالله انیس طباع و
عمر انیس طباع، بیروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ پیوتروفسکی، ب. ب.، اورارتو، ترجمۀ عنایتالله
رضا، تهران، ١٣٤٨ش؛ حازمی، محمد، الاماکن، به کوشش حمدجاسر، عربستان، ١٤١٥ق؛
حدودالعالم، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٠ش؛ حمدالله مستوفی، نزهةالقلوب، به
کوشش لسترنج، لیدن، ١٣٣١ق/١٩١٣م؛ دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ترجمۀ احمد آرام و
دیگران، تهران، ١٣٦٥ش؛ دیاکونف، ا. م.، تاریخ ماد، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران،
١٣٤٥ش؛ مجیدزاده، یوسف، تاریخ و تمدن بینالنهرین، تهران، ١٣٧٦ش؛ مقدسی، محمد، احسن
التقاسیم، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛ یاقوت، بلدان؛ نیز:
BSE٣; Dandamaev, M. A., Iran pri pervykh Akhemenidakh, Moscow, ١٩٦٣; id,
Politicheskaya istoriya AkhemenidskoĮ, Moscow, ١٩٨٥; Le Strange, G., The Lands
of the Eastern Caliphate, London, ١٩٦٦; Lukonin, V. G., Kultura sasanidskogo
Irana, Moscow, ١٩٦٩; Pigulevskaya, N. V., Goroda Irana v rannem srednevekovie,
Moscow/Leningrad, ١٩٥٦; Pliny, Natural History, tr. H. Rackham,London, ١٩٤٧;
Strabo, The Geography, tr., H. L. Jones, London, ١٩٦٦.
عنایتالله رضا