دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥١٧٨
| بوصیری جلد: ١٣ شماره مقاله:٥١٧٨ |
بوصیری، ابوعبدالله شرفالدین
محمدبنسعیدبنحماد دَلاصی(٦٠٨-٦٩٤ق/١٢١١-١٢٩٥یا١٢٩٦م)، شاعر، فقیه، کاتب و
حسابدار. نیاکان وی ظاهراً از قبیلۀ بزرگ صنهاجه بودند، اما خود او به بوصیر مصر که
زادگاه پدرش بوده، منسوب است. نسبت دلاصی را نیز از زادگاه مادرش دلاص گرفته است.
با درهم آمیختن این دو نسبت گاه او را دلاصیری نیز خواندهاند(ابنشاکر، ٣/٣٦٢).
وی در دلاص یا بَهشیم(منطقۀ بَهنَسا) زاده شد. گفتهاند: درآغاز به تصوف روی آورد و
به ابوالعباس مرسی(د ٦٨٦ق/١٢٨٧م)، خلیفۀ ابوالحسن شاذلی(د ٦٥٦ق/١٢٥٨م) پیوست، اما
ظاهراً شیوۀ زندگی او میان مردم با تصوف واقعی همساز نبود(فروخ، ٣/٦٧٣)؛ سپس گویا
حدود ١٠ سال در قدس و مدینه و پس از آن ١٣سال در مکه اقامت گزید و به تعلیم قرآن
مشغول شد. حدود سال ٦٥٩ق به مصر بازگشت و در دستگاه دیوانی، دربلبیس شرقی به عنوان
کاتب(مباشر) به کار پرداخت؛ اما پس از ٤سال بهتر آن دید که خود مکتبخانهای برای
تعلیم قرآن در بلبیس و سپس در قاهره تأسیس کند(همو، ٣/٦٧٣-٦٧؛ GAL,S,I/٤٦٧).
بوصیری با شاعران بزرگی هم عصر بود، از آن جمله اند: ابن نبیه (د ٦١٩ق )، ابن فارض
(د٦٣٢ق ) ابن مطروح (د ٦٤٩ق) و بهاء زهیر (د٦٥٦ق ) و جز آنان (مصطفى، ٣/٢٦٧ )؛ اما
بی گمان او از ابوالعباس مرسی بیش از دیگران درس آموخت. چند تن از مشاهیر نیز در
شمار شاگردان و راویان اخبار و قصاید او در مدح پیامبر (ص) بودهاند؛ مشهورترین
آنها ایناناند: نحوشناس معروف ابوحیان غرناطی (د٧٤٥ق)، ابوالفتح ابن سیدالناس
یعمری (د ٧٣٤ق) و عزالدین ابن جماعه که مدتی قاضی القضات مصر بود (همو، ٣/٢٦٧_٢٦٨).
بوصیری به سبب اشتغال به کار کتابت و تعلیم در دستگاه دولت، در نثر مهارت تمام
یافته بود، چنانکه در تعلیقهایی که بر قصیدۀ معروف خویش، المخرج و المردود علی
النصارى و الیهود نگاشته، اسلوبی مرسَل و بیتکلف به کاربرده، هر چند که به قول
فروخ(٣/٦٧٤-٦٧٧)، از زیبایی هنری و نوآوری تهی است. اما در شعر، وی به خصوص با
سرودن قصایدی در مدح حضرت پیامبر(ص) شهرت یافت.
شعر او را میتوان به دو بخش تقسیم کرد: ١. شعر اجتماعی که بیشتر در مدح و هجا و
شکایت از روزگار و خلاصه امور مربوط به زندگی روزمره است؛ ٢. اشعاری که در مدح
پیامبر(ص) سروده است(رکابی، ١٧٥). دربارۀ ارزش ادبی گروه نخست، عقاید متفاوت و حتى
متضاد است. گروهی میپندارند که بافت این اشعار ناهمگون است، در آنها سستی و
استواری درهم آمیخته، از معانی برازنده تهی است، عباراتش عامیانه است(نک: مصطفى،
٣/٢٦٩). روح عامیگرایی و تعابیر مردمی روزمره سراسر آنها را پوشانده است، اسلوب
آنها سخت ناهنجار است(رکابی، ١٧٨)و عموماً از اسلوب و کلمات شاعران دیگر حتى در
استفاده از الفاظ نوخاسته و هجاهای گزنده تقلید کرده است(اسکندری، ٣١١). برخی دیگر
به عکس، آن اشعار را سخت دلانگیز و خوش ترکیب وصف کردهاند(ابن شاکر، ٣/٣٦٤). حتى
گفتهاند که از شعر جزّاز و ورّاق نیز برتر است(مقریزی، ٥/٦٦٣، از قول
ابنسیدالناس؛ سیوطی، ١/٥٧٠) و هر کس نیک در شعر او بنگرد به مزایای آن پی خواهد
برد(ابن عماد، ٥/٤٣٢)، چه، الفاظ آراسته و قافیهای استوار دارد و از تکلف ناپسند
به دور است(مصطفى، ٣/٢٧٠).
برخی نیز در توجیه هرزهگوییهای او چنین اظهارنظر کردهاند که وی از سر طبع و ذوق
شاعرانه شعر میسروده است و به همین سبب، در شعر او زشت و زیبا به هم آمیخته، و به
آرایههای لفظی عنایت نشده است؛ و خلاصه قصاید او در گاه برحسب طبع شاعر سخت دراز
شده است(مثلاً قصیدۀ او در مدح امیر ایدمر ترکی به ٣١٠ بیت، و همزیۀ او در مدح
پیامبر(ص) به ٦٣٦ بیت بالغ میگردد)(همو، ٣/٢٧١، ٢٧٣).
دستۀ دوم اشعار او، قصایدی است که در مدح پیامبر(ص) سروده است و عموماً آنها را
اشعاری استوار پنداشتهاند. در این نوع اشعار شاعر از قدما بسیار تقلید کرده، و
تعابیر و تصاویر زندگی بیابانی را عیناً تکرار کرده است؛ چنانکه اصرار بسیار بر آن
دارد که نامهای جغرافیایی را که میان شاعران حجاز و نیز در مدایح پیامبر(ص) رایج
است، تکرارکند و آگاهی خود را از زبان عربی و اسرار شعر سرایی سنتی به اثبات
رساند(رکابی، ١٧٦-١٧٨).
معروف ترین قصیدۀ بوصیری همانا الکواکب الدریۀ فی مدح خیرالبریۀ است که بیشتر به
نام «بُرده» شهرت یافته، و در آن با قصیدۀ بردۀ کعب بن زهیر به معارضه برخاسته
است(دربارۀ این نامگذاری، نسخه های خطی و شروح آن: نک: ه د، برده).
دیگر مدیحههای مشهور او عبارتاند: ١. القصیدة الهمزیة فی المدائح النبویة، یا اُم
القُرى فی مدح خیر الورى که ١٨ شرح، ١١تخمیس و ٢ تشطیر دارد(GAL,I/٣١٣;GAL, S,
I/٤٧٠-٤٧١). ٢. ذخرالمعاد على وزن بانت سعاد، یا الکلمۀ الطیبة و الدیمة الصیبة فی
مدح الرسول(ص). ٣. القصیدة الخمریة، که ٣ شرح دارد و یکی از آنها را جامی با نام
لوامع القصیدة الخمریة به فارسی نگاشته است(GAL, I/٣١٣-٣١٤: GAL, S, I/٤٧١-٤٧٢). ٤.
القصیدة المضریة فی الصلاة على خیرالبریة، که علاوه بر شرح عربی، یک ترجمه و شرح به
ترکی دارد و ٣بار نیز تخمیس شده است(GAL,I/٣١٤). ٥. التوسل بالقرآن، و آن دعایی است
شامل نام همۀ سوره های قرآن که به قصد نابودی ظالم خوانده می شود. ٦. یائیه، که
سیوطی(د ٩١١ق) و بورینی(د ١٠٢٤ق) آن را شرح کرده اند. ٧. لامیه، در مدح حضرت
پیامبر(ص) که در معارضه با بانت سعا سروده شده است. ٨. لامیهای دیگر به نام المخرج
والمردود علی النصارى و الیهود در رد عقاید مسیحیان و یهودیان. ٩. قصیدهای در مدح
ابوالعباس مرسی و تسلیتگویی به مناسبت وفات شیخ وی ابوالحسن شاذلی(همانجا).
مأخذ: ابن شاکر، محمد، فوات الوفیات، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٤م؛ ابن عماد،
عبدالحی، شذرات الذهب، بیروت، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ اسکندری، احمد و مصطفى عنانی، الوسیط فی
الادب العربی و تاریخه، قاهره، دارالمعارف؛ رکابی، جودت، الادب العربی، دمشق،
١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ سیوطی، حسن المحاضرۀ، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره،
١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ فروخ، عمر، تاریخ الادب العربی، بیروت، ١٩٨١م؛ مصطفى، محمود، الادب
العربی و تاریخه، قاهره، ١٣٥٦ق/١٩٣٧م؛ مقریزی، احمد، المقفی الکبیر، به کوشش محمد
بعلاوی، بیروت، ١٤١١ق/١٩٩١م؛ نیز:
GAL; GAL, S.
حامدصدقی