دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٢٩٨
| بیات جلد: ١٣ شماره مقاله:٥٢٩٨ |
بَیات، نام یکی از قبیلههای مهم بیست و
دوگانه یا بیست و چهارگانۀ قوم ترک زبان اغوز(نک: کاشغری، ١/٥٦؛ رشیدالدین، ١/٤٢،
٥٨) که گاه در منابع مطابق تلفظ ترکی آن، به صورت «بایات» ضبط شده است.
واژهشناسی: اشتقاق و معنای واژۀ بیات کم و بیش مبهم است. در زبان ترکی واژۀ کم
بسامدی به صورت بایات وجود دارد که به معنای خدا، و مترادف تنگری و واغان در آن
زبان است. ارتباط این واژه با نام قبیلۀ بیات(اگرچه به کلی مردود نیست) سخت بعید
مینماید(کلاوسن، «فرهنگ...١»، ٣٨٥؛ دورفر، II/٣٧٩). خواجه رشیدالدین نام قبیلۀ
بایات را به معنای با دولت و پرنعمت میداند(همانجا). اگر نظر وی را صائب بدانیم،
به ناچار باید بپذیریم که آن نام از واژۀ بای ترکی(نک: ه د، بیگلربیگی، ذیل معنای
بیگ) به معنای دارا و توانگر مشتق شده که در آن زبان گاه به معنای اشرافی و به ندرت
به معنای شوهر نیز به کار رفته است(کاشغری، III/١٥٨؛ جعفر اوغلو، ٢٣٦؛ دورفر،
II/٢٥٩؛ کلاوسن، همان، ٣٨٤). بای ترکی به زبان مغولی نیز راه یافته، و در این زبان
به صورت بایان(توانگر، توانگری، خوشبختی) درآمده است(لسینگ، ٧٦؛ دورفر، همانجا). در
این صورت بایات(بیات) میتواند جمع بای ترکی و بایان مغولی باشد؛ زیرا ـ د٢ (= ـ ت،
در نقل به فارسی و ترکی) در زبان مغولی یکی از چند نشانۀ جمع است(گرونبک، ٢٠) و
هنگام کاربرد این نشانه، واپسین صامت واژۀ مفرد افکنده میشود و گاه بدون قاعدهای
خاص به جای آن ـ چود٣ به کار میرود، اما در گذشته به جای ـ چود، ـ اود٤ به کار
میرفت؛ ازآنرو، اگرچه اینک جمع بایان در آن زبان بایاچود است، اما در تاریخ سری
مغول به صورت بایا اود آمده است(لسینگ، همانجا). در جامعالتواریخ(نک: رشیدالدین،
١/١٧٩) نیز از قبیلهای مغول به نام بایا اوت یاد شده است که از آغاز کار همراه
چنگیزخان بودهاند.
هر ٣ نشانۀ جمع در زبان مغولی(ـ نار، ـ س، ـ د یا ـ چود) از زبانهای بیگانه و با
احتمال بیشتر از زبان ترکی وارد شده است. ـ ت، ـ ث به عنوان نشانۀ جمع نخست در زبان
سغدی بهکار میرفته(گرشویچ، ١٨٧, ١٨٨؛ قریب، ٢١٨، ٣٨٩)، و در زبان خوارزمی نیز به
صورت ـ ثی و ـ د و ـ ث کاربرد داشته است(گرشویچ، همانجا) و میدانیم که مغولان
آنچنان رابطهای با سغدیان نداشتهاند، تا ابزارهایی دستوری از زبان آنان برگیرند
و برعکس زبان مغولی انباشته از واژگان و ابزارهای دستوری زبان ترکی است(کلاوسن،
«مطالعات...٥»، ٣٧). بنابراین، آن نشانۀ جمع بیگمان نخست از سغدی به ترکی و سپس از
ترکی به مغولی راه یافته، و نیز «بایان» در یکی از زبانهای ترکی ناشناخته و به
احتمال قوی یک زبان ترکی گروه «ل/ر٦» وجود داشته که به همینگونه واردزبان مغولی
شده است.
تاریخ: از تاریخ، زیستگاه و چگونگی حیات اجتماعی و اقتصادی بیاتهای پیش از اسلام
آگاهی چندانی در دست نیست، تنها میتوان پذیرفت که آنان در عصر تورکوها= کوک
ترکها(سدۀ ٦-٨م) در جمع اغوز(ه م) ها در بخشهایی از مغولستان میزیستهاند(اُرقون،
٢٢, ٦٤, ١٦٨, ٤٧١). در منابع عصر سلجوقی، به ویژه در روزگار افول دولت آنان ـ که
امیران و اتابکان وابسته به قبیلههای گوناگون ترک و اغوز و جز آنها تکاپویی داشتند
ـ نامی از بیات در میان نیست و به احتمال بسیار آنان نه همراه سلجوقیان، بلکه همراه
سپاه مغول با چنگیزخان یا هولاکوخان و یا پس از آن در عهد ایلخانیان به ایران و به
آناتولی کوچ کردهاند. اگرچه فخر خوارزمی در تاریخ خود(٦٠٣ق) از آن قبیله یاد
کرده(نک: ص٤٧)، اما بیگمان مؤلف از منابع مکتوب پیشین یا روایات شفاهی مسافران یا
کسان دیگر سود برده است.
فاروق سومر به استناد دو منبع دیگر کوشیده است تا نشانی از آنان در سدۀ ٦ و ٧ق در
ایران و عراق به دست دهد(اغوزلاز، ٢٢٢): نخست ابناثیر از کارگزاری به نام سنقر
بیاتی یاد کرده است که در ٥١٣ق/١١١٩م نایب آقسنقر بخاری در بصره بود(١٠/٥٥٩)؛ اما
سومر خود در اصالت انتساب او به قبیلۀ بیات تردید کرده است، زیرا برخلاف معمول نسبت
ترکمنی او قید نشده است. درحالی که ممکن است این نسبت بیّاتی باشد؛ حتیٰ اگر نسبت
بیاتی هم درست باشد، حضور یک تن را نمیتوان نشانۀ حضور قبیلهای تلقی کرد. دومین
منبع سومر، تاریخ گزیدۀ حمدالله مستوفی است. سومر آورده است که مستوفی از قلعۀ بیات
یاد کرده که حاکم آن قلعه یک تن ترک بوده است. اما این نقل نادرست است و حمدالله
مستوفی تنها از ولایت بیات در مرز لرستان و عراق، و فرمانروای آن به نام بیات ترک
یا بیک ترک یاد کرده است(تاریخ...، چ براون، ٥٤٩، چ نوایی، ٥٥٣). پیش و پس از او
نیز از این ولایت نام بردهاند(مثلاً جوینی، ٣/٤٨٣؛ رشیدالدین، ٢/١٠٠٨؛ نیز نک:
حمدالله، نزهة...، ٣٩؛ حافظ ابرو، ١/٢٨٥؛ روملو، ٤٣٥؛ قس: دبیرسیاقی، ٤١، حاشیۀ ٤:
بیان؛ برای ولایت بیان، نک: ابن خردادبه، ١٩٤؛ اصطخری، ٨٨-٨٩؛ این حوقل، ٢٣٢).
بنابراین، هیچ دلیل در دست نیست که نشان دهد قبیلۀ بیات پیش از سدۀ ٩ق در جهان
اسلام شناخته شده باشد.
مقریزی دو تن از امیران ترکمان را «التراکمین البیاضیة و الاینالیة» خوانده است.
این بیاض، یقیناً ضبط نادرست «بیات» است؛ زیرا خود وی ادامه داده است که آن دو امیر
از دو طایفۀ اُجقیه(= اوچ اوق٧) و بزقیه(= بوزاوق٨) بودند. در حوادث سال ٨٠٩ق/١٤٠٦م
نیز از هر دو قبیلۀ اینالو و بیات ترکمان در شهر آمِد یاد شده است(مقریزی، ٦/١١٨،
١٨١، ١٨٤، نیز برای دیگر اشارات به بیات، نک: ٢١٩، ٢٩٦، ٤٧٨؛ ابوبکر طهرانی، ٦٠).
در قلمرو پیوسته در حال دگرگونی آققویونلوها نیز نشانی از بیاتها در دست است.
آوردهاند که جمعی از آنان (که بیاضی و بیات خوانده شدهاند) در قراچهداغ
(ارسباران) میزیستند و در ٨٦١ق/١٤٥٧م در جنگ میان قراقویونلوها و آققویونلوها
شرکت داشتند(همو، ٢٦٣، ٢٦٥، ٢٧٣؛ سومر، اغوزلار، ٢٢٥).
از اسناد مالیاتی دولت عثمانی در سدۀ ١٠ق/١٦م چنین برمیآید که گروهی از بیاتها در
آناتولی مرکزی و غربی سکنا داشتند و در آن منابع از ٤٢ جایگاه منسوب به آنان یاد
شده که بیشتر آن نامها تا روزگار ما بازمانده است. بهرغم فرض فاروق سومر از نقش
احتمالی آنان در فتح آناتولی، آغاز و پیشینۀ حضور آنان در آن سرزمین دانسته نیست. و
با توجه به اینکه در منابع عصر سلجوقیان آسیای صغیر نامی از آنان نیامده است، گمان
میرود بیاتهای آناتولی در روزگاری متأخرتر و شاید از شمال سوریه بدانجا مهاجرت
کرده باشند(قس: همان، ٢٢٢-٢٢٥). برحسب دفترهای مالیاتی، در سدۀ ١٠ق طوایف متعدد
وابسته به قبیلۀ بیات در قلمرو عثمانی در حلب، طرابلس، مرعش، آنکارا، کرکوک و بوزوق
ساکن بوده، و گروهی از جنگجویان بیات در حملۀ عثمانی به وین در ١١٠١ق/١٦٩٠م شرکت
داشتهاند(همو، «بایاتلار»، ٣٧٦-٣٧٧, ٣٩١-٣٩٨). نام چند تن از امرای برجستۀ بیات در
قلمرو عثمانی نیز که در حوادث سدههای ١١ و ١٢ق/١٧ و ١٨م نقش داشتهاند، در منابع
آمده است(IA, IX/٥٤٣؛ منجم، ٢٩٠، ٢٩٦).
قبیلههای ترکمن در تشکیل دولت صفوی نقش آشکار داشتند و بیشترین سپاه قزلباش را
تشکیل میدادند و لقب شاملو(= شامی) و روملوی(= رومیِ) آنان بیانگر آن است که آنها
به روزگار صفویان از شام و آناتولی به ایران کوچیدهاند. به عقیدۀ فاروق سومر که
این پدیده را به خوبی بررسی کرده است(نک: ص١٣٠)، گروهی از بیاتها نیز در زمرۀ این
کوچندگان بودهاند. لقب «شاملو»ی برخی از سرداران بیات دولت صفوی مؤید این نظر
اوست(منجم، ٣٢٥)؛ ولی بیاتهایی که از آناتولی و شام به ایران آمدند. بهطور مطلق
بیات خوانده شدهاند، نه آق(= سفید) یا اوز(= خاص) بیات که سومر مدعی آن
است(«بایاتلار»، ٣٨٤, ٣٨٦، اغوزلار، ٢٣٤)؛ افزون برآنکه این بیاتها در بخشهای
گوناگون قلمرو صفویان پراکنده بودند، اما کانون و زیستگاه ویژهای نیز داشتند که در
برخی منابع «الوسبیات» خوانده شده است و آن منطقۀ کزاز، کرهرود و انجدان در نزدیکی
همدان بود، اما حضور آنان در بروجرد نیز تأیید شده است(اسکندربیک، ١/٣٠٢، ٢/٧٤١؛
افوشتهای، ٣٨، ٣٩، ٤٨٨، ٤٨٩؛ حسینی، ١٥٨؛ واله، ٥٠٠).
نقش طوایف بیات و امرای برجستۀ آنها در تاریخ عصر صفوی قابل توجه است. برخی از
اینان در اوایل عصر صفوی در جنگهای ایران و عثمانی یا برخی نزاعهای داخلی برسرتاج و
تخت، سهم عمدهای داشتند و مناصب و امارتهای بزرگ مییافتند(مثلاً نک: روملو، ٤٦٣،
٤٩٦، ٦٢١؛ قاضی احمد، ١/٣٥٥، ٣٧٧، ٢/٦١٧، ٦٢١، ٦٢٧؛ اسکندربیک، ١/٢١٨، ٣٢٠، ٢/٦٨٦؛
افوشتهای، ٣٨، ٣٩؛ حسینی، ٥٥).
در ١٠٠٢ق که عبدالمؤمنخان ازبک به خراسان لشکر کشید، اغورلوسلطان از امرای
شاهعباس به بروجرد رفت تا سپاه بیات را گرد آورد و به شاه بپیوندد؛ ولی
شاهوردیخان، حاکم لرستان که از دیرباز خود وی و بیاتها را غارت و آزار میکرد، او
را به قتل رساند. شاه که سخت خشمناک شده بود، به پیگیری موضوع و تنبیه شاهوردی
برخاست(اسکندربیک، ٢/٧٤١؛ افوشتهای، ٤٨٨؛ حسینی، ١٥٨؛ شاملو، ١/١٨٣). این امر در
روزگاری که خراسان در معرض تاخت و تاز ازبکان بود، نشانۀ اهمیت و اعتبار بیاتها در
نظر شاهعباس بهشمار میآید.
شاهعباس پس از اغورلو سلطان برادر وی شاهقلیسلطان را به سرکردگی قبیلۀ بیات
گمارد و بیاتها را به سبب ناپایداری در برابر شاهوردی سرزنش کرد(اسکندربیک،
٢/٧٤٣). شاهقلیسلطانبیات پس از آن به مثابۀ سرداری شایسته و جنگاور در رکاب و در
خدمت شاهعباس بود و در بسیاری از پیکارها شرکت مؤثر داشت(همو، ٢/٩١٢، ١٢٠٣، ١٨٠٨؛
منجم، ١٩٢، ٢٨٢، ٢٨٥، ٢٩٦، ٣٢٣، نیز دربارۀ دیگر امرای بزرگ بیات، نک: ٢٩٤-٢٩٦،
٣٢٥، ٣٧٩-٣٨٠).
گروه دوم از بیاتهای ایران خراساناند که قرابیات خوانده شدهاند و آنان از
اویماقات(قبیلههای) جغتایی بهشمار میآمدهاند(اسکندربیک، ١/٤٥٦، ٢/٦٩٣، ١٣٦٤).
به سبب این انتساب گمان میرود که آنان از ماوراءالنهر به خراسان درآمده باشند و
دانسته نیست که آیا با بیاتهای اغوز خویشاوندی و مناسبت داشتهاند، یا آنکه در زمرۀ
بایائوت یا بیاتقورولاس مغول بودهاند(رشیدالدین، ١/١٧٩، ٢٥٤).
در ٩٠٦ق/١٥٠٠م که شیبکخان ازبک به سمرقند و بخارا تاخت و آن دو شهر را گشود، حکومت
بخارا را به امیری به نام محمدصالح بیات سپرد؛ به احتمال زیاد این محمدصالح از
بیاتهای جغتای(ماوراءالنهر) بوده است(روملو، ٧٠).
قرا بیاتهای ایران که در پیرامون مشهد، نیشابور و بلوک معدن میزیستند، ظاهراً از
٩٩١ق/١٥٨٣م به صفویان پیوسته بودند و با ازبکان ورارودی سرستیز داشتند. در ١٠٠٠ق که
عبدالمؤمنخان ازبک با لشکر فراوان به سوی خراسان پیشروی کرد، پس از تصرف مشهد
لشکری برسرایل بیات گسیل داشت. ریش سفیدان بیات چارهای جز اطاعت نیافتند و در
رادکان نزد خان ازبک رفتند. اما او به سبب کینۀ دیرینه به کشتار آنان فرمان داد و
محمود سلطان پسر باباالیاس، سرکردۀ بیاتها و بزرگان دیگر آن قبیله به قتل رسیدند و
بازماندگانشان غارت شدند و آواره گردیدند. میرزامحمدسلطان برادر محمود سلطان به
درگاه شاهعباس پناه برد؛ شاه جای برادر بدو سپرد و بیاتها را از مالیات و تکالیف
دیوانی معاف کرد(اسکندربیک، ٢/٦٩٤). یورش مجدد ازبکان در ١٠٠٤ق به اسفراین که در
دست بیاتها بود، نتیجهای نداشت(همو، ٢/٨٠٢-٨٠٦). محمدسلطان بعدها به حکومت سبزوار،
و در ١٠٠٧ق به حکومت نیشابور گمارده شد. وی در ١٠٠٩ق/١٦٠٠م به هنگام لشکرکشی
شاهعباس به نسا، ابیورد و مرو حضور داشت وهمراه امیران دیگر مأمور تسخیر مرو شد.
وی در ١٠١٩ق/١٦١٠م درگذشت و خویشاوند او بیرام علی سلطان به امارت ایل بیات و حکومت
نیشابور گمارده شد(همو، ٢/٨٠٥، ٩١٠، ١٣٦٤).
در روزگار شاهعباس، طهماسب قلیسلطان، پسر محمدسلطان حاکم شوشتر و دزفول و خوزستان
بود(همو، ٣/١٨٠٩) و احتمالاً هموست که در ١٠١٧ق با بختیاریان سرکش جنگید؛
جلالالدین منجم(ص٣٥٧) به اشتباه او را محمدسلطان بیات نامیده است. در ١٠٢٦ق بار
دیگر ازبکان به سوی خراسان سرازیر شدند و به همگان و از جمله بیاتها آسیب بسیار
رساندند(اسکندربیک، ٣/١٥٣١).
گروهی از بیاتها که در قندهار میزیستند، در ١٠٠٢ق سرکردگی آنان برعهدۀ محمدبیک
بیات بود که سمت للگی مظفرحسین میرزا، پسرسلطان حسین میرزا، برادرزادۀ شاه طهماسب
را نیز داشت. پس از مرگ او جنگاوران بیات در خدمت مظفرحسین میرزا باقی ماندند و
برضد رستممیرزا حاکم زمینداور(ایالتی در افغانستان) تکاپویی کردند، اما کاری از
پیش نبردند و بیشتر آنان کشته شدند(همو، ٢/٧٥٥-٧٦٤).
با توجه به دقتی که اسکندربیک منشی در تفکیک بیات و قرابیات به کار میبرد، گمان
میرود اینان که تنها بیات نامیده شدهاند، از بیاتهای اغوز کزاز و کرهرود
بودهاند. در روزگار شاهعباس گروهی از بیاتهای سپاهی در دربند و شابران شیروان
مقیم بودند و فرخسلطان، حاکم آن ولایات و سرکردۀ آنان بود(همو، ٣/١٨١٢). شاید به
همان سبب یکی از دروازههای دربند «بیات قاپی» نامیده میشد(باکیخانف، ٥١؛
مینورسکی، ٨٨). بیاتها عموماً در عصر افشاری و زندیه به عنوان سپاهی نقش نمایان و
تعیینکننده داشتند(محمدکاظم، ١/٨١، ١٠٦، ١٠٩، ٣٤٠؛ استرابادی، ١٥٠، ١٩٣؛ ابوالحسن
مستوفی، ٦٣٤؛ ابوالحسن گلستانه، ٦٦، ١٧٣، ١٨٠، ٣٦١).
یکی از تیرههای دوازدهگانۀ قاجارها شامبیاتی نام داشت(شیبانی، ٣٧).
درعهدناصرالدینشاه حاکم نیشابور، تنی از قبیلۀ بیات بود(همو، ٨٩) و حاجی میرزا
آقاسی، صدراعظم محمدشاه قاجار هم به قبیلۀ بیات منسوب است(اعتمادالسلطنه، ١٥٢).
در روزگار معاصر بیاتها در میان قشقاییان فارس، کلات خراسان و خمسۀ زنجان شناخته، و
شاخصاند(قهرمانی، ٤٤٨؛ کرزن، I/١٣٩؛ ایلات...، ١٠؛ کیهان، ٢/٨٠، ٨٦، ٣٧٥) و در
روزگاری نه چندان دور خانوادۀ بیات از مالکان بزرگ اراک بهشمار میآمدند(لمتن،
٢٦٨). هماکنون ١٨ آبادی در اورمیه، میانه، دشتمیشان، درگز، اراک، بروجرد، ملایر،
هشترود، زنجان، گنبدکاووس و دزفول وجود دارد که از قبیلۀ بیات نام گرفتهاند(پاپلی،
١١٤). گذشته از نامهای متعدد در ترکیه و ایران، در جمهوری آذربایجان ٥ و در جمهوری
ترکمنستان ٤ و در جمهوری ازبکستان یک نام جغرافیایی منسوب به بیاتها، و در جنوب
بغداد نیز روستای کوچکی به نام بیات وجود دارد(ایرانیکا، III/٨٨٢).
بجز جنگاوران و امیران و حاکمان، حکیم و شاعر و نویسندگانی نیز از میان بیاتها
برخاستهاند؛ از جمله به روایت رشیدالدین فضلالله دده قورقوت(= قورقود)، حکیم و
قصهگوی افسانهای اغوزان از آن قبیله بوده است(نسخۀ خطی، ٣٩٧). گفتهاند که مولانا
محمدبن سلیمان فضولی بغدادی، شاعر معروف از قبیلۀ بیات بود و همراه
ابراهیمخان(موصللو)، سردار صفوی به بغداد رفت و آنگاه در حله وطن گزید(صادقی
افشار، ١٠٢، ١٠٣؛ IA, IV/٦٨٦). بیگمان فضولی از بیاتهای همدان بوده است و تردید
فاروق سومر در باب روایت صادقی و نسبت دادن او به بیاتهای عراقی اعتباری ندارد. به
گزارش خود وی به نقل از سفرنامۀ محمدبناحمدمنشی بغدادی، گروهی از بیاتها همراه
داوودپاشا، والی عثمانی بغداد در قرن ١٣ق/١٩م به عراق رفتند. این گروه به احتمال
قریب به یقین نخستین بیاتهای واردشده به عراق هستند و پیش از آن خبری از حضور گروهی
آنان در بغداد و عراق در دست نیست(«باباتلار»، ٣٧٤). حسنبنمحمود هم که تألیفی
دربارۀ نیاکان پادشاهان عثمانی دارد، از قبیلۀ بیات بوده است(همانجا).
مآخذ: ابن اثیر، الکامل؛ ابنحوقل، محمد، صورةالارض، به کوشش کرامرس، لیدن، ١٩٣٩م؛
ابنخردادبه، عبیدالله، المسالک و الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٣٠٦ق/١٨٨٩م؛
ابوبکر طهرانی، دیاربکریه، به کوشش نجاتی لوغال و فاروق سومر، تهران، ١٣٥٦ش؛
ابوالحسن گلستانه، مجملالتواریخ، به کوشش مدرس رضوی، تهران، ١٣٤١ش؛ ابوالحسن
مستوفی، گلشن مراد، به کوشش غلامرضا طباطبایی مجد، تهران، ١٣٦٩ش؛ استرابادی،
محمدمهدی، جهانگشای نادری، به کوشش عبدالله انوار، تهران، ١٣٤١ش؛ اسکندربیک منشی،
عالمآرای عباسی، به کوشش محمداسماعیل رضوانی، تهران، ١٣٧٧ش؛ اصطخری، ابراهیم،
مسالکالممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٢٧م؛ اعتمادالسلطنه، محمدحسن، صدرالتواریخ،
به کوشش محمدمشیری، تهران، ١٣٥٧ش؛ افوشتهای، محمود، نقاوةالآثار، به کوشش احسان
اشراقی، تهران، ١٣٧٣ش؛ ایلات و عشایر، تهران، ١٣٦٢ش؛ باکیخانف، عباسقلیآقا، گلستان
ارم، به کوشش عبدالکریم علیزاده و دیگران، باکو، ١٩٧٠م؛ پاپلی یزدی، محمدحسین،
فرهنگ آبادیها و مکانهای مذهبی کشور، مشهد، ١٣٦٧ش؛ جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشای،
به کوشش محمدقزوینی، تهران، ١٣٦٧ش؛ حافظ ابرو، عبدالله، زبدةالتواریخ، به کوشش کمال
حاج سید جوادی، تهران، ١٣٨٠ش؛ حسینی استرابادی، حسن، از شیخ صفی تا شاه صفی(تاریخ
سلطانی)، به کوشش احسان اشراقی، تهران، ١٣٦٤ش؛ حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به
کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٦٤ش؛ همو، همان، به کوشش ادوارد براون، لندن،
١٩١٠م؛ نزهةالقلوب، به کوشش لسترنج، تهران، ١٣٦٢ش؛ دبیرسیاقی، محمد، حاشیه
برنزهةالقلوب، حمدالله مستوفی، تهران، ١٣٣٦ش؛ رشیدالدین فضلالله، جامعالتواریخ،
به کوشش محمدروشن و مصطفیٰ موسوی، تهران، ١٣٧٣ش؛ همو، همان، نسخۀ خطی شم ١٦٠٦/ف
کتابخانۀ ملی ایران؛ روملو، حسن، احسنالتواریخ، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران،
١٣٥٧ش؛ سومر، فاروق، نقش ترکان آناطولی در تشکیل و توسعۀ دولت صفوی، ترجمۀ احسان
اشراقی و محمدتقی امامی، تهران، ١٣٧١ش؛ شاملو، ولیقلی، قصصالخاقانی، به کوشش حسن
سادات ناصری، تهران، ١٣٧١ش؛ شیبانی، ابراهیم، منتخبالتواریخ، تهران، ١٣٦٦ش؛ صادقی
افشار، صادق، تذکرۀ مجمعالخواص، ترجمۀ عبدالرسول خیامپور، تبریز، ١٣٢٧ش؛ فخر
خوارزمی، مبارکشاه، تاریخ، به کوشش ا. دنیس راس، لندن، ١٩٢٧م؛ قاضیاحمدقمی،
خلاصة التواریخ، به کوشش احسان اشراقی، تهران، ١٣٥٩ش؛ قریب، بدرالزمان، فرهنگسغدی،
تهران، ١٣٧٤ش؛ قهرمانی ابیوردی، مظفر، تاریخ وقایع عشایری فارس، تهران، ١٣٧٣ش؛
کاشغری، محمود، دیوان لغات الترک، استانبول، ١٣٣٣ق؛ کیهان، مسعود، جغرافیای مفصل
ایران، تهران، ١٣١١ش؛ محمد کاظم، عالمآرای نادری، به کوشش محمدامین ریاحی، تهران،
١٣٦٤ش؛ مقریزی، احمد، السلوک، به کوشش عبدالقادر عطا، بیروت، ١٩٩٧م؛ منجم،
جلالالدین، تاریخ عباسی، به کوشش سیفالله وحیدنیا، تهران، ١٣٦٦ش؛ واله، محمدیوسف،
خلدبرین، به کوشش هاشم محدث، تهران، ١٣٧٢ش؛ نیز:
Caferoğlu, A., Eski Uygur türkçesi sözlüğü, Istanbul, ١٩٦٨; Clauson, G., An
Etymological Dictionary of Pre-Thirteenth-Century Turkish, Oxford, ١٩٧٢; id,
Turkish and Mongolian Studies, London, ١٩٦٢; Curzon, G., Persia and Persian
Question, London, ١٨٩٢; Doerfer, G., Türkische und mongolische Element im
Neupersischen, Wiesbaden, ١٩٦٥; Gershevitch, I., A Grammar of Manichean Sogdian,
Oxford, ١٩٥٤; GrØnbech, K. and J. R. Krueger, An Introduction to Classical
(Literary) Mongolian, Wiesbaden, ١٩٧٦; IA; Iranica; Kaşğari, M., Divanü
Lûgat-it-Türk, tr. B. Atalay, Ankara, ١٩٨٦; Lambton, A., Landlord and Peasant in
Persia, London ١٩٥٣; Lessing, F. D., Mongolian-English Dictionary, Bloomington,
١٩٨٢; Minorsky, V., A History of Sharvān and Darband, Cambridge, ١٩٥٨; Orkun,
H.N., Eski Türk yazitlari, Ankara, ١٩٨٦; Sümer, F., »Bayatlar«, Türk dili ve
edebiyati dergisi, Istanbul, ١٩٥٢; id, Oğuzlar, Ankara, ١٩٧٢.
مصطفیٰ موسوی
١. An Etymological… ٢. -d(= -t) ٣. -çud ٤. -ud ٥. Turkish… ٦. L/R ٧. Üč-oq ٨.
Boz-oq