دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٢٤١

بهبهان
جلد: ١٣
     
شماره مقاله:٥٢٤١

بِهْبَهان، شهر و شهرستانی در استان خوزستان.
نام‌گذاری: دربارۀ نام بهبهان نظرها گوناگون است. برخی در این‌باره می‌گویند: گروهی از مردم در زمستان و بهار به آنجا می‌آمدند و چادرهایی برپا می‌کردند و به هنگام گرم شدن هوا به جای دیگر می‌رفتند. طایفه‌ای را زیستن در آن سرزمین خوش آمد و سراهایی ساختند. در وقت معین که مردمان به آنجا آمدند و آن خانه‌ها را دیدند، گفتند: «بهبهان»، بدین معنا که آن خانه‌ها از چادر بهترند، زیرا به زبان ایشان «بهان»، چادر را گویند و این نام به همین صورت باقی ماند(مستوفی، ٣٣٢). برخی دیگر نوشته‌اند که پس از خرابی شهر ارّجان(ه‌ م)مردم آن در چادرهای ایلاتی منزل کردند(اهالی کهگیلویه چادر سیاه را «بهان» می‌گویند). آنان چون از باران زمستان و گرمای تابستان در رنج بودند، چند خانه از خشت و گل ساختند و آسوده شدند. گروهی که هنوز در چادرها بودند، از خانه‌های خشتی جویا شدند و پاسخ شنیدند که به از بهان است، پس آنجا به بهبهان معروف شد(فسایی، ٢/١٤٧٤). در برخی از مآخذ کلمۀ بهبهان را برگرفته از واژۀ «بهو» به معنی کوشک دانسته، و نوشته‌اند که پس از خرابی ارجان، مردم آن که به دشت آمده بودند، خانه‌هایی مانند خانه‌های ارجان ساختند که بهتر از «بهو» بود. ازاین‌رو، آن را «بهبهو» گفته‌اند که به تدریج به بهبهان تبدیل شده است؛ چنان که به گویش محلی، امروزه نیز بهبهان را «بهبهو» می‌نامند(جغرافیا...، ١/٦٧٣؛ افشار، ٢/٨٥٦-٨٥٧).
شهرستان بهبهان: این شهرستان با مساحت ٥١٦‘٣ کم‌ ٢ در جنوب شرقی استان خوزستان قرار گرفته، و مرکز آن شهر بهبهان است. شهرستان بهبهان دارای ٣ بخش به نامهای آغاجاری، زیدون و مرکزی است که شامل ٣ شهر، ٥ دهستان و ٢٢٠آبادیِ دارای سکنه است(آمارنامه...، ١٣؛ سرشماری...؛ پانزده؛ نشریه...، ٢٤-٢٥).
این شهرستان از شمال باختری به شهرستان رامهرمز، از شمال خاوری به شهرستان کهگیلویه، از خاور به شهرستان گچساران، از جنوب به بندر دیلم، و از باختر به هندیجان(از بخشهای بندر ماهشهر)محدود است(فرهنگ...، ٥٠).
ویژگیهای طبیعی: شهرستان بهبهان دارای موقعیت کوهستانی و جلگه‌ای است(آمارنامه، همانجا)، اراضی این شهرستان را کوههای نه چندان بلندی که ارتفاع آنها ار ٣٠٠‘٢متر تجاوز نمی‌کند، پوشانیده، و دشت کم‌ارتفاع بهبهان را در میان خود جای داده است(جعفری، ٢١٨). عمده‌ترین ارتفاعات آن عبارتند از کوههای پس‌شانه، سردوک و سفید؛ و مهم‌ترین رودهای آن مارون و خیرآبادند(اقتداری، «بهبهان»، ٢٧٦). این شهرستان در منطقه‌ای گرمسیر واقع است وآب و هوای نیمه‌بیابانی دارد، چنان‌که تابستان آن گرم و سوزان است و دورۀ گرما ٥تا٧ماه به طول می‌انجامد و زمستانهای معتدل است. مدت بارندگی در بهبهان حداکثر ٣٠روز است که بیشتر آن در زمستان روی می‌دهد. پوشش گیاهی کوههای شمالی و شمال شرقی از گونۀ استپ کوهی و کوهپایه‌ای است و درختانی مانند بلوط، بَن، انجیر، بادام کوهی و کُنار(سدر)، و بوته‌هایی از نوع گَوَن دارد و در جنوب و جنوب غربی آن نوع پوشش گیاهی از گونۀ استپ کوهپایه‌ای است که بوته‌هایی به صورت پراکنده در آن دیده می‌شود(جغرافیا، همانجا).
ویژگیهای اجتماعی ـ اقتصادی: در ١٣٧٥ش جمعیت شهرستان بهبهان ٠٧٤‘١٦٤نفر بوده است(سرشماری، شانزده). این شهرستان یکی از مناطق مهم نفت و گاز استان خوزستان، و دارای منابع مهم نفت، تلمبه‌خانه‌ها و تأسیسات بهر‌ه‌برداری از نفت و گار است. پالایشگاه مهم گاز بیدبلند در ٣٢کیلومتری شمال باختری شهر بهبهان قرار دارد. افزون برمنابع نفت و گاز، از معادن سنگ گچ و خاک رُس در شمال خاوری بهبهان نیز می‌توان نام برد که از آنها بهره‌برداری می‌شود. مهم‌ترین فرآورده‌های کشاورزی این شهرستان عبارت است از گندم، جو، برنج، خرما و مرکبات. صنایع دستی که بیشتر در روستاهای آن رواج دارد، شامل پشم‌ریسی، قالی‌بافی، سفال‌سازی، و به ویژه عبابافی است که جنبۀ صادراتی دارد(فرهنگ، ٥١-٥٢).
شهر بهبهان: این شهر در°٥٠و´١٥ طول شرقی و°٣٠و´٣٦ عرض شمالی، در ارتفاع ٣٢٠متری قرار گرفته است و با اهواز (مرکز استان)٢١٢کم‌ فاصله دارد. بهبهان در جلگه‌ای واقع شده است که کوههای پراکنده‌ای در ١٥کیلومتری آن قرار دارد؛ آب و هوای آن گرم و خشک است و تابستانها گرمای آن به °٥٠+ می‌رسد(همان، ٥٣). شهر بهبهان در ١٣٧٥ش دارای ٦٤٢‘٨٧ نفر جمعیت بوده است(سرشماری، چهل‌و‌دو).
پیشینۀ تاریخی: بهبهان در گذشته دهی در یک فرسنگی شهر ارجان کهن بوده که پس از خرابی آن شهر، روبه آبادی گذاشته است(اقتداری، خوزستان...، ٢٢٤). شهرستان بهبهان کنونی تقریباً منطبق با استان ارجان تاریخی است(گاوبه، ١).
نام این شهر نخستین بار در تاریخ آل‌مظفر دیده می‌شود، به هنگامی که در ٧٥٧ق/١٣٥٦م امیر مبارزالدین از فرمانروایان آن سلسله برای سرکوب اتابک نورالورد، حاکم لرستان آهنگ تسخیر آن سرزمین کرده بود، از راه بهبهان به لرستان رفت(کتبی، ٧٢-٧٣). در ٧٨٦ق/١٣٨٤م پس از درگذشت شاه شجاع(حک‌ ٧٥٩-٧٨٦ق)، شاه منصور والی شوشتر از اختلافاتی که میان سلطان زین‌العابدین و شاه یحیى فرزند و برادرزادۀ شاه شجاع بر سرجانشینی او درگرفته بود، استفاده کرد و به قصد تسخیر فارس بر سر راه خود، بهبهان و شولستان تاحدود کازرون را دستخوش ویرانی کرد(فسایی، ١/٣١٨-٣١٩). در ٧٩٥ق/١٣٩٣م امیر تیمور گورکانی در هنگام یورش به شیراز، بهبهان را لشکرگاه خویش ساخت(شرف‌الدین، ١/٤٢٧-٤٢٨). در ٩٥٥ق/١٥٤٨م القاس میرزا ـ برادرشاه طهماسب یکم که از او روی گردان شده بود ـ بهبهان را به آتش کشید(قاضی احمد، ١/٣٣٤-٣٣٥؛ حسینی، ٧٤)، زیرا مردم هنگام ورود او شهر را تخلیه کرده، به کوهستان رفته بودند(فسایی، ١/٣٩٩-٤٠١).
محمود افغان در ١١٣٦ق/١٧٢٤م با ٣٠هزار سپاهی بهبهان را در محاصره گرفت، اما پایداری مردم به سرپرستی میرزا قوام‌الدین طباطبایی کلانتر شهر و نیز هوای گرم منطقه، او را نومید، و مجبور به بازگشت به اصفهان کرد(امام، ٣٧١، ٣٨٤-٣٨٥). در ١١٤٢ق/١٧٢٩م نادر که در آن هنگام سپهسالار شاه طهماسب دوم صفوی بود، به بهبهان رفت و خوانین کهگیلویه و نیز میرزاقوام‌الدین طباطبایی کلانتر بهبهان را به سبب پایداری در برابر افغانها مورد عنایت قرار داد(فسایی، ١/٥١٥-٥١٦). نادر بار دیگر در ١١٤٦ق/١٧٣٣م برای سرکوب فتنه‌ای که محمدخان بلوچ در منطقه پدید آورده بود، به بهبهان رفت و محمدخان ناگزیر به شیراز گریخت(همو، ١/٥٢٧).
در بهار ١١٧٠ق/١٧٥٧م که کریم‌خان‌زند آهنگ سرکوب طایفۀ بنی‌کعب را داشت، جبهۀ دومی نیز به سوی بهبهان گشود، زیرا پس از مرگ نادرشاه کو‌ه‌نشینان آن دیار حکومتها را به مبارزه طلبیده بودند. کریم‌خان دژ شهر را محاصره کرد و در پایان کار مخالفان حاکم شورشی شهر درهای دژ را به روی سپاهیان کریم‌خان گشودند و شهر به تصرف او درآمد(رستم‌الحکما، ٣٣٦-٣٣٧؛ نیز نک‌: پری، ١١٣-١١٤).
در ١٢٥٨ق/١٨٤٢م(هنگام سلطنت محمدشاه قاجار)بهبهان و کهگیلویه یک ایالت را تشکیل می‌دادند. در آن سال شکرالله خان نوری(امیرالامرا) فرمانروای این ایالت گردید و چندی نیز، فرزند او مهرعلی‌خان شجاع‌الملک والی این سرزمین شد(فسایی، ٢/٩٧٦-٩٧٧). در ١٢٨٢ق/١٨٦٥م (زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار) شاه‌زاده حسام‌السلطنه(فرمانروای فارس) احتشام‌الدوله، برادرزاده و داماد خویش را بر ایالت بهبهان و کهگیلویه گمارد. از کارهای مهم او در بهبهان احداث قناتی(به نام قنات ناصری)بود که آب رود کردستان را از دو فرسنگی به بهبهان می‌آورد(همو، ١/٨٢٧-٨٢٨).
در ١٢٩١ق/١٨٧٤م حکومت بهبهان و کهگیلویه به محمدتقی‌خان از خویشان شاه‌زاده حسام‌السلطنه واگذار گردید، ولی به سبب روی دادن آشوبهایی که وی نتوانست آنها را آرام سازد، بار دیگر احتشام‌الدوله بر این ایالت گمارده شد و او توانست نظم را برقرار سازد(همو، ١/٨٤٥-٨٤٦).
در ١٣٠٣ش/١٩٢٥م که رضاخان مقام رئیس‌الوزرایی و فرماندهی کل قوا را داشت و برای سرکوب شیخ خزعل به خوزستان می‌رفت، بهبهان چندی پایگاه نیروهای وی بود(رضاشاه، ١١٧-١١٨).
آثار تاریخی: در دشت بهبهان و نیز در دره‌های کوهستانی آن، آثار شهرهای فراوانی دیده می‌شود که بازگوکنندۀ پیشینۀ بسیار شکوفای این سرزمین است(دوبُد، ١٨٨)که در گذشته، به نام «کورۀ قباد»، یکی از ٥ ناحیۀ پارس باستان بوده است(همو، ٨٥). برخی از این آثار تاریخی اینهاست: بازمانده‌های شهر باستانی «به از آمِدِ کواد» و ارجان در شمال شهر بهبهان؛ آثاری در تنگ تکاو، در ٩ کیلومتری شمال بهبهان؛ آثار یک پل باستانی و یک آتشکده در روستای خیرآباد؛ بازماندۀ دژی به نام «قلعۀ دختر» در کنارۀ رود شیرین؛ ویرانه‌هایی در زیدون و سردشت؛ دژهای کلات و گُلاب(ایرانیکا، IV/٩٥)؛ قلعۀ ده‌مرده در راه بهبهان ـ سردشت، و قلعه‌های بهرام، بهمن و گُل در سردشتِ زیدون که از روزگار پیش از اسلام بازمانده‌اند(مخلصی، ٢/١٥٢).
از دورۀ اسلامی بهبهان نیز آثاری برجای مانده که از جملۀ آنهاست: مسجد سلطان محراب، بقعۀ سبزپوش، شاه‌زاده فضل، مسجد امام‌زاده حیدر، بقعۀ امام‌زاده شاه میرعلی حسین، امام‌زاده شاه محمد، شاه احمد و شاه حمزه(اقتداری، خوزستان، ٣١٢).
از جاهای دیدنی بهبهان پارک جنگلی آن است که به‌ویژه از نظر پرورش گل نرگس یکی از پارکهای کم‌نظیر ایران به شمار می‌رود(فرهنگ، ٥٤). این نرگس‌زار طبیعی از دیرباز معروف بوده، چنان‌که زین‌العابدین شیروانی(د ١٢٥٣ق/١٨٣٧م) آن را ستوده است(ص١٦٨). برخی از اروپاییان نیز در سفرنامه‌های خود از زیبایی آنجا سخن گفته‌اند (لایارد، ١٥٥، دوبد، ١٨٧).
از بهبهان دانشمندان و بزرگان بسیاری برخاسته‌اند (دربارۀ دانشمندان این شهر، نک‌: رکن‌زادۀ آدمیت، ١/٤٧-٤٨، ٢٦٦-٢٦٧، ٤٢٤-٤٢٥ ، ٤٧٧-٤٨٤)که نامی‌ترین آنها سیدعبدالله بهبهان(١٢٥٦-١٣٢٨ق/١٨٤٠-١٩١٠م)است. او فقیه، مجتهد و یکی از پیشوایان بزرگ آزادی‌خواه ایران در دورۀ انقلاب مشروطیت بود(همو، ١/٤٧٧-٤٨١).
مآخذ: آمارنامۀ استان خوزستان(١٣٧٥ش)، سازمان برنامه و بودجه، تهران، ١٣٧٥ش؛ افشار سیستانی، ایرج، خوزستان و تمدن دیرینۀ آن، تهران، ١٣٧٣ش؛ اقتداری، احمد، «بهبهان»، شهرهای ایران، به کوشش محمدیوسف کیانی، تهران، ١٣٦٦ش؛ همو، خوزستان و کهگیلویه و ممسنی، تهران، ١٣٥٩ش؛ امام، محمدعلی، تاریخ خوزستان، تهران، ١٣٧٩ش؛ جعفری، عباس، دائرةالمعارف جغرافیایی ایران، تهران، ١٣٧٩ش؛ جغرافیای کامل ایران، وزارت آموزش و پرورش، تهران، ١٣٦٦ش؛ حسینی استرآبادی، حسن، از شیخ صفی تا شاه صفی(تاریخ سلطانی)، به کوشش احسان اشراقی، تهران، ١٣٦٤ش؛ دوبُد، س.، سفرنامۀ لرستان و خوزستان، ترجمۀ محمدحسین آریا، تهران، ١٣٧١ش؛ رستم‌الحکما، محمدهاشم، رستم‌التواریخ، به کوشش محمد مشیری، تهران، ١٣٤٨ش؛ رضاشاه، یادداشتها، تهران، ١٣٣٥ش؛ رکن‌زادۀ آدمیت، محمدحسین، دانشمندان و سخن‌سرایان فارس، تهران، ١٣٣٧ش؛ زین‌العابدین شیروانی، بستان‌السیاحة، تهران، ١٣١٥ق/١٨٩٧م؛ سرشماری عمومی نفوس و مسکن(١٣٧٥ش)، نتایج تفصیلی، شهرستان بهبهان، مرکز آمار ایران، تهران، ١٣٧٦ش؛ شرف‌الدین علی یزدی، ظفرنامه، به کوشش محمد عباسی، تهران، ١٣٣٦ش؛ فرهنگ جغرافیایی آبادیهای کشور(بهبهان)، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، تهران، ١٣٧٠ش، ج٩١؛ فسایی، حسن، فارس‌نامۀ ناصری، به کوشش منصور رستگار فسایی، تهران، ١٣٦٧ش؛ قاضی احمدقمی، خلاصةالتواریخ، به کوشش احسان اشراقی، تهران، ١٣٥٩ش؛ کتبی، محمود، تاریخ آل‌مظفر، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٦٤ش؛ گاوبه، ه‌.، ارجان و کهگیلویه، ترجمۀ سعید فرهودی، به کوشش احمد اقتداری، تهران، ١٣٥٩ش؛ لایارد، ا. ه‌.، سفرنامه، ترجمۀ مهراب امیری، تهران، ١٣٦٧ش؛ مخلصی، محمدعلی و دیگران، معماری ایران، به کوشش محمدیوسف کیانی، تهران، ١٣٦٨ش؛ مستوفی یزدی، محمدمفید، مختصر مفید، ویسبادن، ١٩٨٩م؛ نشریۀ دفتر تقسیمات کشوری، معاونت سیاسی اجتماعی وزارت کشور، تهران، ١٣٧٩ش، شم‌ ٢؛ نیز:
Iranica ; Perry, J. R., Karim Khan Zand, Chicago/London, ١٩٧٩.
محسن احمدی