دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٥٧٠

پورداود
جلد: ١٣
     
شماره مقاله:٥٥٧٠

پورْداود، ابراهیم(٢٠بهمن١٢٦٤-٢٦آبان١٣٤٧ش/٩فوریۀ١٨٨٦-١٧نوامبر١٩٦٨م)، استاد ممتاز دانشگاه تهران و احیاگر زبان و فرهنگ ایران باستان. ابراهیم، پورِداود، پورِباقر، پورِمحمدحسین رشتی در محلۀ سبزه میدان رشت چشم به جهان گشود(پورداود، مقدمه بر یشتها، ١١-١٢، «سرگذشت»، ٧٦٥؛ معین، ١-٢؛ نیکویه، ١؛ آبادانی، ٨٨؛ قس: گرجی، ١؛ نیز روشن، ١٠؛ فره‌وشی، ٧٧٠؛ آرین‌پور، ٣/١٥٠؛ میرانصاری، ٣/٣٦٩، که تولد او را ١٥ اسفند ١٢٦٤ آورده‌اند).
پدرش بازرگان و ملاک، و مادرش ملاحسن‌خمامی، از مجتهدان بزرگ آن سامان بود(پورداود، همانجا). تحصیلات مقدماتی فارسی و عربی را در این شهر فرا گرفت. از خردسالی به سرودن شعر علاقه نشان داد(همو، پوراندخت‌نامه، مقدمه، ١٠) و زمانی که در مدرسۀ حاجی‌میرزا حسن در سلک طلاب درس می‌آموخت، به مرثیه‌گویی پرداخت و دوستانش به وی تخلص «لسان» دادند(همو، نیز گرجی، همانجاها).
در ١٢٨٤ش، در ٢٠سالگی به همراه برادر و استادش، عبدالرحیم خلخالی به تهران رفت و به آموختن طب قدیم پرداخت و از محضر محمدحسین‌خان سلطان الفلاسفه بهره برد(برقعی، ٢/٦٧؛ نیکویه، ٢؛ «سرزمین...»، ٣٠٦؛ گرجی، روشن، همانجاها). ٣سال بعد یعنی در ١٢٨٧ش از راه قم، سلطان‌آباد، کرمانشاه، بغداد و حلب به لبنان رفت. در بیروت در مدرسۀ لائیک به فراگرفتن زبان و ادبیات فرانسه پرداخت و نام پورداود را برای خود برگزید، درحالی که برادرانش شهرت داودزاده داشتند. پس از دوسال و نیم اقامت در بیروت برای دیدار خانواده به رشت برگشت و پس از مدتی در شهریور ١٢٨٩ راهی فرانسه شد(نیکویه، ٤-٥؛ روشن، ١٠-١١؛ دوست‌خواه، ٤٩؛ خلخالی، ٢/٦٨؛ اسحاق، ١/٦٠؛ آرین‌پور، آبادانی، همانجاها).
در فرانسه نخست در شهر بووه١ خود را برای ورود به دانشکدۀ حقوق آماده ساخت و آن گاه در دانشگاه پاریس به تحصیل در رشتۀ حقوق پرداخت(نیکویه، ٥؛ «درگذشت...»، ٣٤٣؛ معین، ١٢) و از محضر استادان بنامی مانند شارل ژید و پلانیول بهره برد. در انجمن ادبی پاریس با علامه محمد قزوینی آشنا شد و دوستی آنها پایدار ماند(«درگذشت»، نیز معین، روشن، گرجی، فره‌وشی، همانجاها). در جمادی‌الاول١٣٣٢/آبان١٢٩٣ به همراهی محمدقزوینی و اشرف‌زادۀ تبریزی روزنامۀ ایرانشهر را منتشر کرد. ظاهراً پیش از این، روزنامه‌ای با عنوان پیک‌دهل منتشر می‌کرد، اما به عللی از جمله نامطلوب دانستن شیوۀ گزینش واژه‌های فارسی به کار رفته در آن و نیز تحول فکری از ادامۀ نشر آن منصرف شد. روزنامۀ ایرانشهر که مشی سیاسی داشت و مطالبی ارزنده دربارۀ فجایع استبداد و سیاست قاجاریه در آن درج می‌شد، با آغاز جنگ جهانی اول پس از ٣ شماره تعطیل شد(مصطفوی، ٣٠، ٩٣-٩٤، ١٠٠-١٠٢؛ معین، ٢٩).
در ١٢٩٤ش با شروع جنگ از فرانسه، سویس، آلمان، اتریش، رومانی، بلغارستان، استانبول و حلب گذشت و در بغداد اقامت گزید و با همکاری محمدعلی جمال‌زاده و با نام مستعار «گل» دومین روزنامۀ خود، یعنی رستخیز یا رستاخیز را منتشر کرد. با پیش‌روی انگلیسیها و تسخیر کوت‌العماره، به کرمانشاه رفت و به نشر روزنامۀ خود ادامه داد. پس از چندماه که روسها کرمانشاه را گرفتند، از راه قصرشیرین به بغداد بازگشت و همچنان این روزنامه را منتشر می‌کرد و اشعار میهنی خود را با تخلص «گل» در آن درج می‌نمود(پورداود، همان، ١١-١٢؛ معین، ٣، ٣٠-٣١؛ جمال‌زاده، ١٩٧-٢٠٠؛ نیکویه، ٧-٨؛ روشن، دوست‌خواه، همانجاها). سرانجام ترکان عثمانی به سبب سیاست سانسور شدید خود، روزنامه را تعطیل کردند. آن‌گاه پورداود برای اقامت در سویس از راه بالکان به برلین رفت، اما آلمانیها از خروج او جلوگیری کردند و او در همان سرزمین اقامت کرد و در سال ١٢٩٥ش در دانشگاه برلین، و سپس در دانشکدۀ ارلانگن به ادامۀ تحصیل در رشتۀ حقوق پرداخت(معین، ٤، ١٢؛ نیکویه، ٩). در این سرزمین با سیدحسن‌تقی‌زاده آشنا شد و در نشر مجلۀ کاوه با او همکاری کرد. همکاری با تقی‌زاده و نیز با محمدقزوینی و آشنایی با خاورشناسان آلمانی از جمله یوزف مارکوارت تأثیری ژرف بر اندیشۀ او نهاد و او را بیش از پیش به تحصیل و تحقیق دربارۀ ایران باستان علاقه‌مند ساخت(همو، ١٠؛ افشار، ١٩).
وی در شهریور ١٢٩٩ با دختر یک داندان‌پزشک آلمانی ازدواج کرد و در تیرماه ١٣٠١ یگانه فرزندش پوراندخت به دنیا آمد(مصطفوی، ٤٠؛ نیکویه، همانجا؛ قس: جمال‌زاده، ٢٠١، که نام او را ایراندخت ضبط کرده است). پورداود در ١٣٠٣ش به همراه خانواده به ایران بازگشت. در مهر ١٣٠٤ به دنبال دعوت پارسیان هند به هندوستان رفت و دوسال ونیم در آنجا ماند و به انتشار بخشی از ادبیات مزدیسنا و گزارش اوستا پرداخت و چند سخنرانی دربارۀ تمدن ایران باستان از جمله شرح آتش بهرام، پیشوایان دین مزدیسنا، تقویم و فرق دین مزدیسنا، زبان فارسی، فروردین، دروغ، و ایران قدیم و نو ایراد کرد(گرجی، ٢؛ نیکویه، ١٣؛ روشن، ١٢؛ دوست‌خواه، ٥٠؛ «درگذشت»، ٣٤٥؛ آبادانی، ٨٨).
در ١٣٠٧ش بار دیگر به آلمان بازگشت و تفسیر جلد دوم یشتها و خرده اوستا و نخستین جلد یسنا را به انجام رساند(گرجی، ٢-٣؛ نیکویه، ١٤؛ دوست‌خواه، نیز «درگذشت»، همانجاها). در ١٣١١ش به دنبال درخواست تاگور از سوی دولت ایران برای تدریس فرهنگ ایران‌باستان به هند رفت و در دانشگاه ویسوبهارتی٢، واقع در شانتی نیکیتان به تدریس پرداخت و به دستیاری یکی از استادان آنجا به نام ضیاءالدین، ١٠٠ بند از اشعار تاگور را از بنگالی به فارسی برگردانید(گرجی، ٣؛ نیکویه، ١٥-١٦؛ فره‌وشی، ٧٧١؛ آبادانی، روشن، همانجاها). در ١٣١٢ش در هفتمین «کنگرۀ شرقی هند٣» در گروه اوستاشناسی عضویت یافت و ریاست شعبۀ عربی‌ ـ پارسی را نیز به عهده داشت و خطابه‌ای با عنوان «مراجعاتی چند دربارۀ بودا در ادبیات و تاریخ ایران» به زبان انگلیسی ایراد کرد(همو، ١٢؛ نیکویه، ١٦).
زردشتیان هند بسیار به او ارادت داشتند، تا جایی که به هنگام مراسم مذهبی مزدیسنا که به آن یزشن می‌گویند و بجز زردشتیان فرد دیگری را به آن مراسم راه نمی‌دهند، از پورداود دعوت کردند و او پس از خاورشناس آمریکایی، جکسن؛ خاورشناس آلمانی، هاوگ٤؛ و بانوی خاورشنان فرانسوی منان٥، چهارمین غیرزردشتی بود که تا آن روز به چنان مراسمی دعوت می‌شد(معین، ٧٦؛ «درگذشت»، ٣٤٥).
در فروردین ١٣١٣ به قولی ١٣١٢ از بمبئی به آلمان رفت و تا هنگامی که دولت ایران از فرستادن ارز به خارج از کشور جلوگیری کرد، در آن کشور به سربرد و به کار ترجمه و گزارش اوستا پرداخت. سرانجام در ١٣١٦ش(نک‌: نیکویه، خلخالی، برقعی، همانجاها؛ دوست‌خواه، ٥١؛ آرین‌پور، ٣/١٥١) و بنابه اقوال دیگر در ١٣١٨ش(روشن، گرجی، فره‌وشی، همانجاها؛ یارشاطر، «به یاد...»، ٧؛ «درگذشت»، ٣٤٦)، به ایران بازگشت و در دانشکدۀ حقوق و دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران به تدریس پرداخت.
در ١٣٢٢ش در پی دعوت دولت هند به همراهی علی‌اصغر حکمت و غلامرضا رشیدیاسمی برای تجدید روابط فرهنگی به هند سفر کرد و در استانهای مختلف به بازدید از مؤسسه‌های فرهنگی و دانشگاههای آن دیار پرداخت(نیکویه، ١٨؛ پورداود، مقدمه بر گاتها، ٣٨٢).
پورداود به سبب مقام بلند علمی به عنوان نمایندۀ دانشگاه تهران به بسیاری از کنگره‌های فرهنگی و ادبی دعوت می‌شد و از اعضای اصلی بسیاری از انجمنها و مؤسسه‌های ادبی و فرهنگی بود و به احترام وی محافل بزرگداشت بسیاری برگذار می‌شد. وی مدت ٤ سال ریاست انجمن روابط فرهنگی ایران و آلمان را برعهده داشت(«سرزمین»، ٣٠٧) و از اعضای شورای فرهنگی سلطنتی ایران و نیز از اعضای هیئت امنای کتابخانۀ بزرگ پهلوی بود(جمال‌زاده، ٢٠٢).
در ١٣٢٤ش(گرجی، دوست‌خواه، برقعی، همانجاها) و به قولی در ١٣٢٥ش(نیکویه، ١٩)دانشگاه تهران شصتمین سال تولد او را جشن گرفت و به همین مناسبت در ١٣٢٥ش یادنامه‌ای مشتمل بر شرح احوال و آثار او به کوشش محمدمعین در دو جلد به زبان فارسی و زبانهای اروپایی انتشار یافت(نک‌: معین، ١، جم‌ ؛ آرین‌پور، گرجی، همانجاها؛ دوست‌خواه، ٥١-٥٢؛ سپنتا، عبدالحسین، ٩٣). در این مراسم بدیع‌الزمان فروزانفر دربارۀ خدمات علمی پورداود سخن گفت و لطفعلی صورتگر قطعه شعری با عنوان «دانشمند» قرائت کرد و پرویز ناتل خانلری دربارۀ اخلاق پورداود، و محمدمعین دربارۀ نظر دانشمندان دربارۀ آثار او به ایراد سخنرانی پرداخت(نیکویه، همانجا). انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی نیز در بندر انزلی محفل بزرگداشتی در ٢٧فروردین ١٣٢٤به مناسبت شصتمین سال تولد او برگذار کرد(همو، ٢٠).
در ٦ مهر ١٣٢٤ پورداود انجمن ایران‌شناسی را دایر کرد که تنها انجمن غیردولتی آن زمان بود(همو، ٢١؛ برقعی، ٢/٦٧؛ آرین‌پور، همانجا). در ١٣٣٩ش به عنوان رئیس هیئت نمایندگی ایران به همراه استادانی چون ایرج افشار، سعید نفیسی، محمد معین و مجتبیٰ مینوی در بیست و پنجمین کنگرۀ خاورشناسان ـ که در مسکو تشکیل شده بود ـ شرکت جُست و از آنجا به فنلاند، سوئد و هلند سفر کرد(گرجی، ٣؛ نیکویه، ٢٢؛ «درگذشت»، همانجا؛ میرانصاری، ٣/٣٧١).
پورداود در ١٤دی ماه ١٣٤٢ش/٤ژانویۀ١٩٦٤م برای شرکت در بیست و ششمین کنگرۀ خاورشناسان به دهلی رفت و به ریاست شعبۀ ایران‌شناسی در دانشگاه دهلی انتخاب شد. یک سال بعد، یعنی در ١٣ دی ١٣٤٣ دانشگاه دهلی در جشن باشکوهی درجۀ دکترای افتخاری به او اهدا کرد(«درگذشت»، ٣٤٦-٣٤٧؛ مصطفوی، ٥٠؛ نیز دربارۀ تاریخ این جشن، قس: نیکویه، ٢٢-٢٤). پس از آن پورداود به بمبئی و از آنجا به جزیرۀ سیلان رفت و در کلمبو از او استقبال شد و پس از بازدید شهر مقدس٦ و پرستشگاه معروف آن به بمبئی بازگشت(همو، ٢٢-٢٣؛ گرجی، ٤).
در ١٣٤٤ش پورداود به عضویت «آکادمی جهانی هنر و دانش ورل» ـ که اعضای آن از برجسته‌ترین دانشمندان جهان‌اند ـ انتخاب گردید(مصطفوی، همانجا؛ دوست‌خواه، ٥١؛ نیز قس: «درگذشت»، همانجا، که ١٣٤٣ش آمده است). در همین سال و به قولی در ١٣٤٦ش نمایندۀ پاپ، پل ششم در ایران به پاس خدمات انسان‌دوستانۀ پورداود نشان شوالیۀ سن‌سیلوستر را به وی تقدیم کرد(نیکویه، ٢٤؛ روشن، ١٣؛ «درگذشت»، ٣٤٧؛ مصطفوی، ٥١؛ فره‌وشی، همانجا).
در ١٨ فروردین ١٣٤٥ دولت هند نشان تاگور را ـ که بزرگ‌ترین نشان عملی و فرهنگی آن دولت به‌شمار می‌آمد و تا این زمان تنها ٤ تن از دانشمندان نامدار جهان موفق به دریافت آن شده بودند ـ به وی پیشکش کرد(نیکویه، ٢٥؛ مصطفوی، فره‌وشی، «درگذشت»، همانجاها). محبوبیت پورداود در کشورهای مختلف از این بیش بود، تا جایی که پروفسور هویس از رؤسای جمهور کشور آلمان، عالی‌ترین نشان علمی دولت این کشور را به وی اهدا نمود(دوست‌خواه، همانجا).
پورداود در ١٣٤٢ش و به قولی ١٣٤٣ش از دانشگاه تهران بازنشسته شد و در ١٣٤٦ش عنوان استاد ممتاز دانشگاه را به دست آورد(نیکویه، ١٨؛ «درگذشت»، ٣٤٦؛ نیز قس: میرانصاری، همانجا). از زمان بازنشستگی به بعد، به مطالعه و پژوهش گذراند و کمتر در مجامع دیده شد(نیکویه، ٢٥) و سرانجام در بامداد ٢٦ آبان ١٣٤٧ درگذشت و با تشریفات بسیار در رشت، در آرامگاه خانوادگی خود به خاک سپرده شد. پس از درگذشت وی مجالس بزرگداشت و یادبود بسیاری در کشورهای آلمان، هند، پاکستان، فرانسه و در شهرهای مختلف ایران از جمله در تهران، رشت، شیراز، اصفهان و کرمان برگذار شد و بزرگان علم و ادب از دانش، بزرگواری، خدمات علمی و تلاشهای این دانشمند در شناساندن فرهنگ ایران‌باستان تجلیل کردند(همو، ٣٠-٣٢؛ نیز نک‌: رعدی، ٢١-٢٥).
پورداود را بینان‌گذار ایران‌شناسی در سرزمین ایران، و زنده‌کنندۀ فرهنگ و زبان ایران‌باستان دانسته‌اند(فرهنگ مهر، ٣٨). دلبستگی او به فرهنگ ایران‌باستان تا اندازه‌ای بود که در مدرسۀ فیروزبهرام کلاسهایی برای تدریس زبان و فرهنگ باستانی ایران دایر کرد و خود نیز به تدریس پرداخت(افشار، ١٧).
وی از کودکی به دانستن اوضاع ایران قدیم علاقه‌مند بود و چون به سن رشد رسید، مطالعۀ کتابهایی را که راجع به ایران باستان بود، بر مطالعۀ کتابهای دیگر ترجیح دا و به خصوص کتابهای مربوط به دین زردشتی بیش از همه توجه او را به خود جلب کرد و سالهای دراز در این باره به تحقیق پرداخت(پورداود، مقدمه بر یشتها، ١١-١٢) و با آگاهی وسیعی که از زبانهای فرانسه، آلمانی، انگلیسی، عربی و ترکی ودیگر زبانهای کهن داشت، تمام کتابهای مربوط به ایران قدیم را ـ که به زبانهای گوناگون نوشته شده بود ـ در کتابخانۀ شخصی گرد آورد و تا آخرین دقایق حیات به مطالعه و بررسی سرگرم بود(آبادانی، ٩١) و در این راه از مباحثه و مکاتبه با دانشمندان بزرگ ایران‌شناسی دنیای غرب از جمله مارکوارت، مان، هارتمان، فرانک، شدر٧، هِل، براون، میتووخ٨، مینورسکی، ولف و بلوشه دریغ نمی‌کرد. علاقۀ بلوشه به او بسیار بود، تا جایی که نام پورداود را به خط پهلوی برنگین انگشتری خود حک کرده بود(معین، ١٥-١٧؛ مصطفوی، ١١٠-١١٢، ٢٨٦؛ سپنتا، عبدالحسین، همانجا).
بر اثر کوششهای پیگیر او ایرانیان می‌توانند ‌اوستا را به زبان فارسی سادۀ امروزی مطالعه کنند و از اوضاع و رسوم و اخلاق و مواعظ و حکم، معتقدات دینی، روایتهای تاریخی و اساطیری نیاکان خودآگاه شوند(قزوینی، ٣/٧٨٤-٧٨٥؛ یارشاطر، «یسنا»، ٣٢-٣٣). خدمت بزرگ او دربارۀ تفسیر اوستا به خدماتی تشبیه شده است که گروته‌فند٩، لاسن، بورنوف و راولینسن در قرن ١٩م نسبت به کشف الفبای میخی کردند و دنیا را از تاریخ قوم آریایی و ایران هخامنشی آگاه ساختند(صدیق، ٦٩).
پورداود در تحقیقات خود روش دانشمندان آلمانی را به کار می‌بست و به خصوص از نظر نشان دادن مراجع متعدد و حواشی بسیار، کاملاً تحت‌تأثیر آنان بود. دقت وسواس‌گونه در ذکر منابع، به کار بردن جمله‌های کوتاه و کامل، پرهیز از تصنع، سادگی، گنجاندن معانی بسیار در عبارتهای مختصر، دوری از تکرار و پرهیز از اطناب از ویژگیهای مهم وی در کار تألیف و ترجمه به‌شمار می‌آید. پورداود از واژه‌سازیهای نابهنجار و نامربوط و از به کاربردن الفاظ عربی پرهیز می‌کرد. پافشاری او در پارسی‌گویی در نظر برخی رنگ‌وبوی تعصب داشت و می‌پنداشتند با زبان عربی دشمنی دارد(معین، ٥١-٥٢؛ دوست‌خواه، ٥٣؛ قزوینی، ٣/٧٨٥-٧٨٦؛ گرجی، ١٠؛ افشار، ٢٠؛ محیط، ٤٦٨-٤٧٠).
شاگردان پورداود: پورداود در طول سالها معلمی خود، شاگردان فراوانی تربیت کرد که هریک خود، معلمان و محققان نامدار در عرصۀ ادب و فرهنگ ایران شمرده می‌شوند. با آنکه نام محمدمعین، محمدمقدم، محمدکیوان پورمکری، یحییٰ ماهیارنوایی؛ بهرام‌ فره‌وشی، ساسان سپنتا، احسان یارشاطر، منوچهر ستوده، جلیل دوست‌خواه، ایرج افشار و...، به عنوان شماری از شاگردان پورداود بر زبانها می‌رود. منابع موجود شاگردی محمد معین(مصطفوی، ١٤٣)، احسان یارشاطر(«به یاد»، ٧) و ساسان سپنتا(ص١٩٤) را تأیید می‌کنند و از حضور بهار و شفق در جلسۀ نخستین روز درس پورداود در زمینۀ «زبانها و فرهنگ باستانی ایران» حکایت دارند(یارشاطر، همان، ٨).
آثار: آثار پورداود را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد:
الف- آثار منظوم: پورداود فعالیت ادبی خود را با شعر آغاز کرد و به سبب قریحۀ لطیف و ذوق سرشار از احساسات وطن‌دوستانه، اشعاری دلکش از خود به یادگار نهاد(نیکویه، ٣٥). در آغاز «لسان» تخلص می‌کرد و آن‌گاه تخلص «گل» و سپس «پور» را برگزید(برقعی، ٢/٦٧-٦٨). کار شاعری خود را با سرودن مرثیه آغاز کرد و مراثی او مورد استفادۀ مرثیه‌خوانان در ایام سوگواری قرار می‌گرفت. هنگامی که در تهران به سر می‌برد، به خواهش دوستان غزل می‌سرود و غزلهای شاعران دیگر را استقبال می‌کرد(پورداود، پوراندخت، مقدمه، ١٠).
پورداود کلیۀ اشعاری را که در رشت، تهران و بیروت سروده بود، به استثنای چند غزل همه را ازمیان برد. دیوان شعر او شامل قصیده غزل، مسمط، ترجیع‌بند و به طورکلی اشعاری است که در جنگ جهانی اول سروده است و دارای موضوعات و مضامین وطنی است. چند شعر نیز مربوط به دوران جوانی و پیری او در این دیوان دیده می‌شود(همان، ١٣-١٤). پورداود دیوان خود را به نام یگانه دخترش پوراندخت‌نامه نامید که توسط دینشاه ایرانی در ١٣٠٦ش به انضمام ترجمۀ انگلیسی آن در بمبئی به چاپ رسید.
تصانیف او اشعار وطنی او بسیار مورد توجه مردم قرار می‌گرفت. هنگام اقامت او در بغداد و کرمانشاه، درویشهای دوره‌گرد آنها را با جوش و خروش در کوچه و بازار می‌خواندند. شعر معروف او با مطلع «از چیست که ما بیچاره شدیم/از خاک وطن آواره شدیم»، در اصفهان با اندکی تصرف و تغییر سرود درسی مدرسه شده بود(محیط، ٤٦٦-٤٦٧؛ جمال‌زاده، ١٩٩-٢٠٠؛ مصطفوی، ٣٤٩، ٤٤١-٤٤٥).
افزون بر دیوان، منظومه‌ای به نام یزدگرد شهریار نیز از آثار شعری اوست که ١٩٧ بیت و دربارۀ کشته شدن یزدگردسوم، آخرین پادشاه ساسانی است و قسمتی از آن در برلین، و بخشی دیگر در مؤسسۀ تاگور در بنگال، یعنی مؤسسۀ ویسوبهارتی سروده شده است(معین، ٩١؛ مصطفوی، ٤٣٨-٤٤١). پورداود معمولاً اوزان نادر عروضی را برمی‌گزید و در سرودن آنها مهارت نشان می‌داد(نیکویه، ٤٩؛ معین، ٣٩). اطلاعات و علاقۀ او به ایران باستان اثری عمیق در شعر او گذاشت و مثنویهای «امشاسپندان»، «دوشیزگان»، «بدرود ایرانیان از آبخوست مغستان» و قصیدۀ «بهار و بهدین» بیانگر این تأثیر است(نیکویه، ٤٨-٤٩).
ب- آثار منثور و تحقیقات ادبی: ترجمه و گزارش اوستا، که برجسته‌ترین اثر پورداود به شمار می‌رود. با در نظر گرفتن سیاق عبارتهای اوستایی و دوربودن آنها از شیوۀ زبان فارسی امروز و نیز با توجه به متن مشکل و پر از ابهام اوستای نخستین، اهمیت کار پورداود روشن می‌شود. او می‌کوشید ترجمه‌ای روان از اوستا به دست دهد و بدون آنکه از حدود قواعد زبان فارسی دور شود، با استفاده از واژه‌های کهن، ترکیباتی رسا و خوش‌آهنگ پدید آورد. امتیاز دیگر کار او مقدمه و توضیحاتی است که برای هر یک از بخشهای اوستا نگاشته است. این مجموعه علاوه بر تفسیر و ترجمه، لغت‌نامۀ بزرگی در ریشه‌شناسی واژه‌های ایرانی نیز هست و از بهترین مآخذ برای پی بردن به فرهنگ ایران‌باستان به‌شمار می‌آید(مصطفوی، ٣٨٩-٣٩١؛ یارشاطر، همان، ٣٤-٣٦).
بخشهای مختلف مجموعۀ گزارش اوستا بدین قرار است: ١. گاثاها(بمبئی، ١٣٠٥ش)، نخستین بخش از اوستاست که جزو مجموعۀ یسنا به شمار می‌آید و توسط انجمن زردشتیان ایرانی بمبئی و ایران لیگ چاپ شده، و به دستیاری دینشاه ایرانی به دو زبان پارسی و انگلیسی فراهم آمده است. ٢. یشتها(بمبئی، ١٣٠٧)، بخش نخستین مجموعۀ یسناست و دیباچۀ آن به دستیاری دینشاه ایرانی به انگلیسی ترجمه شده است. ٣. یشتها(بمبئی، ١٣١٠ش)، بخش دوم از مجموعۀ یشتهاست. ٤. خرده اوستا(بمبئی، ١٣١٠ش)، گزارش و ترجمۀ آخرین بخش اوستاست. ٥. یسنا(بمبئی، ١٣١٢ش)، بخش نخست. ٦. یسنا(تهران، ١٣٣٧ش)، بخش دوم مجموعۀ یسناست و گفتارهایی دربارۀ موضوعات تاریخی را نیز دربرمی‌گیرد. ٧. گاتها(بمبئی، ١٣٢٩ش)، دومین گزارش بخش نخست است. ٨. یادداشتهای گاتا(تهران، ١٣٣٦ش)، توضیحاتی دربارۀ واژه‌های اوستایی این بخش است. ٩. ویسپرد(تهران، ١٣٤٣ش)، بخش دیگری از کتاب اوستاست که به کوشش بهرام فره‌وشی چاپ شده است. ١٠. وندیداد، که جزو آثار منتشر نشدۀ اوست(نک‌: فره‌وشی، ٧٧٢؛ معین، ٨٦-٩٠؛ «درگذشت»، ٣٤٧-٣٤٨؛ مصطفوی، ٣٩١-٤١٤؛ نیکویه، ٧٥-٨١؛ میرانصاری، ٣/٣٧٢).
تحقیقات دیگر پورداود، شامل کتاب، و مقاله‌ها و سخنرانیهایی دربارۀ فرهنگ ایران‌باستان، واژه‌شناسی، تاریخ و به طورکلی تحقیقات ادبی است: ١. ایرانشاه(بمبئی، ١٣٠٤ش)، در شرح مهاجرت زردشتیان ایران به هند. ٢. خرمشاه(بمبئی، ١٣٠٥ش)، بخشی از سخنرانیهای پورداود دربارۀ آیین و کارنامۀ زبان باستان است که در هند ایراد شده‌اند. ٣. گفت و شنود پارسی(بمبئی، ١٣١٢ش)، کتاب درسی است برای آموختن زبان پارسی به هندوها. ٤. سوشیانس(بمبئی، ١٣٠٦ش/١٣٤٦ق)، رسالۀ کوچکی است که در آغاز به شکل سخنرانی ایراد شده بود و بعد به شکل کتابی منتشر شد. ٥. فرهنگ ایران باستان(تهران ١٣٢٦ش)، گفتارهایی است دربارۀ فرهنگ ایران باستان از آغاز تاریخ این سرزمین تا پایان حکومت ساسانیان و برخی از واژه‌های ایرانی. ٦. هرمزدنامه(تهران، ١٣٣١ش)، دربارۀ گیاهان خوراکی و دارویی و نیز واژه‌شناسی. ٧. اناهیتا یا پنجاه گفتار(تهران، ١٣٤٣ش)، شامل مقاله‌هایی دربارۀ موضوعات مربوط به تاریخ و تمدن و زبان ایرانیان. ٨. خوزستان ما(تهران، ١٣٤٣ش)، رسالۀ کوچکی است دربارۀ سرزمین ایلام و اقوام خوز که از اسناد مهم تاریخ خوزستان است. ٩. بیژن و منیژه(تهران، ١٣٤٤ش)، گزیده‌ای از شاهنامۀ فردوسی است، همراه با پیش‌گفتاری ارزشمند دربارۀ فردوسی، دقیقی و شاهنامه. ١٠. فریدون(تهران، ١٣٤٦ش)، گزیده از شاهنامۀ فردوسی است که زیرنظر او به وسیلۀ چند تن از محققان فراهم آمده، و دارای توضیحات و حواشی عالمانه‌ای از اوست. ١١. زین ابزار(تهران، ١٣٤٧ش)، که تاریخچه‌ای از سلاحهای کهن ایرانی است(نک‌: مصطفوی، ٤١٤-٤٥١؛ معین، ٩١-٩٤؛ نیکویه، ٨٤-٨٩؛ فره‌وشی، ٧٧٣).
افزون بر اینها پورداود دهها مقاله در زمینۀ موضوعات گوناگون نوشته، و دیباچه‌های مختلف برای کتابهای دیگران تألیف کرده که در نشریات و مجله‌های داخلی و خارجی به چاپ رسیده است(برای آگاهی بیشتر، نک‌: پورداود، «سرگذشت»، ٧٦٨-٧٧١؛ مصطفوی، ٤٥٩-٤٦٣؛ معین، ٩٦-٩٩؛ نیکویه، ٩٠-٩٨).
مآخذ: آبادانی، فرهاد، «سخنرانی»، هوخت، تهران، ١٣٤٧ش، س١٩، شم‌ ١٠؛ آرین‌پور، یحییٰ، از نیما تا روزگار ما، تهران، ١٣٧٤ش؛ اسحاق، محمد، سخنوران نامی ایران در تاریخ معاصر، تهران، ١٣٦٣ش؛ افشار، ایرج، «دربارۀ پورداود»، فرهنگ ایران‌زمین، تهران، ١٣٥٤ش، ج٢١؛ برقعی، محمدباقر، سخنوران نامی معاصر، تهران، ١٣٦٣ش؛ پورداود، ابراهیم، پوراندخت‌نامه، بمبئی، ١٣٤٧ش؛ همو، «سرگذشت»، راهنمای کتاب، تهران، ١٣٣٩ش، س٣، شم‌ ٦؛ همو، مقدمه بر گاتها، به کوشش ع. جزیره‌دار، تهران، ١٣٧٨ش؛ همو، مقدمه بر یشتها، تهران، ١٣٤٧ش؛ جمال‌زاده، محمدعلی، «سوگواری، برای یک دوستی شصت ساله»، وحید، تهران، ١٣٤٧ش، س٦، شم‌ ٢-٣؛ خلخالی، عبدالحمید، تذکرۀ شعرای معاصر ایران، تهران، ١٣٣٧ش؛ «درگذشت پورداود»، بررسیهای تاریخی، تهران، ١٣٤٧ش/١٩٦٨م، س٣، شم‌ ٦؛ دوست‌خواه، جلیل، «کارنامۀ هشتاد سال زندگی»، پیام نوین، تهران، ١٣٤٤ش، س٧، شم‌ ١٢؛ رعدی آذرخشی، غلامعلی، «یادی از پورداود»، نگین، ١٣٤٧ش، س٤، شم‌ ٤٣؛ روشن، محمد، «استاد ابراهیم پورداود»، گاتها(نک‌: هم‌، پورداود)؛ سپنتا، ساسان، «روش تدریس پورداود»، پورداود پژوهندۀ روزگار نخست(نک‌: هم‌ ، نیکویه)؛ سپنتا، عبدالحسین، «سخنرانی»، هوخت، تهران، ١٣٤٧ش، س١٩، شم‌ ١٠؛ «سرزمین آتش نهاد»، کاوه، تهران، ١٣٤٨ش، س٧؛ صدیق، عیسیٰ، چهل گفتار، تهران، ١٣٥٢ش؛ فرهنگ مهر، «سخنرانی»، هوخت، ١٣٤٧ش، س١٩، شم‌ ١٠؛ فره‌وشی، بهرام، «درجهان هنر و ادبیات»، سخن، تهران، ١٣٤٧ش، دورۀ ١٨، شم‌ ٧؛ قزوینی، محمد، مقالات، به کوشش ع. جزیره‌دار، تهران، ١٣٦٣ش، گرجی، مرتضیٰ، مقدمه بر اناهیتای پورداود، تهران، ١٣٤٣ش؛ محیط طباطبایی، محمد، «جدال مدعی با سعدی»، ارمغان، تهران، ١٣٤٦ش، س٣٦، شم‌ ٩؛ مصطفوی، علی‌اصغر، زمان و زندگی استاد پورداود، تهران، ١٣٧١ش؛ معین، محمد، «پورداود»، یادنامۀ پورداود، تهران، ١٣٢٥ش، ج١؛ میرانصاری، علی، اسنادی از مشاهیر ادب معاصر ایران، تهران، ١٣٧٨ش؛ نیکویه، محمود، پورداود پژوهندۀ روزگار نخست، رشت، ١٣٧٨ش؛ یارشاطر، احسان، «به یاد پورداود»، فرهنگ ایران زمین، تهران، ١٣٥٤ش، ج٢١؛ همو، «یسنا»، راهنمای کتاب، تهران، ١٣٣٩ش، س٣.
اصغر دادبه ـ ملیحه مهدوی






























١. Beauvais ٢.Visva Bahrati ٣. All-India Oriental Conference ٤. Haug ٥. Menant ٦. Kandy ٧. Schaeder ٨. Mittwoch ٩. Grotefend