دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٥٥٩
| پنجه مریم جلد: ١٣ شماره مقاله:٥٥٥٩ |
پَنْجۀ مَرْیَم، نام فارسی گیاه خودرو و پایدار بخور مریم در طب سنتی. در سبب
نامگذاری این گیاه و انتساب آن به مریم گفتهاند که چون در بیابان حضرت مریم را
دردزایمان گرفت، در زیر درخت خرمایی گیاه خودرویی را چنگ زد و در پنجۀ خود گرفت و
فشرد تا حضرت عیسی(ع) را به دنیا آورد. از آنرو، این گیاه به نام او شهرت یافته
است(دانلدسن، ٢٧؛ برهان...، ذیل بخور مریم، نیز پنجۀ مریم؛ آنندراج؛ نیز نک:
شکورزاده، ١٣٤، حاشیۀ ٢).
در فرهنگ پزشکی اسلامی و فرهنگ و ادب فارسی گیاهانی چند از نوع سیکلامِن١(در زبان
عامه سیکلَمه) و پارثنیوم٢ به پنجۀ مریم یا شجرۀ مریم معروفاند(زریاب، ٣٦٨؛ شلیمر،
١٧٥). آن را چنگ مریم هم نامیدهاند(فرهنگ جهانگیری، ٣(٢)/٥٠٧؛ فرهنگ رشیدی، نیز
نک: کتیرایی، ٢٦٧؛ شکورزاده، همانجا). در متون دارو پزشکی اسلامی کهن گیاهانی
مانند بَنْجَنْگُشْت [= پنج انگشت، صورت عربی آن فنجنکشت و بنجنکشت]، شجرۀ مریم،
کَفّ مریم[دست مریم]، کَفّ العَذراء [دست دوشیزه، کنایه از مریم عذرا یا مریم
باکره]، کف عائشه، کف الکلب، کف الاسد، کف السَبُع و... را نیز به گیاه بخور مریم
اطلاق کردهاند(انطاکی، ٢٧٣؛ ابنبیطار، ٣/٥٥، ٤/٧٤؛ حکیم مؤمن، ٤٤؛ نیز نک:
غسانی، ٢٠٠). برخی از گیاهان، به ویژه پنجنگشت را گیاهانی جدا از بخور مریم یا پنجۀ
مریم باید دانست(نک: ابنسینا، الرسالة...، ١٤١؛ ابنبیطار، ١/١١٥).
اعلم(ص١١٨)پنجۀ مریم را ترجمۀ کف مریم عربی و غیر از بخور مریم میداند.
خانواده: پنجۀ مریم یا بخور مریم گیاهی است علفی به نام سیکلامن از خانوادۀ
پریمولاسه٣ و از تیرۀ پامچال(عماد، ٦/٣٣؛ دایرةالمعارف...، ١/١٤١١). این گیاه
ساقهای غدهای و زیرزمینی و برگهایی پهن و قلبی شکل یا کنارۀ دندانهدار به
رنگهای سبز روشن یا نقرهای، و گلهایی سرخ و سرنگون در میان برگها دارد و از
اینرو، در فارسی به گل نگونسار هم معروف است(زرگری، ٢/٢٨٣؛ آمریکانا، VIII/٣٦١؛
برای شرح این گیاه، نک: ابوالخیر، ١/٨٢).
از این گیاه ١٢ نوع شناخته شده است(آمریکانا، همانجا). مایرهوف براساس نوشتۀ گیاه ـ
داروشناسان اسلامی بخور مریم و شجرۀ مریم را به ١٠ نوع گیاه مختلف مانند آذریون،
کفالاسد، عرطنیثا و... اطلاق کرده است(نک: امیری، ٥٢؛ اعلم، ١١٧). مشهورترین نوع
این گیاه در آمریکا میروید که به آن سیکلامن پرسیکوم٤ (پارسی) میگویند(آمریکانا،
همانجا).
پنجۀ مریم یا بخور مریم در انگلستان به «نان خوک٥» معروف است(شلیمر، دانلدسن،
همانجاها؛ قس: «خُبزالخنزیر» [نان خوک] «خیز القرود» [نان بوزینگان] در شام، «خبز
المشایخ» [نان پیران] در افریقا، مثلاً نک: انطاکی، ٦٩، ١٣٧؛ دیسقوریدس، ٧٩؛
ابنبیطار، ١/٨٤؛ میرحیدر، ٢٠٨).
مردم جزیرۀ ابنعمر در عراق آن را عرطنیثا(بیرونی، ١١٧؛ ابوالخیر، ١/٨٢، ٢/٤٥٢؛ نیز
نک: ابنمیمون، ٣٢، که عرطنیثا را همان خبزالقرود دانسته است). مردم اندلس
جرجریتیه(همو، ٩)، مردم مصر حبالغول، و اهل مغرب کافوریه مینامیدهاند(ابنبیطار،
٣/٥٥). نام بخور مریم را دیسقوریدس(همانجا) به زبان ققلامینوس٦، و ابن
میمون(همانجا) قوقلامیتوس آوردهاند و با شجرۀ مریم که آن را نیز فقلامینوس
خواندهاند(ابوالخیر، همانجا) متفاوت دانسته و گفتهاند که چون برگ آن به شکل پنجه
است، آن را «کف الاسد» هم خواندهاند. ابن میمون(ص٣٣) و انطاکی(ص٢٧٣)کف الجذماء
[دست جذامدار] را گیاه پنجنگشت دانستهاند و ابنبیطار(٤/٧٤) پنجنگشت را نام فارسی
کفمریم یا اصابع صفر شناخته است. برخی پنجنگشت را همان بِنْطافلون (به معنای ٥
برگ) دانستهاند(نک: ابنمیمون، همانجا). شماری از قدما گیاه اسفند یا حرمل را نیز
بخور مریم یا پنجۀ مریم پنداشتهاند، در صورتی که بیرونی در الصیدنه این انتساب را
نادرست میداند(همانجا؛ نیز نک: ه د، اسفند).
گسترۀ رویش: این گیاه را از گیاهان بومی منطقۀ قفقاز و مدیترانه
دانستهاند(آمریکانا، همانجا). در ایران بیشتر در نواحی کوهستانی(زرگری، ٢/٢٨٤)
شمال کشور مانند گرگان، گیلان، مازندران، و نواحی غرب مانند کردستان میروید(برای
اطلاع تفصیلی از پراکندگی این گیاه در شمال و غرب ایران، نک: عماد، ٦/٣٣-٣٤).
بیابانها و تپههای سرزمین عربستان را نیز از رویشگاههای این گیاه نام
بردهاند(دانلدسن، همانجا). پلینی جاهای سایهدار را محل رویش سیکلمان
میداند(VII/٢٢١).
خواص دارویی: از دیرباز پنجۀ مریم در زمرۀ گیاهان دارویی شناخته شده بوده است. گیاه
ـ دارو پزشکان جهانباستان و جامعههای ایرانی ـ اسلامی با این گیاه آشنایی داشتند
و به تجربه به خواص سودمند و زیانرسان اجزاء آن مانند ساقه، ریشه، برگ و گل در
کاربردهای پزشکی پی برده بودند. با نگاهی گذرا به متون گیاه ـ دارونامهها و پزشکی
نامهها میتوان با خواص دارویی ـ درمانی و چگونگی کاربرد این گیاه آشنا شد.
پلینی طبیعیدان رومی سدۀ نخست میلادی به سودمندی ریشۀ سیکلمان در رفع گزیدگیهای هر
نوع ماری اشاره دارد و مینویسد که ریشۀ گیاه کیفیت سمی دارد و اگر زن آبستن پا روی
آن بگذارد، سقطجنین خواهد کرد(همانجا). پزشکان جهان اسلام نیز کاربرد اجزاء مختلف
این گیاه را در درمان برخی بیماریها سودمند میدانستند. ابومنصور هروی(ص٥٩) خواص
درمانی آن را چنین آورده است: از میان بردن جراحتها و گشودن خوک [واژۀ فارسی خنزیر
یا خنازیر: غدههای چرکین زیر گلو]، نرم کردن اندام و گشودن عصبِ بر یکدیگر افتاده،
کاستن و دفع آب جمع شده در چشم و از میان بردن تاریکی چشم با کشیدن بخور مریم
آمیخته با انگبین اندر چشم، پاک کردن مغز با چکاندن آن در بینی، از میان بردن
صُداع(سردرد) که از سردی بُوَد، گشودن حیض و افکندن کودک از راه کاربرد شیاف آن،
بیرون کردن یرقان همراه عرق از بدن و زدودن کَلَف(ظاهراً کَک و مَک) و
نَمَش(لکههای سرخ و سیاهی که روی پوست ظاهر گردد و آن را کنجده خوانند، نک:
امیری، ٥٠٧) و درمان داءالثعلب(بیماری ریزش موی سر و ابرو و ریش و برهنه شدن پوست
آنها).
از خواص درمانی دیگر گیاه پنجۀ مریم میتوان به درمان زکام با بوییدن بخور
آن(اسحاق، ٤٣١)، آسان کردن درد زایش با برداشتن فرزجۀ [= پرزجه: شیاف]آن(ابنسینا،
القانون، ٣(٣)/٥٨٤)، افزودن بول و گشودن طمث، قطع جریان خون بواسیر با گذاشتن ضماد
گیاه بر آن، رفع اورام مقعد، زخمها، غدد و ورمهای دیگر، تسکین درد نیش حشرات(غسانی،
٣٤٤) و دفع قولنج با حقنه [= اماله]کردن(اخوینی، ٤٣٤؛ برای اطلاعات بیشتر دربارۀ
خواص درمانی و کاربرد این گیاه در متون گیاه ـ دارویی قدیم، نک: ابنبیطار،
١/٤٨-٨٥، جم؛ غسانی، ٢٠١؛ انطاکی، ١/٦٩؛ حکیم مؤمن، ٤٤). نویسندگان گیاه ـ دارو
پزشکی معاصر نیز به خواص درمانی و کاربردهای طبی این گیاه در درمان برخی بیماریها
اشاره کردهاند(برای آگاهی بیشتر، نک: زرگری، همانجا؛ عماد، ٦/٣٤).
قداست: در فرهنگ عامه هر گیاه به ذات خود مقدس و از لحاظ معنوی ارزشمند و معتبر
نیست. ارزش قدسیانۀ گیاهان به رابطه و پیوند آنها به شخصی مقدس، به یک نمونۀ مثالی
و یا مجموعهای از اعمال آیینی و تکرار عباراتی که میپندارند گیاهان را از عالم
مادی غیرمقدس جدا میکند، وابسته است(برای موضوع، نک: الیاده، ٢٩٦). گیاهانی که
مردم آنها را دارای نیروی ورای طبیعی و خاصیتهای جادویی ـ درمانی میپندارند، به
قدیسان پیوند میدهند(یادداشتهای مؤلف). به نظر وسترمارک نیروی سود رسانگیاه زمانی
مقدس و برکتزا به شمار میآید که به آن همچون نیرویی کموبیش رازآمیز، حیرتانگیز
و اعجابآور و «ورای طبیعی» نگریسته شود و نه همچون نیرویی عادی، متعارف و
«خاکی»(ص١١٩).
در جهان اسلام حضرت مریم(ع) را مانند حضرت فاطمه(ع) پاک و مقدس و برکتزا
میانگارند و زنان هنگامی که مشکل و نیازی دارند، معمولاً به او نیز همچون حضرت
فاطمه(ع) متوسل میشوند. مثلاً زنان مسلمان و مسیحی سترون برای از میان بردن بیماری
نازایی خود به «حمام سِتّی مریم»(حمام مریمبانو) در قدس، نزدیک دروازۀ استفن مقدس
میروند، به این باور که حضرت مریم در آن حمام خود را شسته است(EI٢, VI/٦٣١).
ارزش و اعتبار قدسیانه و پیشگیرانۀ گیاه پنجۀ مریم، هم به سبب ارتباط این گیاه با
عدد ٥ و هم به سبب پیوندش با دست یا پنجۀ حضرت مریم(ع)، عذرای مقدس است. ٥ در میان
مردم برخی سرزمینهای مسلماننشین، همچون دورۀ باستان با توجه به آنکه پنجۀ دست
همچون عامل دفاعی در برابر چشمزخم به کار میرفته، ارزش جادویی داشته است. یکی از
روشهای کارآمد برای دفاع در برابر چشمبد میان مردم، به ویژه میان مردم افریقای
شمالی و برخی بخشهای خاورمیانه، دراز کردن دست راست با پنجههای گشوده به سوی کسی
است که احتمال میرود آسیبی از نگاهش برسد(EI٢, IV/١٠٠٩؛ وسترمارک، ٢٧؛ نیز نک: ه
د، پنجه).
هرچند تصور میرود که به کار بردن پنجۀ مریم برای دور کردن چشم بد پیشینۀ خیلی
درازی نداشته باشد، اما استفاده از آن همچون تهویذ یا افسونِ زایش به هنگام زایمان
زن به کار میرفته است(EI٢, VI/٦٣١). در خواص جادویی تعویذ پنجۀ مریم نوشتهاند که
برای آسانزایی زن آبستن پنجۀ مریم را در پیش روی او در آب اندازند و
بخیسانند(همانجا؛ آنندراج) و یا آب آن را به زن بنوشانند(دانلدسن، ٢٧) و یا هنگام
خیساندن اذان گویند(هدایت، ٣٥). همانطور که گیاه پنجنگشت را نماد «کاهش شهوت»
دانسته و نوشتهاند که زاهدان ترسا بر فرشی که از گیاه پنجنگشت سازند، نشینند و در
سفر نیز عصایی از چوب آن در دست گیرند، به این باور که از «قوت شهوات» آنها
بکاهد(بیرونی، ١٥٤)؛ پنجۀ مریم(سیکلامن)را نماد شهوت دانستهاند و گفتهاند که در
قدیم از ریشۀ آن آشام عشق میساختند(هال، ٢٨٢).
همانندها: گیاهان دیگری نیز هستند که به حضرت مریم مقدس منتسباند و به نام او
نامیده میشوند. در میان این گیاهان این نمونهها را که پیشتر به برخی از آنها
اشاره شد، میتوان یاد کرد:
کف مریم[دست مریم]، یکی از انواع ویتکس٧(زریاب، ٣٦٨، حاشیۀ ١)که در میان مسلمانان
به کف فاطمه شهرت دارد. این گیاه را در مصر به نام کف مریم و یا کف فاطمه
بنتالنبی(ص) میفروشند. هنوز هم این گیاه را در مصر میتوان یافت، لیکن کاربرد
عمومی آن ظاهراً منسوخ شده است(EI٢، همانجا).
کف العَذراء٨، دانههای خشکی که در صحراها پراکنده است و سالها دوام مییابد. این
دانهها به مشت دست شباهت دارند و همچون تعویذ در برابر چشم بد به کار میرفته است.
این گیاه را کندهکاری و نقاشی میکنند یا همچون طلسم به کار میبرند ودر جهان
اسلام به کف فاطمه معروف است(EI٢, IV/١٠٠٩, VI/٦٣١).
نِوَند یا نیوند، گیاهی از انواع حرمل یا اسفند که به عربی حب المِحلب خوانده
میشود. این گیاه نیز به حضرت مریم(ع)منتسب است و به «نیوندمریم» شهرت دارد(برهان،
٤/٢٢٤٠؛ نیز نک: ه د، اسفند).
مریمیه یا مِرامیه، گیاهی خوشبو که گفتهاند رایحۀ خود را از حضرت مریم به هنگامی
که پیشانی را با برگهای آن پاک کرد، گرفته است(EI٢, VI/٦٣١).
مآخذ: آنندراج، محمدپادشاه، به کوشش محمددبیرسیاقی، تهران، ١٣٣٦ش؛ ابنبیطار،
عبدالله، الجامعلمفرداتالادویة و الاغذیة، قاهره، ١٢٩١ق؛ ابنسینا،
الرسالةالالواحیة، به کوشش یسریٰ عبدالغنی عبدالله، بیروت، ١٤١١ق/١٩٩١م؛ همو،
القانون، بیروت، ١٤٠٣ق؛ ابنمیمون، موسیٰ، شرح اسماء العقار، به کوشش ماکس مایرهوف،
قاهره، ١٤٢٠ق/٢٠٠٠م؛ ابوالخیر اشبیلی، عمدةالطیب فی معرفةالنبات، به کوشش محمد عربی
خطابی، بیروت، ١٩٩٥م؛ ابومنصور موفق هروی، الابنیة عن حقائق الادویة، به کوشش احمد
بهمنیار، تهران، ١٣٤٦ش؛ اخوینی، ربیع، هدایة المتعلمین، به کوشش جلال متینی، مشهد،
١٣٤٤ش؛ اسحاقبنسلیمان، الاغذیة و الادویة، به کوشش محمد صباح، بیروت،
١٤١٢ق/١٩٩٢م؛ اعلم، هوشنگ، جستارهایی در تاریخ علوم دورۀ اسلامی، تهران، ١٣٨١ش؛
امیری، منوچهر، فرهنگ داروها و واژههای دشوار، تهران، ١٣٥٣ش؛ انطاکی، داوود،
تذکرةاولی الالباب، قاهره، ١٣٠٢ق؛ برهانقاطع، محمدحسین بنخلفتبریزی، به کوشش
محمدمعین، تهران، ١٣٣٠ش؛ بیرونی، ابوریحان، صیدنه، ترجمۀ کهن فارسی از ابوبکر
کاسانی، به کوشش منوچهر ستوده و ایرج افشار، تهران، ١٣٥٢ش؛ حکیم، مؤمن، محمد، تحفه،
تهران، ١٤٠٢ق؛ دایرةالمعارف فارسی؛ زرگری، علی، گیاهان دارویی، تهران، ١٣٤٧ش؛
زریاب، عباس، تعلیقات بر الصیدنۀ ابوریحان بیرونی، تهران، ١٣٧٠ش؛ شکورزاده،
ابراهیم، عقاید و رسوم مردم خراسان، تهران، ١٣٦٣ش؛ عماد، مهدی، شناسایی گیاهان
دارویی و صنعتی جنگلی و مرتعی و موارد مصرف آنها، تهران، ١٣٧٩ش؛ غسانی، ابوالقاسم،
حدیقةالازهار فی ماهیة العشب و العقار، به کوشش محمد عربی خطابی، بیروت،
١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ فرهنگ جهانگیری، حسینبن حسن انجو شیرازی، به کوشش رحیم عفیفی، مشهد،
١٣٥١ش؛ فرهنگ رشیدی، عبدالرشید تتوی، به کوشش محمد عباسی، تهران، ١٣٣٧ش؛ قرآن مجید،
کتیرایی، محمود، از خشت تا خشت، تهران، ١٣٤٨ش؛ گلریز، محمدعلی، مینودر، قزوین،
١٣٦٨ش؛ لغتنامۀ دهخدا؛ میرحیدر، حسین، معارف گیاهی، تهران، ١٣٧٣ش؛ هال، جیمز،
فرهنگ نگارهای نمادها در هنر شرق و غرب، ترجمۀ رقیه بهزادی، تهران، ١٣٨٠ش؛ هدایت،
صادق، نیرنگستان، تهران، ١٣٣٤ش؛ یادداشتهای مؤلف؛ نیز:
Americana; Dioscorides, C., Materia Medica…, ed., M. Nazir Sankary, Aleppo,
١٩٨٩; Donaldson, B. A., The Wild Rue, London, ١٩٣٨; EI٢; Eliade, M., Patterns in
Comparative Religion, tr. R. Sheed, London, ١٩٧١; Pliny, Natural History, tr. W.
H. S. Jones, London, ١٩٥٦; Schlimmer, L., Terminologie médico-pharmaceutique,
Tehran, ١٩٧٠; Westermarck, E., Pagan Survivals in Mohammedan Civilisation,
Amsterdam, ١٩٧٣.
علی بلوکباشی
١. cyclammen ٢. parthenium ٣. primulaceae/cyclammen europaeum ٤. cyclamen
persicum ٥. sowbread ٦. kuklaminos ٧. vitex ٨. anastatica hierochuntia,
cruciferae