دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٥٤٨
| پنجابی جلد: ١٣ شماره مقاله:٥٥٤٨ |
پَنْجابی، مهمترین زبان از شاخۀ شمالغربی
خانوادۀ زبانهای هندو آریایی نو که مرکز اصلی رواج آن ایالتهای پنجاب هند و پاکستان
است. این زبان در ایالتهای هاریانا و هیماچال پرادش هند نیز زبان غالب است. حدود
نیمی از جمعیت پاکستان و یکچهارم جمعیت ساکن در دهلی نو به پنجابی تکلم
میکنند(کنزنر، ١٨١). گویشهای مهم آن اینهاست: دوآبی، پاتیالْوی، مالاوی و
ماجْهی(بهاتیا، ٢٩٩).
غالباً گویش ماجهی را که در امریتسار هند و لاهور پاکستان رواج دارد، گونۀ معیار به
شمار میآورند(همانجا؛ کمبل، II/١٣١٦). گریرسن(I/١٦٩, VIII/٢٣٣, IX/٦٠٩)دگری١ و
لهندا٢ را نیز از گویشهای پنجابی به شمار میآورد، اما اکنون این نظر کمتر طرفدار
دارد(برای مثال، نک: بهاتیا، همانجا).
پنجابی از سدۀ ٥ق/١١م زبان ادبی بوده، و ٣ دورۀ تحول را پشتسر نهاده است: پنجابی
کهن(سدههای ٤تا١٠ق/١٠تا١٦م)، پنجابی میانه (سدههای ١٠تا١٣ق/١٦تا١٩م)، و پنجابی
نو(از سدۀ ١٣ق/١٩م تاکنون)(همانجا). پنجابی زبان متون مقدس سیکهاست و خط مخصوص آن
را دومین گورو٣(= آموزگار، پیشوا)ی سیکها در سدۀ ١٦م ابداع کرده است. به همین دلیل،
این خط گورموکهی٤ خوانده میشود که به معنای «از دهان گورو» است(کنزنر، همانجا).
کهنترین متن موجود به این خط آدی گرنته ٥، کتاب مقدس سیکهاست که تاریخ کتابت آن
١٦٠٤م است(کمبل، همانجا). پیروان سایر ادیان از خطوط دیگری نیز برای نوشتن پنجابی
استفاده میکنند: هندوان از خط دوناگری٦ و مسلمانان از خط فارسی ـ عربی(بهاتیا،
همانجا). خط فارسی ـ عربی از سدۀ ١٧م برای نگارش زبان پنجابی به کار رفته، و از سدۀ
١٩م تأثیر قواعد خط اردو در خط پنجابی افزایش یافته است. اکنون پنجابی رایج در
پاکستان فقط به خط فارسی ـ اردو نوشته میشود(شکل، ٥٩٨).
آوا شناسی: پنجابی دارای ١٠ مصوت /i, I, e, ε, ə, a, u, U, o, ə/ است و صامتهای آن
اینهاست: /k, kh, g, c, ch, j, ŧ, ŧh, Đ, t, th, d, p, ph, b, ņ, m, ŗ, r, ŀ, I, š,
s, h, y, v/ به علاوه، در گویش تحصیلکردگان صامتهای /x, f, y, z/ نیز کاربرد
دارد(همو، ٥٨٧, ٥٨٩). پنجابی از معدود زبانهای هند و آریایی است که نواخت٧ در آن
نقش تعیینکننده دارد. این زبان دارای ٣ نوع تکیۀ نواختی است: افتاده / ̀ / میانی /
ˉ / و افراشته / َ / مثال: kòŗa «اسب»، kōŗa «تازیانه»، kóŗa «جذامی» (بهاتیا،
همانجا).
صرف: اسم، صفت و ضمیر در زبان پنجابی دارای دو جنس مکر و مؤنث، دو شمار مفرد و جمع،
و ٥ حالت فاعلی (یا مستقیم)، غیرفاعلی، ندایی، ازی و دری/بایی است(شکل، ٥٩٩, ٦٠١؛
قس: بهاتیا، ٣٠٠). صفت پیش از موصوف خود میآید و در صورتی که به صامت ختم شود، صرف
نمیشود(کمبل، II/٣١٨). ضمایر شخصی حالت اضافی نیز دارند(بهاتیا، همانجا). برای
نمایاندن نقشهای نحوی کلمات، حروف اضافۀ پسایند نیز وجود دارد که به حالت غیرفاعلی
متصل میشوند(همانجا؛ نیز نک: شکل، ٦٠٢). تنها شماری از صفات صرفپذیرند و با
موصوف پس از خود از لحاظ جنس، شمار و حالت مطابقت میکنند(بهاتیا، همانجا).
نحو: ترتیب اجزاء جمله در زبان پنجابی فاعل ـ مفعول ـ فعل(SOV) است. در جملههای
ماضی متعدی، فاعل غالباً حرف اضافۀ پسایند -ne میگیرد و فعل با مفعول مستقیم
مطابقت میکند(همو، ٣٠١). پنجابی دارای دو نوع فعل واداری(سببی) است: فعل واداری
ساده با افزودن -à- ، و فعل واداری دوگانه با افزودن -Wà- به مادۀ فعل ساخته
میشود: Lə̀bņa «یافتن»، ləbàņa «کسی را به یافتن واداشتن»، ləbwàņa «کسی را به
وادار کردن کسی دیگر به یافتن واداشتن»(همانجا).
واژگان: شالودۀ واژگان زبان پنجابی را واژههای اصیل هندوآریایی تشکیل میدهد، اما
پس از ورود اسلام به شبه قارۀ هند و گسترش زبان فارسی در پنجاب، انبوهی از واژههای
فارسی ـ که برخی از آنها اصل عربی داشتند ـ به زبان پنجابی سرازیر شد. برخی از
واژههای دخیل عربی ـ فارسی که عیناً یا با اندک تغییری در تلفظ یا معنی در پنجابی
به کار میرودند، اینهاست: آسمان، تریجه(میوۀ رسیدهای که از شاخۀ درخت برزمین
میافتد؛ از: ته ریزه)، حق، خدا، رنج، زمین، زندگی، سادی(ساده)، عشق و موت(تبسم،
١٩-٢٠).
مآخذ: تبسم، صوفی غلام مصطفیٰ، «نفوذ فارسی در زبان پنجابی»، هلال، کراچی، ١٣٣٣ش، ج
٢، شم ٤؛ نیز:
Bhatia, T. K., »Punjabi«, International Encyclopedia of Linguistics, ed. W.
Bright, New York/Oxford, ١٩٩٢, vol. III; Campbell, G. L., Compendium of the
World’s Languages, London/New York, ٢٠٠٠; Grierson, G. A., Lingustic Survey of
India, Delhi etc., vol. I, ١٩٧٣, vols. VIII-IX, ١٩٦٨; Katzner, K., The Languages
of the World, London/New York, ٢٠٠٢; Shackle, Ch., »Panjabi«, The Indo-Aryan
Languages, ed. G. Cardona and Dh. Jain, London/New York, ٢٠٠٣.
حسن رضایی باغبیدی
١. Dōgrī ٢. Lahadā ٣. Guru ٤. Gurmukhī ٥. Ādī Granth ٦. Devanāgarī ٧. pitch