دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٥٣٥

پکتیا
جلد: ١٣
     
شماره مقاله:٥٥٣٥

پَکْتیا، ولایتی در شرق افغانستان. این ولایت با مساحت ٤٣١‘٦ کم‌ ٢ و جمعیتی حدود ٩٠٠‘٥٢٩ تن، از شمال به ولایتِ ننگرهار، از غرب به ولایت لوگَر و غزنی، از جنوب به ولایت پکتیا و از شرق به ولایت خوست و مرزهای پاکستان محدود است. مرکز پکتیا، شهر تاریخی گردیز، و زرمت، سیدکرم، لجه منگل و چکمنی از مهم‌ترین شهرهای آن است(دولت‌آبادی، ٤٢-٤٥؛ نقشه...؛ «فرهنگ...١»).
در گذشته پکتیا وسعت بیشتری داشت، اما این ولایت نخست به دو ولایت پکتیا و پکتیکا تقسیم شد و سپس با تأسیس ولایت خوست در نواحی شرقی پکتیا از وسعت آن کاسته شد. اراضی پکتیا عموماً کوهستانی و جنگلی است و جز ناحیۀ خوست و چمکنی که آب‌وهوایی گرم و مرطوب دارد، دیگر مناطق آن دارای آب‌وهوایی سرد و کوهستانی است(دوپری، ١٩؛ دائرةالمعارف...، ٤/٣٤٦٥).
بیشتر نواحی پکتیا به سبب نامساعد بودن شرایط اقلیمی، برای کشاورزی چندان مساعد نیست و فقط در اطراف زرمت و اراضی پیرامون گردیز و برخی زمینهای هموار، بیشتر آب زمینهای کشاورزی پکتیا از کاریزها تأمین می‌شود. گندم، جو، بنشن، صیفی و سبزیجات از عمده‌ترین محصولات کشاورزی این ولایت است. در نواحی کوهستانی مهم‌ترین محصول کشاورزی سیب‌زمینی است(همانجا؛ افغانستان، ٢٢٦-٢٢٧).
پیشینۀ تاریخی: هرودت در سدۀ ٥ق‌م، از سرزمینی به نام پاکتیکه نام برده است که قومی جنگاور در آنجا می‌زیسته‌اند و طرز زندگی آنها به باختریان شباهت داشته است(II/١٢٩). یافته‌های باستان‌شناسی در میرزَکی واقع در نزدیکی گردیز نیز، پیشینۀ تاریخی پکتیا را به سدۀ ٣ق‌م می‌رساند(ایرانیکا، I/٥٣٢). در ریگ‌ودا از قومی جنگجو به نام پکْتَ یاد شده است. گروهی از خاورشناسان نام پشتون را با پکت یکی می‌دانند. اما از دید زبان‌شناسی تبدیل پکت به پشتون در شاخه‌های زبانهای هند و ایرانی پذیرفتنی نیست(نک‌: جعفری، ١٠٨١).
در دورۀ هخامنشیان این سرزمین ضمیمۀ قلمرو آنان شد(پیرنیا، ١/٦٣٠؛ غبار، ٤٠) و پس از سقوط امپراتوری هخامنشی به دست اسکندر از متصرفات وی به شمار آمد و با مرگ اسکندر در حیطۀ قلمرو جانشینان وی قرار گرفت(نک‌: پیرنیا، ٢/١٧٨٠؛ گیرشمن، ١٤٥).
یافت شدن بیش از ١١هزار سکۀ باکتریایی در میرزکی، بیانگر آن است که این سرزمین جزو قلمرو باکتریاییها بوده است(ایرانیکا، همانجا). ظهور کوشانیها در نواحی شمالی هندوکش و پیشروی آنان به نواحی جنوبی‌تر، در نهایت به سقوط دولت یونانی باختر در حدود سالهای ٤٥-٢٠ق‌م انجامید. از این تاریخ به بعد پکتیا در قلمرو کوشانیان قرار گرفت(نک‌: تازه، ٣٩). در دورۀ فرمانروایی کوشانیان، از نیمه‌های سدۀ ٢م دودمان لویَک، بر پاره‌ای از نواحی شرقی افغانستان امروزی از جمله پکتیا، فرمانروایی داشتند(نک‌: حبیبی، تاریخ افغانستان بعد از...، ١/٣٢بب‌(.
هیوئن تسیانگ زائر بودایی چینی که در سدۀ ١ق/٧م از سرزمینهای غربی چین دیدن کرده است، از دو منطقۀ فالانا و آپوکان یاد کرده که ولایت امروزی پکتیا را نیز دربرمی‌گرفته است(نک‌: همان، ١/٢٤، ٢٧، ٦٧-٦٨؛ واترز، II/٢٦٢, ٢٦٥, ٣١٩). بنابر گزارش وی، در این نواحی مانند دیگر نواحی شمالی و شرقی افغانستان امروزی، کیش بودایی رواج داشته است(حبیبی، همان، ١/٢٥).
در ٢٤ق/٦٤٥م یا به روایتی در ٢٥ق، سپاهیان عرب به فرماندهی عبدالله‌بن‌عامربن کُریزکابل را به جنگ گشودند، اما به درستی روشن نیست که آیا مسلمانان در این زمان به نواحی شرقی‌تر نیز دست یافته بودند، یا نه(نک‌: طبری، ٤/٢٤٤؛ ابن‌اثیر، ٣/٨٦). به هرحال، حاکمیت عربها در این ناحیه پایدار نبود. در ٥٠ق/٦٧٠م، کابل‌شاه مسلمانان را از کابل بیرون راند(نک‌: بلاذری، ٥٥٨-٥٥٩).
از چگونگی ورود اسلام به سرزمینی که امروزه پکتیا خوانده می‌شود، آگاهی چندانی در دست نیست، بنابر اسناد موجود، نخستین حاکم لویکی این ناحیه که به دین اسلام درآمد، خانان یا خاقان نام داشته است. وی چون بر نواحی غزنه و گردیز حکومت یافت، در حدود سال ١٦٤ق/٧٨١م به اسلام گروید، اما پس از چندی باز به کیش پدران خود برگشت(نک‌: حبیبی، همان، ١/٤٢-٤٣)؛ ولی پسر او محمدبن‌خاقان که تا حدود سال ٢٠٠ق/٨١٦م حکومت داشت، قطعاً به دین اسلام درآمده بود(نک‌: همان، ١/٤٣-٤٤). ابومنصور افلح‌ پسر و جانشین محمد، هنگامی که به شاهی رسید، بتخانۀ لویک واقع در دروازۀ بامیان غزنه را ویران، و برجای آن مسجدی بنا کرد که به مسجد افلح لویک شهرت یافت(همان، ١/٤٤).
در ٢٥٦ق/٨٧٠م، یعقوب لیث صفاری به نواحی شرقی خراسان تاخت و جنگی سخت میان او و ابومنصور افلح امیرگردیز درگرفت و سرانجام ابومنصور با دادن گروگان و تعهد به پرداخت ١٠هزار درم خراج سالیانه به امیر سیستان، با وی صلح کرد. پس از افلح، اخلاف و تا اواسط سدۀ ٥ق برحکومت گردیز باقی ماندند(نک‌: همان، ١/٤٤-٤٧؛ گردیزی، ١٣٩؛ بازورث، ١١١). نواحی دوردست و بعضاً صعب‌العبور پکتیا یکی از پناهگاههای خوارج در نواحی شرقی ایران به‌شمار می‌رفت. این نواحی در دورۀ اقتدار خوارج سیستان زیر سلطۀ آنان بود(نک‌: تاریخ...، ١٧٦-١٧٧). به گزارش نویسندۀ گمنام حدودالعالم بیشتر اهالی گردیز بر مذهب خوارج بودند(ص٧١)
در ٥٧٠ق/١١٧٤م معزالدین محمد غوری، گردیز و نواحی شرقی آن را گشود(نک‌: منهاج، ١/٣٩٦). پس از درگذشت وی در ٦٠٢ق/١٢٠٦م سلسلۀ غوریان در نتیجۀ جنگهای داخلی از هم پاشید(بازورث، ٢٧٣) و سلطان محمد خوارزم‌شاه با استفاده از این موقعیت، متصرفات غوریان را تا نواحی گردیز و مرزهای هند ضمیمۀ قلمرو خود کرد(منهاج، ١/٤١٣)، اما سلطۀ خوارزم‌شاهیان بر این نواحی دیری نپایید و سراسر خراسان به تصرف مغولان درآمد. در ٦١٨ق/١٢٢١م سپاهیان چنگیزخان در تعقیب سلطان جلال‌الدین خوارزم‌شاه که قصد رفتن به نواحی شرقی سند را داشت، به گردیز رسیدند و نواحی پیرامون آن تا رودخانۀ سند را به تصرف درآوردند(بازورث، همانجا؛ نسوی، ١٠٩؛ اقبال، ٦٢).
پس از استیلای مغولان، پکتیا مانند دیگر نواحی خراسان بزرگ توسط یک والی و یک فرمانده نظامی که از طرف خان بزرگ مغول تعیین می‌شد، اداره می‌گردید. این وضع تا زمان به قدرت رسیدن هلاکو در ایران و تأسیس حکومت ایلخانیان توسط وی ادامه داشت(نک‌: غبار، ٢٢٦). در دورۀ ایلخانیان، حکام خراسان بزرگ مطیع فرمانروایان این سلسله بودند(نک‌: همو، ٢٢٩). پس از مرگ ابوسعید بهادر، آخرین ایلخان مغول تا روی کار آمدن تیمور، پکتیا به مثابۀ یک مرکز اداری کوچک توسط امرای محلی اداره می‌شد(نک‌: همو، ٢٣٠). در ٨٠٠ق/١٣٩٨م، تیمور گورکانی به پکتیا رسید و از آنجا به نواحی شرقی‌تر تا حوالی رود سند لشکر کشید(حبیبی، همان، ١/٧٥؛ شرف‌الدین علی، ٢/٣٧-٤١).
پس از اضمحلال دولت تیموری نواحی شرقی افغانستان کنونی از جمله پکتیا به تصرف دولت بابری هند درآمد(غبار، ٢٨١). محمد ظهیرالدین بابر از میان درباریان خود حکمرانی برای ادارۀ این نواحی گسیل داشت، از آن جمله خواجه کلان را به حکومت غزنی و گردیز گماشت(حبیبی، تاریخ افغانستان در عصر...، ٢٨). این نواحی تا چیره شدن نادر بر نواحی شرقی افغانستان در ١١٥١ق/١٧٣٨م تحت استیلای بابریان هند باقی ماند(نک‌: غبار، ٣٥٠-٣٥١).
سلطۀ نادر بر این نواحی دیری نپایید. پس از مرگ نادر(١١٦٠ق/١٧٤٧م)احمدخان ابدالی، از فرماندهان نظامی نادرشاه که از جانب سران قبایل افغان حمایت می‌شد، در نزدیکی قندهار، تاج شاهی بر سر نهاد. او از خلأ قدرتی که بر اثر قتل نادر و ضعف دولت گورکانی هند به وجود آمده بود، استفاده کرد و به سرعت موضع خود را در نواحی شرقی متصرفات نادرشاه از جمله پکتیا استوار ساخت(همو، ٣٦٠-٣٦١؛ ابوالحسن گلستانه، ٦٠؛ حسینی منشی، ١/٥٥-٥٦؛ نک‌: ه‌ د، احمد شاه درانی).
از میانه‌های سدۀ ١٣ تا میانه‌های سدۀ ١٤ق انگلیسیها در نواحی شرقی افغانستان امروزی نفوذ کردند و بر بیشتر آن نواحی از جمله پکتیا چیره شدند(دائرةالمعارف، ٤/٣٤٥٤). در جریان دومین جنگ افغانستان و انگلستان در ١٢٩٥ق/١٨٧٨م، نیروهای انگلیسی از راه پکتیا به سوی کابل پیشروی کردند. در جنگ سوم افغانستان و انگلستان نیروهای افغانی برای هجوم به دژ بریتانیا در «تَل» از همین راه گذشتند(نک‌: فرهنگ، ١(٢)/٥٠٤-٥٠٥؛ بریتانیکا، VII/٦٨٣).
در اواخر سال ١٣٣٠ق/١٩١٢م نهضتی مردمی برضد ستمکاریهای محمداکبرخان والی پکتیا برپا شد که تا اوایل سال ١٣٣١ق ادامه داشت. در همین اثنا جان‌دادخان از زمین‌داران بزرگ احمدزایی که در کابل اقامت داشت، از جانب دولت مرکزی برای سرکوب نهضت اهالی پکتیا به منطقه گسیل شد، ولی او با همدستی برادرزاده‌اش ولی محمدخان که با انگلیسیها سروسری داشت، به این آشوبها دامن زد. اما دولت مرکزی افغانستان با گردآوری نیرو به سرکوب این نهضت پرداخت(غبار، ٧١١-٧١٣).
سرزمینهای پشتون‌نشین که در دورۀ حضور انگلیسیها در هند مورد منازعۀ آنان با حکومت افغانستان بود، با به رسمیت شناخته شدن استقلال افغانستان از جانب دولت انگلستان در گفت‌وگوهای صلح راولپندی در ١٣٣٧ق رسماً میان دو دولت تقسیم شد و با تعیین مرزهای افغانستان با هندِ انگلیس، مرزهای امروزی افغانستان شکل گرفت و پکتیا در شمار نواحی پشتون‌نشین تحت فرمانروایی دولت افغانستان قرار گرفت(فرهنگ، ١(٢)/٥٠٧-٥٠٩؛ علی‌آبادی، ١٤٢؛ غبار، ٧٧٤-٧٧٥). پس از آغاز جنگهای داخلی افغانستان، در پی کودتای کمونیستی ١٣٥٦ش/١٩٧٧م و ورود ارتش شوروی در ١٣٥٨ش به افغانستان به منظور حمایت از دولت‌مرکزی آن کشور، پکتیا به سبب مجاورت با مرزهای پاکستان برای تأمین جنگ‌افزار مجاهدین از اهمیت استراتژیک برخوردار گشت و از پایگاههای مهم مجاهدین افغانی به‌شمار می‌رفت(نک‌: بریگو، ٨١-٨٤، ١٤٥؛ علی‌آبادی، ١٦٨-١٦٩).
مآخذ: ابن‌اثیر، الکامل؛ ابوالحسن، گلستانه، مجمل‌التواریخ، به کوشش مدرس رضوی، تهران، ١٣٥٦ش؛ اقبال آشتیانی، عباس، تاریخ مغول، تهران، ١٣٦٤ش؛ بازورث، ک. ا.، سلسله‌های اسلامی، ترجمۀ فریدون بدره‌ای، تهران، ١٣٤٩ش؛ بریگو، آندره و اولیویه روآ، جنگ افغانستان، ترجمۀ ابوالحسن سروقد مقدم، مشهد، ١٣٦٦ش؛ بلاذری، احمد، فتوح‌البلدان، به کوشش عبدالله انیس طباع و عمرانیس طباع، بیروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ پیرنیا، حسن، ایران باستان، تهران، ١٣٦٦ش؛ تاریخ سیستان، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣١٤ش؛ تازۀ نورستانی، سمیع‌الله، ریشه‌های تاریخی و فرهنگی نورستان، به کوشش عنایت‌الله نصرتی، کابل، ١٣٦٧ش؛ جعفری، علی‌اکبر، «پشتو»، سخن، تهران، ١٣٤٥ش، دورۀ ١٦، شم‌ ١١؛ حبیبی، عبدالحی، تاریخ افغانستان بعد از اسلام، کابل، ١٣٤٥ش؛ همو، تاریخ افغانستان در عصر گورکانی، کابل، ١٣٢٠ش؛ حدودالعالم، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٠ش؛ حسینی منشی، محمود، تاریخ احمدشاهی، به کوشش دوست مرادسید مرادوف، مسکو، ١٩٧٤م؛ دائرةالمعارف آریانا، کابل، ١٣٢٨ش؛ دولت‌آبادی، بصیراحمد، شناسنامۀ افغانستان، قم، ١٣٧١ش؛ شرف‌الدین علی یزدی، ظفرنامه، به کوشش محمدعباسی، تهران، ١٣٦٦ش؛ طبری، تاریخ؛ علی‌آبادی، علیرضا، افغانستان، تهران، ١٣٧٢ش؛ غبار، غلام محمد، افغانستان در مسیر تاریخ، قم، ١٣٥٩ش؛ فرهنگ، محمدصدیق، افغانستان در پنج قرن اخیر، قم، ١٣٧١ش؛ گردیزی، عبدالحی، ‌زین‌الاخبار، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٤٧ش؛ منهاج سراج، عثمان، طبقات ناصری، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٦٣ش؛ نسوی، محمد، سیرت جلال‌الدین مینکبرنی، ترجمۀ کهن، به کوشش مجتبیٰ مینوی، تهران، ١٣٦٥ش؛ نقشۀ راهنمای افغانستان، گیتاشناسی، تهران، شم‌ ١٨٩؛ نیز:
Afghanistan, Paris, ١٩٧٠; Bosworth, C. E., »The Tāhirids and Saffārids«, The Cambridge History of Iran, vol. IV, ed R. N. Frye, Cambridge, ١٩٧٥; Britannica, micropaedia, ١٩٨٧; Dupree, L., Afghanistan, New Jersey, ١٩٧٣; Ghirshman, R., Iran, London, ١٩٧٨; Herodotus, History, tr. A. D. Godley, London, ١٩٥٧; Iranica; Watters, Th., On Yuan Chwang’s Travels in India, ١٩٧٣; The World Gazetteer, www.world-gazetteer.com.
امیرحسین مرادخانی


































١. The World…