دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٥٠٦

پروانه، خاندان
جلد: ١٣
     
شماره مقاله:٥٥٠٦

پَرْوانه، خانْدان، از خاندانهای حکومتگر ایرانی تبار آسیای صغیر(٦٤٩-٧٠٠ق/١٢٥١-١٣٠١م)، که روزگاری به عنوان تابع دولت سلاجقۀ رویم، و دوره‌ای دیگر به‌طور مستقل بر بخشی از آناتولی، شامل سینوپ، سامسون وجانیک، واقع در بخش میانی و غرب دریای سیاه فرمان راندند. اعضای این خاندان در دستگاه سلاجقۀ روم برآمدند و مقام پروانگی(از مناصب بزرگ این عصر و شاید هم‌طراز صدارت)یافتند(ابن‌بی‌بی، ١/١٦٩؛ «مختصر...»، ٤٤؛ آق‌سرایی، ٢٠٩؛ مشکور، ١٦١).
پروانه در زبان فارسی به معنی اجازه، حکم و فرمان پادشاه است و در روزگار سلجوقیان به فرمانهای سلطان، مثلاً دربارۀ اقطاعات و صلات پروانه گفته می‌شد(نک‌: نظام‌الملک، ١٠٧).
نخستین کس از این خاندان که به حکومت و قدرت دست یافت، جلال‌الدین قیصر نام داشت. وی حاکم و شحنۀ قیصریه و از امرای مورد اعتماد غیاث‌الدین کیخسرو سلجوقی بود(«مختصر»، ٤١-٤٢). در محاصرۀ قیصریه توسط علاءالدین کیقباد اول (سل‌ ٦١٥-٦٣٤ق/١٢١٨-١٢٣٧م) و متحدانش، جلال‌الدین با درایت و سیاست، علاءالدین را از محاصرۀ شهر و دستگیر کردن برادرش عزالدین بازداشت(همانجا) و عزالدین به پاس این عمل، مقام پروانگی را به جلال‌الدین قیصر داد(ابن‌بی‌بی، ١٦٦-١٦٩؛ «مختصر»، ٣٤). وی این مقام را در دورۀ سلطنت علاءالدین کیقباد نیز همچنان حفظ کرد(همان، ٩١).
دومین فرد از این سلسله، مهذب‌الدین‌علی‌بن‌محمد نام دارد. وی تباری ایرانی داشت و از مردم دیلم بود و به همین سبب، او را دیلمی خوانده‌اند(همان، ٣٢٠؛ نویری، ٢٧/١١٢؛ صفدی، ١٥/٤٠٧؛ ذهبی، ٢٢٦). برخی از مآخذ او را کاشی(کاشانی)دانسته‌اند(نک‌: حمدالله، ٤٧٨؛ میرخواند، ٥/٧٠٢؛ قس: یونینی، ٣/٢٦٨، که «کاری» در آنجا باید به کاشی تصحیح شود).
مهذب‌الدین علی، وزیر(صاحب) غیاث‌الدین کیخسرو دوم(٦٣٤-٦٤٣ق/١٢٣٧-١٢٤٥م)، پادشاه سلجوقی بود(«مختصر»، ٢٤٣؛ اوزون چارشیلی، «تاریخ...١»، I/١١؛ «تاریخ...٢»، III/٣٢). پس از شکست غیاث‌الدین در ١١محرم٦٤١ق/١ژوئیۀ١٢٤٣م، از بایجو نویان، سردار مغول در نزدیکی سیواس(«مختصر»، ٢٣٩-٢٤٠؛ آق‌سرایی، ٤٥؛ اوزون چارشیلی، همان، I/٩-١١؛ برای آگاهی بیشتر، نک‌: «مختصر»، ٢٤١-٢٣٦). مهذب‌الدین به آماسیه فرار کرد و در آنجا شنید که مغولان قیصریه را نیز محاصره کرده‌اند. او برای جلوگیری از فروپاشی دولت سلجوقیان که بر اثر سوءسیاست و رفتار غیاث‌الدین در آستانۀ سقوط قرار گرفته بود، به اتفاق فخرالدین، قاضی آماسیه نزد بایجونویان رفت و از وی صلح خواست. بایجو نیز به شرط پرداخت مالیات و غرامت با صلح موافقت کرد(همان، ٢٤٣-٢٤٤). آن‌گاه مهذب‌الدین با پیروزی به آناتولی بازگشت(همان، ٢٤٥) و دولت سلجوقی را از اضمحلال نجات داد. پس از این موفقیت، «دوات وزارت و شمشیر زرین نیابت» به نام او و صاحب شمس‌الدین، همراه با اقطاعات بسیار داده شد(همان، ٢٤٧). وی احتمالاً در ٦٤٩ق/١٢٥١م به وزرات شمس‌الدین رسید(همان، ٢٤٨).
معین‌الدین سلیمان‌بن‌علی‌بن‌محمد مشهورترین عضو این سلسله، و وزیر قدرتمند سلاجقۀ روم بود که امور دولت را با درایت و کفایت اداره می‌کرد و مقام پروانگی داشت(آق‌سرایی، همانجا؛ «مختصر»، ٢٨٨). در منابع تاریخی از او با عنوان معین‌الدین پروانه یاد شده است. از تاریخ تولد و جزئیات زندگی وی پیش از تصدی مقام پروانگی آگاهی دقیقی در دست نیست. همین قدر دانسته است که سپهسالار ارزنجان(ه‌ م)بود و برای به دست‌اوردن این مقام، با طرمطای، از امیران روم رقابت داشت و سرانجام از راه آشنایی پدرش با بایجو بر رقیب پیروز شد(«مختصر»، ٢٧٢).
وی حافظ قرآن و معلم اطفال بود(ابن‌تغری بردی، ٦/٤٤؛ نویری، یونینی، همانجا). به توصیۀ او، هولاکوخان، فرمانروای مغول میراث غیاث‌الدین را طبق شریعت اسلام به طور مساوی میان دو پسرش تقسیم کرد(آق‌سرایی، ٦١). بدین‌ترتیب بخش غربی به مرکزیت شهر قونیه به سلطان عزالدین و قسمت شرقی با مرکزیت شهر توقات به رکن‌الدین واگذار شد(همو، ٦٢). معین‌الدین که وزارت رکن‌الدین را برعهده داشت، در اختلاف میان برادران، جانب رکن‌الدین را گرفت. رکن‌الدین به سرعت بر برادر چیره شد، قونیه را گرفت و پروانه نیز مخالفان را یکی پس از دیگری از میدان به در کرد(«مختصر...»، ٢٩٨-٢٩٩).
معین‌الدین با کمک مغولان شهر سینوپ، پایگاه مهم تجاری ـ نطامی در دریای سیاه را که امپراتوری یونانی طرابوزان آنجا را متصرف شده بود، پس از دو سال محاصره فتح کرد(آق‌سرایی، ٨٣؛ اوزون چارشیلی، «امیرنشین...٣»، ١٤٨؛ لین‌پول، ٢/٣٣٠-٣٣١؛ ادهم، ٢٧٢؛ سلیمان، ٢/٣٨٩) و دروازۀ بازرگانی دریای سیاه را گشود. وی جامع شهر را که به کنیسه تبدیل شده بود، به حالت اول بازگرداند و آن را تجدید بنا کرد. به پاس این خدمات، شهر سینوپ به اقطاع او داده شد و او نیز آنجا را به پسرش، معین‌الدین محمد سپرد(آق‌سرایی، همانجا). به این ترتیب، از ٦٤٩ق خاندان پروانه فرمانروایی سینوپ، سامسون و جانیک را در دست گرفتند(اشپولر، ٨٤).
معین‌الدین پس از چندی، سلطان رکن‌الدین را که ظاهراً قصد جان او را داشت، با کمک امیران مغول در شهر آق‌سرا به قتل رساند(حمدالله، همانجا) و سپس پسر خردسال او، غیاث‌الدین کیخسرو را که ٦ سال بیشتر نداشت، به تخت نشاند(مقریزی، ١(٢)/٥٧١؛ آق‌سرایی، ٨٧؛ «مختصر...»، ٣٠٣-٣٠٤؛ اوزون چارشیلی، «تاریخ»، I/١٤) و خود به تنهایی ادارۀ امور را به دست گرفت. وی به تربیت غیاث‌الدین همت گماشت و بهترین استادان زمان، نظیر نورالدین ینبوعی و امین‌الدین اصفهانی را به تعلیم او مأمور کرد(آق‌سرایی، ٨٨).
پروانه که قدرتی به چنگ آورده بود، بار دیگر عرصه را بر مخالفان خود تنگ کرد، چنان که صاحب فخرالدین را به بهانۀ کمک مالی به عزالدین کیکاووس که در تبعید بود، به خیانت متهم کرد و در قلعۀ عثمانجوق به زندان انداخت(همو، ٩٢-٩٣). هنگامی که معین‌الدین همراه سلجوق خاتون، دختر رکن‌الدین و خواهر غیاث‌الدین ـ که به ازدواج پسر اباقاخان درآمده بود ـ به آذربایجان رفته بود(«مختصر...»، ٣١٠-٣١١؛ آق‌سرایی، ١٠٠-١٠١)، شرف‌الدین‌بن‌خطیر، از امیران روم از غیبت او استفاده کرد و به اتفاق برخی از امیران دیگر بر وی شورید و عده‌ای را همراه برادرش، ضیاءالدین بن‌خطیر(همو، ١٠١؛ «مختصر...»، ٣١٢-٣١٣) و احتمالاً پسر معین‌الدین(نک‌: رشیدالدین، ٢/١١٠١)، نزد رکن‌الدین بیبرس، سلطان مملوک مصر فرستاد و او را به تسخیر آسیای صغیر تشویق کرد(همانجا). معین‌الدین هنگام مراجعت از نزد اباقاخان، از نافرمانی پسران خطیر آگاه شد و با لشکری از مغولان بر سر شرف‌الدین تاخت. شرف‌الدین تاب مقاومت نیاورد و به قلعۀ کودلو پناه برد. کوتوال قلعه را گرفتار ساخت و به سپاه مغول تحویل داد، آنان نیز او را به قتل رساندند(برای آگاهی بیشتر، نک‌: آق‌سرایی، ١٠٦-١٠٩؛ «مختصر»، ٣١٤-٣١٦).
با این همه، چندی بعد پروانه از مغولان ناخشنود شد و به مکاتبه با بیبرس پرداخت و او را به هجوم به آسیای صغیر دعوت کرد(وصاف، ٥٤؛ «مختصر»، ٣١٧؛ ابن‌عبری، ٥٠١؛ رشیدالدین، ٢/١١٠٤؛ حمدالله، ٥٩٢). بیبرس نیز در بهار ٦٧٥ق/١٢٧٧م با لشکری گران به قلمرو سلجوقیان در آسیای صغیر حمله کرد و سپاه مغول مقیم آنجا را در اَبلستان(البستان) به سختی شکست داد. در این جنگ بسیاری از مغولان کشته شدند که توقو و تودون، از شاهزادگان مغول نیز از آن جمله بودند. در این گیرودار پروانه خود به توقات گریخت. بیبرس قیصریه را نیز تسخیر کرد و همان‌جا بر تخت نشست و سکه و خطبه به نام خود کرد(«مختصر»، همانجا) و فتح‌نامه‌ها به اطراف فرستاد (آق‌سرایی، ١١٣-١١٤؛ رشیدالدین، ٢/١١٠١). پس از آن، پروانه را به قیصریه فراخواند، اما نپذیرفت(همو، ٢/١١٠٢؛ ابوالفدا، ٤/٩). به‌علاوه چون کسی از دیگر امیران روم هم به بیبرس ملحق نشد و از سویی آذوقه و علیق نیز کمیاب شده بود و همچنین از تعقیب سپاه مغول بیمناک بود، ناگزیر پس از اقامتی کوتاه به شام بازگشت(همانجا؛ «مختصر»، ٣١٨؛ آق‌سرایی، ١١٥).
دربارۀ نقش معین‌الدین در دعوت از بیبرس و شکست سپاه مغول آراء گوناگونی ابراز شده است. برخی معتقدند که وی در شکست سپاه مغول نقش اساسی داشته است، چنان‌که در شب حادثه، مغولان را به عشرت مشغول کرد(ابن‌عبری، ٥٠٢). از آن سوی، مولاناجلال‌الدین رومی که پروانه مرید او بود، وی را به سبب یاری دادن به مغولان برای ازمیان بردن شامیان و مصریان نکوهش کرده است(فیه مافیه، ٥). اما مسلم است که وی به هر دلیل، پس از پیروزی بیبرس با او همکاری نکرد(آق‌سرایی، ١١٤؛ «مختصر»، ٣١٧؛ رشیدالدین، همانجا).
چون خبر شکست سپاه مغول به اباقاخان رسید، بی‌درنگ از دارالملک تبریز به سوی روم روانه شد و بسیاری از ترکمانان را به قتل رساند و آن‌گاه ایلچیانی نزد بیبرس فرستاد و او را تهدید به انتقام کرد(همانجا). بیبرس نیز پیغام داد که او به درخواست پروانه به روم آمده است(همو، ٢/١١٠٤) و نامه‌هایی را که پروانه به وی نوشته بود، به اباقاخان فرستاد(«مختصر»، ٣٢٠؛ میرخواند، ٥/٩١٥؛ تاریخ آل سلجوق...، ١٠٣). اباقاخان پس از آگاهی از رفتار پروانه، فرمان داد تا قلعۀ توقات و حصن کوغانیه را که خانۀ او بود، ویران ساختند و او را به اتهام خیانت به قتل رساند(رشیدالدین، ٢/١١٠٣-١١٠٤؛ «مختصر»، نیز ابن‌تغری‌بردی، همانجاها).
چنین به نظر می‌رسد که پروانه سیاستی دوگانه داشت. از سویی به عنوان یک مسلمان به بیبرس تمایل داشت و از سوی دیگر خود را دوست مغولان نشان می‌داد و در نهایت می‌خواست که اباقاخان و بیبرس را به جنگ وادارد تا شاید از شر یکی از آنها راحت شود.
اشتهار عمدۀ معین‌الدین، گذشته اس وزارت و دولتمردی، به سبب ارادت وی به مولانا جلال‌الدین بود. او در سلک مریدان و مقربان مولانا جای داشت و بیشترین مکتوبات مولوی که به دست ما رسیده، خطاب به او نوشته شده است(نک‌: مکتوبات، ٢٨٩-٢٩٠).
چنان‌که از مندرجات فیه‌مافیه، مناقب العارفین اثر افلاکی، و نیز مکتوبات مولانا جلال‌الدین رومی(نک‌: جم‌ (برمی‌آید، وی در میان بزرگان عصر، مشمول لطف و عنایت خاص مولانا بوده است. معین‌الدین برای دیدار مولانا ساعتها به انتظار می‌نشست(نک‌: افلاکی، ١/٢٩٩-٣٠٠) و اندرزهای او را از دل و جان می‌پذیرفت، مولوی گاه او را به سبب نیکی و احسان و دستگیری از درماندگان، ستایش و گاه نیز ملامت می‌کرد(مکتوبات، جم‌(. معین‌الدین در مجالس سماع مولوی حاضر می‌شد(افلاکی، ١/١٨١-١٨٢، ٢١٥-٢١٦) و خود نیز با حضور مولوی مجالس سماع ترتیب می‌داد(همو، ١/٩٩-١٠٠). وی همچنین مجذوب صدرالدین قونوی، شاگرد ابن‌عربی و فخرالدین عراقی(د٦٨٨ق/١٢٨٩م) بود و برای او در توقات، خانه و مدرسه‌ای ساخت(تاریخ آل‌سلجوق، ٢٢؛ نوایی، ٣٥-٣٦).
معین‌الدین پروانه را به سبب هم‌نشینی با علما و پرهیزکاران و کمک به درماندگان و فقرا ستوده‌اند(«مختصر»، همانجا). وی با ازدواج با گرجی‌خاتون، دختر کیخسرو دوم(زامباور، ٢٢٢)با خاندان سلطنتی نیز پیوند یافته بود. با قتل معین‌الدین سلیمان در ٦٧٦ق/١٢٧٧م، حکومت نیمه مستقل سلجوقیان آسیای صغیر نیز رو به ضعف نهاد و سرانجام، به دست مغولان برافتاد.
پس از معین‌الدین سلیمان پسرش، معین‌الدین محمد که در سینوپ بود، با اعلام استقلال، امیرنشینی مستقل تشکیل داد(٦٧٦-٦٩٦ق/١٢٧٧-١٢٩٧م) و تا زمان مرگ در آنجا فرمان راند(اوزون چارشیلی، «امیرنشین»، ١٤٨). وی با مغولان مناسبات دوستانه داشت(همانجا؛ منجم‌باشی، ٣/٣١-٣٢). پس از وی، پسرش، مهذب‌الدین مسعود(همانجاها) به امیری سینوپ رسید. زامباور(همانجا) و زاخاو(ص١٦)، مسعود را پسر معین‌الدین سلیمان دانسته‌اند که با توجه به نوشتۀ کتاب منجم‌باشی(همانجا)، نادرست می‌نماید. وی را جنواییهای مقیم سینوپ به گروگان گرفته، به کفه منتقل کردند و پس از دریافت فدیه‌ای سنگین آزادش ساختند(منجم‌باشی، زاخاو، همانجاها)، مسعود در ٧٠٠ق/١٣٠١م درگذشت.
پس از او، غازی چلبی به امیری این خاندان رسید. وی امیری شجاع و جنگجو بود، چنان که با ناوگان خود با امپراتور یونانی طرابوزان و همچنین متجاوزان ونیزی جنگید. از آنجا که وی فرزند ذکور نداشت، حاکمیت سلیمان‌پاشا، امیر قسطمویی، از خاندان جاندار(ه‌ م)را پذیرفت و پس از مرگش در ٧٢٢ق/١٣٢٢م این ناحیه به قلمرو بنی‌جاندار ملحق شد. آرامگاه او در سینوپ در مدرسۀ معین‌الدین سلیمان قرار دارد(اوزون چارشیلی، همان، ١٤٨-١٤٩). به روایتی، بعد از غازی چلبی، دخترش مدتی در سینوپ فرمان راند و به همین سبب سینوپ را «خاتون ایلی» می‌خوانند(همان، ١٤٩، حاشیۀ ١). با مرگ وی دوران امارت این خاندان که از ٦٤٩ق/١٢٥١م با تصرف سینوپ شروع شده بود، در ٧٢٢ق پایان یافت.
مآخذ: آق‌سرایی، محمود، مسامرةالاخبار و مسایرةالاخیار، به کوشش عثمان توران، آنکارا، ١٩٤٣م؛ ابن‌بی‌بی، حسین، الاوامر العلانیة، به کوشش نجاتی لوغال و عدنان صادق ارزی، آنکارا، ١٩٥٧م؛ ابن‌تغری بردی، المنهل الصافی، به کوشش محمد محمدامین، قاهره، ١٤١٠ق/١٩٩٠م؛ ابن‌عبری، غریغوریوس، تاریخ مختصر الدول، به کوشش انطون صالحانی، بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابوالفداء، المختصر فی اخبار البشر، بیروت، دارالمعرفه؛ ادهم، خلیل، دول اسلامیة، استانبول، ١٣٤٥ق/١٩٢٧م؛ افلاکی، احمد، مناقب العارفین، به کوشش تحسین یازیجی، آنکارا، ١٩٧٦م؛ تاریخ آل سلجوق در آناطولی، به کوشش نادرۀ جلالی، تهران، ١٣٧٧ش؛ حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٣٩ش؛ ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام، حوادث ٦٧١-٦٨٠ق، به کوشش عمرعبدالسلام تدمری، بیروت، ١٤٢٠ق/١٩٩٩م؛ رشیدالدین فضل‌الله، جامع‌التواریخ، به کوشش محمد روشن و مصطفیٰ موسوی، تهران، ١٣٧٣ش؛ زامباور، معجم‌الانساب و الاسرات الحاکمة، ترجمۀ زکی محمدحسن و حسن‌احمدمحمود، بیروت، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ سلیمان، احمدسعید، تاریخ‌الدول الاسلامیة، قاهره، ١٩٦٩م؛ صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به کوشش بیرندراتکه، ویسبادن، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ لین‌پول، استنلی و دیگران، تاریخ دولتهای اسلامی و خاندانهای حکومتگر، ترجمۀ صادق سجادی، تهران، ١٣٧٠ش؛ «مختصر سلجوق‌نامۀ ابن‌بی‌بی»، اخبار سلاجقۀ روم، به کوشش محمدجواد مشکور، تهران، ١٣٥٠ش؛ مقریزی، احمد، السلوک، به کوشش محمد مصطفیٰ زیاده، قاهره، ١٣٧٦ق/١٩٥٧م؛ منجم‌باشی، احمد دده، صحائف الاخبار، ترجمۀ احمد ندیم، استانبول، ١٢٨٥ق؛ مولوی، فیه‌مافیه، به کوشش حسین حیدرخانی، تهران، ١٣٧٥ش؛ همو، مکتوبات، به کوشش توفیق هاشم‌پور، سبحانی، تهران، ١٣٧١ش؛ میرخواند، محمد، روضةالصفا، به کوشش عباس زریاب، تهران، ١٣٧٣ش؛ نظام‌الملک، حسن، سیاست‌نامه، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٦٩ش؛ نوایی، عبدالحسین، رجال کتاب حبیب‌السیر، تهران، ١٣٢٤ش؛ نوبری، احمد، نهایةالارب، به کوشش سعید عاشور و دیگران، قاهره، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ وصاف، تاریخ، تحریر عبدالمحمد آیتی، تهران، ١٣٤٦ش؛ یونینی، موسیٰ، ذیل مرآةالزمان، حیدرآباد دکن، ١٣٨٠ق/١٩٦٠م؛ نیز:
Anadolu Selçukluları devleti tarihi, ed. F. Nâfiz Uzluk, Ankarta, ١٩٥٢; Sachau, E., Ein Verzeichnis muhammadnischer Dynastien, Berlin, ١٩٢٣; Spuler, B., İran Moğolları, tr. C. Köprülü, Ankara, ١٩٥٧; UzunçarŞlı, İ. H., Anadolu beylikleri, Ankara, ١٩٨٤; id, Osmanlı tarihi, Ankara, ١٩٧٢;
علی‌اکبر دیانت










١. Osmanlı… ٢. Anadolu… ٣. Amadolu…