دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٥٠٤

پروان
جلد: ١٣
     
شماره مقاله:٥٥٠٤

پَرْوان، استان(ولایت) و شهری کهن در افغانستان. نویسندگان متقدم اسلامی این نام را افزون بر پروان(بیهقی، ٣٢١؛ گردیزی، ١٦٩)، به صورتهای فروان(ابن‌حوقل، ١/٤٢٨؛ اصطخری، ٢٧٧) و بروان (حدود...، ٣٩٣؛ مقدسی، ٥٠؛ یعقوبی، ٢٨٨)نیز آورده‌اند.
ولایت پروان: این ولایت ک در شرق افغانستان قرار گرفته، از شمال به ولایت بغلان، از جنوب به ولایتهای کابل و وردک، از شرق به ولایت کاپیسا، و از غرب به ولایت بامیان محدود است و مرکز آن شهر چاریکار نام دارد(دولت‌آبادی، ٣٥؛ نیز نقشه).
ولایت پروان را ردیفی از دره‌های به‌هم پیوسته با چشم‌اندازهای زیبا دربرگرفته است. دشت پروان را از همه سو کوهها فرا گرفته‌اند. دره‌های شتل، سالنگ، پنجشیر، غوربند و نجراب در میان این کوهها واقع شده‌اند. جنوب استان پروان را شیبهای شمالی کوهستانهای مرکزی هندوکُش فرا گرفته است. استان پروان را رودهای سالنگ، قندوزبالا(سُرخاب) و شاخه‌هایش و نیز رود پنجشیر و شاخه‌هایش، غوربیند و پروان، آبیاری می‌کنند. پروان از آب‌وهوای معتدل برخوردار است(دائرةالمعارف...، ٤/٣٤١٥؛ بریتانیکا). از سرزمین پروان بادی خوش برمی‌خیزد که دامنۀ آن تابستانها تا کابل می‌رسد و مردم بدان «باد پروان» می‌گویند(بابر، ١٩٩). میانگین باران سالانه در این ولایت، در حدود ٤٠٦ میلی‌متر است. جمعیت آن در ١٣٨٣ش/٢٠٠٥م حدود ١٠٠‘٧٨٦ نفر برآورد شده که از تاجیکها، هزاره‌ها و شماری ازبک تشکیل گردیده است. کشاورزی در پروان بیشتر به روش آبیاری صورت می‌گیرد و فرآورده‌های مهم آن گندم، جو، پنبه، ذرت، برنج، سبزی و میوه است(بریتانیکا). استان پروان سرزمینی سرسبز و خرم است و تنها کوه‌پایه‌های هندوکش، بخش خشک آن را تشکیل می‌دهد. فرآورده‌های سردرختی پروان، مانند بادام، زردآلو، سیب، گیلاس، آلبالو و انگور به فراوانی به خارج صادر می‌شود و برخی به همین سبب، آنجا را «باغ افغانستان» نامیده‌اند(دائرةالمعارف، همانجا).
پروان از دیدگاه تقسیمات کشوری، درگذشته یک بخش(علاقه)به‌شمار می‌رفت و سپس به «حکومت اعلیٰ» تبدیل گردید (همان، ٤/٣٤١٤) و چاریکار، غوربند، جبل‌السراج، کوهستان، تگاب، بگرام، پنجشیر، سرخ، پارسا و نجراب مناطق عمدۀ آن را تشکیل می‌دادند(همان، ٤/٣٤١٥). در ١٣٤٣ش/١٩٦٤م که اصلاحاتی در تقسیمات کشوری افغانستان صورت گرفت، ایالت کاپیسا برای مدتی به استان پروان پیوست(گروتسباخ، ٤٠). برخی پیوستن کاپیسا به پروان را پس از کودتای ١٩٧٣م دانسته‌اند(هایمن، ٦٩)، امروزه استان پروان از ٤ ولسوالی و ٤ علاقه‌داری و ٤٧٧ روستا تشکیل شده است(دولت‌آبادی، همانجا).
مردم پروان، بیشتر به زبان دَری سخن می‌گویند، افغانی و ترکمنی نیز در برخی از بخشهای آن رواج دارد(همو، ٣٥-٣٧). استان پروان ذخایر زیرزمینی گوناگونی دارد، چنان‌که در درۀ غوربند سنگ‌آهن و در درۀ پنجشیر نقره وجود دارد. این دو دره دارای ذخایر زغال‌سنگ نیز هستند(بریتانیکا). پروان با جاده‌ای به کابل، قندهار و پیشاور در غرب پاکستان می‌پیوندد و نیز به مزارشریف، کاتاقان بدخشان و همچنین به تِرمذ بر کنارۀ آمودریا راه دارد(همانجا).
ویژگیهای برخی از شهرهای مهم استان پروان:
الف- چاریکار(ه‌ م).
ب- جبل‌السراج: این شهر در کنار جادۀ سالنگ و در ١٢ کیلومتری چاریکا واقع است. منطقۀ جبل‌السراج در سالهای آغازین سدۀ ٢٠م و به هنگام سلطنت امیر حبیب‌الله‌خان(ملقب به سراج‌الملة والدین) آباد گردید. او در کنار آبادی قدیم پروان، برسر راه رودخانۀ سالنگ، کاخی تابستانی برای خود ساخت و نیز برای نگاهداری جاده‌ها، دژی بنیاد نهاد. در ١٣٣٥ق/١٩١٧م، نخستین نیروگاه آبی، در ١٣١٧ش/١٩٣٨م یک کارخانۀ پارچه‌بافی و در ١٣٣٦ش/١٩٥٧م یک کارخانۀ سیمان در جبل‌السرج گشایش یافت(گروتسباخ، ٧٢). امیرحبیب‌الله‌خان، نام تاریخی پروان را متروک ساخت و آن را «جبل‌السراج» نامید(دائرةالمعارف، ٤/٣٩٤٢). مردم جبل‌السراج را بیشتر تاجیکها تشکیل می‌دهند و در برخی از جایهای آن پشتونها نیز هستند. شاهراه سالنگ از میان این شهر می‌گذرد و افزون بر آن، راهی به شرق به سوی گلبهار و راه دیگری به غرب به چاریکار می‌رود(عابدی، ٤، ٥).
ج- گلبهار: این شهر در غرب رودخانۀ پنجشیر قرار گرفته، و فراوانی آب، آن را به صورت بوستانی درآورده است. گلبهار ییلاق و گردشگاه مردم چایکاری است(گروتسباخ، ٧٣). این شهر با داشتن پارچه‌هایی که به همان نام «گلبهار» نامیده می‌شود، شهرت یافته است. کارخانۀ پارچه‌بای گلبهار را آلمانیها ساخته، و به راه انداخته‌اند(دولت‌آبادی، ٣٩).
آثار تاریخی و موقعیت: در استان پروان، آثار تاریخی متعلق به بوداییان یافت شده، چنان‌که در نزدیکی شهر بگرام، معبد و مجموعه‌ای از استوپاها١ (بناهای یادبود بودایی) و نیز مجسمه‌هایی از سنگ به دست آمده است(دوپری، ١٩٦). در فندوکستانِ غوربند هم یک مجموعۀ بودایی شامل صومعه، حجره‌ها، تالار اجتماعات و پیکره‌هایی از خاک‌رس یافت شده است. در صدیق‌آباد، نزدیک بگرام گورستانی از هپتالیان به دست آمده است که آن را متعلق به حدود سالهای ٤٥٠-٥٦٥م دانسته‌اند(همو، ٢٠٣-٢٠٥).
عواملی مانند نزدیکی پروان به پایتخت(کابل)، دارا بودن آب‌وهوای معتدل، موقعیت نظامی، بازرگانی و ارتباطی، پروان را به صورت یکی از استانهای مهم افغانستان درآورده(دولت‌آبادی، همانجا)، و به‌ویژه با تکمیل گذرگاه سالنگ، این استان محل به هم پیوستن جاده‌ها گردیده است. پروان از دیدگاه جهانگردی نیز، حائز اهمیت است و دره‌های واقع در کوهستانهای آن، جهانگردان را به سوی خود فرا می‌خواند(حنیفی، ٩٥-٩٦). مؤلف سراج التواریخ به یک لشکرکشی در جریان رویدادهای ١٣٠٩ق/١٨٩٢م برای تنبیه مردم شورشگر این کوهستانها اشاره کرده است(فیض، محمد، ٣(١)/٦٧٧). استان پروان در ١٣٦٠-١٣٦١ش/١٩٨١-١٩٨٢م که نیروهای نظامی اتحاد جماهیر شوروی پیشین افغانستان را اشغال کرده بودند، یکی از محلهای درگیری نبرد، میان نیروهاس اشغالگر و مجاهدان بوده است(بریگو، ٨٢-٨٣).
شهر کهن پروان: در آثار جغرافی‌نویسان متقدم اسلامی، از موقعیت این شهر سخن رفته است: یعقوبی هنگامی که شهرهای سرزمین بلخ را برمی‌شمارد، آن را در شمار شهرهایی نام می‌برد که در سمت راست کسی که از بلخ رهسپار مشرق است(جنوب‌شرقی بلخ)، قرار گرفته‌اند(ص٢٨٨). اصطخری(ص٢٧٧) و ابن‌حوقل(١/٤٢٨)پروان را از دیار خراسان به‌شمار آورده‌اند. مقدسی نیز که این شهر را از سرزمین بلخ دانسته، آن را شهری بزرگ، دورافتاده و دارای مساجدی آباد یاد کرده است(ص٣٠٢-٣٠٣). یاقوت(٣/٨٨٦)پروان را شهری نزدیک غزنه، و اسفزاری(٢/٦٠)آن را میان غزنه و بامیان نوشته است.
برخی از پژوهندگان معاصر نیز از جایگاه پروان سخن گفته‌اند: بارتولد آن را قرار گرفته بر کرانۀ رودپنجهیر(پنجشیر) دانسته، و افزوده است که از آنجا جاده‌ای به چاریکار رفته، از استالف گذشته، به سمت درۀ کابل سرازیر می‌شود و جادۀ دیگری به سوی بخش علیای رود غوربند کشیده شده است و به شهری که همان نام را دارد، در بامیان منتهی می‌شود(ص٦٧). مینورسکی جایگاه پروان را در نقطه‌ای می‌داند ک رودهای غوربند و پنجهیر به هم می‌پیوندند. او معتقد است که احتمال دارد پروان دیگری در بخش علیای وادی لوگَر، میان غزنه و بامیان موجود بوده است(ص٣٤٨).
شهر پروان از دیرباز دارای موقعیت مهم بازرگانی بوده است؛ چنان‌که نویسندۀ ناشناختۀ حدودالعالم(تألیف: ٣٧٢ق/٩٨٢م)، آن را شهری با نعمت، جای بازرگانان و در هندوستان نامیده است(ص٣٩٣). در سدۀ ١١ق/١٧م، از بلخ به پروان و سپس از این شهر به کابل و پیشاور و از آنجا به دهلی پایتخت هند می‌رفتند(بارتولد، ٢١٩).
پیشینۀ تاریخی: اسکندر مقدونی(٣٥٦-٣٢٣ق‌م)پس از دست یافتن بر استانهای شرقی دولت هخامنشی، خود را به کابل و از آنجا به پروان رسانید و زمستان را در آنجا به سربرد(کهزاد، ٦٤-٦٥). او در نزدیکی مدخل درۀ سالنگ، دژی را به نام خود ساخت(همو، ٨٣). اسکندر این شهر را برای پاسداری از شهر کاپیسی(کاپیسا، از ولایتهای افغانستان) در نخستین شیبهای جبل‌السراج کنونی(پروان کهن) برپا نمود که به نام «اسکندریۀ زیر قفقاز» شناخته شد(فوشه، ٣٦٥). بدین ترتیب، گمان می‌رود که پروان جای‌گزین این شهر گردیده است(پنجشیری، ١١٤). پروان در دورۀ خلافت هارون‌الرشید(١٧٠-١٩٣ق/٧٨٦-٨٠٩م) به همراه شهرهای بنجهار(پنجشیر) و غوروند، به وسیلۀ فضل‌بن‌یحیی‌بن‌خالدبرمکی گشوده شد(یعقوبی، ٢٨٨-٢٨٩). این شهر در دروۀ غزنویان(٣٥١-٥٨٢ق/٩٦٢-١١٨٦م) دارالضرب آنان بود(پنجشیری، همانجا). سکه‌هایی که از آلپ‌تکین(مؤسس غزنویان) در پروان یافت شده، نشانۀ استقلال‌طلبی و قدرت وی در برابر سامانیان دانسته شده است(بازورث، ٣٨). سکه‌های نقرۀ سلطان محمود غزنوی(یمین‌الدوله) که یمینی نامیده می‌شد، نیز در پروان ضرب می‌شد(بروم، ٧٨). به گفتۀ گردیزی پروان از جملۀ شهرهایی بود که سبکتکین(داماد آلپ‌تکین) برآنجا دست یافت(ص١٦٩). به نظر می‌رسد که پروان محل آمدوشد و نیز شکارگاه سلطان مسعود غزنوی (فرزند سلطان محمود)بوده، و بیهقی از آن یاد کرده است(ص٣٧٨، ٧٣٨، ٧٣٩).
پرآوازه‌ترین رویداد تاریخی که در پروان به وقوع پیوسته، نبرد سلطان جلال‌الدین خوارزمشاه با سپاه چنگیزخان مغول است. این پیکار در ٦١٨ق/١٢٢١م روی داده است(تیموری، ٢٥٨-٢٥٩). جلال‌الدین پس از آنکه پروان را اردوگاه خود قرار داد و باروبنۀ سپاه خویش را در آنجا گذاشت، نخست برای رهایی دژ والیان که در محاصرۀ مغولان بود، بدانجا رهسپار گردید و در حدود هزارتن از نگهبانان آنها را کشت و آنان را به عقب‌نشینی واداشت و خود به پروان بازگشت(جوینی، ٢/١٣٦). چنگیز یکی از سرداران خود به نام «شیگی قوتوقو» را با ٣٠هزار تن به جنگ جلال‌الدین فرستاد. جلال‌الدین در یک فرسنگی پروان با مغولها به نبرد برخاست و بسیاری از سپاهیان مغول در این جنگ کشته شدند(رشیدالدین، ١/٥٢٢-٥٢٤).
جنگ پروان تنها رویدادی است که مغولان در آن با شکست روبه‌رو شدند(ساندرز، ٦١). بارتولد نیز این رویداد را بزرگ‌ترین ناکامی مغولان دانسته است(ص٤٤٢). هنگامی که آوازۀ شکست مغولها در پروان، به خراسان رسید، مردم در شهرها و روستاها بر آنها شوریدند، چنان‌که در هرات پس از کشتن شحنه و عامل مغول، هرکه را از آنها یافتند، هلاک کردند و برای شهر خویش فرمانروایی برگزیدند(شرف‌الدین، ١٢٨). چنگیز از شنیدن خبر شکست مغولان در پروان، بسیار خشمگین شد و خود درصدد حمله به سپاه جلال‌الدین برآمد، چنگیز پس از شکست جلال‌الدین بر کنارۀ رود سند، ظاهراً تابستان ٦١٩ق را در چمنزارهای پروان به سر برده است(بویل، ٣٢١).
پروان یک‌بار دیگر در سدۀ ١٣ق/١٩م صحنۀ نبردی دیگر قرار گرفت. این جنگ در ١٢٥٦ق/١٨٤٠م میان امیر دوست‌محمدخان(از سلسلۀ محمدزایی) و انگلیسیها روی داد. در این جنگ چند فرمانده انگلیسی کشته شدند و امیر دوست محمدخان پیروز گردید؛ اما او بدون بهره‌گیری از پیروزی خود به سبب بی‌اعتمادی به خوانین کوهستان، ناآگاهی از ناتوانی و از هم‌گسیختگی سپاه انگلیسیان و نیز به سبب تزلزل روحی ناشی از شایعات یأس‌اوری که جاسوسان بیگنه در اردوگاهش پراکنده بودند، خود را تسلیم دشمن نمود. درحالی که اگر پیروزی پروان را دنبال می‌کرد، انگلیسیها با یک شکست بزرگ روبه‌رو می‌شدند(رشتیا، ٩٠-٩٢). این نبرد را یکی از آخرین صحنه‌های ظهور دلاوری دوست‌محمدخان در برابر انگلیسیها دانسته‌اند(نوئل، ٤٥). شهر کنونی جبل‌السراج[که جای‌گزین پروان باستانی گردیده] نیز در جنگهای داخلی افغانستان، بارها محل درگیری نیروهای متخاصم بوده است(پهلوان، ٢٣٤-٢٣٥، ٢٣٧).
مآخذ: ابن‌حوقل، محمد، صورةالارض، به کوشش کرامرس، لیدن، ١٩٣٨م؛ اسفزاری، محمد، روضات‌الجنات فی اوصاف مدینة هرات، به کوشش محمدکاظم امام، تهران، ١٣٣٩ش؛ اصطخری، ابراهیم، مسالک الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٧٠م؛ بابر، محمد، بابرنامه، به کوشش مانوایزی نینک، کیوتو، ١٩٩٥م؛ بارتولد، و. و.، خاورشناسی در روسیه و اروپا، ترجمۀ حمزه سردادور، تهران، ١٣٥١ش؛ بریگو، آندره و اولیویه روآ، جنگ افغانستان، ترجمۀ ابوالحسن سروقدمقدم، مشهد، ١٣١٧ش؛ بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به کوشش علی‌اکبر فیاض، مشهد، ١٣٥٠ش؛ پنجشیری، عزیزاحمد، جغرافیای تاریخی آریانا، کابل، ١٣٦١ش؛ پهلوان، چنگیز، افغانستان عصر مجاهدین و برآمدن طالبان، تهران، ١٣٧٧ش؛ تیموری، ابراهیم، امپراتوری مغول و ایران، تهران، ١٣٧٧ش؛ جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشای، به کوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٣٤ق/١٩١٦م؛ حدودالعالم، به کوشش مینورسکی، کابل، ١٣٤٢ش؛ دائرةالمعارف آریانا، کابل، ١٣٢٨ش؛ دوپری، لویس، «باستان‌شناسی»، افغانستان(مجموعۀ مقالات)، ترجمۀ سعید ارباب شیرانی و هوشنگ اعلم، تهران، ١٣٧٦ش؛ دولت‌آبادی، بصیراحمد، شناسنامۀ افغانستان، قم، ١٣٧١ش؛ رشتیا، قاسم، افغانستان در قرن نوزده، کابل، ١٣٣٦ش؛ رشیدالدین فضل‌الله، جامع‌التواریخ، به کوشش محمد روشن و مصطفیٰ موسوی، تهران، ١٣٧٣ش؛ شرف‌الدین علی یزدی، ظفرنامه، به کوشش عصام‌الدین اورونبایف، تاشکند، ١٩٧٢م؛ عابدی، عثمانجان، لهجۀ دری پروان، کابل، ١٣٦١ش؛ فوشه، آ.، «کلیاتی از تاریخ افغانستان تا دورۀ اسلام»، تمدن ایرانی، ترجمۀ عیسیٰ بهنام، تهران، ١٣٤٩ش؛ فیض محمد، سراج‌التواریخ، تهران، ١٣٧٣ش؛ کهزاد، حمدعلی، افغانستان در پرتو تاریخ، کابل، ١٣٤٦ش؛ گردیزی، عبدالحی، زین‌الاخبار، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٤٢ش؛ گروتسباخ، اروین، جغرافیای شهری در افغانستان، ترجمۀ محسن محسنیان، مشهد، ١٣٦٨ش؛ مقدسی، محمد، احسن‌التقاسیم، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛ نقشۀ راهنمای افغانستان، گیتاشناسی، تهران، شم‌ ١٨٩؛ یاقوت، بلدان؛ یعقوبی، احمد، «البلدان»، همراه الاعلاق النفیسۀ ابن‌رسته، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٩١م؛ نیز:
Barthold, W. W., Turkestan Down to the Mongol Invasion, London, ١٩٧٧; Bosworth, C. E., The Ghaznavids, Beirut, ١٩٧٣; Boyle, J. A., »Dynastic and Political History of the II-Khans«, The Cambridge History of Iran, Cambridge, ١٩٦٨, vol. V; Britannica, ١٩٧١; Broome, M., A Handbook of Islamic Coins, London, ١٩٨٥; Hanifi, M. J., Historical and Cultural Dictionary of Afghanistan, ١٩٧٦; Hyman, A., Afghanistan under Soviet Domination, London, ١٩٨٤; Minorsky,V., notes on Hudūd al-‘Ālam, London, ١٩٣٧; Noelle, Chr., State and Tribe in Nineteenth-Century Afghanistan, London, ١٩٩٧; Saunders, J. J., The History of the Mongol Conquests, London, ١٩٧٧.
محسن احمدی














١. Stupa