دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٤٥٩

پاگشا
جلد: ١٣
     
شماره مقاله:٥٤٥٩

پاگُشا، یا پاگُشاکُنان، جشنها یا میهمانیهایی است که پدر و مادر و خویشاوندان و بستگان عروس و داماد پس از پایان دورۀ «حجله‌نشینی» برای بازکردن و گشودن پای زوج جوان به زندگی جدید و فعالیتهای دوبارۀ اجتماعی برپا می‌دارند.
حجله‌نشینی: عروس و داماد پس از مراسم شب زفاف چند تا چندین روز از دیگران و فعالیتهای اجتماعی کناره می‌گیرند و در حجله‌خانه می‌مانند و از حجله بیرون نمی‌آیند، مگر به ضرورت و یا رفتن به حمام. طول مدت در حجله ماندن یا حجله‌نشینی در هر حوزۀ جغرافیایی‌ـ فرهنگی ایران بنا بر سنتهای فرهنگی مردم آن حوزه فرق می‌کرده، و معمولاً از ٣روز، و گاه تا یک سال به درازا می‌کشیده است(یادداشتهای مؤلف).
جدایی‌گزینی عروس و داماد از جامعه و طایفه‌های خود و در حجله‌نشینی موقت آنها و دوباره پیوستن به اعضای جامعه پس از ترتیب دادن مراسم پاگشایی، با مرحلۀ دوم و سوم از مراحل سه‌گانۀ «مناسک‌گذار١»: ١. «جدا شدن» یا «گسستن٢»، ٢. «جدایی گزینی٣» یا «گذار٤»، ٣. «باز پیوستن٥» یا «همبستگی٦» در جامعه‌ها، به ویژه جامعه‌های کهن و سنتی که نخستین‌بار مردم‌شناس برجستۀ فرانسوی، آرنلدوان جنپ در ١٩٠٨م در ادبیات مردم‌شناسی مطرح کرد(ص ١٠-١١, ٢١, ١١٦-١١٧, ١٢٤, ١٢٩-١٣٠)، تطبیق می‌کند(نیز نک‌: بارنارد، ٤٨٩؛ بلوکباشی، نقد...، ٢٢٤-٢٢٥).
مراحل سه‌گانۀ‌گذار بازتابندۀ دگرگونی در روند زندگی اجتماعی فردی یا گروهی در جامعه است. در جامعه‌های کهن و ابتدایی و جامعه‌های سنتی کنونی جهان‌شماری از رفتارهای فرهنگی و آیینی مردم با گذر و انتقال برخی از پدیده‌های طبیعی و وضع و حالتی به وضع به وضع و حالتی دیگر، یا انتقال انسان از یک پایگاه اجتماعی به پایگاهی دیگر پیوند و رابطه داشته است(همو، نوروز...، ١٠٥). مراسم عروسی هر سه مرحله، یعنی جدا شدن دختر و پسر از خانواده و گروه و طایفۀ خود، جدایی گزینی از جامعه و در حجله نشستن در یک دورۀ محدود، و بازپیوستن به خانواده و گروه و جامعه را دربرمی‌گیرد که مرحلۀ پاگشایی، یعنی بازپیوستن به گروه و طایفه، مهم‌ترین آنهاست(همو، نقد ٦).
طول مدت حجله‌نشینی در هرجای ایران، بنا بر سنتهای فرهنگی مردم آن جا فرق می‌کند؛ مثلاً دورۀ حجله‌نشینی در کُهنَک(دهی از بخش حومۀ شهرستان دزفول) و دَوان(روستایی از توابع شهرستان کازرون در استان فارس) ٣روز(کریمی، ٤٣؛ لهسایی‌زاده، ١٤٤)؛ در شیراز، گیلان، کردستان، بلوچستان و در ایل بیرانوند(ه‌ م) ٧روز(فقیری، ٨٠؛ پاینده، آیینها...، ٦٢؛ نیکیتین، ١١٠؛ ناصری، ١٢٥؛ حنیف، ١٢٤-١٢٥)؛ در تهران قدیم و در میان ایلها و طایفه‌های ترک دره‌گز ٤٠ روز(مستوفی، ١/٣٥١؛ کتیرایی، ٢١٤؛ میرنیا، ٧٧)؛ در آینه‌وَرزان(روستایی از دهستان ابرشیوۀ پشت‌کوه شهرستان دماوند)به مدت یک سال(خلج، ١٣)؛ و در مناطق کوهمره‌نودان، جروق و سرخی استان فارس ٣روز؛ در ایل ممسنی(ه‌ م)٣ تا ٤روز بوده است(موسوی، ٢٣؛ حبیبی، ٤٥١).
در سروستان فارس در حجله‌ماندن عروس و داماد ٧ تا ١٠ روز به درازا می‌کشید. روز هفتم یا دهم مادر عروس و مادر داماد، یا به جای هریک از آنها بزرگ‌تر دو خانواده به حجله می‌رفتند و با کشیدن نخ یا نخهایی از پارچه‌ها یا فرشهای تزیینی آویخته به در و دیوار، حجله را به صورت نمادین برمی‌چیدند. آن‌گاه عروس را به حمام می‌بردند. از آن پس، ٤ تا ٦ ماه عروس اجازه نداشت بجز حمام به جایی دیگر برود(همایونی، ٥٠٩).
در جامعۀ بلوچ عروس و داماد ٣ روز در حجله‌ای که در اقامتگاه خانوادۀ عروس برپا می‌شد، می‌ماندند. پس از آن عروس و داماد دیداری کوتاه از پدر و مادر داماد می‌کردند که به این دیدار اصطلاحاً «گِنْدَگان» می‌گفتند. آن‌گاه دوباره به اقامتگاه خانوادۀ عروس بازمی‌گشتند و یک هفته تا ٣ ماه در آنجا می‌زیستند. بعد برای اقامت دائم به اقامتگاه خانوادۀ داماد بازمی‌گشتند(امان‌اللهی، ١٢٢).
پاگشاکنان: پس از پایان دورۀ حجله‌نشینی و بیرون آمدن عروس و داماد از حجله یا «گِرْدَک»(برهان...، ذیل گردک؛ مردم مشکین شهر آن را «گَرْدَک»، به معنای قوروق و کردها «گِردِک»، به معنای شب زفاف و ماه عسل می‌نامند، نک‌: ساعدی، ١٤٤-١٤٥)، نخستین خانواده‌هایی که عروس و داماد را به جشن و میهمانی بزرگ با حضور جمعی از وابستگان دو خانواده پاگشا می‌کردند، غالباً پدر و مادر عروس، و بعد پدر و مادر داماد بودند. در جامعۀ زردشتیان رسم است که نخست پدر و مادر پسر پاگشاکنان می‌گیرند(به‌آذین، ٦٠). پس از آن، هریک از خویشاوندان بزرگ و نزدیک دو خانواده به ترتیب میهمانی ترتیب می‌دهند و خانوادۀ عروس و داماد و جمعی از بستگان و آشنایان را دعوت می‌کنند. در برخی جاها، مانند تهران، پس از مراسم «پاتختی» در روز پس از شب زفاف، پاگشاها شروع می‌شود(یادداشتهای مؤلف).
این مجلس میهمانی را مردم نقاط مختلف چنین می‌نامند: تهرانیها «پاگشا»، «پاگشا کردن»(کتیرایی، همانجا)، یا «پاگشا کُنون»(= پاگشاکنان) (یادداشتهای مؤلف)؛ کردها عموماً «پاگشایی» (مردوخ، ١/٢٥٨) یا «پاگوشاد»(اورنگ، ٤٨) وکردهای کرمانشاه «پاگشا»(درویشیان، ١١٧)؛ شیرازیها، کرمانیها و مردم سروستان فارس «پاگشا»(بهروزی، ٩٦؛ پورحسینی، ٨٨؛ صرافی، ٥٠؛ واعظ تقوی، ١٦؛ همایونی، ٥١٠)؛ سیستانیها «پاگُشو»(افشار، ٤٠)؛ شوشتریها «پاگشون»(نیرومند، ٥٧)؛ راوریها «پاگشا» و «پاگشونی» (کرباسی، ١/١٣٨)؛ لرهای بالاگریوۀ لرستان «پاگشوند» و لرهای خرم‌آباد «پاگشا» (امان‌اللهی، ١٢١؛ ایزدپناه، ١٩)؛ بختیاریها «پاگشا»(خسروی، ٣٢٢)؛ گیلانیها «پاکَشُن» و «پاکَشون» [پاکشان: پاکشانیدن] (پاینده، آیینها، ٦٢، فرهنگ...، ١٧٩)؛ مردم کهنک «پاگُشون»(کریمی، ٤٣)؛ کلیمیان اصفهان «پاگشا»(کلباسی، ٢٠٢)؛ مردم آینه‌ورزان «خون بیرونی»(= خانه بیرونی: از خانه بیرون رفتن) (خلج، ١٣)؛ دوانیها و مردم کوهمرۀ سرخی فارس «واتِلَوون» و «واتَلَبون» [= واطلبان؛ جشن بازطلبیدن] (لهسایی‌زاده، ١٤٤؛ موسوی، ٢٣)؛ گروهی از کردها «پاکِردِنَوه» (مردوخ، ١/٢٥٥، ٢٥٨)؛ آذربایجانیها «آیاق آچْما» و «آیاق آچْماق»، و قشقاییها «آیاق آچما»(بهزادی، ١٢٩؛ کیانی، ٢٩٤).
میهمانیهای پاگشاکنان غالباً شب هنگام و گاهی نیز در روز و در هر دو مورد همراه با شام یا ناهار برگذار می‌شوند. در برخی جاها پیش از پاگشا کردن، عروس و داماد، به دست‌بوس مادرزن و پدرزن و یا مادرشوهر و پدرشوهر می‌رفتند. در تهران روز سوم که عروس و داماد از حجله در می‌آمدند، به دست‌بوس مادرعروس می‌رفتند که آن را «مادرزن سلام» می‌گفتند و از او «رونما» هم می‌گرفتند. در قدیم داماد یک میهمانی به نام «پا حِنْجِله»(پای حجله) ترتیب می‌داد و آن‌گاه دعوتهای پاگشا شروع می‌شد(شهری، ٣/١٤٣-١٤٤). در آن زمان پدر و مادر عروس معمولاً دو شب جشن پاگشا می‌گرفتند و شبی را به زنان و شبی دیگر را به مردان اختصاص می‌دادند(کتیرایی، ٢١٤). لیکن امروزه یک جشن شبانه با شرکت مرد و زن باهم می‌گیرند(یادداشتهای مؤلف). در آینه‌ورزان خانوادۀ عروس جشن‌ پاگشا را در دو شب پیاپی برگذار می‌کردند: شب نخست دخترشان را با پدر و مادر و خویشاوندان نزدیک داماد، و شب دوم دامادشان را با همان میهمانانِ شب پیش دعوت می‌کردند(خلج، همانجا).
در سروستان فارس، پس از پایان میهمانی‌ای که خانوادۀ دختر می‌داد، عروس و داماد به خانه‌شان بازنمی‌گشتند و ٣ تا ٥ شبانه‌روز آنجا می‌ماندند(همایونی، همانجا).
در میانه، میهمانانی که در جشن پاگشایی در خانۀ خانوادۀ عروس گرد می‌آمدند، پس از خوردن شام، هر کس می‌کوشید تا چیزی از خانه برباید و با خود ببرد. بعداً چیزهای نفیس و گرانبها را در برابر گرفتن هدیه باز می‌گرداندند و چیزهای کم‌بها را به قصد تبرک نزد خود نگه‌می‌داشتند. این رسم را به گویش محلی «اوغورْلوق»(«اوغورلو» کلمه‌ای ترکی و به معنای خوش یمن و پربرکت است)می‌گفتند (یادداشتهای مؤلف، به نقل از دست‌نویس «مراسم عروسی میانه»، نوشتۀ داوود محمودی، آرشیو واحد فرهنگ مردم، شم‌ ٠٣٣٦/٥٤٥/F؛ برای اصطلاح «اوغورلوق» نک‌: بهزادی، ٢٣٢، ذیل «اوغور»، «اوغورلو» و «اوغورلوق»).
پاگشایانه: پدر و مادرعروس، یا هر دو از دو خانواده، در میهمانیهای پاگشاکنان به عروس و داماد خود هدایایی به عنوان «پاگشایانه» یا «رونما» می‌دهند. در بسیاری جاها رسم بود که هر یک از محارم و بستگان نزدیک نیز هدایایی به عروس و داماد می‌دادند. رونماهای تهرانیها معمولاً چیزهایی مانند النگو، یا گوشوارۀ الماس، انگشتری طلا و یا انگشتری نقرۀ فیررزه یا لعل نشان بود(کتیرایی، همانجا). در سروستان مادرعروس در میهمانی پاگشاکنان به دختر و دامادش و به هریک از میهمانان رونمایی که «پیش‌رُو» می‌نامیدند، می‌داد. پیش‌رو چیزهایی مانند پیراهن، پارچه و آجیل بود. آجیل پیش‌رو از دانه‌های بودادۀ کنجد، شاهدانه، بادام، تخمۀ هندوانه و تخمه کدو ترکیب یافته بود(همایونی، ٥٠٩-٥١٠).
دوانیها پاگشایانۀ پدر و مادر به دخترشان را «پاندازون» (= پااندازان)(لهسایی‌زاده، همانجا)، و لرهای بالاگریوه پاگشایانه را که عموماً چند رأس دام است«بُوانی» می‌گویند(امان‌اللهی، همانجا). پاگشایانۀ پدرعروس به دختر و دامادش در روستای کهنک معمولاً یک گاوشیرده یا گوسفند بود(کریمی، همانجا).
مآخذ: افشار سیستانی، ایرج، واژنامۀ سیستانی، تهران، ١٣٦٥ش؛ امان‌اللهی بهاروند، سکندر، کوچ‌نشینی در ایران، تهران، ١٣٦٠ش؛ اورنگ، م.، فرهنگ کردی، تهران، ١٣٤٧ش؛ ایزدپناه، حمید، فرهنگ لری، تهران، ١٣٤٣ش؛ برهان قاطع، محمدحسین‌ابن خلف تبریزی، به کوشش محمدمعین، تهران، ١٣٤٢ش؛ بلوکباشی، علی، نقد و نظر، تهران، ١٣٧٧ش؛ همو، نوروز، جشن نوزایی آفرینش، تهران، ١٣٨٠ش؛ به‌آذین، داریوش، «مراسم ازدواج زردشتیان»، هنر و مردم، تهران، ١٣٤٨ش، شم‌ ٨٥، بهروزی، علینقی، واژه‌ها و مثلهای شیرازی و کازرونی، شیراز، ١٣٤٨ش؛ بهزادی، بهزاد، فرهنگ آذربایجانی ـ فارسی، تهران، ١٣٨٢ش؛ پاینده، محمود، آیینها و باورداشتهای گیل و دیلم، تهران، ١٣٥٥ش؛ همو، فرهنگ گیل و دیلم، تهران، ١٣٦٦ش؛ پورحسینی، ابوالقاسم، فرهنگ لغات و اصطلاحات مردم کرمان، تهران، ١٣٧٠ش؛ حبیبی فهلیانی، حسن، ممسنی در گذرگاه تاریخ، شیراز، ١٣٧١ش؛ حنیف، محمد، شناخت ایل بیرانوند، خرم‌آباد، ١٣٧٧ش؛ خسروی، عبدالعلی، فرهنگ بختیاری، تهران، ١٣٦٨ش؛ خلج، حسین، «آیین زناشویی در آینه‌ورزان»، انتشارات ادارۀ فرهنگ عامه، تهران، ١٣٤١ش، شم‌ ٢؛ درویشیان، علی اشرف، فرهنگ کردی کرمانشاهی، تهران، ١٣٧٥ش؛ ساعدی، غلامحسین، خیاو یا مشکین‌شهر، تهران، ١٣٥٤ش؛ شهری، جعفر، طهران قدیم، تهران، ١٣٧١ش؛ صرافی، محمود، فرهنگ گویش کرمانی، تهران، ١٣٧٥ش؛ فقیری، ابوالقاسم، «مراسم عروسی در شیراز»، هنر و مردم، تهران، ١٣٥٥ش، شم‌ ١٦٢؛ کتیرایی، محمود، از خشت تا خشت، تهران، ١٣٤٨ش؛ کرباسی راوری، علی، فرهنگ مردم راور، تهران، ١٣٦٥ش؛ کریمی، اصغر، «کهنک»، هنر و مردم، تهران، ١٣٤٨ش، شم‌ ٨٥؛ کلباسی، ایران، گویش کلیمیان اصفهان، تهران، ١٣٧٣ش؛ کیانی، منوچهر، سیه چادرها، شیراز، ١٣٧١ش؛ لهسایی‌زاده، عبدالعلی و عبدالنبی سلامی، تاریخ و فرهنگ مردم دوان، تهران، ١٣٧٩ش؛ مردوخ کردستانی، محمد، فرهنگ، سنندج، ١٣٦٢ش؛ مستوفی، عبدالله، شرح زندگانی من، تهران، ١٣٤١ش؛ موسوی، حسن، گوشه‌هایی از فرهنگ و آداب و رسوم کوهمره‌نودان، جرون و سرخی فارس، شیراز، ١٣٦٢ش؛ میرنیا، علی، فرهنگ مردم، تهران، ١٣٦٩ش؛ ناصری، عبدالله، فرهنگ مردم بلوچ، ١٣٥٨ش؛ نیرومند، محمدباقر، واژه‌نامه‌ای از گویش شوشتری، تهران، ١٣٥٥ش؛ واعظ تقوی، محمدتقی، فرهنگ اصطلاحات کرمان، کرمان، ١٣٥١ش؛ همایونی، صادق، فرهنگ مردم سروستان، تهران، ١٣٤٩ش؛ یادداشتهای مؤلف؛ نیز:
Barnard, A. and J. Spencer, Encyclopedia of Social and Cultural Anthropology, London, ٢٠٠٢; Gennep, A. van, The Rites of Passage, tr. M. B. Vizedom and G. L. Caffe, London, ١٩٧٧; Nikitine, B., Les Kurdes, Paris, ١٩٥٦.
علی بلوکباشی




































١. rites of passage ٢. separation ٣. segregation ٤. transition ٥. incorporation ٦. integration