دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٤٣٥
| پادزهر جلد: ١٣ شماره مقاله:٥٤٣٥ |
پادْزَهْر، نیز پازهر، مرکب از پیشوند پاد(در ایرانی باستان: *pāta-/pāti، در اوستایی: patiti-) و واژۀ زهر (ایرانی باستان: *jaθra- مشتق از ریشۀ gan-= زدن، کشتن)، صورتهای معرب آن: بادزهر، فادزهر، بازهر، یا فازهر؛ لفظاً به معنی ضد زهر. این واژه از طریق یکی از زبانهای ایرانی شمال غربی به زبان لاتینی(به صورت bezar یا مانند آن) و از آنجا به زبانهای اروپایی جدید(مثلاً انگلیسی و آلمانی: bezoar) راه یافته است(هوبشمان، ٣٦؛ بیلی، ٢٥٣؛ مکنزی، ٦٣؛ «فرهنگ...١»، ذیل، bezoar). در برخی آثار عربی گاه اشتقاقهای عامیانه دربارۀ این واژه آمده است(مثلاً نک: تیفاشی، ١٢٥: بازهر= باک + زهر= پاککننده از زهر).
در متون فارسی و عربی پادزهر به مادهای اطلاق میشود که بتواند از کارکرد زهر در بدن جلوگیری کند؛ اما پزشکان هر چیزی را که عوارض زیانبار مواد دیگر را از میان میبرد، پادزهر مینامیدند(ابنبیطار، ١/٨١؛ قس: غافقی، ١/٨٦). از اشارات پزشکان و داروشناسان کهن میتوان دریافت که آنان معمولاً داروهای مفرد ضدزهر را که به صورت طبیعی یافت میشد، پادزهر، و داروهای مرکب ضدزهر را تریاق(ه م) نامیدهاند، اما تنها شمار اندکی از آنان این نکته را به تصریح آوردهاند(مثلاً نک: ابنسینا، ١/٢٣٥؛ حاجی زینعطار، ١١٣: «حجر التیس پادزهر است و تریاق طبیعی خوانند»؛ قس: ابنسینا، ١/٢٨٠: «بیش میش بوحا:... و هو اعظم التریاق البیش»؛ برای تکرار همین عبارات، نک: جرجانی، الاغراض...، ٦١٦؛ ابنبیطار، ١/١٣٣؛ نیز قس: عقیلی، ١٩٦: «پادزهر... اسم فارسی جنس تریاق است»). این پزشکان از داروهای مفردی که خاصیت ضدزهر داشتند، معمولاً با عناوینی چون الادویة البادزهریة یاد کردهاند(ابنسینا، ٢/٢٣٢، ٥٠٢، ٥٢١؛ قس: جرجانی، ذخیره...، ٦٨٥). اما اگر داروی مفردی در رفع عوارض نوع خاصی از سموم کاربرد داشت، کلمۀ پادزهر به نام آن سم اضافه میشد، مانند «الجوز بادزهر البلاذر؛ و اصل الکبر بادزهر البیش؛ و الحلتیت بادزهر السم الارمینی»(رازی، ١٩/٣٨٦؛ نیز ابوالخیر، ١/١١١؛ ابنبیطار، ١/١٣٣، سطر٩) یا «گوز پازهر بلادر است»(ابومنصور، ٦٣؛ برای تفصیل بیشتر، نک: ه د، تریاق، نیز سم).
در آثار سنگشناسی کهن از کتاب احجار منسوب به ارسطو گرفته تا جواهرنامههای متأخر، آثاری با عنوان عمومی «خواص» (که به بیان خواص جادویی اجسام اختصاص دارد) و نیز آثار داروشناسی مکتب اندلس و دارونامههای متأثر از این مکتب، برای دو نوع سنگپادزهر(حجرالبادزهر)، یکی با منشأ معدنی و دیگر حیوانی که «پادزهر همۀ زهرها به شمار میرود»، خواص و ویژگیهای غالباً شگفتانگیز و آمیخته با جادو یاد شده است(ابنبیطار، ١/٨١-٨٢؛ غافقی، همانجا؛ ابناکفانی، ٧٥-٧٨؛ حاجیزینعطار، ٥١، ١١٣؛ عقیلی، ١٩٦-١٩٩). اما تیفاشی برآن است که پادزهر کانی تنها در درمان گزیدگی کژدم به کار میآید و همۀ ویژگیهای دیگر این دو نوع پادزهر را تنها به پادزهر حیوانی نسبت میدهد(ص١١٧-١٤١). در الجماهر بیرونی(و نیز در آثار گوهرشناسی فارسی که عمدتاً از این کتاب بهره بردهاند) تنها از پادزهر کانی سخن به میان آمده است. به گفتۀ بیرونی پیشینیان سنگ مشهور به پادزهر را از کانیها برشمردهاند، اما چندان به ویژگیها و نشانههای آن نپرداختهاند. به نظر بیرونی این گوهر باید برتر از گوهرهای دیگر شمرده شود، زیرا برخلاف آنها که تنها برای زینت و سرگرمی به کار میروند، میتواند جان آدمی را نجات دهد. وی در ادامۀ اشارات کوتاه محمدبنزکریا رازی(احتمالاً به نقل از طبالملوکی)، ابنمندویه، و ابوالحسن طبری(ه مم) و دیگران دربارۀ برخی ویژگیهای پادزهر کانی و شیوۀ تشخیص اصل از بدل را یاد میکند، اما به خوبی پیداست که خواص شگفتانگیز منسوب به این سنگ را باور ندارد(ص ٣٢٣-٣٢٨؛ نک: نیشابوری، ٢٣٠-٢٣٥، که تنها برخی حکایات یا خواص شگفتانگیز و نیز اشارهای کوتاه به پادزهر حیوانی را به گزارش بیرونی افزوده است؛ نیز نک: نصیرالدین، ١٣٠-١٣١؛ ابوالقاسم، ١٤٨-١٤٩، که خلاصهای از گزارش فارسی وی را آوردهاند). پزشکان برجستۀ ایرانی نیز چندان به گزارشهای پیشینیان دربارۀ خواص این سنگ اعتماد نکردهاند و به همین لحاظ استناد آنان به سنگ پادزهر بسیار نادر است(برای نمونههایی از آن، نک: رازی، ١٩/٢٨٢، که به نقل چرک/شرک هندی به خود آویختن سنگ پادزهر را در ایمنی از مسمومیت مؤثر دانسته است؛ قس: ابنبیطار، ١/٨١؛ غافقی، ١/٨٦؛ نیز نک: بیرونی، ٣٢٥، ٣٢٧، مطالبی که در این باره از یکی از آثار ابوالحسن طبری نقل کرده است).
در مآخذ به ندرت دربارۀ ماهیت و چگونگی پدیدآمدن پادزهر کانی به مطلبی برمیخوریم. در «آثار العلویۀ» اخوان الصفا، پادزهر شبنمی است که بر برخی سنگها مینشیند، سپس در شکافهای آن نفوذ میکند و در این شکافها، در جایهای مخصوص و زمانی معلوم منعقد میگردد(رسائل...، ٢/١٠٤). داوود انطاکی نیز در تذکره به نقل از ارسطو این سنگ را آمیزهای از جیوه و گوگرد میداند که رطوبت برآن غلبه کرده، و سپس بر اثر گرما منعقد شده است(ص٨٩). اینان معدن پادزهر کانی را کوههای واقع در مرز هندوچین، کوههای زرند کرمان و گاه کوههای غور میدانستند(بیرونی، ٣٢٤؛ نیشابوری، ٢٣١؛ نصیرالدین، ١٣٠؛ ابوالقاسم، ١٤٩). تیفاشی به حضور در یکی از معادن در شمال موصل تأکید کرده است(ص١١٧-١١٨). اما پادزهر حیوانی به نظر بیشتر آنان در بدن ایّل(بزکوهی) پدید میآمده است. برخی به پدید آمدن این سنگ در بدن گاو کوهی، میمون و قنفذ نیز اشاره کردهاند. محل پیدایش این سنگ را به اختلاف چشم، قلب یا شیردان، زهره و روده و معدۀ این حیوان یا حیوانات دانستهاند(ابنبیطار، ١/٨٢، با استناد به ابنجمیع؛ تیفاشی، ١١٩-١٢٢؛ عقیلی، ١٩٦؛ حکیم مؤمن، ١٣٩). گفتنی است که قلقشندی در میان ١٢ گوهر مورد علاقۀ پادشاهان که کاتبان وکارمندان دیوان باید آن را بشناسند، از سنگ پادزهر حیوانی نیز یاد کرده است(١/١١٦-١١٨).
مآخذ: ابناکفانی، محمد، نخبالذخائر فی احوال الجواهر، به کوشش انستاس کرملی، قاهره، ١٩٣٩م؛ ابنبیطار، عبدالله، الجامع لمفردات الادویة و الاغذیة، بولاق، ١٢٩١ق؛ ابنسینا، القانون، بولاق، ١٢٩٤ق؛ ابوالخیر اشبیلی، عمدةالطبیب فی معرفة النبات، به کوشش محمدعربی خطابی، بیروت، ١٩٩٥م؛ ابوالقاسم کاشانی، عبدالله، عرایس الجواهر، به کوشش منوچهر ستوده و ایرج افشار، تهران، ١٣٥٨ش؛ ابومنصور موفق هروی، الابنیة عن حقایق الادویة، به کوشش احمد بهمنیار و حسین محبوبی اردکانی، تهران، ١٣٤٦ش؛ انطاکی، داوود، تذکرةاولیالالباب، به کوشش علی شیری، بیروت، ١٤١١ق/١٩٩١م؛ بیرونی، ابوریحان، الجماهر فی الجواهر، به کوشش یوسف هادی، تهران، ١٣٧٤ش؛ تیفاشی، احمد، ازهار الافکار فی جواهر الاحجار، به کوشش محمدیوسف حسن و محمود بسیونی خفاجی، قاهره، ١٩٧٧م؛ جرجانی، اسماعیل، الاغراض الطبیة، چ تصویری، به کوشش پرویز ناتل خانلری، تهران، ١٣٤٥ش؛ همو، ذخیرۀ خوارزمشاهی، چ تصویری، به کوشش سعیدی سیرجانی، تهران، ١٣٥٥ش؛ حاجی زین عطار، علی، اختیارات بدیعی، به کوشش محمدتقی میر، تهران، ١٣٧٢ش؛ حکیم، مؤمن، محمدمؤمن، تحفة، تهران، ١٤٠٢ق؛ رازی، محمدبنزکریا، الحاوی، حیدرآباد دکن، ١٣٧٤-١٣٩٠ق/١٩٥٥-١٩٧٠م؛ رسائل اخوان الصفاء، بیروت، ١٩٥٧م؛ عقیلی علوی شیرازی، محمدحسین، مخزنالادویة، کلکته، ١٨٥١م؛ غافقی، احمد، جامعالمفردات، انتخاب ابنعبری، به کوشش ماکس مایرهوف و جورجی صبحی، بولاق، ١٩٤٠م؛ قلقشندی، احمد، صبحالاعشیٰ، قاهره، ١٩١٣-١٩١٩م؛ نصیرالدین طوسی، تنسوخنامۀ ایلخانی، به کوشش مدرس رضوی، تهران، ١٣٤٨ش؛ نیشابوری، محمد، جواهرنامۀ نظامی، به کوشش ایرج افشار و رسول دریاگشت، تهران، ١٣٨٣ش، تهران، ١٣٨٣ش؛ نیز:
Bailey, H. W., Dictionary of Khotan Saka, Cambridge, ١٩٧٥; Hübschmann, H., Persische Studien, Strassburg, ١٨٩٥; Mackenzie, D. N., A Concise Pahlavi Dictionary, London, ١٩٧١; The Oxford English Dictionary, ١٩٨٩.
یونس کرامتی
١. The Oxford…