دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٤٣٣

پاپیروس
جلد: ١٣
     
شماره مقاله:٥٤٣٣

پاپیروس(تلفظ اصلی: پاپوروس١)، نام یونانی گیاهی که در مصر باستان از آن برای تهیۀ کاغذی به همین نام بهره می‌گرفتند(برای این کاربرد، نک‌: ه‌ د، کاغذ) و در پزشکی کهن نیز کاربرد دارویی داشت. این واژه در متون عربی و فارسی به شکل فافورس/بابوروس/بابُروس(نک‌: ابوالخیر، ١/٨٤؛ شرح لکتاب...، ٢٥؛ ابن‌بیطار، تفسیر...، ١٣٤، قس: الجامع...، ١/٨٧، سطر ١٠: که این بار هنگام نقل سخن دیوسکوریدس به غلط «بانوروس» آمده است)، فافیروس(غافقی، ٢/٧٦)و فافیر/بابیر(همو، ٢/٧٥؛ ابوالخیر، همانجا؛ ابن‌بیطار، تفسیر، همانجا، الجامع، ٣/١٥٥، سطر٢٠)، و نیز در متن چاپی آثار داروشناسی دورۀ اسلامی به صورتهای تصحیف شدۀ عافر، فاقیر و مانند آن آمده است(نک‌: همان، ١/٨٦؛ عقیلی، ٢١١).
در بیشتر آثار گیاه ـ داورشناسی دورۀ اسلامی و نیز واژه‌نامه‌های عرفی بَردی را نام عربی این گیاه دانسته‌اند(شرح لکتاب، همانجا؛ ابن‌بیطار، تفسیر، همانجا، الجامع، ١/٨٦-٨٧؛ غافقی، ٢/٧٥، به نقل از ابن‌جلجل)، اما برخی همچون ابوالعباس نباتی، مشهور به ابن‌رومیه(ابن‌بیطار، همان، ١/٨٦)، غافقی(همانجا) و ابوالخیر اشبیلی(١/٨٤-٨٥) برای بردی چندگونه(صنف) ـ و از جملۀ آنها: پاپیروس ـ برشمرده‌اند(قس: خلیل‌بن‌احمد، ٥/٢٥٠، که تلویحاً «بردی مصر» را نوعی از انواع بردی دانسته است). در برخی لهجه‌های عربی(از جمله عربی اندلس)، بردی را خوص نیز نامیده‌اند، زیرا برگ آن شبیه «برگ نخل»(= خوص) است(ابوالخیر، ١/٨٣، ٢٢٠؛ غافقی، نیز ابن‌بیطار، همانجاها، که هردو از ابن‌جلجل نقل کرده‌اند؛ نیز نک‌: عقیلی، همانجا؛ قس: رازی، ٣/٢٢٨، به نقل از عیسی‌بن‌حکم دمشقی، مشهور به مسیح به شباهت خواص درمانی خوص و بردی نیز اشاره کرده است).
به گفتۀ خلیل‌بن‌احمد فراهیدی بردی سبزی را که در رویشگاه خود بسیار مانده باشد، حَفَأ(مفرد آن: حفأة) گفته‌اند(٣/٣٠٦؛ قس: بیرونی، ١٠٢؛ نیز ابوالخیر، ١/٤١، ٨٣، ٨٤، ١٨٩، که بردی و حفأ و نیز أباء را بدون هیچ شرطی معادل هم دانسته‌اند). نیز بخشی از نوک ساقۀ آن را که شبیه به پنبه است(قُطن البردی) طوط(دینوری، ٢٥٤؛ خلیل‌بن‌احمد، ٤/٢٠٤، ٧/٤٦٩؛ ابوالخیر، ١/٨٤)؛ پیه سفید رنگی را که از ریشۀ بردی گرفته می‌شود: خُراط(ابوالخیر، ١/٢٠٣؛ خلیل‌بن‌احمد، ٤/٢١٦) و ریشۀ بردی(و نیز ساقۀ تازۀ هر گیاه) را عنقر یا عنقز نامند(بیرونی، همانجا؛ ابوالخیر، ٢/٤٣٩). همچنین این گیاه را در خراسان «لُخ»(بیرونی، ١٠١؛ کاسانی، ١/١٢١)، در شیراز «تک» (حاجی زین‌عطار، ٥٦) و در اصفهان «پیزر» نامند(حکیم مؤمن، ١٥٠؛ عقیلی، همانجا).
کاربردهای درمانی و دارویی پاپیروس: پزشکان دورۀ اسلامی دربارۀ طبع بردی(در آثار پزشکی همیشه معادل پاپیروس) دیدگاههای مختلفی داشته‌اند، از جمله: سردکننده از درجۀ دوم و خشک‌کننده و گیرنده(مقبض) در اعتدال(ابن‌بیطار، الجامع، ١/٨٧، سطر٢٧؛ به نقل از عیسی‌بن‌حکم دمشقی)، سرد و خشک از درجۀ دوم(ابن‌جزار، ٧٠؛ ابومنصور، ٦٨؛ نیز حاجی زین‌عطار، همانجا)؛ سرد و خشک بدون اشاره به درجه(ابن‌ربن، ٤٠٤؛ ابن‌سینا، ١/٢٧٨)؛ و نیز سرد از درجۀ دوم و خشک از درجۀ اول(حکیم مؤمن، نیز عقیلی، همانجاها).
گرچه جالینوس تأکید داشت که این گیاه نه به صورت طبیعی، که تنها خاکستر آن(به‌ویژه حل شده در سرکه)در پزشکی کاربرد دارد(ابن‌وافد، ١٠٤؛ غافقی، ٢/٧٦؛ ابن‌بیطار، همان، ١/٨٧)، اما دیوسکوریدس برآن بود که چون خواهند سرزخم کهنۀ چرکین(ناسور) را باز کنند، بردی را در آب می‌افکنند و سپس پهن می‌کنند تا خشک شود. سپس نوک آن را در زخم فرو می‌کنند. بردی رطوبت زخم را به خود می‌گیرد و باد می‌کند و زخم را می‌گشاید(نک‌: رازی، ٢٠/١٧٠-١٧١؛ ابن‌وافد، نیز ابن‌بیطار، همانجاها). به نظر ماسرجویۀ جندی‌شاپور بوی بد دهان کسی که سیر یا پیاز خورده، یا شراب نوشیده است، با لیسیدن بردی از میان می‌رود(نک‌: ابن‌بیطار، همانجا؛ قس: جرجانی، ذخیره...، ٦٥٩، سطر، ١٣؛ حکیم مؤمن، ١٥١). ابن‌جزار نیز نوشیدن افشرۀ برگ سبز کوبیده شدۀ بردی را برای درمان بیماریهای طحال بسیار سودمند می‌دانست(ص٧٠؛ نیز ابن‌بیطار، همانجا؛ حکیم مؤمن، ١٥٠-١٥١).
یعقوب کشکری برای بیرون آوردن آب از گوش این دستور را یاد کرده است: بیمار را طوری به پهلویی می‌خوابانیم که گوشی که در آن آب رفته، روبه بالا باشد. نیمی از یک قطعۀ بردی به طول یک ذراع را با پنبه می‌پوشانیم و در روغن می‌افکنیم تا خوب روغن‌اندود شود. سردیگر بردی را در گوش بیمار فرو می‌کنیم و سر روغن‌اندود را آتش می‌زنیم. بردی همچنان که آتش می‌گیرد، آب درون گوش را به خود می‌گیرد. آن هنگام که بیمار از آتش به رنج افتد، آب نیز از گوش وی کاملاً بیرون آمده است(ص١٠٨؛ قس: ابن‌سینا، ٢/١٥٩). حکیم مؤمن نیز آب این گیاه را به تنهایی جلادهندۀ دندان و بند‌آورندۀ خون‌ریزی، و همراه با سرکه برای درمان طحال نیک می‌شمرد(همانجا).
اما کاربرد خاکستر بردی و نیز سوختۀ کاغذ فراهم آمده از پاپیروس، به ویژه به عنوان بندآورندۀ خوی‌ریزی و خشک‌کنندۀ زخمها بسیار رایج‌تر بود. در واقع در آثار پزشکی مقصود از کاغذ(قرطاس) و به خصوص کاغذ سوخته(القرطاس المحرق) همواره کاغذی بود که از پاپیروس ساخته شده باشد. رازی با نقل عبارت «بردی: خاصیتش بند آوردن خون است چون سوخته شود» از کتاب ابدان بدیغورس(شم‌ ٣٥٧٢، گ ٤٢ب، شم‌ ٤٨٣٨، گ ١٧٨ب)، یک‌ بار به صورت «القرطاس المحرق فیما ذکر بدیغورس یقطع الدم»(١٢/٢٢٦) و بار دیگر ذیل بردی به شکل «و قال بدیغورس: خاصته قطع الدم متی احرق»(٢٠/١٧٢) تلویحاً این سخن را تأیید کرده است؛ اما گویا ابن‌جلجل نخستین کسی است که در این مورد به صراحت سخن گفته(نک‌: غافقی، ٢/٧٥؛ ابن‌بیطار، الجامع، ١/٨٦، قس: ٤/١٧، تفسیر، ١٣٤، که نام ابن‌جلجل نیامده است؛ نیز حکیم مؤمن، ١٥٠). بیشتر پزشکان قدیم خواص درمانی قرطاس(معمولی یا سوخته) را بیش از خاصیت بردی، و نیز سوختۀ قرطاس یا بردی را در خشک‌کنندگی برتر از خود آنها می‌دانستند(رازی، ٢٠/١٧١؛ ابن‌جزار، ٧١؛ بیرونی، ١٠١؛ ابومنصور، ٦٨؛ ابن‌بیطار، همانجا؛ قس: ابن‌سینا، ١/٢٧٨؛ جرجانی، الاغراض...، ٦١٥).
نمونه‌هایی از کاربرد خاکستر بردی و به ویژه کاغذ سوخته در درمان بیماریهای مختلف چنین است: درمان زخمهای چرکین دهان(رازی، ٣/١٩٩، ٩/١٦٩، ٢٠/١٧١؛ ابن‌جزار، همانجا؛ ابن‌سینا، ١/٢٧٨؛ ابومنصور، همانجا)؛ بندآوردن خون دماغ(رعاف) و درمان زخمها و گوشت اضافی داخل بینی(رازی، ٣/٧١-٧٢، ٨٨-٨٩؛ کشکری، ١١٣-١١٥؛ ابن‌جزار، ٧٠؛ اهوازی، ٢/٢٩٦-٢٩٧، ٦٠٣-٦٠٤؛ ابن‌سینا، ١/٤٢٤، ٢/١٦٤-١٦٥، ١٧٢؛ جرجانی، ذخیره، ٣٧٥، الاغراض، ٦٨٨)؛ درمان زخم معده و روده(ابن‌رین، ٢٤٩، ٢٥١؛ ابن‌سرابیون، گ١١٤، ١٧٢؛ رازی، ٨/٩، ٢٢، ٤٠، ٤٦، ٦٦؛ کشکری، ٤٥٤-٤٥٥، ٤٦٤؛ اخوینی، ٤٠٨، ٤١٠؛ ابن‌سینا، ٢/٤٤١، ٣/٤٣٦-٤٣٧؛ جرجانی، ذخیره، ٦٦٩، الاغراض، ٤٦٧، ٦٥٧؛ نفیس، ٣٤٦-٣٤٧)؛ درمان بواسیر و زخمهای درونی و بیرونی آلت‌تناسلی(رازی، ٩/٥١-٥٢، ١٩٦، ١٠/٣٢، ٢١٦-٢١٩، ١١/٧٩؛ ابومنصور، همانجا؛ ابن‌سینا، ٢/٥٥٤؛ جرجانی، همان، ٦١٥). کاربرد به تنهایی یا با سرکه در درمان بیماریهای پوست و مو(ابن‌سرابیون، گ ١٨٦آ؛ کشکری، ١٣٦؛ ابن‌سینا، ١/٤٢٤، ٣/٢٨٨، ٢٩٥)؛ و سرانجام کاربرد به عنوان بندآوردندۀ خون‌ریزی و جوش‌دهندۀ زخمها(ابن‌سینا، ١/٢٧٨، ٣/١٦٧، ١٧٦، ١٧٨؛ ابومنصور، همانجا).
همچنین بدل بردی را تنها بدیغورس یاد کرده که به نظر وی هم‌وزنش اقاقیا، نیم‌چند آن وردیابس یا ثلث وزن آن دم‌الاخوین است(شم‌ ٣٥٧٢، گ٤٢ب، شم‌ ٤٨٣٨، گ١٧٨ب).
مآخذ: ابن‌بیطار، عبدالله، تفسیر کتاب دیاسقوریدوس، به کوشش ابراهیم‌بن‌مراد، بیروت، ١٩٨٩م؛ عمو، الجامع لمفردات الادویة و الاغذیة، بولاق، ١٢٩١ق؛ ابن‌جزار، احمد، الاعتماد فی الادویة المفردة، چ تصویری، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ ابن ربن، علی، فردوس الحکمة، به کوشش محمد زبیر صدیقی، برلین، ١٩٢٨م؛ ابن سرابیون، الکناش الصغیر، نسخۀ خطی کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران، شم‌ ٩٦٦٨؛ ابن‌سینا، القانون، بولاق، ١٢٩٤ق؛ ابن‌وافد، عبدالرحمان، الادویةالمفردة، به کوشش احمدحسن بسج، بیروت، ١٤٢٠ق/٢٠٠٠م؛ ابوالخیر اشبیلی، عمدةالطیب فی معرفةالنبات، به کوشش محمد عربی خطابی، بیروت، ١٩٩٥م؛ ابومنصور موفق هروی، الابنیة عن حقائق الادویة، به کوشش احمد بهمنیار و حسین محبوبی اردکانی، تهران، ١٣٤٦ش؛ اخوینی بخاری، ربیع، هدایةالمتعلمین، به کوشش جلال متینی، مشهد، ١٣٤٤ش؛ اهوازی، علی، کامل الصناعةالطبیة، بولاق، ١٢٩٤ق؛ بدیغورس، دست‌نویسهای شم‌ ٣٥٧٢ و ٤٨٣٨ کتابخانۀ ایا صوفیه؛ بیرونی، ابوریحان، الصیدنة، به کوشش عباس زریاب، تهران، ١٣٧٠ش؛ جرجانی، اسماعیل، الاغراض الطبیة، چ تصویری، به کوشش پرویز خانلری، تهران، ١٣٤٥ش؛ همو، ذخیرۀ خوارزمشاهی، چ تصویری، به کوشش سعیدی سیرجانی، تهران، ١٣٥٥ش؛ حاجی‌زین عطار، علی، اختیارات بدیعی، به کوشش محمدتقی میر، تهران، ١٣٧١ش؛ حکیم مؤمن، محمد، تحفة، تهران، ١٤٠٢ق؛ خلیل بن‌احمدفراهیدی، العین، به کوشش مهدی مخزومی و ابراهیم سامرایی، قم، دارالهجره؛ دینوری، احمد، النبات، به کوشش برنهارد لوین، ویسبادن، ١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ رازی، محمدبن‌زکریا، الحاوی، حیدرآباد دکن، ١٣٧٤-١٣٩٠ق/١٩٥٥-١٩٧٠م؛ شرح لکتاب دیاسقوریدوس فی هیولی الطب، به کوشش آلبرت دیتریش، گوتینگن، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ عقیلی علوی شیرازی، محمدحسین، مخزن‌الادویة، کلکته، ١٨٥١م؛ غافقی، احمد، جامع‌المفردات، انتخاب ابن‌عبری، به کوشش ماکس مایرهوف و جورجی صبحی، بولاق، ١٩٤٠م؛ کاسانی، ابوبکر، ترجمه[وتحریر]کهن فارسی الصیدنۀ بیرونی، به کوشش منوچهر ستوده و ایرج افشار، تهران، ١٣٥٨ش؛ کشکری، یعقوب، کناش فی الطب، به کوشش علی شیری، بیروت، ١٤١٤ق/١٩٩٤م؛ نفیس بن عوض کرمانی، شرح الاسباب و العلامات نجیب‌الدین سمرقندی، به کوشش عبدالمجید، کلکته، ١٣٥١ق/١٨٣٦م.
یونس کرامتی








١. papyrus