دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٤٠٦

بیمارستان
جلد: ١٣
     
شماره مقاله:٥٤٠٦

بیمارِسْتان، محل نگهداری بیماران، واژه‌ای فارسی است(بیمار یا وِمار+ پسوند مکان ستان). بی‌گمان از آغاز ارتباط مسلمانان با بیمارستان و پزشکان جندی‌شاپور ایران، به همان شکل یا به صورت مارستان در منابع عربی وارد شده، و به کار رفته است(مثلاً نک‍: رازی، ١/٢٥٩؛ ابن‌منظور، ٦/٢١٧). اما در مارستان در بسیاری مواضع، خاصه در قرون متأخرتر مجانین را نیز نگهداری می‌کردند(مثلاً ابشیهی، ١/٣٢٨-٣٢٩؛ ابوالفرج اصفهانی، ٢٠/١٥٤؛ ابن‌جوزی، صفة...، ٢/٥١٩؛ ابونعیم، ١٠/٣٦٨؛ جبرتی، ١/٢١٩، ٦١٦؛ ابن‌عماد، ٢/٣٤٠، ٤/٢٢٧). در بعضی مناطق یا دوره‌های تاریخی، دارالشفا و دارالمرضیٰ نیز به جای بیمارستان به کار رفته است.
دربارۀ نخستین بیمارستانی که در سرزمینهای اسلامی ساخته شد، اطلاع دقیقی در دست نیست. گرچه سابقۀ نوعی بیمارستان ابتدایی به عصر پیامبر اکرم(ص) و غزوۀ خندق و بنی‌قریظه باز می‌گردد که زنی رفیده نام در مسجد النبی(ص) خیمه‌برافراشته بود و مجروحان جنگی را مداوا می‌کرد(طبری، ٢/١٠٠-١٠١)؛ ولی گفته‌اند که نخستین بیمارستان ثابت را به دستور ولیدبن‌عبدالملک اموی در ٨٨ق/٧٠٧م در دمشق ساختند(مقریزی، ٢/٤٠٥). با این حال، کهن‌ترین بیمارستان بزرگ و معتبر در قلمرو اسلام، جندی‌شاپور است که پیشینۀ آن لااقل به روزگار شاپور دوم ساسانی بازمی‌گردد که در روزگار خسروانوشیروان به اوج شکوه وشکوفایی دست یافت(فردوسی، ٤/١٧٩٨؛ اقبال، ١٣٣؛ دانلپ، ٢١٩؛ الگود، ٤٦-٤٧؛ نیز نک‍: کریستن‌‌سن، ٢٩٦). این بیمارستان در پایان عصر ساسانی در برابر فاتحان عرب(نک‍: نصر، ٣٩٦) از آسیب مصون ماند. برخی روایات نشان می‌دهد که عربهای صدر اسلام با این شهر و بیمارستان آن آشنا بوده‌اند، زیرا آورده‌اند که حارث‌بن‌کلده، پزشکی که در جندی‌شاپور تحصیل کرده بود، یک وقت به دعوت پیامبر(ص)، یکی از مسلمانان را مداوا کرد(ابن‌ابی‌اصیبعه، ١/١١٠-١١١؛ ابن جلجل، ٥٤؛ قس: الگود ٦٦؛ نسیمی، ٨٢٣، که از دیگر عربهای تحصیل‌کرده در جندی شاپور نیز یاد کرده است). با آنکه دربارۀ ارتباط این بیمارستان با دربار امویان نیز سخن گفته‌اند(عیسیٰ‌بک، ٦٣)، ولی آغاز ارتباط رسمی و وسیع آن با مرکز خلافت به روزگار منصور عباسی بازمی‌گردد(قفطی، ١٥٨-١٥٩؛ براون، ٢٣). از همین زمان نخستین بیمارستانها به سبک جندی‌شاپور و متأثر از ساخت و بافت آن در دنیای اسلام پدیدار شد و روی به تکامل نهاد، تا آنجا که بیمارستانهای جهان اسلام را از نظر تعداد و سطح عالی خدماتی که ارائه می‌دادند، باید از مهم‌ترین جلوه‌های بی‌مانند تمدن اسلامی در سده‌های میانه به شمار آورد. ماندگاری نام بیمارستان در سراسر این قلمرو وسیع، خود مؤید نقش و تأثیر جندی‌شاپور بر تأسیس بیمارستانها و شکل‌گیری ساختار علمی و اداری آنهاست.
سازمان علمی و اداری بیمارستان: بیمارستانهای بزرگ سازمان اداری، خدماتی و علمی گسترده‌ای، مرکب از رسته‌های مختلف پزشکان، داروسازان، انواع خدمه و پرستاران، بخشهای مختلف درمانی، خازنان، وکیلان، ناظران و جز آن بود. چنین سازمانی در مقیاس کوچک‌تر در برخی از بیمارستانهای شهرهای کم‌اهمیت‌تر، مانند بیمارستان واسط نیز دیده می‌شد(ابن‌جوزی، المنتظم، ٨/٨). رؤسای بیمارستانها همواره از میان پزشکان انتخاب می‌شدند و یک پزشک می‌توانست ریاست چند بیمارستان در یک یا حتیٰ چند شهر را در دست داشته باشد؛ چنان که سنان‌بن‌ثابت روزگاری رئیس بیمارستانهای بغداد بود(ابن‌ابی‌اصیبعه، ١/٢٢١-٢٢٢) و سعیدبن‌یعقوب دمشقی ریاست بیمارستانهای بغداد و مکه و مدینه را در دست داشت(همو، ١/٢٣٤).
رئیس پزشکان بیمارستان را ساعور می‌نامیدند که در برخی بیمارستانها متولی آنجا نیز به شمار می‌رفت. ساعور در حقیقت از ماهرترین و نامورترین پزشکان بود. به همین‌ سبب، انتخاب پزشکان لایق، و نیز عزل و نصب کارگزاران بلند پایۀ بیمارستان مانند متصرف و غیره در دست او بود. امین‌‌الدولةبن‌التلمیذ و سیعدبن‌اثردی دو تن از بلند پایه‌ترین ساعوران بودند(ابن‌ابی اصیبعه، ١/٢٥٩؛ نخجوانی، ٢/٢٣٥-٢٣٦). انتخاب پزشکان مجرب و ماهر برای بیمارستانها، دست‌کم از آن هنگام که به دستور مقتدر عباسی به آزمایش و انتخاب آنها پرداختند، امری رایج بود(ابن‌ابی‌اصیبعه، ١/٢٢٢؛ نخجوانی، همانجا)، چنان‌که عضدالدوله و کارگزارانش برای انتخاب بهترین اطبا برای بیمارستان عضدی دقت بسیار به کار بردند(ابن‌ابی‌اصیبعه، ١/٣١٠).
بیمارستانهای بزرگ دارای بخشهای متنوع پزشکی، مانند بخش امراض داخلی، بیماریهای عفونی، چشم‌پزشکی، جراحی، شکسته‌بندی، و گاه بخش بیماران روانی، بخش بیماران سرپایی و بخشهای بیماران بستری، و تالارها و اتاق‌های جداگانه برای زنان و مردان بودند که هریک خدمه و پرستاران مخصوص داشت(ابن‌ابی‌اصیبعه، ١/٢٥٤، ٣١٠؛ مقریزی، ٢/٤٠٥-٤٠٧؛ نوبری، ٣١/١٠٧-١٠٨؛ ابن‌جبیر، ٥١-٥٢؛ رشیدالدین، وقف‌نامه...، ١٤٥بب‍(. پزشکان در اتاقها می‌نشستند و معاینه می‌کردند و به نوشتن نسخه می‌پرداختند(ابن‌ابی‌اصیبعه، ٢/٢٤٣). افزون براین، موظف بودند هر روز بیماران بستری را نیز معاینه و به امورشان رسیدگی کنند، درحالی که کارگزاران بیمارستان نیز آنها را همراهی می‌کردند تا هر دستوری برای بیماری می‌دادند، بی‌درنگ اجرا گردد(ابن‌جبیر، ٥١؛ ابن‌ابی‌اصیبعه، ٢/١٥٥).
مطابق گزارشی، در برخی یا همۀ بیمارستانهای معتبر، پزشکان به نوبت، روز یا شب، در بیمارستان حاضر می‌شدند(مثلاً نک‍: قفطی، ١٤٨). در ربع رشیدی، خانۀ پزشکان نزدیک بیمارستان قرار داشت(رشیدالدین، همان، ٤٢، ١٤٥، ١٤٦) و دسترسی بیمارستان به اطبا را بسیار تسهیل می‌کرد. اثر منصوب به رازی، یعنی کتاب فی صفات البیمارستان(ابن‌ابی‌اصیبعه، ١/٣١٠) که اکنون مفقود است، احتمالاً مشتمل بر وصف بخشهای خدماتی بیمارستان نیز بوده است. به‌علاوه، زاهدالعلما نیز کتابی موسوم به کتاب البیمارستانات داشته(همو، ١/٣٠٩)، که لابد در آن به بررسی موضع و محل بیمارستان و بخشهای درمانی و اداری آن پرداخته بوده است.
بیمارستانها در کنار ارائۀ خدمات درمانی و بهداشتی، مراکز اصلی آموزش پزشکی نیز به شمار می‌رفتند. افزون بر جندی‌شاپور که رسماً مدرسۀ پزشکی داشت، بیمارستانهای متعددی در شرق و غرب جهان اسلام به داشتن چنین مدارسی شهرت داشتند؛ چنان که از جمله وظایف بزرگ‌تری پزشکان بیمارستان عضدی، تدریس طب به دانشجویان پزشکی بود(همو، ١/٢٣٩، ٢٥٤) و در بیمارستان نوری دمشق علاوه بر تدریس، انجمنهای مباحثات پزشکی با حضور استادان و دانشجویان رواج داشت(همو، ٢/٢٤٢-٢٤٣). در بیمارستان رشیدی تبریز هم چنین بود(رشیدالدین، همان، ١٤٥-١٤٦) و در بیمارستان منصوری قاهره رسماً کلاسهای درس وجود داشت(نویری، ٣١/١٠٨؛ مقریزی، ٢/٤٠٧). از رساله‌ای که ابن مندویۀ اصفهانی خطاب به پزشکان بیمارستان اصفهان نوشته، یعنی رسالة الی المتقلدین علاج المرضی بیمارستان اصفهان(ابن‌ابی اصیبعه، ٢/٢٢)؛ و نیز آثاری از امین‌الدولة بن التلمیذ، چون الموجز البیمارستانی و المقالة الامینیة فی الاودیة البیمارستانیة(همو، ١/٢٧٦)، برمی‌آید که پزشکان بزرگ خود را موظف به بازآموزی پزشکان جوان‌تر نیز می‌دانسته‌اند.
داروخانه از اجزای اصلی بیمارستان به شمار می‌رفت و داروهای بیماران را براساس نسخۀ پزشک همانجا می‌دادند(همو، ٢/٢٤٣؛ ابن‌کثیر، ١١/٢٩٩، ١٢/١٤؛ ابن‌بطوطه، ١/٥٤؛ ابن‌جبیر، همانجا) و به همین سبب، در بیمارستانها بخش داروسازی وجود داشت و داروسازان زیرنظر رئیس بخش یا صیدلانی ارشد به کار می‌پرداختند(ابن‌ابی اصیبعه، ١/٣٠٩). در برخی از داروخانه‌ها، داروهای بسیار کمیاب نیز وجود داشت(بلوی، ١٨٠). داروخانه را بیت‌الادویه و شرابخانه و داروخانه هم می‌نامیدند و رئیس آن را خازن می‌خواندند(رشیدالدین، همان، ٤٢، ١٨١-١٨٢، ١٩٤).
نخستین بیمارستان بزرگ در جهان اسلام که دارای داروخانه و بخش‌ داروسازی بود، جندی‌شاپور است که ماسویه، پدر یوحنا ٤٠سال در آنجا به داروسازی اشتغال داشت(قفطی، ٣٨٣-٣٨٤)؛ و این سنت شاید از همین‌جا به قلمرو اسلام راه یافته است. کتابهای داروسازی و داروشناسی معتبری، مانند اقراباذین شاپوربن‌سهل مورد استفادۀ داروسازان و داروخانه‌های بیمارستانها قرار داشت(ابن‌ندیم، ٣٥٥).
در شماری از بیمارستانهای بزرگ، حمامهای زنانه و مردانه برای نظافت بیماران وجود داشت و هریک از بیماران از تخت و ملحفه و پتو ولباس مستقل و مخصوص بیماران استفاده می‌کردند و دارو و غذای بیماران را هم بیمارستان تأمین می‌کرد(نویری، همانجا؛ ابن‌ابی‌اصیبعه، ١/٢٢٢؛ مقریزی، ٢/٤٠٥). در بعضی بیمارستانها، علاوه بر تسهیلات مخصوص، وقتی بیماری فقیر مداوا و مرخصی می‌شد، به او پولی نیز می‌دادند تا مدتی با آن زندگی کند(مثلاً نک‍: مراکشی، ٢٨٧-٢٨٨).
اما امور مالی و اداری بیمارستانها را گویا دیوان بیمارستان می‌نامیدند که ریاست آن در دست متولی یا ناظر یا کاتب دیوان بود. تفاوت میان این عناوین معلوم نشده است، ولی به نظر می‌رسد که در دوره‌هایی به جای هم نیز به کار می‌رفته‌اند. از بررسی و مقایسۀ گزارشهای مربوط به فعالیت ناظر، یا ناظر دیوان بیمارستان برمی‌آید که وظیفۀ اصلی او ادارۀ اوقاف و اموال بیمارستانها بوده است و به همین سبب صاحبان این عنوان را غالباً از میان فقیهان و قاضیان و محتسبان عالی‌رتبه و وکیلان بیت‌المال و متصدیان اوقاف کشور و امرای بزرگ و کاتبان برمی‌گزیدند(ابن‌قاضی شهبه ٢/٢٩٢؛ ذهبی، ٢٣/٢٧٢؛ ابن‌عماد، ٣/٣٨، ٦٥، ٧٩، ١٨٤، ٣٦١، ٣٨٨، ٤/٢٥؛ قلقشندی، ٤/٣٤؛ ابن‌تغری بردی، ١٦/١٧٠؛ ابن‌کثیر، ١٤/٤٦، ٥٠، ١٥٢؛ بصروی، ٤١). ممکن بود نظارت بر خزانۀ دولت و جامع و بیمارستان در یک شخص جمع گردد(مثلاً نک‍: ابن‌کثیر، ١٤/٧٦). به همین سبب، با آنکه نظارت بیمارستان را از مناصب ارباب وظایف دیوانی دانسته‌اند، ولی از اصحاب سیف و امرا و اتابکان و حکام به عنوان ناظر بیمارستانها یاد کرده‌اند(قلقشندی، همانجا، نیز ٤/١٨٤؛ ابن‌تغری بردی، ١٦/٣٥٩، ٣٨٠-٣٨١؛ ابن‌عماد، ٤/٣٤٧).
ناظر بیمارستان در عصر ممالیک معمولاً با حکم نایب‌السلطنه یا نایب‌الحکومه منصوب می‌شد(مثلاً نک‍: قلقشندی، ٤/٢٢٠). متولی و متصرف گویا بیشتر امور اداری را راه می‌برده، و در عزل و نصب کارگزاران دون پایه تابع ساعور بوده‌اند(نخجوانی، ٢/٢٣٦). در برخی گزارشها از دیوان و صحابۀ دیوان بیمارستان که گویا مراد از آن بخش اداری و مالی آن بوده، یاد شده است(قلقشندی، ٤/٣٤). از دیگر کارگزاران بیمارستان می‌توان از امین که در بعضی جاها خود طبیب بود ومنصبی در حد رؤسا یا کارگزاران بلندپایۀ بیمارستان داشت(ابن‌ابی‌اصیبعه، ٢/٧٩) و گاه به عنوان امانت‌دار بیمارستان(مقریزی، همانجا)که البته طبیب نبود، و نیز مشرفان و مباشران و امنا و انواع خدمه نام برد(نک‍: ابن جوزی، المنتظم، ١٠/١٢٨؛ نویری، ٣١/١٠٨-١٠٩).
مخارج و اوقاف بیمارستان: هزینه‌های ساخت بیمارستانها همیشه از سوی سازندگان آنها که غالباً از امرا و سلاطین و خلفا و وزرا بودند، پرداخت می‌شد و هم‌اینان معمولاً اوقافی نیز برای تأمین مخارج آیندۀ بیمارستان تعیین می‌کردند یا تا زمانی که زنده بودند، مخارج آن را مستقیماً می‌پرداختند(مثلاً ابن‌ابی‌اصیبعه، ١/٢٢٢، که آورده است مقتدرماهانه مخارج بیمارستان را می‌پرداخت). برخی از این اوقاف، مانند بازار برده‌فروشی، بازار کالاها، املاک، و حتیٰ جزیره حائز اهمیت است(ابن‌تغری بردی، ١٤/٢٨؛ نویری، همانجا، دربارۀ بیمارستان منصوری؛ جعفری، ١١٢-١١٣، برای اوقاف بیمارستان یزد؛ اصطخری، ٢٤١، برای بیمارستان زرنگ؛ ابن‌ابی‌صیبعه، ١/٢٢١-٢٢٢، برای بیمارستانهای سیده و مقتدری و بدر معتضدی بغداد؛ ابن‌دقماق، ١/٩٩، برای بیمارستان ابن‌طولون؛ دربارۀ اوقاف، نیز نک‍: نخجوانی، ٢/٢٣٧). البته کسان دیگری جز سازندگان بیمارستانها نیز ممکن بود اوقاف برای این‌گونه نهادها تعیین کنند، چنان‌که ابن‌نفیس، پزشک‌ نامدار، املاک و کتابخانه‌اش را وقف بیمارستان منصوری کرد(ابن‌عماد، ٣/٤٠٢؛ صدیق حسن‌خان، ٣/١١٥). گاه ممکن بود متولی اوقاف، همۀ درآمد موقوفات بیمارستان را تحویل ندهد و ادارۀ آن دچار مشکل شود، مانند آنچه برای بیمارستان بدر معتضدی رخ داد و سنان‌بن‌ثابت از آن متولی شکایت به وزیر برد و کار به سامان آمد(ابن‌ابی‌اصیبعه، همانجا). مقرری پزشکان و داروسازان و کارمندان بیمارستان هم غالباً از محل موقوفات پرداخت می‌شد و گاه در وقف‌نامه‌ها به همین معنی اشاره می‌گردید(نخجوانی، همانجا). این مقرریها ممکن بود مستقیماً از سوی سازنده و واقف بیمارستان نیز پرداخت گردد، چنان‌که عضدالدوله مقرری جبرائیل بن‌عبیدالله را برای کار در بیمارستان، خود پرداخت می‌کرد و ظاهراً برای این کار یا دیگر موارد، درهم مخصوصی به نام شجاعیه ضرب کرده بود(ابن‌ابی‌اصیبعه، ١/١٤٥).
انتخاب محل بیمارستان نیز مهم بود. حتیٰ اگر این روایت که رازی برای انتخاب جای بیمارستان دست به آزمایش زد، نادرست باشد(همو، ١/٣١٠)، نشانۀ این معنی است که لااقل به طور نظری این اعتقاد وجود داشته که بیمارستان باید در جای خوش آب‌وهوا و عاری از آلودگیها بنا گردد. با این همه، به نظر می‌رسد که اگر به همین دلیل بیمارستان را اندکی خارج از مرکز شهر می‌ساختند، به سرعت در اطراف آن ساخت‌وساز رواج می‌یافت و محله یا محلاتی در اطراف آن پدید می‌آمد. وجود محلۀ سوق‌المارستان در بغداد(ابن‌رافع، ١/٤٠٦) می‌تواند مؤید این نظر باشد.
یکی از پدیده‌های ابتکاری در عرضۀ خدمات درمانی بیمارستانی، ایجاد بیمارستانهای سیار بود. این نوع بیمارستانها افزون بر فوایدی که در مواقع خاص مانند جنگها داشتند، عامل مهمی در گسترش بهداشت در امکنه و مناطقی که دسترسی دائم به پزشک و بیمارستان نداشتند، به شمار می‌رفتند؛ چنان‌که علی‌بن‌عیسی‌ابن‌جراح، وزیر مقتدر عباسی طی نامه‌ای به سنان‌بن‌ثابت از او که رئیس بیمارستانهای بغداد بود، خواست تا ترتیبی دهد که پزشکان با انواع داروها در ولایت سواد عراق بگردند و در هر نقطه‌ای مدتی بمانند و مردم را معاینه و مداوا کنند و در این کار میان مسلمانان و ذمیان و انسان و حیوان تفاوت نگذارند. وی همچنین مأمور شد پزشکانی برای سرکشی به زندانها تعیین کند تا هر روز با انواع داروها به این اماکن روند و به معاینه و مداوای زندانیان بپردازند(ابن‌ابی‌اصیبعه، ١/٢٢١)، در سدۀ ٦ق/١٢م نیز سلطان محمود سلجوقی بیمارستانی سیار در کنار اردوی نظامی خود ترتیب داده بود که وسایل و ابزار آن را ٤٠ شتر حمل می‌کردند. پزشکان مشهوری چون ابوالحکم مغربی و ابوالوفا یحییٰ، معروف به ابن‌مرخم در آنجا طبابت می‌کردند(ابن‌خلکان، ٣/١٢٣-١٢٤).
نگاهی به بیمارستانهای مهم جهان اسلام: نخستین بیمارستان بزرگ و مهم قلمرو اسلام، گرچه پیشینۀ آن به پیش از اسلام باز می‌گردد، جندی‌شاپور است که علاوه بر بیمارستان، مهم‌ترین مرکز آموزش پزشکی نیز به‌شمار می‌رفت. تاریخ انقراض این بیمارستان به درستی معلوم نیست، ولی دست‌کم تا ٢٥٥ق/٨٦٩م که شاپوربن‌سهل، رئیس آن درگذشت، پای برجای بوده است(ابن‌‌ندیم، ٣٥٥). اهمیت و اعتبار جندی‌شاپور، دیگر مراکز مشابه آن را چنان تحت‌الشعاع قرار داده بود که نویسندگان و مورخان به ندرت به دیگر بیمارستانهای جهان اسلام، مقارن حیات جندی‌شاپور، اشاره کرده‌اند. با این حال، از بیمارستان دیگری که در عصر امویان در مصر ساخته شد، اطلاع داریم(ابن‌دقماق، همانجا). همچنین می‌توان حدس زد که منصورعباسی که دارالمجانینهای متعدد ایجاد کرد(زیدان، ٣/٢٠٥-٢٠٦)، شاید به یاری پزشکان جندی‌شاپور، بیمارستان نیز پدید آورد. همچنین می‌دانیم که برمکیان هم در سدۀ ٢ق بیمارستانی در بغداد ساختند و ریاستش را به ابن‌دهن‌هندی دادند(ابن‌ندیم، همانجا). برخی محققان احتمال داده‌اند بیمارستان ری که گویا محمدبن‌زکریای رازی زمانی رئیس آنجا بود و لااقل تا اوایل سدۀ ٤ق فعالیت داشت، بازمانده از پیش از اسلام باشد(ابن‌ابی‌اصیبعه، ١/٣١٠؛ کریمان، ٢/٣٦٢).
ساخت بیمارستان در بغداد از سدۀ ٢ق ظاهراً روندی رو به رشد داشته است، زیرا افزون بر برامکه، هارون‌الرشید هم جبرائیل‌بن‌بختیشوع را به بنای بیمارستانی فرمان داد و قرار بود که دهشتک، رئیس جندی‌شاپور برآن نظارت کند، ولی او خود نیامد و ماسویه را معرفی کرد(ابن‌ابی‌اصیبعه، ١/١٧٤). از این پس، اطلاعات بیشتری دربارۀ بیمارستانهای دیگر شهرهای بزرگ و کوچک اسلامی در دست است. اولین بیمارستان مصر در عصر عباسی، برخلاف مشهور، بیمارستان ابن‌طولون نیست(مقریزی، ٢/٤٠٥)، بلکه بیمارستان المغافر است که به دستور فتح‌بن‌خاقان وزیر متوکل عباسی در آن دیار ساخته شد(مقریزی، ٢/٤٠٦؛ زیدان، ٣/٢٠٦). متوکل هم در ناحیۀ نعمان میان واسط و بغداد، بیمارستانی برای مجانین ایجاد کرد(مسعودی، ٤/٧). اما بیمارستان احمدبن‌طولون در مصر که به سال ١٢٥٩ یا ٢٦١ق ساخته شد و به بیمارستان اعلیٰ یا عتیق هم موسوم گردید، بزرگ‌ترین مرکز پزشکی عصر به شمار می‌رفت. حدود یک سده بعد در مصر بیمارستان بزرگی توسط الخازن ساخته شد که آن را در برابر بیمارستان ابن‌‌طولون، بیمارستان اسفل نامیدند(ابن‌دقمان، همانجا). بدر غلام معتضد عباسی نیز در نیمۀ دوم قرن ٣ق بیمارستانی در بغداد ساخت(ابن‌ابی اصیبعه، ١/٢٢١).
در اوایل سدۀ ٤ق بیمارستانهای متعدد در عراق ساخته شد، مانند بیمارستانی که علی‌بن‌عیسی‌ابن‌جراح در ٣٠٢ق در محلۀ حربیۀ بغداد بنا کرد، بیمارستان ابن‌فرات وزیر در درب المفضل بغداد، بیمارستانی که به دستور و نفقۀ سیده مادر مقتدر عباسی در بغداد ساخته، و در ٣٠٥ق افتتاح شد، و بیمارستانی که در همان زمان و همان‌جا به دستور و نام مقتدر ایجاد گردید و در همۀ آنها سنان‌بن‌ثابت، پزشک نامدار آن عصر دست داشت و از او و پسرش، ثابت‌بن‌سنان با عنوان رئیس بیمارستانهای بغداد یاد شده است(ابن‌ابی اصیبعه، ١/٢٢١-٢٢٤؛ ابن‌کثیر، ١١/١٢٨). در همین زمان، به سبب اشتباه یکی از پزشکان که به درگذشت بیمار انجامید، سنان‌بن‌ثابت به دستور مقتدر، به آزمایش پزشکان و اعطای گواهی‌نامه پرداخت(ابن‌ابی‌اصیبعه، ١/٢٢٢) و بدون این مجوز، کسی حق نداشت در بیمارستان یا جای دیگر به طبابت بپردازد.
در میانۀ سدۀ ٤ق باید از بیمارستانی یاد کرد که کافور اخشیدی در مصر بنا کرد و اوقاف بسیار برای آن قرار داد. این بیمارستان را بیمارستان اسفل می‌نامیدند(ابن‌دقمان، همانجا؛ عیسیٰ‌بک، ٧٤). بزرگ‌ترین و معتبرترین بیمارستان در قلمرو خلافت عباسی را به دستور عضدالدولۀ بویهی در بخش غربی بغداد ساختند و در صفر یا ربیع‌الاول ٣٧٢ آن را افتتاح کردند و بزرگ‌ترین پزشکان عصر را در آنجا به کار گماشتند(ابن‌جوزی، المنتظم، ٧/١١٢؛ ابن‌ابی اصیبعه، ١/٢٣٨-٢٣٩، ٢٥٤، ٣١٠؛ قس: ابن‌کثیر، ١١/٢٠٠، که اشاره کرده است، بنیان این بیمارستان را بجکم، سردار و امیرالامرای ترک بغداد ریخته بود، نیز نک‍: ١١/٢٩٩).
در سدۀ ٤ق در اصفهان بیمارستانی مشهور وجود داشت که ظاهراً ابن‌مندویۀ اصفهانی در آنجا طبابت می‌کرد(ابن‌ابی‌اصیبعه، ٢/٢١-٢١). گفته‌اند ممکن است این بیمارستان از آثار دورۀ بویهیان بوده باشد(نجم‌آبادی، ٧٦٨). در همین سده، در ترمذ نیز بیمارستانی با اوقاف مخصوص توسط ابوالحسن محمدبن‌حسن ماه بنا شد(ابن‌حوقل، ٢/٤٥٤-٤٥٥) و در فیروزآباد فارس نیز بیمارستانی معتبر وجود داشت که ابن‌بلخی(ص١٣٩)از آن یاد کرده است.
از بیمارستانهای متعدد سدۀ ٥ق/١١م هم اطلاعاتی در دست است. مانند بیمارستان مؤیدی در واسط، ساختۀ مؤید الملک ابوعلی رخجی، وزیر مشرف‌الدولۀ بویهی که در ٤١٣ق افتتاح شد و پزشکان و خازنان و وکیلان برآن گماردند و اوقاف بسیار برایش تعیین کردند و علاوه بر آن، مقرری مخصوصی نیز از معاملات سلطانی برای آن برقرار ساختند(ابن‌جوزی، همان، ٨/٨). دیگر، بیمارستانی در میافارقین که در آغاز این سده توسط زاهدالعلما و با حمایت امیرنصرالدوله احمدبن مروان ساخته شد(ابن‌ابی‌اصیبعه، ١/٢٥٣) و بیمارستانی در نیشابور که در همین ایام توسط ابوسعید نیشابوری، معروف به خرگوشی، از فقیهان این دوره، بنا گردید و ممکن است همان بیمارستانی باشد که خطیب سمرقندی در ٤٠٩ق مدتی در باغ آن سکنا گزید(اسنوی، ١/٤٧٧؛ صریفینی، ٢١٤). در همین شهر بیمارستان دیگری هم بعدها به فرمان خواجه‌نظام‌الملک ساخته شد(سبکی، ٤/٣١٤). بیمارستان خوارزم که ابن‌بطوطه در ٧٣٣ق آن را دیده بوده(١/٤٠٠)، و بیمارستانی در مرو که ابن‌بیطار از آن یاد کرده(١(٢)/١٥)، ممکن است مربوط به همین دوره باشند.
بیمارستانها به هنگام شیوع بیماریهای همه‌گیر می‌توانستند نقش مهمی در ارائه خدمات پزشکی به مردم ایفا کنند؛ چنان‌که در ایام خلافت المقتدی که منطقۀ وسیعی از ایران و دیگر بلاد را طاعون فرا گرفت، خلیفه نوعی حالت فوق‌العاده برای بیمارستانها برقرار کرد و پزشکان را به توجه و مراقبت بیشتر فرمان داد(ابن‌جوزی، همان، ٩/١٥).
یکی از مهم‌ترین بیمارستانهای سدۀ ٦ق، بیمارستان کبیر نوری دمشق بود که به دستور نورالدین زنگی، با اموالی که از فدیۀ اسیران صلیبی به دست آورد، ساخته شد و نورالدین خود در آنجا کتابخانه‌ای برآورد و کتب طبی فراوان به آن اهدا کرد و اطبای بزرگ را به کار در آنجاگمارد(ابن‌ابی‌اصیبعه، ٢/١٥٥؛ ابن‌عماد، ٢/٢٣٠؛ ذهبی، ٢٠/٥٣٦؛ نیز نک‍: ابن‌بطوطه، ١/٨٣). همو در حلب نیز بیمارستان کهن ابن‌بطلان را که به بیمارستان صغیر یا عتیق معروف بود، تجدید عمارت کرد(قفطی، ٢٩٦، ٢٩٧؛ عیسیٰ‌بک، ٢٢٤). بیمارستانی هم بعداً در حلب ساخته شد که بیمارستان جدید نام گرفت(قلقشندی، ٤/٢٢٠). صلاح‌الدین ایوبی چون به قدرت رسید، بیمارستان مهمی در قاهره، ظاهراً در داخل کاخ خلفا ایجاد کرد که ناصری یا صلاحی نام گرفت و بعداً به بیمارستان عتیق نیز مشهور شد. این بیمارستان دارای بخش بیماران روانی هم بود(همو، ٣/٣٦٥؛ ابن‌جبیر، ٥١-٥٢؛ بدلیسی، ٩٨). وی همچنین پس از تصرف عکا، بیمارستانی در آنجا ساخت و یکی از قاضیان را ناظر آنجا کرد(عیسیٰ‌بک، ٢٣٣؛ قس: ابن‌کثیر، ١٢/٣٢٧)؛ ساخت بیمارستانی در اسکندریه نیز به صلاح‌الدین ایوبی منسوب است(عیسیٰ‌بک، ٨٢). در همین سده در قزوین نیز بیمارستانی مهم فعالیت می‌کرد(رافعی، ١/٤١٦).
در سده‌های ٦تا٨ق در شرق و غرب جهان اسلام بیمارستانهای معتبر بسیار وجود داشت، همچون بیمارستان مستنصری بغداد که ظاهراً جزئی از مدرسۀ بزرگ مستنصریه بود(ابن‌عماد، ٣/٢٠٩)؛ بیمارستان مستنصری در مکه(عیسیٰ‌بک، ٢٦١)؛ بیمارستانی در قدس که ابن‌صوری در آنجا طبابت می‌کرد(ابن‌ابی‌اصیبعه، ٢/٢١٦)؛ بیمارستانهایی که در آناتولی به روزگار حکومت سلاجقۀ متأخر ساخته شد(مثلاً نک‍: قلقشندی، ١٤/١٥٢-١٥٣؛ عیسیٰ‌بک، ٢٧٥)؛ دو بیمارستان در شیراز که توسط مقرب‌الدین مسعود و فخرالدین ابوبکر، وزیران ابوبکربن‌سعد زنگی بنا گردید(احمد زرکوب، ٥٩-٦٠)؛ بیمارستان مظفری در همان‌جا که قطب‌الدین شیرازی از پزشکان آن بود(میرخواند، ٤/٦١٢؛ فسایی، ٢/١١٤٨-١١٤٩)؛ بیمارستان بزرگ صاحبی یزد، ساختۀ خواجه شمس‌الدین محمد صاحب دیوان(جعفری، ١١١-١١٣)؛ بیمارستانی در کرمان از بناهای قتلغ ترکان خاتون، بانوی قدرتمند قراختایی(نفیسی، ١٨)؛ و بیمارستان السقطین در قاهره(ابن‌ابی‌اصیبعه، ٢/٢٤٧). در شبه قارۀ هند، خاصه در قلمرو سلاطین دهلی نیز بیمارستانهای بزرگ و متعدد وجود داشت. تنها فیروزشاه ٥ بیمارستان ساخت(فرشته، ١/١٥١) و به روزگار تغلقیان فقط در دهلی ٧٠ بیمارستان وجود داشت(قلقشندی، ٥/٦٩). سلاطین قطب شاهی در حیدرآباد، و امیران خیراندیش در اتاوه نیز بیمارستانهایی برآوردند(صدیقی، ١٦٨-١٦٩).
بیمارستان منصوری قاهره که به فرمان ملک‌منصور قلاوون، سلطان مملوک مصر در ربیع‌الاخر ٦٨٣ افتتاح شد، از لحاظ بزرگی و تنوع بخشها و سازمان اداری و علمی، کم‌مانند بود و تنها می‌توانست با بیمارستان ربع رشیدی در تبریز مقایسه گردد. این بیمارستان در محل خانۀ دختر العزیزفاطمی بنا گردید و شامل ایوانها، و حمامها و بخشهای طبی متعدد بود و به دستور سلطان همۀ مردم اعم از بنده و آزاد و سپاهی و کشوری و مرد و زن و کوچک و بزرگ، می‌بایست از خدمات آن برخوردار می‌شدند. قلاوون مدرسه و آرامگاهی برای خود در همین‌جا ساخت و پس از مرگ در آنجا دفن گردید(مقریزی، ٢/٤٠٦-٤٠٧؛ نوبری، ٣١/١٠٥-١٠٩؛ قلقشندی، ٣/٣٦٣، ٤٣١).
بیمارستان بزرگی که خواجه رشیدالدین همراه با ابنیۀ ربع رشیدی در تبریز ساخت، دارای خصایص منحصر بفرد بود و موقوفات بسیاری که شرح آنها در وقف‌نامه(نک‍: ص١٤٥بب‍( آمده است، مخارج هنگفت آن را تأمین می‌کرد. رشیدالدین همچنین بیمارستان اتابکی شیراز را که در شرف ویرانی بود، بازسازی و دایر کرد و بیمارستان همدان را نیز دوباره به فعالیت واداشت(نک‍: سوانح...، ٢٣١-٢٣٦؛ الگود، ٣١٢). همسر ایلخان اولجایتو هم در آماسیه بیمارستانی برآورد(عیسیٰ‌بک، همانجا).
در مصر وشام، علاوه بیمارستان منصوری، ملک مؤِد شیخ هم بیمارستانی در قاهره، و امیرارغون کاملی بیمارستان بزرگی در حلب بنا کرد(ابن‌تغری بردی، ١٢/١٨٦؛ طباخ، ٢/٣٥٣). در مدینۀ همین روزگار از بیمارستانی یاد شده است که سلطان رکن‌الدین بیبرس آن را با اعزام پزشک و ارسال دارو تقویت کرد، ولی به نظر می‌رسید که به روزگار پیش از ممالیک ساخته شده است(ابن‌شاکر، ١/١٦٨).
در شمال افریقا و اندلس نیز چندین بیمارستان بزرگ و معتبر وجود داشت. ابن‌خطیب(٢/٥٠، ٥١٥)به برخی از بیمارستانهای غرناطه و فاس اشاره کرده است. سلطان ابویوسف‌بن‌عبدالحق‌مرینی، فرمانروای مراکش، در نیمه‌های سدۀ ٧ق‌ در کلیۀ شهرهای قلمرو خود بیمارستانهایی برآورد و اوقافی برای آن تعیین کرد(ابن‌بطوطه، ٢/٨٢١). مراکشی از بیمارستانی بزرگ در مراکش یاد کرده که باغی بزرگ از انواع گلها و درختان میوه داشته، و خدمات ویژه به بیماران عرضه می‌کرده است(ص ٢٨٧-٢٨٨). احتمالاً این همان بیمارستانی است که سلطان الغالب بالله در ٩٧٠ق/١٥٦٣م برآورد و اوقاف فراوان برای آن تعیین کرد(سلاوی، ٢/٣٩، ٣/٣٨) و به نظر می‌رسد که این غیر از بیمارستانی است که در فاس فعالیت می‌کرد و بعدها بر اوقاف آن افزوده شد(همو، ٣/٧٠).
در سدۀ ٩ق/١٥م تیمور گورکانی دستور داده است که در هریک از شهرهای قلمرو او لااقل یک بیمارستان بنا کنند(تزوکات...، ٣٦٨، ٣٧٠) و این کار در دورۀ فرمانروایان عثمانی رواج بیشتر یافت. از آن میان می‌توان به بیمارستانهای متعدد در استانبول و ادرنه اشاره کرد(طاش کوپری‌زاده، ١٢٥، ٢٥٦، ٣١٢؛ عیسیٰ‌بک، ٢٧٦-٢٧٨).
در قرن ١١تا١٣ق در سرزمینهای شرق اسلامی نیز هنوز ایجاد بیمارستان اهمیت خود را از دست نداده بود، ولی شوق و رغبت به این کار به تدریج در سرزمینهای اسلامی فروکش کرد تا با ورود پزشکی نوین و ساخت بیمارستانهای جدید، این‌گونه خدمات اجتماعی شیوه‌ها و سازمان دیگری یافت.
مآخذ: ابشیهی، محمد، المستطرف فی کل فن مستظرف، به کوشش مفید محمد قمیحه، بیروت، ١٩٨٦م؛ ابن‌ابی اصیبعه، احمد، عیون‌الانباء، به کوشش آگوست مولر، قاهره،١٢٩٩ق/١٨٨٢م؛ ابن‌بطوطه، رحلة، به کوشش علی منتصر کنانی، بیروت، ١٤٠٥ق؛ ابن‌بلخی، فارس‌نامه، به کوشش لسترنج و نیکلسن، تهران، ١٣٦٣ش؛ ابن‌بیطار، عبدالله، الجامع لمفردات الادویه، بولاق، ١٢٩١ق؛ ابن‌تغری‌بردی، النجوم، ابن‌جبیر، محمد، رحلة، لیدن، ١٩٠٧م؛ ابن‌جلجل، سلیمان، طبقات الاطباء و الحکماء، به کوشش فؤادسید، بیروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ ابن‌جوزی، عبدالرحمان، صفةالصفوة، به کوشش محمود فاخوری و محمدرواس قلعه جی، بیروت، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ همو، المنتظم، بیروت، ١٣٥٨ق؛ ابن‌حوقل، محمد، صورةالارض، به کوشش کرامرس، لیدن، ١٩٣٩م؛ ابن‌خطیب، محمد، الاحاطة، به کوشش محمد عبدالله عنان، قاهره، ١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ ابن‌خلکان، وفیات؛ ابن‌دقمان، ابراهیم، الانتصار لواسطةعقد‌الامصار، بیروت، دارالآفاق الجدیده، ابن‌رافع سلامی، احمد، الوفیات، به کوشش عادل نوبهض، بیروت، ١٩٧٨م؛ ابن‌شاکر کتبی، محمد، فوات‌الوفیات، به کوشش محمد محیی‌الدین عبدالحمید، قاهره، ١٩٥١م؛ ابن‌عماد، عبدالحی، شذارت الذهب، بیروت، دارالکتب العلمیه؛ ابن‌قاضی شهبه، ابوبکر، طبقات الشافعیة، به کوشش حافظ عبدالعلیم‌خان، بیروت، ١٤٠٧ق؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، بیروت، مکتبةالمعارف؛ ابن‌منظور، لسان؛ ابن‌ندیم، الفهرست؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، به کوشش سمیر جابر، بیروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٦م؛ ابونعیم اصفهانی، احمد، حلیةالاولیاء، بیروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ احمدزرکوب، شیرازنامه، به کوشش بهمن کریمی، تهران، ١٣٥٠ش؛ اسنوی، عبدالرحیم، طبقات‌الشافعیة، به کوشش عبدالله جبوری، بغداد، ١٣٩٠ق/١٩٧٠م؛ اصطخری، ابراهیم، مسالک و الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٢٧م؛ اقبال آشتیانی، عباس، مجموعۀ مقالات، به کوشش محمددبیرسیاقی، تهران، ١٣٥٠ش؛ بدلیسی، شرف‌خان، شرف‌نامه، به کوشش محمدعباسی، تهران، ١٣٤٣ش؛ بصروی، علی، تاریخ، به کوشش اکرم‌حسن‌علبی، دمشق، ١٤٠٨ق؛ بلوی، عبدالله، سیرة احمدبن طولون، به کوشش محمدکردعلی، دمشق، ١٣٥٨ق؛ تزوکات تیموری، تحریر ابوطالب حسینی تربتی، آکسفرد، ١٧٧٣م؛ جبرتی، عبدالرحمان، عجائب الآثار، بیروت، دارالجلیل؛ جعفری، جعفر، تاریخ یزد، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٣ش؛ ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و محمد نعیم عرقسوسی، بیروت، ١٤١٣ق؛ رازی، محمد، مختارالصحاح، به کوشش محمود خاطر، بیروت، ١٤١٥ق/١٩٩٥م؛ رافعی، عبدالکریم، التدوین فی اخبار قزوین، به کوشش عزیزالله عطاردی، بیروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٧م؛ رشیدالدین فضل‌الله، سوانج الافکار، به کوشش محمدتقی دانش‌پژوه، تهران، ١٣٥٨ش؛ همو، وقف‌نامۀ ربع رشیدی، به کوشش مجتبیٰ مینوی و ایرج افشار، تهران، ١٣٥٦ش؛ زیدان جرجی، تاریخ التمدن الاسلامی، بیروت، دارمکتبةالحیاة، سبکی، عبدالوهاب، طبقات الشافعیة الکبریٰ، به کوشش عبدالفتاح محمدحلو و محمود محمدطناحی، قاهره، ١٣٨٥ق/١٩٦٤م؛ سلاوی، احمد، الاستقصاء، به کوشش جعفر ناصری و محمد ناصری، دارالبیضاء، ١٩٩٧م؛ صدیق حسن‌خان، محمدصدیق، ابجدالعلوم، به کوشش عبدالجبار زکار، بیروت، ١٩٧٨م؛ صریفینی، ابراهیم، تاریخ نیسابور(منتخب السیاق عبدالغافر فارسی)، به کوشش محمد کاظم محمودی، قم، ١٤٠٣ق/١٣٦٢ش؛ طاش کوپری‌زاده، احمد، الشقائق‌النعمانیة، بیروت، ١٣٩٥ق؛ طباخ، محمد راغب، اعلام النبلاء، به کوشش محمد کمال، حلب، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ طبری، محمد، تاریخ، بیروت، ١٤٠٧ق؛ عیسیٰ بک، احمد، تاریخ البیمارستانات فی الاسلام، دمشق، ١٣٥٧ق/١٩٣٩م؛ فردوسی، شاهنامه، به کوشش محمددبیرسیاقی، تهران، ١٣٣٥ش؛ فرشته، محمدقاسم، تاریخ، کانپور، ١٢٩٠ق/١٨٧٤م؛ فسایی، حسن، فارس‌نامۀ ناصری، به کوشش منصور رستگار فسایی، تهران، ١٣٦٧ش؛ قفطی، علی، تاریخ الحکماء، اختصار زوزنی، به کوشش لیپرت، لایپزیگ، ١٩٠٣م؛ قلقشندی، احمد، صبح‌الاعشیٰ، قاهره، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ کریستن‌سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمۀ رشیدیاسمی، تهران، ١٣١٧ش؛ کریمان، حسین، ری‌باستان، تهران، ١٣٤٩ش؛ مراکشی، عبدالواحد، المعجب، به کوشش محمدسعید عریان و محمدعربی علمی، قاهره، ١٣٦٨ق/١٩٤٩م؛ مسعودی، علی، مروج‌الذهب،قم، ١٤٠٤ق/١٣٦٣ش؛ مقریزی، احمد، الخطط، بولاق، ١٢٧٠ق/١٨٥٣م؛ میرخواند، محمد، روضةالصفا، تهران، ١٣٣٩ش؛ نجم‌آبادی، محمود، تاریخ طب در ایران پس از اسلام، تهران، ١٣٥٣ش؛ نخجوانی، محمدبن‌هندوشاه، دستورالکاتب، به کوشش عبدالکریم علی‌زاده، مسکو، ١٩٧٦م؛ نسیمی، محمودناظم، ابداع‌الرسول‌العربی فی فن‌الصحة، ابحاث‌الندوةالعالمیة‌الاولیٰ لتاریخ العلوم عندالعرب، حلب، ١٣٩٦ق/١٩٧٦م، ج١؛ نفیسی، سعید، تاریخ بیمارستانهای ایران، شیروخورشید سرخ ایران، ١٣٢٩-١٣٣٠ش، س٣، شم‍ ٩و١٠؛ نویری، احمد، نهایةالارب، به کوشش البازعرینی، قاهره، ١٤١٢ق/١٩٩٢م؛ نیز:
Browne, E. G., Arabian Medicine, Cambridge, ١٩٦٢; Dunlop, D. M., Arab Civilization to A. D. ١٥٠٠, London, ١٩٧١; Elgood, C., A Medical History of Persia and the Eastern Caliphate, Amsterdam, ١٩٥١; Nasr, S. H., Life Sciences Alchemy and Medicine, The Cambridge History of Iran, vol. IV, ed. R. N. Frye, Cambridge, ١٩٧٥; Siddiqi, M. Z., The Unani Tibb (Greek Medicine) in india, Islamic Culture, ١٩٦٨, vol. XLII, no. ١.
صادق سجادی

برخی مشخصات معماری بیمارستانها: در پژوهشهای جدید دربارۀ معماری جهان اسلام، به ریخت‌شناسی معماری بیمارستانها کمتر توجه شده، و پژوهشگران بیشتر به اشاراتی کوتاه، مانند اینکه بیمارستانها گاه فقط بخشی از مجموعۀ بنا بوده است، بسنده کرده‌اند(بلر، ٢١٥-٢١٦، نقشه‌های ٢٧١, ٢٧٣). در منابع کهن نیز معمولاً از وصف معماری بیمارستانها غفلت شده است. باید یادآور شد که کهن‌ترین بیمارستانهای موجود در جهان اسلام، متعلق به سرزمینهای عثمانی، مصر و شام و مربوط به سده‌های متأخرند. بیمارستانهای قرنهای ٧-١٠ق/١٣-١٦م، در آسیای صغیر، بیشتر دارای سرایی باز هستند که نمونه‌های آن در سراسر آناتولی دیده می‌شود و تفاوت چندانی در نقشه یا تزیینات آنها به چشم نمی‌خورد(کرین، ٢٠٢-٢٠٣).
بیمارستان سیواس که در دورۀ سلاجقه و در ٦١٥ق/١٢١٨م ساخته شد، بزرگ‌ترین نمونۀ بیمارستان در منطقه، و از بیمارستانهای چهار ایوانی است. این بیمارستان از آجر و سنگ ساخته شده، و مقبرۀ یکی از شاه‌زادگان نیز در آنجاست. احمد مرندی معمار در ساختمان آن بیشتر آجر لعابدار با کبالت(معمول در دورۀ سلجوقی) به کار برده است. روی گنبد یک برج ١٠ گوشه رو به ایوان شرقی وجود دارد که احتمالاً زمانی به یک مدرسۀ طب منتهی می‌شده است. دیوارهای سنگی ناتراش سادۀ بیرونی، به مدخلی که با نقشهای درهم بافته و نمادهای خورشید تزیین شده، پیوسته است، و به تالاری که طاق دو پوش دارد و منتهی به ایوان سوم است، افزوده شده است. در مقابل انتهای صحن، ایوان اصلی با یک محراب و اتاقهای طرفینی قرار دارد. احتمالاً زمانی در هر سمت صحن ١٠ حجره وجود داشته است(گودوین، ٢٤٥؛ کربن، ١٨٤).
مسجد و بیمارستان دیوریگی(٦٢٦ق/١٢٢٩م) از دورۀ آل‌منگوجوک هم به جهاتی مانند ابعاد متعادل خود قابل ملاحظه است. این بیمارستان دو طبقه دارای ٤ جرز بزرگ است، که گنبدی را نگاه می‌دارند و برفراز حوض مرکزی آن نورگیری قرار گرفته، و یکی از اتاقهایش آرامگاه است(گودوین، ٢٤٠).
نقشه‌ها و ابنیۀ مختلف از دورۀ بایزید دوم عثمانی(حک‍ ٨٨٦-٩١٨ق) نشان می‌دهند که فعالیت معماری اصالت بومی و محلی هم دارد و درعین حال، مطابق با شیوۀ خاص عصر عثمانی است(بلر، ٢١٧). در سمت غربی مجموعۀ بایزید دوم در ادرنه که ساختمان آن در ٨٨٩ق/١٤٨٤م شروع شد، بیمارستانی قرار دارد. صحن بیرونی آن دارای ردیفی از حجره‌ها برای مجانین در پس ستون‌بندی، و اتاقهای خدمات است. صحن بیرونی، از بین حجره‌ها به تالاری که دارای فواره، ٤ ایوان و یک برآمدگی طویل است، راه دارد. مدرسۀ طب با ١٨حجره نیز منضم به همین بیمارستان است(گودوین، همانجا).
مجموعۀ چلیپایی چهار ایوانی که از ایران، به واسطۀ عراق، به شام رفته بود، خود گونه‌ای خاص از ساختمان به شمار می‌رفت و بیمارستان نورالدین زنگی در دمشق(٥٤٩ق/١١٥٤م)نماد این‌گونۀ معماری است که حتیٰ ساختمان بیمارستانهای مهم ایوبی یعنی صالحیه و قیمری(٦٤٦-٦٤٧ق) از آن اخذ شده است(گونلا، ١٩٣). سنت محلی بنّایی و فنون آجرکاری شرقی در مدخل بیمارستان نورالدین با هم به چشم می‌خورند. بنای مدخل سنگی است و نیم طاقی از مقرنس گچ و آجر آن را زینت می‌بخشد و در خود یک سنتوری کوچک دارد. پشتبغل و افریز آن نیز زمانی مزین بوده است. این شیوۀ طاق‌آرایی که در زمان خود نوبود، از گنبدهای مقرنس سایر ساختمانهای نورالدین الهام گرفته شد، مانند گنبدی لانه زنبوری که روی هشتی بیمارستان بود و سابقه در معماری عراق داشت(گونلا، ١٩٢، تصویر و شرح آن). یکی از ویژگیهای این بیمارستان و بیمارستانهای مقتبس از آن ٤ ایوان و صحن مرکزی است. قسمتهای مختلف این بیمارستانها با مقرنس‌کاری زینت شده است(پاپادوپولو، ٤٨٢؛ غالب، ٣٤٧؛ دیکی، ٣٩).
بیمارستان ارغون در حلب، بنایی است که دست‌نخورده باقی مانده است. این بنا در ابتدا قصری بوده(٧٥٥-٧٥٦ق)، و بعداً به صورت بیمارستان درآمده است. بیمارستان دارای حیاطی بزرگ و چند صحن کوچک با فواره‌هاست که هرکدام شکلی متفاوت دارد. سرمشق حیاط اصلی بیمارستان که ایوان و طاقگان دارد، مدرسه‌ای از دورۀ ایوبی است. نقش برجسته‌های سنگی چهارگوش و درهم که در اواخر قرن ٨ق عمومیت یافت نیز برگرفته از تزیینات معماری ایوبی است(گونلا، ١٧٩).
از بیمارستان معروف عصر ممالیک در مصر، بیمارستان سلطان قلاوون را می‌توان نام برد که دارای خصایص معماری عصر فاطمی است و در ضلع غربی قصر فاطمیان در قاهره واقع بوده است(سامح، ٣٩). امروزه تنها بخشهایی از آن همچون دو ایوان بزرگ و سقفها و افریزهای چوبی شکیل باقی مانده است. در مجاورت هریک از ایوانها، برای استفادۀ عموم حوضی مرمری با آبراهی خاص وجود داشت. در پی فرسودگی بنا، چیزی جز بخشی از آن در سمت شرقی که دارای حوض مرمری و روزنه‌های گچی است، باقی نماند(رزق، ٤١؛ مصطفیٰ، ٥٥؛ مازوت، ١٥٠؛ نیز نک‍: هیلنبراند، ١٩٥, ٣٢٥). این بیمارستان در اطراف صحنی ٤ ایوانی قرار داشته(مینیک برگ، ٢٢٥)که ظاهراً در ابنیۀ دیگر نیز از سبک آن تقلید شده است(هیلنبراند، همانجا). بیمارستان قلاوون برای هر نوع بیماری بخشی مجزا و حتیٰ اتاقهایی برای مراقبت ویژه داشته است. دومین بیمارستان مهم مصر بیمارستانی است که آن را سلطان مؤید شیخ محمودی بین سالهای ٨٢١-٨٢٣ق ساخت و بخشهایی از آن تاکنون نیز باقی است(رزق، مصطفی، همانجاها). در بیمارستانهای عصر ممالیک، حمامهایی برای مردان و زنان و حیاطهایی برای استفاده‌های مختلف و نمازخانه و تأسیسات رفاهی دیگر وجود داشته است(غالب، ٣٢٦).
مآخذ: رزق، عاصم محمد، معجم مصطلاحات العمارة و الفنون الاسلامیة، قاهره، ٢٠٠٠م؛ سامح، کمال‌الدین، المعمارةالاسلامیة فی مصر، قاهره، ١٩٨٣م؛ غالب، عبدالرحیم، موسوعةالعمارةالاسلامیة، بیروت، ١٤٠٨ق؛ مصطفیٰ، صالح لمعی، التراث المعماری الاسلامی فی مصر، بیروت، ١٤٠٤ق؛ نیز:
Blair, Sh. S. and J. M. Bloom, The Art and Architecture of Islam, ١٢٥٠-١٨٠٠, New Haven/London, ١٩٩٤; Crane, H., Islam Art: Architecture, The Dictionary of Art, London/New York, ١٩٩٨, vol. XVI; Dikie, J., Allah and Eternity: Mosques, Madrasas and Tombs, Architecture of the Islamic World, ed. G. Michell, London, ١٩٨٧; Gonnella, J. and V. Meinecke-Berg, Syria, Palestine and Egypt: Ayyubids, Mamluks and Crusaders:Architecture, Islam, Art and Architecture, ed. M. Hattstein and P. Delius, Cologne, ٢٠٠٠; Goodwin, G., Turkey, Architecture of the Islamic World, ed. G. Michell, London, ١٩٨٧; Hillenbrand, R., Islamic Architecture, Edinurgh, ١٩٩٤; Mazot, S., Tunisia and Egypt: The Aghlabids and Fatimids, Islam, Art and Architecture, ed. M. Hattstein and P. Delius, Cologne, ٢٠٠٠; Meinecke-Berg, V., Egypt, Architecture of the Islamic World, ed. G. Michell, London, ١٩٨٧; Papadopoulo, A., LIslam et Lart musulman, Paris, ١٩٧٦.
یدالله غلامی