دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٣٩٩

بیگلربیگی
جلد: ١٣
     
شماره مقاله:٥٣٩٩

بِیْگْلَرْبِیْگی، عنوانی مرکب از بیگ(= امیر)، لَر(= نشانۀ جمع) و ی(= پسوند اضافۀ ترکی) به معنای امیر امیران، یا امیرالامرا.
واژۀ بیگ یا بگ(ه‍ م) در زبان ترکی پیشینه‌ای کهن دارد و در سنگ نبشتۀ اُرخُن(اُرکون، I/٣٨, ٥٨) و سایر سنگ نبشته‌ها و متون دیگر ترکی(همو، II/٧٤, ١١٢, ١١٤, III/٣١, ٦١, ٩٠)به کار رفته است و در آن دوران به معنای رئیس طایفه یا قبایل کوچک، کارگزارنظامی و اداری خاقان بوده، که بر اثر دگرگونی روابط اجتماعی تغییر معنی داده است؛ از جمله به معنای امیر، والی، شاهزاده، سلطان، شوهر، آقا، تازه داماد و نیز ایزد و استاد در متون مانوی(کاشغری، I/٢٢, III/٥٥؛ جعفر اوغلو، ٣٧؛ کلاوسن، ٣٢٢-٣٢٣؛ مای تریسیمیت، ١١, ١٣, ٥١؛ یوادهین، I/١٠٤؛ فرهنگ...١، ٢٤١)نیز آمده است. بیگ از نظر آوایی نیز تغییراتی یافته، گاه بآغاز آن به پ و گ آخر آن به ک و ی تبدیل شده است(دورفر، II/٣٨٩؛ کلاوسن، ٣٢٢).
دربارۀ اصل این واژه که بی‌گمان غیرترکی و دخیل است، نظرهای گوناگونی ابراز شده است؛ حتیٰ برخی آن را برگرفته از واژۀ بَغ ایرانی باستان(= خداوند) دانسته‌اند، اما در واقع، این واژه از کلمۀ چینی پو(در چینی باستان: پَک، نک‍: کارلگرن، ٢١٢) به معنای فرمانده ١٠٠تن اخذ شده است که ترکان از روزگار باستان تحت‌تأثیر فرهنگ آنان بودند(کلاوسن، همانجا؛ دورفر، II/٤٠٣).
شکلهای گوناگون بیگ از دیرباز همچون یک واژه، و گاه همراه نامهای ترکی به زبان فارسی راه یافته است، مانند چغری بیک، طفرل بیک(ناصرخسرو، ١٦٥و١٧٢)، بگتگین(بیهقی، ٨٠)، بگتغدی(همو، ٩٤)، محمودبیک(همو، ٤٤٥)، بگتوزون(همو، ٨٦٥)، جیوش بک(مجمل...، ٤١٤)، قراچه‌بیک(نرشخی، ٣٥)، بلکابک(راوندی، ١٤١)، آخربک(همو١٤٥)، یغان‌بک(همو، ١٦٧) و الغ‌باریک(همو، ٣٩٠).
به نظر می‌رسد که اصطلاح بیگلربیگی در زبان ترکی و مغولی کاربردی نداشته، و در روزگار فرمانروایی سلسله‌های ترک در ایران، یا در قلمرو فرهنگی ایران ساخته شده است و بیشتر احتمال دارد که ترجمۀ یک اصطلاح فارسی و یا عربی دخیل در فارسی، و شاید ترجمۀ کلمه به کلمۀ امیرالامرا باشد که در دستگاه خلافت عباسی نخستین بار در ٣٢٤ق/٩٣٦م این عنوان و منصب به ابن‌رائق(ه‍ م)داده شد. از بررسی منابع بازمانده چنین برمی‌آید که نخستین بار عنوان بیگربیگی به جای امیرالامرا یا ملک‌الامرا در دستگاه سلجوقیان آسیای صغیر که دیوانشان به زبان فارسی بود، به کار رفت و در دوران متأخر حکومتشان که مطیع ایلخانیان ایران به‌شمار می‌آمدند، این عنوان تداول یافت و صاحب آن همواره به فرماندهی کل سپاهیان گمارده می‌شد. بنابراین، ترکیباتی چون الغ‌بگلربگ، بگلربگ و بگلربگی را در منابع تاریخی آن دوره و سرزمین می‌توان فراوان یافت(مثلاً نک‍: مولوی، ٨٠٢؛ ابن‌بی‌بی، ٥٩٠، ٥٩٦، ٧٣١، جم‍(. برخی امرای بزرگ، مانند شمس‌الدین خاص اُغُز عنوان و لقب ملک‌الامرا و بیگلربیگی را باهم داشته‌اند(همو، ٥٥٠، ٥٥٤).
در دوران آغازین ایلخانیان ایران این لقب کاربردی نداشت و در آثار جوینی و رشیدالدین از آن نشانی نیست. ظاهراً تاریخ وصاف قدیم‌ترین منبع تاریخ این دوره است که در آنجا در گزارش دوران کوتاه پادشاهی بایدو این عنوان به صورت بیکلاربیگی دیده می‌شود(ص٢٨٤، نیز نک‍: ٦١٤). گیخاتو(گیغاتو)، سلف بایدو پیش از پادشاهی مدتی در سرزمین سلجوقیان آسیای صغیر مقیم بود و در دوران پادشاهی نیز بیشتر روی بدان سو داشت(رشیدالدین، ٢/١١٩٠، ١١٩٢). احتمالاً در همین دوران، برخی از اصطلاحات و عناوین اداری و لشکری سلاجقه به دستگاه ایلخانیان راه یافته است. ابن‌فضل‌الله عمری جغرافی‌نویس و مورخ برجستۀ عصر مملوکان مصر بر آن است که در عصر ایلخانیان امرای الوس ٤تن بودند و بکلاری بک(بیگلر بیگی)، یعنی امیرالامرا مهتر و سرور همه بود. وی آن‌گاه قتلو(قتلغ) شاه را بیگلربیگی عند غازان و اولجایتو و امیر چوپان را بیگلربیگی اولجایتو و ابوسعید می‌شناساند(مسالک...، ٣/١٠٣، التعریف...، ٦٨؛ قلقشندی، ٤/٤٢٤، ٧/٢٦٢).
جز در کتاب تزوکات تیموری که اصالت آن مورد تردید است و در آن بیگلربیگی جدا از امیرالامرا دانسته شده است(ص٢٧٠)، از کاربرد بیگلربیگی در منابع عصر تیموریان و ترکمانان سندی در دست نیست. اما در روزگار و قلمرو صفویان و عثمانیان، اصطلاح بیگلربیگی با تغییر در مفهوم، احیاء و رواج دیگرباره یافت. بیگلربیگی در آغاز عصر عثمانیان به همان معنای دوران سلجوقیان یعنی امیرالامرا به کار می‌رفت. خیرالدین‌پاشا چندرلی(نشری، ١/١٥٤)، لالا شاهین(همو، ١/١٩٨) و قره‌تمرتاش(همو، ١/٢٤٠، ٣١٠، ٣١٦)بیگلربیگی بودند و دو تن نخست، وزیر نیز خوانده می‌شدند(همو، ١/١٥٤، ٢٤٠) و این نخستین نشانۀ تعمیم دایرۀ عمل بیگلربیگیان به امور کشوری است.
در زمان سلطان محمدعثمانی دو بیگلربیگی وجود داشت که یکی در آناتولی(بخش آسیایی قلمرو عثمانی)، و دیگری در روم ایلی (بخش اروپایی قلمروعثمانی) مستقر می‌شد(همو، ٢/٥٥٢، ٥٥٦). با گسترش سرزمین عثمانیان و افزایش ولایات قلمرو آنان، شمار بیگلربیگیان نیز افزایش یافت و بر هریک از ولایات بزرگ امپراتوری یک بیگلربیگی گمارده شد. در سدۀ ١١ق/١٧م شمار بیگلربیگیان عثمانی به ٤٠تن رسید که غیراز ادارۀ امور نظامی توسط سوباشیان، امور اداری قلمرو خویش را نیز به وسیلۀ سَنجَق‌بیگیان که فرودست آنان به شمار می‌آمدند، در دست داشتند و تنها در امور قضایی دخالت نمی‌کردند. بیگلربیگیان از میان وابستگان خاندان سلطنتی، درباریان و سران یِنی‌چِری و از میان سنجق‌بیگیان برگزیده می‌شدند. در دورۀ تنظیمات سازمان بیگلربیگی حذف شد و از ١٢٨١ق/١٨٦٤م حاکمان ولایات والی نامیده شدند(EI٢؛ میدان لاروس؛ اوزون چارشیلی، ١/٥٦٥).
عنوان بیگلربیگی در ایران کاربرد چندانی نداشت و بی‌گمان از حکومتهای پیشین ایران به صفویان نرسیده بود، بلکه ترکمانان آناتولی که بیشتر هواخواهان و لشکریان و امیران دولت صفوی را تشکیل می‌دادند، این عنوان را از آن دیار به ارمغان آوردند. عنوان و منصب بیگلربیگی ظاهراً از دورۀ فرمانروایی شاه طهماسب، احتمالاً در ٩٥٠ق/١٥٤٣م(رهربرن، ٢٩) در ایران کاربرد یافت و بیگلربیگلیان صفوی مانند هم عنوانان خویش در عثمانی، حاکم ودر عین حال، امیرالامرا و فرمانده نظامی بودند(مینورسکی، ٧٨، ١٣٩، ١٨٦-١٨٧).
براساس آنچه که در ‌دستورالملوک میرزا رفیعا(ص٧٠بب‍( و تذکرة الملوک میرزا سمیعا(ص٤-٥) آمده ، ادارۀ کشور در عصر صفوی برعهدۀ ٤والی و ١٣بیگلربیگی و نیز خوانین و سلاطین فرودست این دو گروه بوده است(نیز نک‍: سانسون، ٥٨؛ مینورسکی، ٧٨). ادعای موروثی بودن عنوان بیگلربیگی(مینورسکی، همانجا) نابجاست، اما گاه فرزندان بیگلربیگیان به وسیلۀ پادشاه به جای آنان گمارده می‌شدند(اسکندربیک، ٩٤٢، ١٠٨٨).
عنوان بیگلربیگی با مفهوم دوران صفوی، در عصر افشاریان(نک‍: محمدکاظم، ١/١٨، ٣/١١٠٢) و زندیان(نک‍: خوب‌نظر، ٦٠؛ قائم‌مقامی، ١٠٤)ادامه یافت، اما در عصر قاجار بیگلربیگی به تدریج اهمیت خود را از دست داد و حتیٰ به رؤسای برخی از ادارات گفته شد و بعدها تنها به عنوان لقب به کار رفت(نک‍: اعتمادالسلطنه، ٣٩٢، ٤٢٣؛ نوایی، ٢٧٢؛ شیبانی، ٣٢٧).
مآخذ: ابن‌بی‌بی، حسین، الاوامر العلائیة، به کوشش عدنان صادق ارزی، آنکارا، ١٩٥٦م؛ ابن‌فضل‌الله عمری، احمد، التعریف بالمصطلح الشریف، به کوشش محمدحسین شمس‌الدین، بیروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ همو، مسالک الابصار، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ اسکندربیک منشی، عالم‌آرای عباسی، تهران، ١٣٥٠ش؛ اعتمادالسلطنه، محمدحسن، المآثر و الآثار، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٦٣ش؛ اوزون چارشیلی، اسماعیل حقی، تاریخ عثمانی، ترجمۀ ایرج نوبخت، تهران، ١٣٦٨ش؛ بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به کوشش علی‌اکبر فیاض، مشهد، ١٣٥٠ش؛ تزوکات تیموری، تحریر ابوطالب حسینی تربتی، به کوشش جوزف وایت، آکسفرد، ١٧٨٣م؛ خوب نظر، حسن، جانشینان کریم‌خان‌زند، شیراز، ١٣٥٤ش؛ راوندی، محمد، راحةالصدور و آیةالسرور، به کوشش محمداقبال، تهران، ١٣٣٣ش؛ رشیدالدین فضل‌الله، جامع‌التواریخ، به کوشش محمدروشن و مصطفیٰ موسوی، تهران، ١٣٧٣ش؛ رهربرن، ک. م.، نظام ایالات در دورۀ صفویه، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، ١٣٤٩ش؛ سانسون، سفرنامه، ترجمۀ تقی تفضلی، تهران، ١٣٤٦ش؛ شیبانی، ابراهیم، منتخب‌التواریخ، تهران، ١٣٦٦ش؛ قائم‌مقامی، جهانگیر، یکصدوپنجاه سندتاریخی، تهران، ١٣٤٨ش؛ قلقشندی، احمد، صبح‌الاعشیٰ، قاهره، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ مجمل‌التواریخ و القصص، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣١٨ش؛ محمدکاظم، عالم‌آرای نادری، به کوشش محمدامین ریاحی، تهران، ١٣٦٤ش؛ مولوی، مثنوی، به کوشش توفیق هاشم‌پور سبحانی، تهران، ١٣٧٨ش؛ میرزا رفیعا، دستورالملوک، به کوشش محمدتقی دانش‌پژوه، مجلۀ دانشکده ادبیات، تهران، ١٣٤٧ش، س١٦، شم‍ ١-٢؛ میرزا سمیعا، تذکرةالملوک، به کوشش محمددبیرسیاقی، تهران، ١٣٣٢ش؛ مینورسکی، ولادیمیر، سازمان اداری حکومت صفوی، ترجمۀ مسعود رجب‌نیا، تهران، ١٣٣٤ش؛ ناصرخسرو، سفرنامه، به کوشش محمددبیرسیاقی، تهران، ١٣٥٦ش؛ نرشخی، محمد، تاریخ بخارا، ترجمۀ احمدبن‌محمدقباوی، تلخیص محمدبن‌زفر، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، ١٣٥١ش؛ نشری، محمد، جهان‌نما، به کوشش فایق رشید اونات و محمد کویمن، آنکارا، ١٩٤٩، ١٩٥٧م؛ نوایی، عبدالحسین، ایران و جهان، از مشروطیت تا پایان قاجاریه، تهران، ١٣٧٥ش؛ وصاف، تاریخ، به کوشش محمدمهدی اصفهانی، تهران، ١٣٣٨ش؛ نیز:
Azabaijan dilinin izahly lugati, Baku, ١٩٦٦; Caferoğlu, A., Eski Uygur trkesi szlğ, Istanbul, ١٩٦٨; Clauson, G., An Etymological Dictionary of Pre-Thirteenth-Century Turkish, Oxford, ١٩٧٢; Doerfer, G., Trkische und mongolische Element im Neupersischen, Wiesbaden, ١٩٦٥; EI٢; Karlgren, B., Analytic Dictionary of Chinese, Taipei, ١٩٧٥; Kashghari, M., Divan Lgat-ti-Trk, tr. B. Atalay, Ankara, ١٩٨٦; Maytrısimit, tr. Sinasi Tekin, Erzurum, ١٩٦٠; Meydan-Larousse, Istanbul, ١٩٨٠; Orkun, H. N., Eski Trk yazıtları, Ankara ١٩٨٦; Yudahin, K. K., Kırgiz slğ, tr. A.Taymas, Ankara, ١٩٨٨.
مصطفیٰ موسوی