دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٣٩٤
| بیکند جلد: ١٣ شماره مقاله:٥٣٩٤ |
بِیْکَنْد، یا بیکند، شهری تاریخی متعلق به
سدههای میانه، واقع در اراضی جمهوری ازبکستان که ویرانههای آن در ٣٥ کیلومتری
جنوب غربی بخارا باقی است.
نام این شهر به گونههای مختلف چون بَنْکَنْد(ابنخردادبه، ٣٦؛ بلاذری، ٤١٠؛
سمعانی، ١/٤٣٤)، بَیْکَنْداد(ابنخلدون، ٣/٧٥)، باکند(یعقوبی، ٢٩٢)، بیسکند(اصطخری،
٢٨٦)، پیکِند(بارتولد، II/(١)١٩١، پَیْکَند(زیمل، ٢٥٨) و پایکِنْد(گومیلف، ١١٥)
نیز آمده است. مارکوارت در کتاب «وهرود و ارنگ١» این شهر را پَیْکَنْد نامیده، و
متذکر شده است که نام مذکور از نام قدیم «پت ـ کند٢» پدید آمده، که به معنای شهر
شاهان است(ص١٥٢). به گفتۀ مهرداد بهار بیکند نامی است مرکب از دو کلمۀ «بَی» مأخوذ
از «بَغ» به معنای «خدا»(ص ٤٥٩) و «کَنْد» به معنای «محل و مکان» پدید آمده است.
هرگاه نظر مارکوارت، بارتولد، گومیلف و زیمل که بیکند را به صورت پیکند نوشتهاند،
درست باشد و بیکند را صورت معرب پیکند بدانیم، در این صورت پذیرش نظر بهار دشوار
مینماید. بیکند را در قدیم شارستان(شهرستان) رویین نیز میخواندند(نرشخی، ٦١).
بنای شهر بیکند با افسانههایی آمیخته است. بعضی بنای آن را به جمشید نسبت داده، و
گفتهاند که نام کَنْگدژ یا کندژ، و زمانی تختگاه افراسیاب بوده است(لغتنامه...).
فردوسی بنای شهر را به فریدون نسبت داده، مینویسد که نام پهلوی شهر، کندژ(کندر)
بود که بعدها به بیکند بدل گشت(٥/٢٤٨). این مسئله که کندز مورد اشارۀ فردوسی، همان
قهندز مشهور و یکی از ربضهای بخارا است، جای تأمل است. ابوالحسن نیشابوری، مؤلف
کتاب خزائن العلوم بنای قهندز را به سیاوش، و برخی به افراسیاب نسبت دادهاند(نک:
نرشخی، ٣٢، ٣٣). حل استقرار افراسیاب نوشته است(همانجا). صرفنظر از مطالب
اسطورهای، محققان اسکان مردم در این ناحیه را به سدههای ٥-٧م مربوط
دانستهاند(BSE٣, XIX/٧٨)؛ این زمانی است که به نوشته ابوالحسن نیشابوری گویا مسیر
رود ماصف(نک: مدرس رضوی، ٨: با صفا)تغییر یافت و با فرو رفتن آب در اراضی ریگزار
بخارا و اطراف آن، رود سغد پدید آمد(نک: نرشخی، ٧، ٨).
بنا به نوشتۀ ابوالحسن نیشابوری مردمان از هرجانب از جمله ترکستان در ولایت بخارا ـ
که بیکند یکی از توابع آن بود ـ گرد آمدند و در آنجا مقام و عمارت کردند و شخصی را
به پادشاهی برگزیدند که نامش ابروی بود(نک: همو، ٨). نام این شخص به صورت اَبَرزْی
نیز آمده است(مارکوارت، ایرانشهر، ٣٠٨؛ فرای، ١١, ١٢؛ وامبری، ٣٦). مؤلف
خزائنالعلوم مینویسد که آن زمان بیکند دیهی بزرگ و تختگاه ابروی بود(نک: نرشخی،
همانجا). مارکوارت ابروی را پادشاهی هفتالی(همانجا)، و فرای او را آخرین پادشاه
هفتالی(ص١٢) دانسته است.
به روزگار ساسانیان بیکند ناحیهای بزرگ بود و درون آن دژی به نام قلعۀ دبوسی وجود
داشت و مقرشاه نیز در بیکند بود(نرشخی، همانجا). بیکند به یکی از مراکز عمدۀ
بازرگانی در آسیای مرکزی بدل شد، چنان که مؤلفان آن را شهر بازرگانان(مدینةالتجار)
نامیدند(ابنخردادبه، همانجا؛ طبری، ٦/٤٣٠). معلوم میشود که در گذشته مردمانی از
اقوام مختلف در بیکند اقامت داشتند. یعقوبی ضمن اشاره به شکوهمندی شهر
بیکند(باکند)، نوشته است که مردمانی گوناگون در آن سکنا دارند.
تاریخ تغییر مسیر رودهایی که از آب شدن برفها پدید آمدند، و نیز تبدیل بخارا به
ناحیهای سرسبز چندان مشخص نیست. ولی میتوان چنین پنداشت که رویداد مذکور به
احتمال در روزگار پادشاهی خسروانوشیروان در فاصلۀ سالهای ٥٣١-٥٧٩م بوده است. مؤلف
کتاب خزائن العلوم که از کوچ اهالی ترکستان به بخارا خبر داده است، مینویسد که
آنان نخست در چادرها به سر میبردند؛ پس آن گاه به عمارت و آبادانی دست زدند و
ابروی(ابرزی) را به عنوان امیر برگزیدند و چون روزگاری برآمد، ابروی که در بیکند
مستقر بود، بزرگ شد و جور وستم پیشه کرد، چندان که مردم به ستوه آمدند و بسیاری از
دهقانان و توانگران به ترکستان گریختند. آنان که در بخارا مانده بودند، نزد
قراچورین، شاهترکان کس فرستادند و از او یاری طلبیدند. وی فرزند خود را با سپاهی
گران به جنگ ابروی فرستاد(نک: نرشخی، ٨، ٩). نام قراچورین در نوشتهها به صورت
قراجورین، قراجوزین و غیره آمده است که قراچورین به معنای «بلای سیاه» درست
مینماید(رضا، ١٠١، ١٠٢). قراچورین پس از مرگ پدرش، ایستمیخان در ٥٧٦م جانشین وی
شد(همو، ١٠٢)، نام فرزند قراچورین که فرماندهی سپاه ترکان در حمله به بیکند را
برعهده داشت، «ینگ سوئوخ ـ تگین»(ینگ سوئوه ـ تگین١) بود که مؤلف خزائن العلوم او
را با لقب «شیر کشور» معرفی کرده است. او در بیکند ابروی را اسیر کرده، به بند کشید
و در جوال افکند، تا جان داد(همو، ١٠٤؛ نک: نرشخی، ٩).
ترکان پس از کسب نیرو در ٥٨٩ق، در دهمین سال پادشاهی هرمز چهارم به ایران حملهور
شدند. در تاریخها نام فرمانروای ترکان و فرزند قراچورین را «ساوه شاه»(فردوسی،
٨/٣٣١) و «شابه»(طبری، ٢/١٧٤؛ ثعالبی، ٦٤٥)آوردهاند. ظاهراً نام ساوه به نام
«سوئوه»(ینگ سوئوه ـ تگین) نزدیکتر است. گومیلف ینگ سوئوه(ینگ سوئوخ) را با نام
«ساوۀ» مشهور در مآخذ ایرانی یکی میداند و این نام را با عنوان «شیرکشور» نیز
برابر میشمارد(ص٤٨٧). هرمز چهارم بهرام چوبین(وهرام گشنسپ) را که از مردم ری بود،
به فرماندهی سپاه ایران گمارد. ساوه(شابه) در این پیکار مغلوب، و کشته شد(دینوری،
٨٠-٨١؛ طبری، ٢/١٧٤-١٧٥؛ فردوسی، ٨/٣٦٨).
ساوه گویا پیش از مرگ، پسرش را به جانشینی برگزیده بود(دینوری، ٨١). در مورد نام
این شخص اندک اختلافی وجود دارد. طبری(٢/١٧٥) و ثعالبی(ص٦٥٠) نام او را «برموذه»، و
فردوسی(٨/٣٧٢)«پرموده» نوشتهاند. دینوری او را با لقب «یلتکین» معرفی کرده
است(همانجا). شاید «پرموده»(فرموده) ترجمۀ پارسی نام ترکی «بویروق٤» باشد. نام
«بویروق» در میان ترکان وجود داشته، و رشیدالدین فضلالله به این نام اشاره کرده
است(١/٩١). نام بیکند(پیکند) نیز به سبب ارتباط با «پرموده» آمده است. این شخص پس
از کشته شدن پدرش به بیکند رفت و با اموال و گنجهایی که داشت، در قلعۀ آنجا که
افراز(آواز) نام داشت، حصاری شد(ثعالبی، ٦٥٣-٦٥٥؛ فردوسی، ٨/٣٧٦).
هنگامی که بهرام چوبین سر به شورش برداشت و شکست خورد، نزد فرمانروان ترکان ـ که در
بیکند مستقر بودـ رفت و در همانجا کشته شد. نام این خان ترکان مشخص نیست. ثعالبی
او را فرزند پرمود نوشته است(ص٦٥٨). نام این خان در منابع ایرانی نیامده است. محتمل
است از گروه ترکان(توکیوهای) شرقی با نام یون یول لیگ دولانخان بوده باشد که با
خانات غربی دشمنی داشت و چه بسا به همین سبب به حمایت از بهرام پرداخت(گومیف، ١٣٢).
در این زمان، خسرو دوم(خسروپرویز)، فرزند هرمز چهارم بر ایران فرمان میراند.
هنگامی که یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی به فرارود(ماوراءالنهر) عقب نشست، بیکند
که در شاهنامه با عنوان بیکند آمده، گویا میدان کارزار با ماهوی سوری بوده
است(فردوسی، ٩/٣٧٦).
در ٥٤ق/٦٧٤م و بنا به روایتی در ٥٣ق، به روزگار خلافت معاویه، عبیدالله بنزیاد،
عامل خراسان عازم فتح بخارا شد و در پیکار با ترکان رامیتن(از توابع بیکند و در دو
فرسنگی آن) نیمی از بیکند را نیز گشود(خلیفه، ١/٢٦٥؛ طبری، ٥/٢٩٧؛ بلاذری، ٤١٠). در
٨٧ق/٧٠٦م قتیبة ابن مسلم که از سوی حجاجبنیوسف امیر خراسان شده بود. در صدد فتح
بیکند برآمد. اهالی خبر یافتند و بیکند را از سغدیان نیز کمک خواستند. شهر بیکند ٥٠
روز، و به قولی ١٠ماه(غفورف، I/٣١٠) مقاومت کرد، ولی سرانجام گشوده شد و قتیبه با
اموال وسلاح فراوانی که به غنیمت گرفته بود، بازگشت؛ اما در راه خبر یافت که مردم
بیکند سر به شورش برداشتهاند. بار دیگر بدان شهر حمله برد و پس از یک ماه شهر را
گشود و غنایم بسیار از زروسیم به چنگ آورد و همۀ کسانی را که قادر به پیکار بودند،
کشت و باقی مردم را برده ساخت، چنان که بیکند ویران و در آن کسی نماند(نرشخی، ٦١،
٦٢؛ ابناثیر، ٤/٥٢٨-٥٢٩؛ طبری، ٦/٤٢٩-٤٣٢؛ ابنخلدون، ٣/٧٥). قتیبه از آتشکدۀ
بیکند علاوه بر سیم و زربسیار دو قطعه مروارید بزرگ نیز یافت که هریک به درشتی تخم
کبوتر بود. وی آن مرواریدها را نزد حجاج فرستاد(نرشخی، ٦٢؛ بیرونی، ٢٥٨). از جملۀ
غنایم، هزاران طاقه حریر چینی، سلاحها و دیگهای بسیار بزرگی بود که با نردبام از آن
بالا میرفتند(طبری، ٦/٤٣١-٤٣٢؛ ابنرسته، ٨٠).
در ١١٠ق/٧٢٨م به روزگار خلافت هشامبنعبدالملک، اشرس، عامل هشام در خراسان به
بیکند رفت؛ اما اهالی آب را به روی مهاجمان بستند که در نتیجه ٧٠٠تن از تشنگی جان
باختند(ابناثیر؛ ٥/١٥٠). در عهد مهدی خلیفۀ عباسی، معاذبنمسلم در ١٦٠ق/٧٧٧م به
بخارا حمله برد، اهالی بیکند سر به شورش برداشتند و در دشتی نزدیک شهر ضربات
سهمگینی بر لشکریان معاذ وارد ساختند، به گونهای که معاذ نتوانست لشکرکشی خود را
به بخارا و سمرقند ادامه دهد(غفورف، I/٣٣٠). ظاهراً گروه شورشیان و جنگاوران بیکند
از سپیدجامگان(مبیضه) بودند(وامبری، ٧٨).
در ٢٧٢ق/٨٨٥م امیر نصرسامانی در جریان اختلاف با برادرش امیراسماعیل در تعقیب او به
بخار رفت، ولی او را نیافت و سپس به بیکند رفت. مردم شهر به استقبال او شتافتند و
زر و سیم نثارش کردند(نرشخی، ١١٣-١١٤).
بیکند یکی از آبادترین و شکوفاترین نواحی فرارود(ماوراءالنهر) بود و جز عنوان «شهر
بازرگانان» به «شهرستان رویین» نیز شهرت داشت و این به سبب دژ استواری بود که شهر
داخلی را تشکیل میداد(غفورف، I/٣١٠؛ نرشخی، ٢٦). گرچه بیکند چندبار ویران شد، اما
به کوشش مردم آن سامان در سدههای ٣ و ٤ق/٩و١٠م بازسازی شد و به روزگار سامانیان به
اوج شکوفایی رسید(BSE٣, XIX/٧٨). در این زمان بیکند هزار رباط داشت که بعضی آباد و
برخی ویران بودند(مقدسی، ٢٨٢؛ حدود...، ١٠٦). در بیکند گنبدی وجود داشت که خانها و
اشراف بخارا زیر آن به خاک سپرده میشدند(همان، ١٠٧). نرشخی بیکند را کهنتر از
بخارا دانسته است. وی مینویسد هر پادشاهی که در این ولایت به شهریاری رسیده، در
آنجا مقام ساخته است(ص٢٦). شهر بازاری آباد و مسجد جامعی با محراب گوهرکوبی شده
داشت(مقدسی، همانجا). در آن روزگار مساحت شهر بجز آبادیهای اطراف آن ٢٠هکتار بود.
هنوز بقایای دیوارهای استوار و برجهای بلند شهر کهن در بخش غربی آن باقی است(BSE٣,
XIX/٧٨).
در سدۀ ٥ق/١١م بیکند راه زوال میپیمود، اما بر طبق تاریخ بخارا، در آغاز سدۀ
٦ق/١٢م ارسلانخان محمدبنسلیمان، فرمانروای ایلک خانی بیکند را آباد کرد و «مردمان
در وی گرد آمدند و عمارتهای نیک کردند». خان نیز کاخی برای خود ساخت(نرشخی،
همانجا). درون شهر قلعهای وجود داشت که دارای پرستشگاهها متعدد، کاخهای اشرافی،
خانهها و کارگاههای بسیار، از جمله کارگاههای کوزهگری و سفالسازی بوده است. در
حاشیۀ شهر استحکامات و مراکز نظامی وجود داشت. در سدههای ٨و٩ق/١٤و١٥م نیز شهر
اندکی بازسازی و مرمت شد، ولی هرگز به وضع پیشین خود دست نیافت. این نکته از
کاوشهای باستانشناسان در سالهای ١٩١٤، ١٩٣٩-١٩٤٠، ١٩٥٤ و ١٩٥٦م معلوم، و مشخص
گردیده است(BSE٣، همانجا).
از جمله بزرگان بیکند از کسانی چون ابواحمدمحمدبن یوسفبیکندی، ابوزکریا یحییبن
جعفربیکندی، محمدبنسلامبنفرج بیکندی، احمدبنعلی سلیمانی بیکندی، محمدبناحمد
بیکندی، احمدابنیونس بیکندی، ابوسعیداسماعیل بنحمدویۀ بیکندی میتوان نام
برد(نک: سمعانی، ١/٤٣٤-٤٣٥؛ یاقوت، ١/٧٩٧).
مآخذ: ابناثیر، الکامل، ابنخردادبه، عبدالله، المسالک و الممالک، به کوشش محمد
مخزوم، بیروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ ابنخلدون، العبر، به کوشش خلیل شحاده، بیروت،
١٤٠١ق/١٩٨١م؛ ابنرسته، احمد، الاعلاق النفیسة، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٩١م؛
اصطخری، ابراهیم، مسالک الممالیک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٢٧م؛ بلاذری، احمد،
فتوحالبلدان، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٥م؛ بهاره، مهرداد، پژوهشی در اساطیر ایران،
تهران، ١٣٦٢ش؛ بیرونی، ابوریحان، الجماهر فی الجواهر، به کوشش یوسف هادی، تهران،
١٣٧٤ش؛ ثعالبی مرغنی، حسین، غرراخبار ملوک الفرس و سیرهم، به کوشش زتنبرگ، پاریس،
١٩٠٠م؛ حدودالعالم، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٦٢ش؛ خلیفةبنخیاط، تاریخ، به
کوشش سهیل زکار، دمشق، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ دینوری، احمد، الاخبار الطوال، به کوشش
عبدالمنعم عامر، قاهره، ١٩٦٠م؛ رشیدالدین فضلالله، جامعالتواریخ، به کوشش محمد
روشن و مصطفیٰ موسوی، تهران، ١٣٧٣ش؛ رضا، عنایتالله، ایران و ترکان در روزگار
ساسانیان، تهران، ١٣٦٥ش؛ سمعانی، عبدالکریم، الانساب، به کوشش عبدالله عمر بارودی،
بیروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ طبری، تاریخ؛ فردوسی، شاهنامه، به کوشش عبدالحسین نوشین و
دیگران، مسکو ١٩٦٧-١٩٧١م؛ لغتنامۀ دهخدا؛ مدرس رضوی، محمدتقی، حواشی و تعلیقات بر
تاریخ بخارا(نک: هم ، نرشخی)؛ مقدسی، محمد، احسنالتقاسیم، به کوشش دخویه، لیدن،
١٩٠٦م؛ نرشخی، محمد، تاریخ بخارا، ترجمۀ احمدبنمحمدقباوی، تلخیص محمدبنزفر، به
کوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، ١٣٥١ش؛ وامبری، آ.، تاریخ بخارا، ترجمۀ محمد
روحانی، تهران، ١٣٨٠ش؛ یاقوت، بلدان؛ یعقوبی، احمد، البلدان، به کوشش دخویه، لیدن،
١٨٩١م؛ نیز:
Barhold, W. W., Sochineniya, Moscow, ١٩٦٣; BSE٣; Frye, R. N., Bukhara, the
Medieval Achievment, New York, ١٩٦٥; Gafurov, B. G., Tadzhiki, vol. I, Moscow,
١٩٧٢, vol. II, Dushanbe, ١٩٨٩; Gumilev, L. N., Drevnie Tyurki, Moscow, ١٩٦٧;
Markwart, J., Ērānšahr, Berlin, ١٩٠١; id., Wehrot und Arang, Leiden, ١٩٣٨;
Zeimal, E. V., »The Political History of Transoxiana«, The Cambridge History of
Iran, vol. III(١), ed, E. Yarshater, Cambridge, ١٩٨٣.
عنایتالله رضا