دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٣٨٤
| بیضا جلد: ١٣ شماره مقاله:٥٣٨٤ |
بَیْضا، یکی از شهرهای دورۀ اسلامی منطبق با
روستای «تلبیضا»ی کنونی در بخش بیضا، در شهرستان سپیدانِ استان فارس. براساس مصوبۀ
هیئت وزیران در ١٣٨٠ش، نام شهر «هرابال» در منطقۀ تاریخی بیضا به شهر به بیضا تغییر
یافت(نامه...، شم ٣٤٥٤). بخش بیضا یکی از بخشهای سهگانۀ شهرستان سپیدان محسوب
میشود و دارای ٣ دهستان به نامهای بیضا، بانش و کوشکهزار است(نشریه...، ٣٤).
بخش بیضا از شمال و شرق به شهرستان مرودشت، از جنوب به شیراز و از غرب به بخش مرکزی
شهرستان سپیدان محدود است. مرکز بخش بیضا شهر «هرابال» در°٥٢ و´٢١ طول شرقی و°٣٠
و´١ عرض شمالی در ٨٠کیلومتری شمال غربی شیراز و در ارتفاع ٦٦٥‘١ متری از سطح دریا
قرار دارد(فرهنگ...، ٤٣٨). آب وهوای منطقۀ بیضا معتدل، و حداکثر مطلق دمای آن °٥/٤٢
و حداقل مطلق آن °١٥- سانتیگراد ثبت شده است(روحانینیا، ٨٥، ٨٦). طبیعت منطقه
پوشیده از گونههای مختلف گیاهان جنگلی و مرتعی است.
ارتفاعات مهم منطقه: گر، سینه بیریزی، مور، رنج، ششپیر، سفید، نسا و غوردان، و
رودهای مهم آن اردکان و ششپیر است. بیضا چشمههای بسیاری دارد که از آن جمله است:
جورک و انجیرک(فرهنگ، ٨٠).
اساس اقتصاد مردم این ناحیه بر کشاورزی، دامداری و صنایع دستی استوار است. مهمترین
فرآوردههای کشاورزی آن شامل گندم، جو، برنج و پنبه، و محصولات باغی آن شامل انگور،
سیب و مرکبات است. دامدارای منطقه به وسیلۀ روستانشینان و عشایر صورت میپذیرد و
عشایر مهاجر این منطقه از قبایل ترک قشقایی و لُر هستند. تیرههای مختلف عمله، شش
بلوکی، دره شولی، فارسیمدان، کشکولی دوقوزلو، علمدارلو، قزلی، بربر، ایگدر و چگینی
در مسیر خود به سمت ییلاق و قشلاق از دشت بیضا عبور میکنند و برخی از آنان در طی
سالیان دراز در مناطق گوناگون بیضا عبور میکنند و برخی از آنان در طی سالیان دراز
در مناطق گوناگون بیضا ساکن شدهاند. دو تیرۀ کرونی و کلاه سیاه از طوایف لر بهمدت
٥ ماه از سال در کوهپایههای منطقۀ بیضا به سر میبرند. بخش عمدۀ دامداری منطقه در
اختیار تیرههای مختلف کوچنده است(روحانینیا، ١٤٤). بخشی از مردم این ناحیه به
گلیمبافی و قالیبافی میپردازند و تولیدات خود را به نقاط دیگر صادر
میکنند(فرهنگ، همانجا).
زبان اهالی فارسی، ترکی و لری است(همانجا). جمعیت بخش بیضا براساس سرشماری ١٣٧٥ش
بالغ بر ٠٠٨‘٣٤ تن بوده است(سرشماری، نتایج، سی و نه).
پیشینۀ تاریخی: قدیمترین نشانههای تاریخی این منطقه مربوط به دورۀ ایلامی است.
براساس حفریات باستانشناسی منطقۀ بیضا یکی از آبادیهای مهم عصر ایلامی بوده، و
منطبق با «انشان» از شهرهای مهم آن دوره است(سامنر، «حفاریها...١»، ١٥٥, ١٥٨).
انشان مقر اولیۀ حکومت هخامنشیان به شمار میرود و پادشاهان نخستین این سلسله با
عنوان «شاهانشان» نامیده شدهاند(همو، «زیستگاهها...٢»، ١١؛ گیرشمن، ١١٩-١٢٠,
١٢٥).
در گلنوشتههای به دست آمده از دورۀ هخامنشی از «تلبیضا» با عنوان شهر «نوشایک»
یاد شده است(هالک، ٨٧). احتمالاً این شهر منطبق با شهر بیضای دورۀ اسلامی است که
مورخان و جغرافینویسان آن را با نام «نسا»(مقدسی، ٢٤، ٤٣٢؛ مسعودی، ٢/٢٤٣) و
«نسایک»(ابنحوقل، ٢/٢٨١)یاد کردهاند. واژۀ نسا و نسایک تغییر شکل یافتۀ واژۀ
فارسی باستان نوشایک است که به معنای روشنی و درخشندگی است(ایرانیکا، IV/١٤). این
واژه با کلمۀ بیضا از جهت معنا همانندگی دارد و احتمالاً در دورۀ تسلط اعراب بر این
شهر عیناً به عربی ترجمه شده است. دیگر شهر کهن منطقۀ بیضا «هزار» است که در
گلنوشتههای دورۀ هخامنشی از آن با عنوان «هَدَرَاَن» یاد شده است(هالک، ٥٢٦).
منطقۀ بیضا در مسیر جادۀ شاهی که تختجمشید را به شوش متصل میساخت، قرار داشت. این
جاده از تختجمشید به حدود بیضا و گویم، و از آنجا در امتداد آب فهلیان به ارجان و
شوش میرفته است(مصطفوی، ٣٦١). آبادیهای منطقۀ بیضا که در دورۀ هخامنشی شامل انشان،
نوشایک و هدران بودند، اهمیت گذرگاهی و اقتصادی داشتهاند و شاهان نخستین هخامنشی و
از آن جمله کورش بزرگ خود را پادشاه «انشان» خواندهاند(گیرشمن، ١١٩-١٢٠, ١٢٥؛
پیرنیا، ١/٢٣٠). این منطقه اهمیت خود را در سراسر دورۀ هخامنشی حفظ نمود و به عنوان
گذرگاه ارتباطی تختجمشید به شوش موردتوجه خاص بوده است. با افول تخت جمشید و شوش
پس از حملۀ سپاهیان اسکندر این منطقه نیز اهمیت پیشین خود را از دست داد و در دورۀ
سلوکی و اشکانی نامی از آن برده نشده است. این منطقه این منطقه یکبار دیگر با روی
کار آمدن ساسانیان اهمیت خود را بازیافت و براساس نوشتۀ طبری این شهر در اواخر عصر
اشکانی مقر حکومتی یکی از نمایندگان اصلی پادشاه بوده است(٢/٣٨). نام حاکم بیضا در
اواخر عصر اشکانی «گوزهر» ثبت شده است(همانجا).
یکی از برزگترین آتکشدههای عصر ساسانی در شهر بیضا قرار داشته است که بنیاد آن را
به زردشت نسبت دادهاند(مسعودی، همانجا).
یکی از بزرگترین آتشکدههای عصر ساسانی در شهر بیضا قرار داشته است که بنیاد آن را
به زردشت نسبت دادهاند(مسعودی، همانجا). طی دورۀ ساسانی از این شهر به عنوان
پادگان نظامی استفاده میشده، و دارای دژ و قلعهای مستحکم بوده است. اینکه بعضی از
جغرافینویسان اسلامی از این ناحیه با عنوان دژ سفید یاد کردهاند، مؤید این مطلب
است(یاقوت، ١/٧٩١؛ دمشقی، ٢٣٨). این دژ از فاصلۀ دور دیده میشد و دیوارهای آن
درخشان بود(اصطخری، ١٢٦؛ قزوینی، ١٦٤).
اولین نشانههای حضور سپاهیان اسلام در بیضا در ١٧ق/٦٣٨م به فرماندهی عثمان
بنابیالعاص است(فسایی، ١/١٧٥). فتح این ناحیه در ابتدا از طریق مصالحه بود و با
تسلیم شدن حاکم استخر ـ که از نزدیکان یزدگرد سوم بودـ کلیۀ نواحی اطراف استخر و از
جمله اهالی منطقۀ بیضا قبول جزیه نمودند(ابنبلخی، ١١٥). در منابع اسلامی از شهر
بیضا به عنوان لشکرگاه مسلمانان برای حمله به طرف استخر یاد شده است(ابنحوقل،
همانجا).
شورشهای پیدرپی مردم استخر موجب شد تا سپاهیان عرب لشکرگاه خود را در قلعۀ بیضا یا
دژ سپید قرار دهند و از آنجا به طرف استخر لشکرکشی کنند. شورش استخر در ٣٠ق/٦٥١م
موجب لشکرکشی عبداللهبنعامر به این شهر شد(ابنبلخی، ١١٦). شواهد نشان میدهد که
مردم استخر پس از خرابی شهر به دشت بیضا مهاجرت کردند و بسیاری از آنان در این شهر
ساکن شدند. با انتقال مردم استخر به این ناحیه شهر بیضا و نواحی مجاور آن از اهمیت
بسیاری برخوردار شد، به گونهای که در ٣٩ق زیادبن ابیه، حاکم فارس برای حفظ امنیت
منطقه قلعهای بزرگ در آن ناحیه ساخت که به «قلعۀ زیاد» شهرت یافت(طبری، ٥/١٣٨؛
ابناثیر، ٣/٣٨٢؛ فسایی، ١/١٨٢).
روستای زیادآباد کنونی در بخش بیضا احتمالاً یادگار برجای مانده از آن ایام به شمار
میرود(نک: سرشماری، شناسنامه، ٦؛ فسایی، همانجا). در متون قدیم جغرافیایی اسلامی
از شهر بیضا به عنوان مرکز کورۀ استخر و از شهرهای مهم آن یاد شده است(ابنفقیه،
٢٠٢؛ ابنخردادبه، ٥٠؛ سهراب، ٢٨؛ حدود...، ٤٠٤؛ اصطخری، ١١٦، ١٢٦؛ ابنحوقل،
٢/٢٨١). در سدههای ٣ و ٤ق از شهر بیضا گندم و خواربار به شیراز و نواحی مجاور آن
صادر میشده است(همانجا؛ اصطخری، ١٢٦-١٢٧). واحد«کیل» بیضا به عنوان یکی از
مشهورترین واحدهای وزن پارس در متون جغرافیایی آمده است(اینحوقل، ٢/٣٠١؛ اصطخری،
١٥٦).
در نیمۀ دوم سدۀ ٣ق هنگامی که فارس میان خلیفۀ عباسی و یعقوب لیث صفاری دست به دست
میشد، در ٢٦١ق/٨٧٥م یعقوب لیث برای سرکوب محمدبنواصل(نک: ه د، ابن واصل)در
شیراز، به طرف آن شهر لشکرکشی نمود. درگیری میان دو مدعی در دشت بیضا روی داد که به
پیروزی سپاهیان صفاری انجامید(تاریخ...، ٢٢٧؛ اصطخری، ١٤٢-١٤٣). در ٢٧٦ق/٨٨٩م نبرد
دیگری میان عمرولیث صفاری و یکی از دستنشاندگان خلیفۀ عباسی در فارس روی داد که
دامنۀ نبرد تا بیضا کشیده شد و نمایندۀ خلیفه شکست خورد و ٤هزار مرد از آنان به
اسارت درآمدند(تاریخ، ٢٤٧-٢٤٨). درگیریها وکشمکهای صفاریان و خلفای عباسی بر سر
فارس در ٢٩٧ق/٩١٠م منجر به رویارویی دیگری در منطقۀ بیضا شد که در این نبرد لیث بن
علی به اسارت درآمد و لشکر او منهزم گردید(ابناثیر، ٨/٥٦).
منطقۀ بیضا اهمیت اقتصادی و گذرگاهی خود را در سدۀ٤ق/١٠م نیز حفظ نمود و در دورۀ
حاکمیت آلبویه در فارس همچنان به عنوان یکی از مهمترین شهرهای کورۀ استخر شمرده
میشد(ابنحوقل، ٢/٢٨١؛ حدود، همانجا). عمادالدولۀ دیلمی در ٣٢١ق/٩٣٣م پس از نبرد
با یاقوت، والی فارس در بیضا و استخر قدرت خود را در این ایالت تثبیت کرد(ابناثیر،
٨/٢٧٢؛ فسایی، ١/٢١٦). در سدۀ ٤ق منطقۀ بیضا و آبادیهای آن در مسیر تجارتی شیراز به
اصفهان(نک: ابنحوقل، ٢/٢٨٥-٢٨٦؛ اصطخری، ١٣٢-١٣٣) و استخر به خوزستان(مقدسی،
٤٥٧)قرار داشته است.
در سدۀ ٥ق/١١م فارس شاهد درگیریهای طولانی میان امرای آلبویه و سلجوقی و کشمکشهای
امرای دیگر بود و از اینرو، گسترش ناامنی تأثیر مخربی بر اقتصاد مناطق شهری فارس
برجای گذاشت. این درگیریها به منطقۀ بیضا و نواحی مجاور آن نیز گسترش یافت. در
٤١٥ق/١٠٢٤م ابوکالیجار و ابوالفوارس دیلمی بر سر حکومت فارس به نزاع برخاستند و در
آخرین جنگ که در ٤١٧ق در میانۀ بلوک بیضا و استخر اتفاق افتاد، ابوالفوارس شکست
یافت(ابناثیر، ٩/٣٣٧-٣٣٨؛ فسایی، ١/٢٢٨). بیضا در جریان توسعهطلبی طغرل سلجوقی
خسارات بسیاری دید و در ٤٤٢ق/١٠٥٠م غارت گردید و آبادیهای این ناحیه ویران شد. دو
سال بعد طغرل سلجوقی در راه رسیدن به شیراز در بیضا منزل کرد و قلعههای مختلف این
منطقه را به تصرف خود درآورد(ابناثیر، ٩/٥٦٢-٥٦٣، ٥٨٥).
توسعۀ این درگیریها تأثیر مخربی بر منطقۀ بیضا برجای گذاشت، به گونهای که از این
شهر در نیمۀ نخست سدۀ ٦ق به عنوان «شهری کوچک و آباد» و جزو یکی از شهرهای ناحیۀ
استخر یاد شده است(ابنبلخی، ١٢٨-١٢٩؛ ادریسی، ٤٠٤).
در نیمۀ دوم سدۀ ٦قم با استقرار اتابکان سلغری و ایحاد امنیت نسبی در ایالت فارس،
منطقۀ بیضا توجه امرای سلغری را برانگیخت. در زمان مودود اتابک زنگی رباطی در بیضا
ساخته شد(احمد زرکوب، ٧٣). در دورۀ حکومت اتابک مظفرالدین ابوبکربنسعد نیز رباط
دیگری در بیضا ساخته شد که به رباط مظفری شهرت یافت(همو، ٨٥). در اوایل سدۀ ٧ق قلعۀ
بیضا به «قلعۀ سپید» شهرت داشته است و چون اتابک سعد زنگی در ٦٢٢ق/١٢٢٥م در بیضا
وفات یافت، وزیر او خواجه غیاثالدین یزدی انگشتری وی را به قلعۀ سپید فرستاد و مرگ
او را تا مدتی کتمان نمود(رشیدالدین، ١/٦٥٩).
قزوینی از جغرافینویسان سدۀ ٧ق دربارۀ بیضا مینویسد: شهری است بزرگ درفارس. گویند
که عفریتها به فرمان سلیمان آنجا را از سنگسفید ساختهاند. آب و هوای خوش دارد و
غله دیگر حبوبات در آنجا بسیار باشد(ص١٦٤-١٦٥).
سدۀ ٧ق/١٣م را باید آخرین دورۀ آبادی و رونق بیضا و نواحی مجاور آن دانست. از این
دوره به بعد، بیضا به شدت دچار افول اقتصادی و سیاسی شد و در حد یک روستای نه چندان
مهم در صحنۀ اقتصادی فارس ادامۀ حیات داد. علل اصلی افول این منطقه از سدۀ ٨ق و پس
از آن را میتوان چنین برشمرد: تشدید ناامنیهای سیاسی و اجتماعی در دشت بیضا به
دنبال استقرار قبایل و تیرههای مختلف ترک و ترکمن و لُر در سدۀ ٨ق و پس از آن؛
تغییرمسیرهای تجارتی شیراز از بخش شمال غربی به سمت شما شرقی که آن شهر را به
اصفهان و یزد مرتبط میساخت؛ گسترش ناامنی در بخشهای غربی و شمال غربی فارس، به
ویژه در نواحی کهگیلویه و بویراحمد و شمال خوزستان کنونی و به خطر افتادن مسیر
تجارتی از منطقۀ بیضا به سمت خوزستان و تغییر عمدۀ وضع اجتماعی فارس پس از حملۀ
تیمور در اوایل سدۀ ٩ق.
از گزارش حمدالله مستوفی برمیآید که در زمان او شهر بیضا آبادی و رونق پیشین خود
را از دست داده، و از آن با عنوان شهری کوچک یاد کرده است(ص١٢٢).
در اوایل سدۀ ٩ق/١٥م میان میرزا بایقرا، حاکم تیموری غرب ایران و میرزاابراهیم
سلطان، حاکم شیراز در نواحی بیضا نبردی رخ داد که به شکست میرزا ابراهیم انجامید و
بایقرا شیراز را تصرف کرد(خواندمیر، ٣/٥٩٣-٥٩٤؛ روملو، ٩٩). در متون تاریخی و
جغرافیایی سدۀ ٩ق کمتر یادی از بیضا شده است. حافظ ابرو از «دروازۀ بیضا» در شهر
شیراز یاد کرده است(١/٣٤٣) که شاید آخرین نشانههای حیات اقتصادی این منطقۀ مهم در
این دوره محسوب شود. طی سدۀ ١٠ق منطقۀ بیضا به اختیار خاندان ذوالقدر، از حکام فارس
درآمد و در ٩٥٥ق/١٥٤٨م القاصمیرزا، برادر شورشی شاهطهماسب صفوی مدتی کوتاه در این
ناحیه اقامت گزید، اما سپاهیان ابراهیمخان ذوالقدر او را عقب راندند(اسکندربیک،
١/٧٤).
حضور قدرتمند خاندان ذوالقدر در فارس تا سالهای نخستین حکومت شاهعباس ادامه یاف و
شاهایران در ٩٩٨ق/١٥٩٠م برای سرکوب یعقوبخان ذوالقدر به فارس لشکر کشید. حاکم
فارس به قلعۀ استخر پناه برد. شاهعباس او را با وعده و وعید حاضر به مذاکره نمود.
گفتوگوهای این دو در حوالی حصار بیضا بود و حاکم فارس ناگزیر به اطاعت از شاهعباس
گردید(افوشتهای، ٣٥٠-٣٥٤).
شهر بیضا در این ایام در افول کامل اقتصادی به سر میبرد. امین احمدرازی دربارۀ آن
مینویسد: «در ازمنۀ سابقه شهری معروف بوده و در حدود آن مرغزاری بوده ١٠ فرسنگ در
١٠ فرسنگ؛ اما الحال آن مرغزار برطرف شده، بدل آن دهکدهها به عمل آمده»(١/١٧٤).
دیگر جغرافینویس سدۀ ١١ق جملۀ پایانی امین احمدرازی را این چنین آورده است: «اما
الحال آن مرغزار خارزاری است»(مستوفی، ٣٣٤).
علت اصلی افول منطقۀ بیضا تغییر مسیر تجارتی از آن ناحیه است. هیچکدام از مسافران
اروپایی دورۀ صفویه ظاهراً از منطقۀ بیضا عبور نکردهاند و از اینان اطلاعی دربارۀ
اوضاع آن به ما نرسیده است. نوشتههای مسافران اروپایی نشان میدهد که مسیر تجارتی
شیراز به اصفهان از مرودشت و نواحی مجاور آن میگذشته، و منطقۀ بیضا این امتیاز
بزرگ بیبهره بوده است(فلور، ٨٦-٨٧). دورافتادگی این ناحیه موجب شد تا بسیاری از
شورشیان و یاغیان عصر صفوی برای حفظ جان خود به قلعهها و گریزگاههای آن پناه
برند(جهانگشای...، ١٧٩؛ وزیری، ٢٢٢؛ اسکندربیک، همانجا؛ افوشتهای، ٣٥٤).
با از میان رفتن رونق اقتصادی بیضا، ساکنان آن به دیگر نواحی مهاجرت کردند و از
عظمت و بزرگی گذشتۀ آن جز تلّی چند برجای نماند، به گونهای که مورخان و
جغرافینویسان دورۀ زندیه و پس از آن اسم با مسمای «تل بیضا» را برای آن به کار
بردهاند(موسوی، ٦٣؛ ابوالحسن، ٨٤). زینالعابدین شیروانی سیاح دورۀ زندیه و قاجار
دربارۀ آن مینویسد: «شهر کوچکی بوده، و به مرور ایام رو به خرابی نموده
است»(ص٨٥٣). جغرافینویس دیگر عصر قاجار دربارۀ بیضا مینویسد: «این بلوک سردسیر از
طرف شمالی شیراز به مسافت ٨ فرسخ، مردمش فقیر، حاصلش غله، برنج و قلیلی از میوهجات
است»(خورموجی، ٨٥).
ضابطی بلوک بیضا در دورۀ قاجار برعهدۀ خاندان حاجابراهیم کلانتر بوده است(فسایی،
٢/١٢٧٢؛ نیز نک: کلانتر، ٦٦). دشتهای حاصلخیز این ناحیه ییلاق برخی از عشایر ایل
خمسه بوده است(خورموجی، ١١١). در یک گزارش رسمی دولتی از اوایل سدۀ ١٤ق/٢٠م دربارۀ
بیضا چنین آمده است: مراتع بلوک حدود ١٨کم طول و ٦کم عرض دارد که در اختیار دولت
است. محصولات عمدۀ کشاورزی آن برنج و خشخاش، و جمعیت آن حدود ٢٠هزار نفر است.
مالیات این بلوک به ٨٢١‘٢ تومان وجه نقد و دوهزار خروار غلات میرسد. مرکز آن
تلبیضاست(دومورینی، ١٤٤).
وجود مراتع مناسب در منطقۀ بیضا موجب جلب عشایر، از جمله تیرههای مختلف قشقایی و
لُر به این ناحیه بوده است. در دورۀ پهلوی اول، با توجه به حضور نیروهای ایلی
قشقایی و لر، و گسترش ناامنی و مبارزات ضدحکومتی توسط رؤسای این عشایر(فراشبندی،
٢٨٧، ٢٨٩؛ رکنزاده، ٣٣٧، ٣٤٦)، چندان توجهی به آبادانی آن نشد و این منطقه در طول
حکومت پهلوی در فقر و محرومیت شدید به سر میبرد. با شکلگیری انقلاب اسلامی ایران
و گسترش روزافزون خدمات روستایی و عشایری، منطقۀ بیضا در ٢٠سال اخیر شاهد رونق و
آبادی مجدد است.
این شهر خاستگاه مشاهیری همچون سیبویه(ه م) و حسینبن منصورحلاج(ه م) بوده
است(ابنندیم، ٧٤؛ ابنحوقل، ٢/٢٩٤؛ اصطخری، ١٤٨؛ حدود، ٤٠٤؛ قزوینی، ١٦٥). افزون
بر این دو، از مشهورترین علمای بیضا در سدههای ٥-٧ق میتوان از اینان یاد کرد:
ابوالفتوح عبدالسلامبن شیخ الشیوخ و ابوالحسینبناحمدبن سالیه، معروف به شیخ
الشیوخ بیضاوی(احمدزرکوب، ١٤٨)، ناصرالدین عبدالله بیضاوی قاضیالقضات زمان
ارغونخان مغول، مفسر مشهور و صاحب تألیفات بسیار(خواندمیر، ٢/١٣٤).
مآخذ: ابناثیر، الکامل؛ ابنبلخی، فارسنامه، به کوشش لسترنج، تهران، ١٣٦٣ش؛
ابنحوقل، محمد، صورةالارض، به کوشش کرامرس، لیدن، ١٩٣٩م؛ ابنخردادبه، عبیدالله،
المسالک و الممالک، به کوشش محمدمخزوم، بیروت، ١٩٨٨م؛ ابنفقیه، احمد، مختصر کتاب
البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، ١٣٠٢ق/١٨٨٥م؛ ابنندیم، الفهرست؛ ابوالحسن مستوفی،
گلشن مراد، به کوشش غلامرضا طباطبایی مجد، تهران، ١٣٦٩ش؛ احمد زرکوب، شیرازنامه، به
کوشش بهمن کریمی، تهران، ١٣٥٠ش؛ ادریسی، محمد، نزهةالمشتاق، پورت سعید، ١٩٧٠م؛
اسکندربیک مشی، عالمآرای عباسی، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٣٤ش؛ اصطخری،
ابراهیم، المسالک و الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٧٠م؛ افوشتهای، محمود،
نقارةالآثار، به کوشش احسان اشراقی، تهران، ١٣٥٠ش؛ پیرنیا، حسن، تاریخ ایران
باستان، تهران، ١٣٦٩ش؛ تاریخ سیستان، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣١٤ش؛ جهانگشای
خاقان، به کوشش الله دنا مضطر، اسلامآباد، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ حافظابرو، عبدالله،
زبدةالتواریخ، به کوشش کمال حاج سیدجوادی، تهران، ١٣٧٢ش؛ حدودالعالم، با حواشی و
تعلیقات منیورسکی، کابل، ١٣٤٢ش؛ حمدالله مستوفی، نزهةالقلوب، به کوشش لسترنج، لیدن،
١٣٣١ق/١٩١٣م؛ خواندمیر، غیاثالدین، حبیبالسیر، به کوشش محمددبیرسیاقی، تهران،
١٣٣٣ش؛ خورموجی، محمدجعفر، نزهت الاخبار، به کوشش علیآلداود، تهران، ١٣٨٠ش؛
دمشقی، محمد، نخبةالدهر، بیروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ دومورینی، ژ.، عشایر فارس، ترجمۀ
جلالالدین رفیعفر، تهران، ١٣٧٥ش؛ رازی، ایمن احمد، هفت اقلیم، به کوشش جواد فاضل،
تهران، ١٣٤٠ش؛ رشیدالدین فضلالله، جامعالتواریخ، به کوشش محمدروشن و مصطفیٰ
موسوی، تهران، ١٣٧٣ش؛ رکنزادۀ آدمیت، محمدحسین، فارس و جنگ بینالملل اول، تهران،
١٣٤٩ش؛ روحانینیا، رمضانعلی، بیضا در گذشته و حال، شیراز، ١٣٦٩ش؛ روملو، حسن،
احسنالتواریخ، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٤٩ش؛ زینالعابدین شیروانی، ریاض
السیاحة، تهران، ١٣٣٩ش؛ سرشماری عمومی نقوس و مسکن(١٣٧٥ش)، شناسنامۀ آبادیهای کشور،
شهرستان سپیدان، مرکز آمار ایران، تهران، ١٣٧٦ش؛ همان، نتایج تفصیلی، سهراب، عجائب
الاقالیم السبعة، به کوشش هانس فون مژیک، وین، ١٣٤٧ق/١٩٢٩م؛ طبری، تاریخ؛ فراشبندی،
علیمراد، جنوب ایران در مبارزات ضد استعماری، تهران، ١٣٦٥ش؛ فرهنگ جغرافیایی
آبادیهای کشور، اردکان، سازمان جغرافیایی ارتش، تهران، ١٣٦٢ش، ج٩٢؛ فسایی، حسن،
فارسنامۀ ناصری، به کوشش منصور رستگار فسایی، تهران، ١٣٦٧ش؛ قزوینی، زکریا، آثار
البلاد، بیروت، ١٣٨٠ق؛ کلانتر، محمد، روزنامه، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران،
١٣٢٥ش؛ مستوفی یزدی، محمدمفید، مختصر مفید، به کوشش سیفالدین نجمآبادی، ویسبادن،
١٩٨٩م؛ مسعودی، علی، مروجالذهب، به کوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، ١٩٦٥م؛ مصطفوی،
محمدتقی، اقلیم پارس، تهران، ١٣٤٣ش؛ مقدسی، محمد، احسنالتقاسیم، به کوشش دخویه،
لیدن، ١٩٠٦م؛ موسوی اصفهانی، محمدصادق، تاریخ گیتیگشا، به کوشش سعید نفیسی، تهران،
١٣٦٢ش؛ نامۀ بخشداری بیضا، بیضا، ١٣٨١ش، شم ٣٤٥٤؛ نشریۀ اسامی عناصر و واحدهای
تقسیماتی به همراه مراکز، معاونت سیاسی وزارت کشور، تهران، ١٣٨٠ش؛ وزیری کرمانی،
احمدعلی، تاریخ کرمان، به کوشش باستانی پاریزی، تهران، ١٣٦٠ش؛ یاقوت، بلدان؛ نیز:
Floor, W., »The Bandar Abbas-Isfahan Route in the Late Safavid Era(١٦١٧-١٧١٧)«,
Iran, London, ١٩٩٩; Ghirshman, R., Iran from the Earliest Times to the Islamic
Conquest, London, ١٩٧٨; Hallock, R., Persepolis Fortification Tablets, Chicago,
١٩٦٩; Iranica; Sumner, W., »Achaemenid Settlment in the Persepolis Plain«,
Amerrican Journal of Archaeology, ١٩٨٧, vol. C; id, »Excavation at Tall-i
Malyān, ١٩٧١-٧٢«, Iran, London, ١٩٧٤, vol. XII.
محمدباقر وثوقی