دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٣٨١
| بیشاپور جلد: ١٣ شماره مقاله:٥٣٨١ |
بیشاپور، شهر و یکی از ٥ کورۀ ایالت فارس در
دورۀ ساسانیان و سدههای نخستین اسلامی. ویرانههای این شهر در ٢٤ کیلومتری باختر
کازرون، برسر راه فهلیان، در کنار رودخانۀ شاپور واقع است(سامی، ٢/١٤٢). آب این رود
ازمیان درۀ تنگ چوگان درشمال این محل، به طرف بیشاپور روان است و از جنوب باختری
ویرانههای این شهر میگذرد. آثار پلی نیز تقریباً روبهروی بخش میانی ویرانهها
نمودار است(مصطفوی، ١٢١-١٢٢).
برخی واژۀ بیشاپور را مخفف «به از اندیو شاپور» یا «وهی انتیوک شاپور» که در زبان
پهلوی به معنای «بهتر از انطاکیه، شهر شاپور» است، میدانند(نک: «سرفراز، ٣٦» یا
برخی دیگر آن را برگرفته از واژۀ «بیه شاپور» به معنای «سرور شاپور» یا «خدایگان
شاپور»دانستهاند(نک: «شهرستانها...»، ٣٤٥؛ ایرانیکا،IV/٢٨٧)و برخی نیز برگرفته از
واژۀ پهلوی «وهشاپورـ بهشاپور» به معنی «شاپورنیک» یا «شهر زیبای شاپور»،
میدانند(سامی، همانجا؛ گیرشمن، I/١٤، نیز١٣٩).
بیشاپور بر سر راهی باستانی که جادۀ شاهی نامیده میشد. واقع بود و این شهر را
میتوان محل ارتباط راههای قدیمی ایران دانست. این راه در روزگار ساسانیان،
شهرگور(فیروزآباد) و بیشاپور را به تیسفون وصل میکرد و از بیشاپور نیز راهی به
کرانۀ خلیجفارس امتداد داشته است(سرفراز، ٢٣؛ کریمی، ٧٠٣)، مؤلف ناشناختۀ رسالۀ
«شهرستانهای ایران»(ص٣٣٦)بنیاد این شهر را از شاپور اول ساسانی(سل
٢٤٠-٢٧٠م)میداند، اما در تاریخ باستانی ایران آن را به تهمورث پیشدادی نسبت
دادهاند که بنابر برخی روایتها بر اثر حملۀ اسکندر ویران شد و شاپور اول آن را
بازسازی کرد(نک: مسعودی، ١/٢٢٣؛ حمزه، ٣٨-٣٩؛ ابنبلخی، ٦٣؛ احمد زرکوب، ١٩). اما
کاوشهای باستانشناختی در ویرانههای بیشاپور، نشان میدهد که این شهر بر روی زمین
بکر ساخته شده است و داستانهای بعدی که بنای آن را به زمانها کهنتر نسبت میدهند،
ساخته و پرداختۀ اذهان است(گیرشمن، I/٣٦).
بیشاپور از معدود شهرهای باستانی ایران است که تاریخ بنای مکتوب دارد. این تاریخ بر
سنگنوشتهای که در مرکز بیشاپور یافت شده است و براساس آن، تاریخ بنای این شهر به
اواسط سدۀ ٣م باز میگردد(سرفراز، ٣٦). بیشاپور اندکی پس از پیروزی شاپور اول بر
والریانوس(٢٦٠م) یا شاید پیش از آن توسط شاپور ساخته شد. این شهر برخلاف شهرهای
دورۀ پارتی دایرهوار نیست بلکه طرحی چهار ضلعی دارد(گیرشمن، ١٣٩؛ نیز نک: بخش دوم
مقاله). برخی این نوآوری در شهرسازی را ناشی از نفوذ هنر رومی میدانند. در جنگهای
شاپور اول با رومیان، ٧٠هزار اسیر رومی به ایران آورده شد و بسیاری از این اسیران
که در میان آنها، معماران، مهندسان و متخصصان فنی هم بودند، در شهرهای مختلف ایران
اسکان یافتند و در ساختن پلها، سدها و راهها به خدمت گرفته شدند. همچنین فعالیتهای
عظیم معماری در دوران شاپور اول، میتوانسته است توجه هنرمندان و صنعتگران غرب را
به سوی ایران برای کار جلب نماید(نک: هرمان، ٩٨؛ پرادا، ١٩٧)؛ ولی دربارۀ تأثیر
رومیان بر هنر ایرانی دورۀ ساسانیان نباید غلو کرد(ایرانیکا، همانجا).
بیشاپور شهری شاهانه بود که بناها و تندیسهای موجود در آن نمایندۀ قدرت، شکوه و
جلال بنیانگذار آن، یعنی شاپور اول ساسانی بوده است(گیرشمن، I/٢١). به نظر میرسد
که این شهر برای شاپور اول اهمیت فراوانی داشته، تا جایی که آن را به نام خود
خوانده است. بنابر متنی مانوی، شاپور اول در این شهر درگذشته است و آثار و شواهد به
دست آمده نیز نشان میدهد که آرامگاه وی در غاری در نزدیکی بیشاپور است و مجسمهای
عظیم از او به بلندی ٧ متر که از سنگی یکپارچه تراشیده شده بود، در آن واقع
است(همو، I/١٧٩-١٨١, II/٢٨-٢٩؛ نیز نک: بخش دوم مقاله).
بیشاپور تا یک سده پس از مرگ شاپور اول(٢٧٠م)، همچنان اهمیت خود را حفظ کرد.
سنگنگارههایی که از جانشینان وی در صخرههای پیرامون بیشاپور برجای مانده است،
نشان از آن دارد که این شهر تا اواخر سدۀ ٤م همچنان مورد توجه پادشاهان ساسانی بوده
است؛ ولی از آن پس، به نظر میرسد که شاهان ساسانی شهرهای دیگری را بر بیشاپور
ترجیح میدادند(گیرشمن، II/٢٨-٣٠).
٦ سنگنگاره از شاپور اول و جانشینان وی در دو سوی رودشاپور، در تنگ چوگان برجای
مانده است(نک: مصطفوی، ١٢٤-١٢٨؛ واندنبرگ، ٥٥-٥٦). اصطخری در سدۀ ٤ق از نگهبانانی
که به نوبت از سنگنگارههای شاهان ساسانی پاسداری میکردند، یاد میکند(ص ١٥٠).
پس از ظهور اسلام، بیشاپور در ٢٣ق/٦٤٤م و به روایتی در ٢٤ق به صلح گشوده شد، ولی به
صورت مرکز آشوب و قیام برضد تازهواردان باقی ماند. تا اینکه بار دیگر در ٢٦ق به
دست ابوموسیٰ اشعری به جنگ گشوده شد(بلاذری، ٥٤٧؛ طبری، ٤/١٧٧؛ ابنبلخی، ١١٤-١١٦).
ضرب سکههای معروف به عرب ـ ساسانی در ضرابخانههای بیشاپور که برخی از آنها تاریخ
چند دهه پس از فتح را نشان میدهند، مؤید آن است که این شهر اهمیت خود را همچنان
حفظ کرده بوده است(نک: میچل براون، ١٩٦-١٩٧).
در سدههای نخستین اسلامی، در تقسیمات رسمی ولایت فارس که از روزگار ساسانیان برجای
مانده بود، بیشاپور یکی از کورههای پنجگانۀ فارس بهشمار میرفت(ابنخردادبه، ٤٧؛
اصطخری، ٩٧؛ ابنحوقل، ٢/٢٦٤). شاپور (بیشاپور) از نظر وسعت کوچکترین، و با این
همه، آبادترین و سبز و خرمترین کورۀ ولایت فارس به شمار میآمد(نک: شوارتس، ٥٩).
مقدسی(ص٤٣٢) از این شهر با نام شهرستان یاد کرده، و ابنخردادبه(ص٤٥) مرکز کورۀ
شاپور را نوبندجان دانسته است که جای تأمل دارد. شهرهای نوبندجان و کازرون
بزرگترین شهرهای کورۀ شاپور در سدۀ ٤ق بودهاند(اصطخری، ٩٧-٩٨؛ ابنحوقل، همانجا).
شهر شاپور از اواسط سدۀ ٤ق کمکم اعتبار و اهمیت گذشتۀ خود را از دست داد و از
جمعیت آن کاسته شد و مردم شهر به تدریج به کازرون روی آوردند. بیشاپور در دوران
آبادانی، در دامنۀ کوهی، در میان دو درۀ سرسبز پوشیده از کشتزارهای سرسبز، باغهای
میوه و جنگل جای داشته، و رودخانهای از کنار آن میگذشته است و آب این رودخانه در
خندقی که برگرد شهر حفر شده بود، میافتاد. از جملۀ محصولات این شهر، غله، نیشکر،
انواع مرکبات، زیتون، انگور و خرما بوده است. خانههای آن از سنگ و گچ ساخته شده
بود و از لحاظ رفاه و آبادانی بر شهر استخر برتری داشت(مقدسی، ٤٣٢-٤٣٣).
در کنار بیشاپور دژی به نام «دُنبلا» وجود داشت و در داخل این دژ مسجدی بود که کف
آن را با سنگ سیاه فرش کرده بودند و به روایتی افسانهآمیز پیامبر(ص) در آن نماز
گزارده بود. در کنار دژ مسجدی نیز بود؛ همچنین از مسجد دیگری به نام مسجد خضر یاد
شده است که دیوارهای آن با سنگ مرمر پوشیده شده بود و گفتهاند که در دوران
ساسانیان زندان شهر بوده است. در بیشاپور بازار کهنهای وجود داشت که در سدۀ ٤ق/١٠م
ویران و متروک بود(نک: همانجا). در همین سده بیشاپور از مراکز عمدۀ زردشتیان فارس
به شمار میرفت و در این شهر دو آتشکدۀ بزرگ به نامهای شبرخشین و گنبدکاووس برپا
بود که زردشتیان برای زیارت این دو آتشکده از دیگر نقاط به بیشاپور
میآمدند(حدودالعالم، ١٣٣؛ اصطخری، ١١٨).
در اوایل سدۀ ٦ق بیشابور توسط ابوسعید شبانکارهای ـ حاکم منطقه ـ ویران شد(نک:
ابنبلخی، ١٤٢؛ احمد زرکوب، ١٩، ٤٠-٤١؛ مصطفوی، ١١٠)؛ اما پس از چیرگی سلجوقیان بر
فارس، این شهر بار دیگر روبه آبادانی نهاد(ابنبلخی، همانجا)، ولی هرگز اعتبار و
اهمیت گذشتۀ خود را بازنیافت.
جغرافینویسان سدههای ٧ و ٨ق دربارۀ این شهر تنها به بازگویی مطالبی از
جغرافینویسان سدههای پیشین اکتفا کردهاند(نک: یاقوت، ٣/٥؛ حمدالله، ١٢٥).
باستانشناسان ایرانی در کاوشهای خود در این شهر، آثار و مصالحی تا دوران مغول
یافتهاند(ایرانیکا، IV/٢٨٩). ظاهراً از این تاریخ به بعد این شهر متروک شده، و
امروزه تنها ویرانههایی از آن برجای مانده است.
مآخذ: ابنبلخی، فارسنامه، به کوشش لسترنج و نیکلسن، لندن، ١٩٢١م؛ ابنحوقل، محمد،
صورةالارض، به کوشش کرامرس، لیدن، ١٩٣٩م؛ ابنخردادبه، عبیدالله، المسالک و
الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٣٠٦ق/١٨٨٩م؛ احمد زرکوب، شیرازنامه، به کوشش بهمن
کریمی، تهران، ١٣١٠ش؛ اصطخری، ابراهیم، مسالک الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٩٤م؛
بلاذری، احمد، فتوحالبلدان، به کوشش عبدالله انیس طباع و عمر انیس طباع، بیروت،
١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ حدودالعالم، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٠ش؛ حمدالله مستوفی،
نزهةالقلوب، به کوشش لسترنج، لیدن، ١٣٣١ق/١٩١٣م؛ حمزۀ اصفهانی، تاریخ سنی ملوک
الارض و الانبیاء، بیروت، ١٩٦١م؛ سامی، علی، تمدن ساسانی، شیراز، ١٣٤٤ش؛ سرفراز،
علیاکبر، «بیشاپور»، شهرهای ایران، به کوشش محمدیوسف کیانی، تهران، ١٣٦٦ش، ج٢؛
شوارتس، پاول، جغرافیای تاریخی فارس، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، ١٣٧٢ش؛
«شهرستانهای ایران»، ترجمۀ احمد تفضلی، شهرهای ایران، به کوشش محمد یوسف کیانی،
تهران، ١٣٦٨ش، ج٣؛ طبری، تاریخ؛ کریمی، بهمن، «دشت شاپورـ شهرشاپورـ غارشاپور»،
گوهر، تهران، ١٣٥٦ش، شم ٩؛ گیرشمن، رمان، هنر ایران در دوران پارتی و ساسانی،
ترجمۀ بهرام فرهوشی، تهران، ١٣٥٠ش؛ مسعودی، علی، مروجالذهب، به کوشش محمد
محییالدین عبدالحمید، قاهره، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ مصطفوی، محمدتقی، اقلیم پارس، تهران،
١٣٤٣ش؛ مقدسی، محمد، احسنالتقاسیم، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛ یاقوت، بلدان؛
نیز:
Ghirshman, R., Bîchâpour, Paris, ١٩٧١; Herrmann, G.,The Iranian Revival, Oxford,
١٩٧٧; Iranica; Mitchell-Brown, H., »Coins«, The Arts of Persia, Ahedabad, ١٩٩٠;
Porada, E., Ancient Iran, London, ١٩٦٥; Vanden Berghe, L., Archéologie de l’Irān
ancien, Leiden, ١٩٥٩.
علیکرم همدانی
باستانشناسی بیشاپور: بیشاپور شهری سلطنتی، و ساختۀ شاپور اول ساسانی(سل
٢٤٠-٢٧٠م) بوده، که اکنون بقایای آن در حاشیۀ جنوبی رودخانۀ شاپور در نزدیکی کازرون
واقع شده است. از آثار تاریخ این محوطه ویرانههای شهر، نقوش برجستۀ تنگچوگان و
مجسمۀ عظیم شاپور را در غار شاپور را میتوان یاد کرد.
نام محل بر روی مهرهای دورۀ ساسانی(ژینیو، ١٥-٢٠) و به اختصار نیز بر سکههای
ساسانی که در کاوشهای باستانشناختی از محل یافت شده است، دیده میشود(واکر، ١٨٥).
نام بیشاپور در متون جغرافینویسان دورۀ اسلامی به صورتهای «سابور»، «بشاوور» و
«بشاور» نیز آمده است(طبری، ١/١٧٢؛ مقدسی، ٤٣٢؛ اصطخری، ١٢٣؛ ابنبلخی؛ حمدالله،
١٥٠-١٥٢). در دو مدرک متعلق به عصر ساسانی از بیشاپور نام برده شده است. نخستینِ
آن، کتیبهای است که آپاسای، حاکم شهر روی یکی از ستونهای یادبود در خود محل دستور
نگاشتن آن را داده است(نک: دنبالۀ مقاله). دومین منبع همعصرِ آن متن موسوم به
زندگینامۀ مانی است که امروزه فقط ترجمۀ قبطی آن در دست است و از آخرین بازدید
شاپور اول از بیشاپور و درگذشت وی در محل سخن به میان میآورد(گیرشمن، بیشاپور،
I/١٠).
پیروزی شاپور اول بر والرین، امپراتور روم و اسکان اسیران رومی شامل فنآوران و
نیروی کار با تجربه و مشارکت آنها در بنای شهر یادمانی بیشاپور موجب گزینش محل شهر
در نقطهای شد که رودخانۀ شاپور پس از عبور از درّه به دشتی حاصلخیز میرسید و در
عین حال بدنههای شیبدار دره زمینۀ مناسبی برای نمایش نقوش برجستۀ پیروزیهای شاپور
اول، و تپۀ بلند مشرف به شهر محل مستحکمی برای ایجاد کهندژ شهر بود. تاریخ آغاز
برپایی شهر را میتوان ٢٤٤م دانست(همان، I/١٢, ٣٦؛ هرمان، ١٠١).
ویژگیهای این شهر همانند «دورات ـ اروپوس١» با نقشۀ شطرنجی در کنار فرات و «آی
خانم» در کنار آمودریاست که از پیش در شهرسازی ایران زمین استفاده شده بود(گیرشمن،
همان، I/٢٥, ٢٨)، اما در اینجا شاپور اول با وارد کردن عناصر کاخهای هخامنشی، مثل
نیمتنۀ گاو برای نگاهداشتن سقف، یا نعل درگاه مصری توجه به گذشته را نمایش
داد(همان، I/٢٨). کاخها و آتشکدهها نیز با مشارکت فنآوری پارسی و رومی در
چهارچوبی نوین جای گرفتند(همانجا)؛ با اینکه طراحی شهر بیشاپور نهرنگ رومی دارد،
اما دارای ویژگیهای معماری ایرانی است.
طراحی شهر براساس نقشهای چهارگوشه بوده است. جبهههای شمالی و غربی به رودشاپور
محدود میشد و جبهههای جنوبشرقی و جنوب غربی حصاری محکم داشت که خندقی در پشت آن
بود. این خندق در سمت جنوب با زاویهای قائمه چرخیده و در سمت شرق به کوهی میپیوست
که در قلۀ مرتفع و منفرد آن، دژ مستحکم نظامی ساخته شده بود(همان، I/٢٩، ایران...،
١٣٩). شهر دارای ٤ دروازه به نامهای هرمز، بهرام، مهر و شهر بود که هر کدام در میان
یکی از جبهههای چهارگانۀ شهر واقع بودند. از این دروازهها خیابانهای اصلی شهر
آغاز میشد و پس از عبور از بخشهای مختلف، در مرکز شهر بر هم عمود میشدند و شهر را
به ٤ بخش تقسیم میکردند(همانجاها؛ مقدسی، ٤٣٣). در محل تقاطع این دو خیابان حاکم
بیشاپور در ٢٦٦م به افتخار شهریار خود بنای یادبودی برپا ساخته بود، شامل ٣ پایۀ
ستون که بر روی دوتای آنها دو ستون یکپارچه برپاست، با کتیبهای به پهلوی پارتی و
ساسانی بر روی یکی از آنها که آشکار میکند پیکرۀ شاپور اول بر روی پایۀ سوم استوار
بوده است(گیرشمن، بیشاپور، همانجا، ایران، ١٥١). خیابانی که در طول مسیر خود به
رودخانه میرسید. با گذر از پلی باشکوه و یادمانی (که هنوز پایههای آن برجاست)
ادامۀ مسیر میداد. محلۀ شاهی به وسعت ٤٠٠×٥٠٠ متر در زاویۀ شرقی شهر جای داشت، و
کاخها به صورت فشرده در مدخل شرقی شهر واقع بودند. شهر دارای محلههایی بود با
محدودهای مشخص، خانهها از پشت به هم متصل بودند و ورودی آنها به خیابان گشوده
میشد و پیرامون هر خانه را باغی احاطه میکرد(همانجا، نیز بیشاپور، I/٣٠-٣٣).
بیشتر ساختمانهای عصر ساسانی در ٥ فصل کاوشهای هئیت فرانسوی، میان سالهای ١٣١٤ و
١٣١٩ش، در محلۀ شاهی واقع در سمت شرقی شهر که با استحکامات محصور میشده، یافت شده
است. مهمترین بخش این کشفیات شامل ٤ مجموعۀ ساختمانی میشود:
١. ساختمانی نیمه زیرزمینی که تخته سنگهای بزرگ بنا شده، و شامل یک تالار مربع شکل
است(هر ضلع ١٤متر). روی دیوار شمال غربی این بنا که ارتفا اولیۀ خود(نزدیک به
١٤متر) را حفظ کرده است، هنوز آثار سرستونهای سنگی به شکل گاو بالدار به چشم
میخورد که تیرهای چوبی سقف را نگاه میداشتهاند(همان، I/٩٨). ورود به این بنا از
طریق پلکان سنگی با ٢٠ پله که طاقی سنگی آن را میپوشانده، میسر میشده است. این
بنا احتمالاً به «آناهیتا»، ایزدآب و باروری اهدا شده است(همو، ایران، ١٤٩).
٢. بزرگترین بنای ساسانی کشف شده در این محدوده، کاخ چلیپایی شکلی است مرکب از یک
تالار مرکزی(٢٢متر در هر ضلع)و ٤ ایوان جانبی. گیرشمن معتقد است که گنبد عظیمی به
بلندی ٢٠متر تالار مرکزی مزین به ٦٤ طاقچه را با تزیینات گچبری شدۀ رنگین متأثر از
نقوش رومی پوشانده بود که امروزه از میان رفته است(بیشاپور، II/١١). برخی نیز
معتقدند که فضای مرکزی بنا مسقف نبوده است(هرمان، ١٠١؛ ایرانیکا، IV/٢٨٨). در جنوب
پرستشگاه و در غرب کاخ چلیپایی شکل، حیاط بزرگی(٤٠×٢٠متر) که کف آن با موزاییکهای
مرکب از نقشهای هندسی، پرنده و گلها و پیکرزنان و مردان تزیین شده بود، قرار
داشت(گیرشمن، همان، فصل٢).
٣. در مشرق کاخ نیز ٣ ایوان مرکزی (مشهور به موزاییک)پهنتر و دیوارهای آن با
گچبری و کف آن با موزاییک تزیین شده بود. این موزاییکها که زنان و مردان درباری،
نوازندگان و رقاصان را نشان میداد، یکی از جالبترین و زیباترین بخشهای شهر ساسانی
بوده است(همان، فصل٣).
٤. خارج از این محدوده، به فاصلۀ ١٠٠متری، بنای تمام سنگی بزرگی یافت شده که گمان
میرود کاخی بوده است که شاپور به امپراتور اسیررومی، والرین اختصاص داده بود(همان،
I/١٣٨). تمامی محلۀ شاهی با استحکاماتی متشکل از باروهای سنگی محصور میشده
است(همان، I/٣٨-٣٩).
درشمال شهر و درکنارۀ رودخانۀ شاپور در تنگچوگان، ٦نقش برجستۀ ساسانی بر بدنههای
غربی و شرقی کوه وجود دارد:
نخستین و کهنترین نقش صحنۀ تاجگذاری شاپور اول را نشان میدهد که به سبک نقوش
زمان اردشیر است. در این صحنه شاپور سوار بر است تاج شاهی را از اهورهمزدا که او
نیز سوار بر اسب است، دریافت میکند. زیرپای اسب اهورهمزدا، پیکرۀ اهریمن، وزیرپای
اسب شاپور، پیکر گوردیانوس سوم، امپراتور شکست خوردۀ روم کنده شده است. نقش زانو
زدۀ فلیپ عرب نیز در میان دو نقش دیگر دیده میشود. احتمالاً این نقش در حدود سال
٢٤٠م کنده شده است(همان، I/٥٠-٥٤، شکل٥).
نقش دوم پیروزی شاپور بر والرین را نشان میدهد. در این نقش شاپور دست راست والرین
را در دست دارد و فلیپ عرب در برابر شاه زانو زده است و گوردیانوس سوم زیرپای اسب
شاه قرار دارد و درباریان و اسرای رومی نیز در نقش دیده میشوند(همان، I/٥٥-٦٤،
شکل٦).
نقش سوم که بر سطحکاو کنده شده است، شاه را سوار بر اسب در مرکز صحنه نشان میدهد
که دست والرین را گرفته، و فلیپ عرب نیز در برابر او زانو زده است(همان، I/٦٥-٧٢،
شکل٧).
نقش چهارم مربوط به زمان بهرام دوم(٢٧٤-٢٩٣م) است که پیروزی بر عربها را نشان
میدهد(همان، I/٧٦-٧٩، شکل٩).
نقش پنجم صحنۀ تاجگذاری بهرام اول(٢٧١-٢٧٤م) است که شباهت بسیاری به نقش شاپور اول
در نقش رجب دارد(همان، I/٧٣-٧٥، شکل٨).
آخرین نقش تنگ چوگان صحنۀ پیروزی شاپور دوم را، نشسته بر تخت و نیزه و شمشیر در
دست، نشان میدهد که به تقلید از نقوش شاپور اول در دو ردیف کنده شده است. در سمت
چپ این صحنه، نقش درباریان و افراد ارتش، و در سمت راست اسرای زنجیر شده که به سوی
شاه حرکت میکنند، نشان داده شده است(همان، I/٧٩، شکل١٠).
مجمسۀ بزرگ شاپور در غار شاپور به فاصلۀ ٤ کیلومتری شمال شرق بیشاپور قرار دارد.
این مجسمه با بلندای بیش از ٧متر از استالاکتیتی که سقف و کف غار را به میپیوسته،
تراشیده شده است(همو، ایران، ١٦٢, ١٦٥؛ هرمان، ٩٨).
پس از آمدن مسلمانان تغییرات بزرگی در شهر صورت گرفت که نتیجۀ آن افزایش جمعیت در
محلههای بخش مرکزی شهر بود(گیرشمن، بیشاپور، I/٣٥). شرحی که مقدسی در قرن ٤ق/١٠م
از بیشاپور برجای گذاشته، نشان میدهد که شهر پس از انقراض سلسلۀ ساسانی در ٦٤٢م به
حیات خود ادامه داده است. دخل و تصرفات سناسایی شده در محدودۀ ایوان موزاییک همراه
با کشف سکههای اواخر قرن نخست و اوایل قرن ٢ق نشان از تداوم استقرار جمعیت در این
نقطه از شهر دارد(نک: واکر، ١٩٠-١٩١). مقدسی از چند مسجد در بیشاپور نام میبرد که
کف یکی از این مساجد با قطعه سنگهای سیاه پوشانده شده بود(ص٤٣٣؛ نیز نک: بخش اول
مقاله). میتوان حدس زد که به سبب کمیاب بودن سنگ مرمر سیاه در منطقه، این قطعه
سنگها را از تالار مرکزی ایوان موزاییک برای احداث مسجد آورده باشند و مشاهدات
باستانشناختی این نکته را تأیید میکند(گیرشمن، همان، II/١٤). مسجد دیگر که در دژ
واقع، و به قول مقدسی تماماً از سنگ مرمر ساخته شده بود(همانجا). احتمالاً همان
بنای معروف به کاخ والرین است که در نزدیکی استحکامات قلعۀ دختر قرار دارد(گیرشمن،
همان، I/١٣٨).
بنای بزرگی که به شکل دژی نظامی(٢٥٠×١٥٠متر) در محدودۀ جنوبی شهر واقع شده، ممکن
است به علت متروک شدن ساختمانهای ساسانی در آغاز دورۀ اسلامی، در این بخش از شهر
بنا شده باشد(همان، II/٣٤-٣٥؛ رایس، ١٨٧). با بنیاد و رونق گرفتن کازرون در قرن
٥ق/١١م، بیشاپور یکسره متروک شد. افول بیشاپور را میتوان از شرح ابنبلخی در قرن
٦ق/١٢م دریافت که این مکان را ویرانهای وصف میکند(ص١٤٢).
آثار محوطۀ بیشاپور در فهرست بناهای تاریخی به ثبت رسیده است(مشکوتی، ١٤١-١٤٢).
مآخذ: ابنبلخی، فارسنامه، به کوشش لسترنج و نیکلسن، لندن، ١٩٢١م؛ اصطخری،
ابراهیم، مسالک الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٢٧م؛ حمدالله مستوفی، نزهةالقلوب،
به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٣٦ش؛ طبری، تاریخ؛ مشکوتی، نصرتالله، فهرست
بناهای تاریخی و اماکن باستانی ایران، تهران، ١٣٤٩ش؛ مقدسی، محمد، احسن التقاسیم،
به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛ نیز:
Ghirshman, R., Bîchâpour, Paris, ١٩٥٦-١٩٧١; id, Iran: Parthes et Ssssanides,
Paris, ١٩٦٢; Gignoux, Ph., Catalogue des sceaux, camées et bulles sasanides, Les
Sceaux et bulles inscrites, Paris, ١٩٧٨; Herrmann, G., The Iranian Revival,
Oxford, ١٩٧٧; Iranica; Rice, D. T., »The City of Shāpūr«, Ars Islamica, New
York, ١٩٦٨, vol. II; Walker, J., »Monnaies sassanides et arabes provenant des
fouilles de Bîchâpour«, Bîchâpour, Paris, ١٩٥٦, vol. II.
علی موسوی