دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٣٦٠

بیرانوند
جلد: ١٣
     
شماره مقاله:٥٣٦٠

بِیْرانْوَنْد، یا به زبان لُری بَیْرَنْوَن از ایلات لک زبان و شیعی مذهب لرستان.
ریشه‌شناسی نام ایل: براساس روایات محلی، تبار بیرانوندها به شخصی به نام بیران می‌رسد(حنیف، ٥). این روایت درست به نظر می‌رسد، زیرا در نظام خویشاوندی مبتنی بر پدر تباری معمولاً نام تیره‌ها، طوایف و ایلات از نام بانی آنها گرفته می‌شود(امان‌اللهی، ١٥٨). اما برخی نام بیرانوند را با نام زیستگاه آنها «براوند»، مندرج در منتخب‌التواریخ(ص٥٣) یکی دانسته‌اند(نک‌: حنیف، همانجا). این ادعا بی‌اساس به نظر می‌رسد، زیرا بیرانوندها در گذشته‌ای نه چندان دور به لرستان آمده‌اند(راولینسن، ١٥٢).
جمعیت: در منابع پیش از قاجار نه از بیرانوندها نامی به میان آمده، و نه از جمعیت آنها رقمی ارائه شده است؛ اما در طول حکمرانی قاجاریه و پهلوی آمار و ارقام ضدونقیضی دربارۀ جمعیت بیرانوندها بدین شرح گزارش شده است: راولینسن در سفر به لرستان(١٢٥٢ق/١٨٣٦م)، ٥٠٠‘٢ خانوار(همانجا)؛ نجم‌الدوله(١٢٩٩ق/١٨٨٢م) با ضبط «پیران‌وند»، هزار خانوار (ص٢٠)؛ جغرافیای لرستان(١٣٠٠ق)، ٣هزار خانوار(ص١٤٢)؛ معین السلطنۀ خرم‌آبادی(١٣٣٤ق)، ١٠هزار خانوار(ص١٨٤)؛ و راسخ(١٣٤٢ش)، ٢٥٠‘٣ خانوار(ص١٤١). مسعود کیهان نه تنها از همۀ ایلات لرستان به عنوان ایلات کُرد به طور مطلق یاد کرده است، بلکه رقمهای اغراق‌آمیزی برای تیره‌های بیرانوند ذکر کرده که براساس آن جمعیت ایل کلاً به ١٠هزار خانوار می‌رسد(٢/٦٦-٦٧)، آنچه مسلم است در طول چند دهۀ گذشته آماری از بیرانوندها تهیه نشده است، اما براساس سرشماری ١٣٦٦ش چادرنشینان این ایل بالغ بر ٨٣٤ خانوار بوده است(سرشماری...، ٢٢).
قلمرو منطقۀ ییلاقی بیرانوندها، بخش چقلوندی(هرو)، قسمتی از بخش زاغه(هرو)، ریلمه و قسمتی از نواحی بروجرد را دربرمی‌گیرد. منطقۀ گرمسیری آنها در دامنه‌های جنوبی کبیرکوه، در غرب کرخه قرار گرفته که جزو پشتکوه لرستان است و اکنون استان ایلام نامیده می‌شود. افزون بر این، گروههایی از بیرانوند در ماژین و حَسَنیه مستقر شده‌اند، اما اکنون بیرانوندها در خرم‌آباد و بخش چقلوندی متمرکزند(تحقیقات میدانی).
تقسیمات ایلی: در میان منابع موجود تنها معدودی به تقسیمات ایلی بیرانوند اشاره کرده‌اند که در این میان برخی از گزارشها اعتباری ندارند(مثلاً نک‌: معین‌السلطنه، همانجا؛ کیهان، ٢/٦٧). رزم‌آرا(ص٧٤ بب‌( تقسیمات ایل بیرانوند را به اختصار گزارش کرده است. و برخی دیگر اطلاعات دقیقی در این زمینه داده‌اند(نک‌: امان‌اللهی، ١٦٣).
بیرانوندها به دو شاخۀ اصلی که از نسل دو فرزند بیران، یعنی «آلاینان»(آلاهینان) و «دشی‌نو»(دشایینان) هستند، تقسیم می‌شوند(تحقیقات میدانی). راولینسن از این دو شاخه با عنوان «آلیوند»(عالیوند) و «دوشیوند» یاد کرده است(همانجا). هریک از این دو شاخه دارای شعباتی بدین شرح است:
١. آلاهینان از دو زیرشاخۀ «مال اَسَیْ»(مال اسد)، و «مال قُوا»(مال قباد) تشکیل شده است که اولی به ٤ تیره به نامهای «کَرّ»، «مهرو»(مهراب)، «زیه‌لی»(زیدعلی) و «وارونی»(بارانی) تقسیم می‌شود. مال قباد از ٣ تیرۀ بزرگ تشکیل شده است که عبارت‌اند از «شَمْسِی»(شمس‌الدین)، یاراحمد و «سوزاَلی»(سبزعلی). خوانین بیرانوند از تیرۀ شمس‌الدین هستند، گفتنی است که واژۀ «مال» در میان این ایل به معنی خانه، دودمان و نیز معادل «وند» است، چنان که مال قباد را می‌توان معادل قبادوند دانست.
٢. دشایینان دارای ٨ تیره است: پیرداده، زش، شَلکه، چَقَل(به معنای شغال)، دِوَکان، دَلُران، شاوَردی و لُری. بیرانوندهای شاخۀ دشایینان در ٥ نسل، حداقل از حدود ١٥٠ سال گذشته، زیرنظر خوانین شمس‌الدین از شاخۀ آلاهینان اداره می‌شدند و از این‌رو، مستقل نبودند(تحقیقات میدانی).
افزون بر گروههای یاد شده، گروهی از بیرانوندها در زمان نادرشاه افشار به کاشان تبعید شدند که اکنون در آن دیار به سر می‌برند(یغمایی، ٤٦-٤٨).
تاریخچه: چنان‌که پیش‌تر گفته شد، در متون و اسناد پیش از قاجاریه از بیرانوندها نامی برده نشده است؛ البته این وضع دربارۀ بیشتر ایلات لرستان صادق است. راولینسن که در ١٨٣٦م، یعنی زمان حکمرانی محمدشاه به لرستان سفر کرده است، از قول میرزا بزرگ حاکم لرستان می‌نویسد که بیرانوندها و باجلانها در سدۀ پیش از سفر او، یعنی در اواخر صفویه از نواحی موصل به لرستان آمده‌اند(همانجا).
بررسی مالکیت سرزمینهایی که اکنون در تصرف این دو ایل است، حاکی از آن است که این اراضی متعلق به ایلات لر زبان دیگری چون کوشکی، ساکی، چگنی و غیره بوده است. این اراضی از زمان افشاریان به این سو به تدریج به تصرف ایلات لک زبان، یعنی باجلان و بیرانوند درآمده است(تحقیقات میدانی). هرچند خاستگاه بیرانوندها به درستی مشخص نشده است، براساس تاریخ شفاهی، بیرانوندها معتقدند که جد آنها به نام هجیالی از حجاز به منطقۀ دلفان آمده است، و در آنجا با دختر یکی از سران فرقۀ اهل حق ازدواج کرده، و ماندگار شده است؛ سپس چون بیرانوندها همراه با دلفانها و باجلانها، در جنگ بین ایران و عثمانی نادرشاه افشار را یاری کردند، نادرشاه به پاس این خدمات، قسمتی از سیلاخور و اراضی پشتکوه را به بیرانوندها واگذار کرد. این روایت با نوشته و گفتار راولینسن(همانجا) مغایرت دارد. به هر روی، بنا به گفتۀ هنری فیلد نادرشاه افشار بیرانوندها را به شیراز کوچاند(ص١٨٣)؛ اما وی منبع این گزارش را یاد نکرده است.
حمایت بیرانوندها از کریم‌خان‌زند منجر به ازدواج «بانو» خواهر کریم‌خان زند با میرزا احمدخان، جد خوانین بیرانوند شد. این پیوند موقعیت میرزا احمدخان را در منطقه استوار کرد(تحقیقات میدانی). بیرانوندها پس از سقوط زندیه به لرستان بازگشتند و چون آقامحمدخان قاجار، ایل چگنی را از هرو به نواحی قزوین تبعید کرده بود، زمینۀ تصرف این منطقه فراهم شد(همان).
بیرانوندها در طول حکمرانی قاجاریه به صورت ایل مقتدری در لرستان درآمدند و اراضی ایلاتی چون چگنی، کوشکی و ساکی را در منطقه تصرف کردند. اینان در اوایل دورۀ قاجاریه، در درگیریهای بین شاه‌زادگان قاجار نقش فعالی داشتند؛ چنان‌که در نزاع بین شاه‌زاده حسام‌السلطنه محمدتقی میرزا(حاکم بروجرد، بختیاری و خوزستان) و شاه‌زاده محمود حاکم لرستان در ١٢٤٢ق، جانب حسام‌السلطنه را گرفتند. نیز در نبردی که ٣سال بعد (١٢٤٥ق) میان حسام‌السلطنه و شاه‌زاده محمدحسین میرزا پسر محمدعلی میرزا درگرفت، به حمایت از حسام‌السلطنه برخاستند(سپهر، ٢/١٦-١٧، ٤٧-٤٨). بیرانوندها همراه دیگر لرها در جنگ ایران و روسیه نیز شرکت کردند(اعتمادالسلطنه، ١/٦٥٠)، همچنین محمدقاسم بیگ از بیرانوندها در طغیان شاه‌زاده حسینقلی‌خان برضد فتحعلی شاه نقش بسیار فعالی داشته است که پس از شکست حسینقلی‌خان، عده‌ای از بیرانوندها و باجلانها به دستور فتحعلی شاه کشته شدند(سپهر، ١/١١٣-١١٧).
بررسی تاریخ بیرانوندها از درگیریهای خونین بین سران ایل از یک سو، ودرگیری با دولت و یا دیگر ایلات از دیگر سو حکایت دارد. این درگیریها باعث کشته شدن شماری از سران ایل در طول حکمرانی قاجاریه و پهلوی گردید؛ چنان‌که می‌گویند: در این مدت بیش از ٦٠نفر از آنان کشته شده‌اند که ٣٥ نفر آنها از نسل حسینعلی‌خان(از خوانین بزرگ) بوده‌اند که ١٨نفر از آنها را قوای دولتی، ١٤نفر را رقبای درون ایل، و ٣ نفر را ایلات دیگر کشته‌اند(تحقیقات میدانی).
تفرقه‌اندازی و ستمگری حکام قاجار در لرستان، باعث شورش ایلات لرستان و گسترش ناامنی و هرج‌ومرج در این ایالت شد. در این میان، ایل بیرانوند بیش از دیگر ایلات برای حکام قاجاریه مزاحمت ایجاد می‌کرد. بیرانوندها پس از انقلاب مشروطیت ـ که دولت مرکزی تضعیف شده بود ـ بخش بزرگی از لرستان را به آشوب کشاندند و از ورود حکام و مأموران دولتی به خرم‌آباد جلوگیری کردند(والی‌زاده، ٣٠٨؛ فووریه، ٣٧٥).
ایل بیرانوند بیش از هر ایل دیگر در مقابل نیروهای دولتی در اوایل حکمرانی پهلوی مقاومت کرد و پس از چندین سال درگیری سرانجام سرکوب شد(رزم‌آرا، ٧٤-٧٧؛ سعدوندیان، ٢١٥-٢١٨، جم‌ ؛ بیات، ٦٩، ٧٢، جم‌(. پس از تسلط ارتش بر لرستان، گروهی از بیرانوندها به نواحی خوار و ورامین تبعید، و شماری از خوانین و کدخدایان آنها اعدام و یا زندانی شدند. از این پس، ایل به اجبار یکجانشین شد. بسیاری از بیرانوندها در طول چند دهۀ گذشته دهات و زندگی کوچ‌روی را رها نموده، و به خرم‌آباد مهاجرت کرده، و شهرنشین شده‌اند(تحقیقات میدانی).
نظام اقتصادی: تا پیش از تحولات دهه‌های گذشته در لرستان، بیرانوندها چون دیگر ایلات به دامداری اشتغال داشتند و همراه آن بعضی از غلات را به‌طور محدود کشت می‌کردند. بیرانوندها در دورۀ هرج‌ومرج به غارت و چپاول روستاها می‌پرداختند. افزون بر این، در شرایطی خوانین بیرانوند از کالاهایی که به بروجرد وارد می‌شد، مالیات می‌گرفتند(ادمندز، ١٠٢-١٠٣). اما اکنون برخی از بیرانوندها هنوز به دامداری و کشاورزی اشتغال دارند، ولی بیشتر آنها که در خرم‌آباد مستقر شده‌اند، به مشاغل گوناگونی می‌پردازند(تحقیقات میدانی).
نظام سیاسی ـ اجتماعی: ایل بیرانوند از مجموعۀ تیره‌های پدرتبار تشکیل می‌شود که قبلاً در رأس آنها تیرۀ خوانین قرار داشت. تیرۀ خوانین از نسل میرزا احمد شمس‌الدینی از شعبۀ آلاهینان، و از ٤ زیرتیره بدین شرح تشکیل شده است: اسدخانی معروف به «زینو»(زینب)، حیدرخانی معروف به خانم بی‌بی، مرادی و علی محمدی. خوانین اسدخانی و حیدرخانی قدرتمندترین و با نفوذترین خوانین بوده‌اند که از اواخر حکومت محمدشاه قاجار تا آخر حکمرانی رضاشاه افراد شجاع و معروفی از میان آنها برخاسته‌اند. از این‌رو، ایل بیرانوند مانند دیگر ایلات لرستان رهبری واحد نداشته، بلکه هر قسمت از آن زیر نظر اعضای تیرۀ خوانین اداره می‌شده است. زیرتیره‌های خوانین از یکدیگر تبعیت نمی‌کردند، بلکه هریک از آنها مستقل بودند. بعد از تیرۀ خوانین، سراین تیره‌ها، یعنی کدخدایان قرار داشتند که بعضی از آنها دارای نفوذ و قدرت بودند(همان).
ادمندز که در اواخر قاجاریه، یعنی در دورۀ هرج‌و‌مرج به لرستان سفر کرده، می‌نویسد که حسین‌خان از خوانین بیرانوند، تسلط زیادی بر کدخدایان نداشته است(ص١٠٢). تیره‌های بیرانوند از لحاظ نفوذ و قدرت یکسان نبوده‌اند، چنان که تیره‌های مال اسد و یاراحمد دارای قدرت بوده‌اند. در مقابل، تیره‌های تشکیل‌دهندۀ شاخه دشایینان، یعنی پیرداده، رش، شلکه، چقل، دوکان، دلران و ... قدرت کمتری داشته‌اند. اصولاً بیشتر تیره‌های ایل بیرانوند دارای آب وخاک بوده‌اند و ازاین‌رو، کمتر به صورت رعیت، به گونه‌ای که در بین بعضی از ایلات دیده شده است، درآمده‌اند(تحقیقات میدانی).
نظام سیاسی ایل بیرانوند، چون دیگر ایلات لرستان در نتیجۀ مداخلۀ حکومتها و نوسازیهای منطقه، دگرگون شده است. اکنون نفوذ خوانین از میان رفته است و تیر‌ها هر یک به صورت واحدی مستقل درآمده‌اند. از سوی دیگر مهاجرت بیرانوندها به شهر خرم‌آباد و تشکیل گروه اقلیت شهرنشین، آنها را واداشته است که در مقابل دیگر گروهها از یکدیگر حمایت کنند. به عبارت دیگر زندگی بیرانوندها در شهر خرم‌آباد باعث انسجام آنها شده است، هرچند که فاقد رهبر باشند(همان).
مآخذ: ادمندز، سیسیل جان، «یادداشتهایی دربارۀ لرستان»، دو سفرنامه دربارۀ لرستان، ترجمۀ سکندر امان‌اللهی بهاروند و لیلی بختیار، تهران، ١٣٦٢ش؛ اعتمادالسلطنه، محمدحسن، مرآةالبلدان، به کوشش عبدالحسین نوایی و هاشم محدث، تهران، ١٣٦٧ش؛ امان‌اللهی بهاروند، سکندر، قوم لر، تهران، ١٣٧٤ش؛ بیات، کاوه، عملیات لرستان: اسناد سرتیپ محمدشاه‌بختی(١٣٠٣ و١٣٠٦ش)، تهران، ١٣٧٣ش؛ جغرافیای لرستان، پیشکوه و پشتکوه، به کوشش سکندر امان‌اللهی بهاروند، تهران، ١٣٧٠ش؛ حنیف، محمد، شناخت ایل بیرانوند، خرم‌آباد، ١٣٧٧ش؛ راسخ، شاپور، «جمعیت و گروههای نژادی ایران»، ایرانشهر، تهران، ١٣٤٢ش/١٩٦٣م، ج١؛ راولینسن، هنری، سفرنامه، ترجمۀ سکندر امان‌اللهی بهاروند، تهران، ١٣٦٢ش؛ رزم‌آرا، علی، جغرافیان نظامی ایران(لرستان)، تهران، ١٣٢٠ش؛ سپهر، محمدتقی، ناسخ التواریخ، به کوشش جهانگیر قائم‌مقامی، تهران، ١٣٤٤ش؛ سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده(١٣٦٦ش)، نتایج تفصیلی، کل کشور، مرکز آمار ایران، تهران، ١٣٦٧ش؛ سعدوندیان، سیروس، اسناد نخستین سپهبد ایران احمد امیراحمدی، تهران، ١٣٧٣ش؛ فووریه، ژان باتیست، سه سال در دربار ایران، ترجمۀ عباس اقبال آشتیانی، تهران، دنیای کتاب؛ کیهان، مسعود، جغرافیای مفصل ایران، تهران، ١٣١١ش؛ معین‌السلطنۀ خرم‌آبادی، رحیم، «جغرافیای لرستان»، شقایق، خرم‌آباد، ١٣٧٦ش. س١، شم‌ ٣و٤؛ منتخب التواریخ، منسوب به معین‌الدین نطنزی، به کوشش ژان اُبن، تهران، ١٣٣٦ش؛ نجم‌الدوله، عبدالغفار، سفرنامۀ خوزستان، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٤١ش؛ والی‌زادۀ معجزی، محمدرضا، تاریخ لرستان(روزگار قاجار)، تهران، ١٣٨٠ش؛ یغمایی، منتخب السادات، حماسۀ فتح‌نامۀ نایبی، به کوشش علی دهباشی، تهران، ١٣٦٨ش؛ نیز:
Field, H., Contributions to the Anthropology of Iran, Chicago, ١٩٣٩.
سکندر امان‌اللهی بهاروند