دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٣٥١

بیدر
جلد: ١٣
     
شماره مقاله:٥٣٥١

بیدَر، شهری قدیم در جنوب هند و از مراکز کهن گسترش فرهنگ اسلامی و ایرانی در شبه قارۀ هند. نام این شهر در منابع به صورتهای بدر، احمدآباد بیدر و محمدآباد بیدر نیز آمده است(فرشته، ٢/١٧٦، ١٧٧؛ طباطبا، ٥٨؛ سیهرندی، ١١٢).
بیدر در شمال شرقی ایالت کرناتکه در °١٧ و ´٥٤ عرض شمالی و °٧٧ و ´٣٣ طول شرقی واقع است. ارتفاع آن از سطح دریا به ٧٠٠ متر می‌رسد و مرکز ناحیه‌ای به همین نام است. شهر بیدر در ١٠٩ کیلومتری حیدرآباد واقع است. شهر باستانی کالْیانی که مرکز حکمرانان چالوکیا بوده است، در ٦٨ کیلومتری آن قرار دارد. طبق آمار ١٣٨٣ش/٢٠٠٤م جمعیت شهر بیدر ٥٠٠‘١٨٢ نفر بوده است. وسعت ناحیۀ بیدر ٤٨٨‘٥ کم‌ ٢، و دارای محصولات متنوع کشاورزی از جمله گندم و دانه‌های روغنی است(بریتانیکا؛ «اطلس هند١»، ١٥٤؛ «اطلس بریتانیکا٢»، I/١٩).
بیدر دارای پیشینۀ کهن تاریخی است و پیش از حکومت مسلمانان تحت‌فرمان حکمرانان هندو مذهب وَرانگَل قرار داشت. در ٧٢٣ق الغ‌خان که سپس با نام محمدبن‌تغلق(٧٢٥-٧٥٢ق/١٣٢٥-١٣٥١م) به سلطنت رسید، بیدر را تصرف کرد. این شهر پس از آن تحت فرمان امیران صده قرار گرفت. در ٧٤٨ق حسن کانگو، ملقب به ظفرخان که یکی از امیران صده بود، بیدرا را تصرف کرد و سپس سلسلۀ بهمنیان(ه‌ م) دکن را بنیاد نهاد و خود لقب علاءالدین حسن(حک‌ ٧٤٨-٧٥٩ق/١٣٤٧-١٣٥٨م) یافت. وی سرزمین تحت فرمان خود را به ٤ بخش تقسیم کرد که بیدر یکی از آنها بود(برنی، ٦٤٢-٦٤٣؛ سیهرندی، همانجا؛ مجومدار، ٣٥٦؛ «فرهنگ...٣»، VIII/١٦٩-١٧٠؛ بدائونی، ١/٢٣١؛ هیگ، «شورش...٤»، ١٣١؛ فرشته، ١/٢٧٧).
رشد و توسعۀ بیدر از دورۀ حکومت احمدشاه بهمنی(٨٢٥-٨٣٨ق/١٤٢٢-١٤٣٥م) آغاز گردید. او پایتخت خود را از گلبرگه به بیدر منتقل کرد و این شهر از آن پس به یکی از مهم‌ترین مراکز سیاسی و فرهنگی جنوب هند تبدیل گردید. با آنکه سنوات مختلف برای تغییر پایتخت ذکر شده است، ولی سال ٨٢٧ ق درست‌تر به نظر می‌رسد، زیرا آخرین سکه در همین تاریخ در گلبرگه ضرب شده است. احمدشاه بیدر را به پسرش محمد منسوب کرد و آنجا را محمدآباد خواند(طباطبا، ٥٤-٥٧؛ ایتن، ٥٣؛ اسمیت، ٢٨٣-٢٨٤؛ شروانی، «بهمنیان٥»، ١٦٥؛ فرشته، ١/٣٢٥).
بیدر تا فروپاشی سلسلۀ بهمنیان در ٩٣٣ق/١٥٢٧م مرکز سیاسی و فرهنگی دکن بود؛ پس از آن نیز مرکز حکومت بریدشاهیان(ه‌ م) گردید و نفوذ فرهنگی آن همچون شهرهای دیگر جنوب هند از جمله بیجاپور ادامه یافت. در ١٠٢٩ق/١٦٢٠م ابراهیم عادلشاه دوم(٩٨٧-١٠٣٦ق/١٥٧٩-١٦٢٧م) بیدر را تصرف کرد و پس از آن، اهمیت سیاسی و فرهنگی آنجا کاهش یافت. در ١٠٦٨ اورنگ زیب(حک‌ ١٠٦٨-١١١٨ق/١٦٥٧-١٧٠٦م) بیدر را تصرف کرد و آن را ظفرآباد نامید. در ١١٣٧ق/١٧٢٥م بیدر تحت فرمان نظام‌الملک آصف جاه قرار گرفت(کنبو، ٣/١٩٧؛ مجومدار، ٤٨٠؛ «فرهنگ»، VIII/١٦٤-١٦٥؛ ندوی، ١٥).
تغییر پایتخت از گلبرگه به بیدر موجب شد تا عناصری جدید در فرهنگ سنتی دکن پدیدار گردد. احمدشاه بهمنی برای مقابله با قدرت دولتمردان دکن و صوفیان چشتیه در گلبرگه، برای عناصر سیاسی و فرهنگی غیردکنی ارزش بیشتری قائل شد و مهاجران ایرانی، عرب و ماوراءالنهری ـ که به آفاقیان(ه‌ م) یا «غریبان» شهرت داشتند ـ امور سیاسی وفرهنگی بیدر را در اختیار گرفتند. جلوه‌های تأثیر و نفوذ فرهنگهای بیگانه از این دوره، در فرهنگ سرزمین دکن که مرکز آن شهر بیدر بود، چشمگیر است. با توجه به محل انتساب دولتمردان، دانشمندان، ادیبان و هنرمندانی که در بیدر از قدرت و مقام برخوردار بودند، از جمله سیستانی، اردستانی، اسفراینی، گیلانی، شیرازی، قزوینی، مازندرانی و... می‌توان از نقش و نفوذ مهاجران، به‌ویژه ایرانیان در بیدر آگاه گردید(ایتن، ٥٥-٥٦؛ شروانی، «بهمنیان دکن٦»، ١٢٢-١٢٣, ١٣١-١٣٢، «بهمنیان»، ١٦٤-١٦٥؛ فرشته، ١/٣٢١-٣٢٢(.
از ویژگیهای دیگر شهر بیدر در دورۀ بهمنیان، نفوذ سلسله‌های صوفیه‌ای است که مرکزشان در ایران و عراق بود. احمدشاه بهمنی برای مقابله با قدرت صوفیان چشتیه ـ که از حمایت دولتمردان دکنی برخوردار بودند ـ به تقویت نفوذ سلسله‌های دیگر صوفیه در بیدر همت گماشت. او از شاه نعمت‌الله ولی سرسلسلۀ نعمت‌اللهیان برای اقامت در بیدر دعوت کرد و او نوه و سپس پسرش را به دربار بهمنیان فرستاد و نوه‌اش با دختر احمدشاه ازدواج کرد و خانقاهی در این شهر بنیاد نهاد و نفوذ نعمت‌اللهیان در دکن افزایش یافت. همچنین بیدر از سدۀ ٩تا١١ق/١٥تا١٧م از مراکز مهم صوفیان قادریه در هند بود که خانقاههایی در این شهر تأسیس کردند. از صوفیان این سلسله که به دعوت احمدشاه از بغداد به بیدر مهاجرت کردند، می‌توان از شاه‌زین‌الدین گنج‌نشین، شاه اسماعیل قادری و شیخ محمد ملتانی نام برد. از دورۀ احمدشاه رشد تفکرات شیعی در دستگاه حکومت بهمنیان بیدر افزایش یافت؛ از این‌رو، برخی از تاریخ‌نگاران احمدشاه را پیرو مذهب‌تشیع دانسته‌اند(رضوی، «تاریخ صوفیه...٧»، II/٥٦-٥٧، «تاریخ اجتماعی...٨»، I/٢٤٨؛ فرشته، ١/٣٢٨-٣٢٩؛ طباطبا، ٦٥؛ هیگ، «مذهب...٩»، ٧٨-٧٩؛ ایتن، ٥٥-٥٨؛ شروانی، «بهمنیان»، ١٦٥-١٦٦).
محمود گاوان وزیر ایرانی‌تبار و فرهنگ‌پرور محمودشاه دوم(حک‌ ٨٣٩-٨٦٢ق/١٤٣٥-١٤٥٨م) در توسعه و زیبایی شهر بیدر کوشش بسیار کرد. این شهر در زمان او به اوج شکوفایی فرهنگی رسید. وی مدرسۀ بزرگی در بیدر تأسیس کرد و دانشمندان کشورهای اسلامی را برای تدریس به آنجا فراخواند(شروانی، «محمود گاوان...١٠»، ٣٠٦-٣٠٩؛ فرشته، ١/٣٥٨-٣٦٠؛ طباطبا، ١١٨-١١٩).
از جمله امتیازات بیدر نسبت به شهرهای دیگر جنوب هند که آن را همسنگ شهرهای بزرگی از جمله دهلی و لاهور قرار می‌دهد، وجود بناهای زیبا و باشکوه از سده‌های میانه در این شهر است که بیشتر آنها در دورۀ بهمنیان و بریدشاهیان ساخته شده است. از ویژگیهای معماری بیدر تغییر اساسی در سبک معماری سنتی دکن است که عناصری از سبکهای ایرانی و عراقی در آن پدیدار گردید و ساختار بنا دچار دگرگونیهای اساسی شد؛ از جمله ساختن تالارهای ستون‌دار، قوس‌دار، سردرها، و نیز استفاده از کاشی در تزیین، و قاب‌سازی را می‌توان نام برد. ارگ‌بیدر از جمله بناهای کهن شهر است که توسط معماران ایرانی بنا گردید. در داخل ارگ، کاخها و بناهای زیبایی وجود دارد که تخت ‌محل از جملۀ آنهاست. این کاخ از بناهای زیبای دورۀ بهمنیان به شمار می‌رود و تأثیر معماری و هنر ایرانی در آنها مشهود است. مسجد سولاخامبا نیز از بناهای کهن بیدر به‌شمار می‌رود. بنای مسجد جامع بیدر هم در اواخر دورۀ بهمنیان آغاز گردید و در دورۀ بریدشاهیان به پایان رسید. مقابر پادشاهان بهمنی در نزدیک بیدر و نیز مقابر بریدشاهیان از جمله آثار زیبا و باشکوه بیدر است که برخی از آنها دارای کتیبه‌هایی به زبانهای عربی و فارسی است(کرمی، ٢١؛ دسای، ٢٤٥-٢٤٧؛ براون، ٦٩-٧١؛ شروانی، «بهمنیان دکن»، ١٢٧-١٣١؛ رضوی، «تاریخ اجتماعی...»، I/٢٥٣؛ گوتس، ٢١٧-٢١٨). همچنین مدرسۀ محمودگاوان که در ٨٧٧ق/١٤٧٢م بنا گردید، شامل مسجد، حجراتی برای زندگی استادان و دانشجویان، تالار تدریس و کتابخانه و دو منارۀ بزرگ بود و سبک معماری آن از بناهای ایرانی تأثیر پذیرفته بود. این مدرسه در دورۀ اورنگ زیب انبار اسلحه گردید و به سبب انفجاری که در آن رخ داد، بخش بزرگی از آن ویران شد(شروانی، همان، ٢٠٣-٢٠٤؛ براون،٧٠؛ مارشال، ٦٣٥-٦٣٦؛ فرگسن، ٢٦٧).
در بیدر کتیبه‌های فراوانی به زبانهای فارسی و عربی به خطوط کوفی، نسخ، نستعلیق و طغرا وجود دارد که برخی از آنها از آثار خوش‌نویسان برجسته از جمله مغیث‌الدین شیرازی، شکرالله قزوینی و ملاشرف‌الدین مازندرانی است که از شاهکارهای خوش‌نویسی در هند به شمار می‌روند. این کتیبه در مقابر پادشاهان بهمنی، مقبرۀ شاه‌خلیل‌الله، ارگ بیدر، و مقبرۀ بریدشاهیان قرار دارند(یزدانی، II/١٨-٢٨؛ احمد، ٤١٥-٤١٦؛ دسای، ٢٥٠؛ فرشته، ١/٣٢٥-٣٢٦).
بیدر از مراکز جلب ادیبان و دانشمندان و هنرمندانی بود که اکثر آنها از ایران به آنجا مهاجرت می‌کردند و تحت حمایت حکمرانان و دولتمردان قرار می‌گرفتند؛ از جمله می‌توان به آذری طوسی(ه‌ م) شاعر و نویسندۀ ایرانی و نگارندۀ کتاب بهمن‌نامه؛ محمود گاوان دولتمرد و ادیب ایرانی که آثار ارزشمندی از جمله ریاض الانشاء و مناظرالانشاء را تألیف کرد؛ شاه خلیل‌الله فرزند نعمت‌الله ولی؛ ملاداوود بیدری نویسندۀ تاریخ تحفةالمرام؛ و نظیری طوسی شاعر شیعه مذهب اشاره کرد(فرشته، ١/٣٠٨، ٣٢٥-٣٢٦؛ مجومدار، ٣٥٩؛ شروانی، «نکته‌ها...١١»، ٣٣-٣٤؛ رضوی، «تاریخ اجتماعی...»، I/٢٥٣).
مآخذ: احمد عزیز، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ترجمۀ تقی لطفی و محمد جعفر یاحقی، تهران، ١٣٦٧ش؛ بدائونی، عبدالقادر، منتخب التواریخ، به کوشش احمدعلی، کلکته، ١٨٦٨م؛ برنی، ضیاءالدین، تاریخ فیروز شاهی، ترجمۀ معین‌الحق، لاهور، ١٩٩١م؛ سیهرندی، یحییٰ، تاریخ مبارک‌شاهی، به کوشش محمدهدایت حسین، کلکته، ١٩٣١م، طباطبا، علی، برهان‌ مآثر، دهلی، ١٣٥٥ق/١٩٣٦م؛ فرشته، محمدقاسم، تاریخ، کانپور، ١٢٩٠ق/١٨٧٤م؛ کرمی، مجتبیٰ، نگاهی به تاریخ حیدرآباد دکن، تهران، ١٣٧٣ش؛ کنبو، محمدصالح، عمل صالح(شاه جهان‌نامه)، به کوشش غلام یزدانی و وحید قریشی، لاهور، ١٩٧٢م؛ ندوی، معین‌الدین، معجم‌الامکنة، حیدرآباد دکن، ١٣٥٣ق؛ نیز:
Ahmad, Khwaja Muhammad, »Calligraph«, History of Medieval Deccan, ed. H. K. Sherwani, Hyderabad, ١٩٧٤, vol. II; An Atlas of India, Oxford, ١٩٩٠; Britanicca, ٢٠٠٣; Britanicca Atlas, Chicago, ١٩٩٢; Brown, P., India Architecture (Islamic Period), Bombay, ١٩٨١; Desai, Z. A., »Architecture-The Bahmanis«, History of Medieval Deccan, ed. H. K. Sherwani, Hyderabad, ١٩٧٤, vol. II; Eaton, R. M., Sufis of Bijapur, New Jersey, ١٩٧٨; Fergusson, J., History of Indian and Eastern Aechitecture, London, ١٩١٠; Goelz, H., India, Five Thousand Years of India Art, London,١٩٦٩; Haig, W., »The Religion of Ahmad Shah Bahmani«, JRAS, London, ١٩٢٤; id, »Ulugh Khān’s Rebellion«, The Cambridge History of India, vol. III, ed. W. Haig, New Delhi, ١٩٨٧; The Imperial Gazetteer of India, New Delhi, ١٩٠٨; Majumdar, R. C., An Advanced History of India, London, ١٩٥٨; Marshal, »Bidar and Parenda«, The Cambridge History of India, Vol. III, ed. W. Haig, New Delhi, ١٩٨٧; Rizvi, A. A., A History of Sufism in India, New Delhi, ١٩٨٣; id, A Socio-Intellectual History of the Isnā’Ashari Shı’ıs in India, Canberra, ١٩٨٦; Sherwani, H. K. »The Bahmanis«, History of the Deccan, Hyderabad, ١٩٧٤, vol I; id, The Bahmanis of the Deccan, New Delhi, ١٩٥٨; id, »Mahmūd Gāwān’s Early Life and his Relation with Gilān«, Islamic Culture, London, ١٩٣٩, vol. XIII; id, »Some Aspects of Bahmani Culture«, ibid, ١٩٤٣, vol. XVII; Smith, A., The Oxford History of India, Oxford, ١٩٥٨; Yazdani, G., »The Inscriptions of Bidar«, Epigraphia Indica, New Delhi, ١٩٨٧.
مجیدسمیعی