دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٣٤٧

بیدآبادی
جلد: ١٣
     
شماره مقاله:٥٣٤٧

بیدْآبادی، آقامحمد(د ١١٩٧ یا ١١٩٨ق/١٧٨٣ یا ١٧٨٤م)، فرزند محمدرفیع گیلانی، حمیم متأله، مدرس و مرشد سلوک. پدرش از علمای گیلان بود که به اصفهان کوچ کرده، و در محلۀ بیدآباد ساکن شده بود(قزوینی، ١٦٢؛ زنوزی، محمدحسن، ٦٨٨؛ خوانساری، ٧/١٢٤؛ برای قولی دقیق‌تر در این باره، نک‌: امام، ٢٠٦-٢٠٧). وی در بیدآباد به دنیا آمد و همان‌جا پرورش یافت(زنوزی، محمدحسن، همانجا؛ معصوم علیشاه، ٣/٢١٤؛ خوانساری، ٧/١٢٢؛ قس: رستم الحکما، ٤٠٦، که زادگاه او را به اشتباه مازندران دانسته است).
بیدآبادی در حدیث و علوم نقلی شاگرد محمدتقی‌الماسی(د ١١٥٩ق/١٧٤٦م)، از نوادگان ملامحمدتقی مجلسی بودو از او اجازۀ روایت داشت(خوانساری، همانجا). میرزا محمد اخباری نیشابوری، معاصر او، از وی به عنوان حکیم، عارف و محدثی ثقه یاد می‌کند(گ ٢٠١ب؛ نیز نک‌: عبرت، ٣/٢٤٧). او حکمت را نزد ملا اسماعیل خواجویی مازندرانی(د ١١٧٣ق/١٧٦٠م) و محمدتقی الماسی فرا گرفت(معصوم علیشاه، خوانساری، همانجاها؛ آشتیانی، مقدمه بر شرح...، ٤٣-٤٤). برخی احتمال داده‌اند که او نزد ملاعبدالله حکیم نیز حکمت خوانده باشد(همایی، پانزده). بیدآبادی در برخی منابع، مرید قطب‌الدین تبریزی(د ١١٧٣ق)، از پیشوایان سلسلۀ ذهبیه شمرده شده است. تبریزی خود از پیروان مکتب صدرالدین شیرازی(د ١٠٥٠ق) به‌شمار می‌رود(نک‌: معصوم علیشاه، ٢/٣٤٥، ٣/٢١٥؛ امین‌الشرع، ٥٣٨، ٥٥٤).
وی در اصفهان به تدریس علوم عقلی و نقلی پرداخت و شاگردان بسیاری پرورش داد که از آن جمله‌اند: ملاعلی نوری (د١٢٤٦ق)، صدرالدین کاشف دزفولی(د١٢٥٨ق)، محمدابراهیم کلباسی فقیه که بیدآبادی بنا به وصیت پدر او تربیتش را برعهده گرفته بود، ملامحراب گیلانی، ابوالقاسم حسینی اصفهانی معروف به مدرس خاتون آبادی و ملانظر علی گیلانی(معصوم علیشاه، ٣/٢١٤؛ خوانساری، ٧/١٢٢-١٢٣؛ معلم، ١/٦٧-٦٨؛ آقا بزرگ، طبقات...، ٦٩٥-٦٩٦، الذریعة، ٢٢/١٢٨؛ آشتیانی، همانجا، منتخباتی...، ٤/٦٠١-٦٠٤؛ آیتی، ٢٦٢-٢٦٣). بجز اینان علمای بسیاری نیز از او دستور عمل گرفته، و از مشرب او پیروی کرده‌اند(نک‌: بخش آثار در همین مقاله).
زندگی زاهدانۀ بیدآبادی و حالات او در پرهیزگاری و سلوک اخلاقی شهرت زیادی داشته است. در این‌باره اوصاف و حکایاتی نقل کرده‌اند، مانند اینکه او در هیئت ظاهری و در کسب معاش به رعایت شئون متعارف وقعی نمی‌نهاد و با وجود منزلتی که نزد دولتمردان و امیران داشت، به ایشان بی‌اعتنا بود(رستم‌الحکما، ٣٠٩، ٤٠٦-٤٠٧؛ خوانساری، ٧/١٢٣؛ نیز نک‌: صدرایی، ٩٣-١١١).
خوانساری و محمدحسن زنوزی(همانجاها) وفات بیدآبادی را در ١١٩٧ق نوشته‌اند(برای ماده تاریخ سروده شده برهمین اساس، نک‌: واله، ٥٣٩)، اما مفتون دنبلی(١/١٥٨-١٥٩) که از ملاقات خود با بیدآبادی و نیز از دریافت خبر وفاتش سخن می‌گوید، آن را در ١١٩٨ق گزارش کرده، و معلم حبیب‌آبادی(١/٦٨-٧٠) نیز بنا به سند مکتوبی همین تاریخ را آورده است(دربارۀ توجیه این اختلاف، نک‌: جزی، ٤٨٣).
مدفن وی در تخت فولاد اصفهان، جنب دیوارشرقی تکیۀ آقاحسین خوانساری، نزدیک آرامگاه پدرش واقع شده است(خوانساری، ٧/١٢٣-١٢٤). به رغم سفارش خود او در ١٢٥٤ق عمارتی چهارطاقی بر آرامگاهش بنا نهادند(نک‌: جزی، ٧٩؛ مهدوی، ١٩٥). به او کراماتی نسبت داده، و برخی نیز زیارت قبر او را مایۀ توسل و برکت می‌شمرده‌اند(مفتون، ١/١٥٩؛ جزی، همانجا).
از دیدگاههای فقهی بیدآبادی، به رأی او دربارۀ وجوب نمازجمعه در زمان غیبت اشاره شده است. وی به همین سبب، چون نمی‌توانست در اصفهان به امام جمعه موجود اقتدا کند، برای رعایت شرط فاصله، هر هفته به قریۀ رُنان در اطراف آن شهر می‌رفت و نماز را در آنجا می‌خواند(خوانساری، ٧/١٢٣؛ معصوم علیشاه، همانجا؛ جزی، ٨٠). بنا برآنچه در نامه‌ای از ملاعلی نوری آمده است، بیدآبادی براین عقیده بود که در زمان غیبت جز شیوۀ احتیاط، راه رهایی متصور نیست( نک‌: تنکابنی، ١٥٣-١٥٤).
مشهور است که بیدآبادی در علم کیمیا نیز دستی داشت. در این باب رساله‌ای به او نسبت داده، و حکایتهایی نیز نقل کرده‌اند(نک‌: مفتون، ١/١٥١؛ خوانساری، همانجا؛ زنوزی، محمدحسن، ٦٨٨؛ رستم‌الحکما، ٤٠٦، ٤٠٨؛ کربن، ٤٩٢-٤٩٣).
بیدآبادی با آنکه بجز حکمت صدرالمتألهین، فلسفۀ مشاء و حکمت اشراق را نیز درس می‌گفت، نقش مهمی در رواج فلسفۀ ملاصدرا ایفا کرد. تا دوران او هنوز حکمت صدرایی به جریان مسلط تبدیل نشده بود و این مکتب به‌طور عمده در سلسله‌ای که با شاگرد برجستۀ او، ملاعلی نوری آغاز می‌شود، گسترش یافته است(نک‌: زنوزی، محمدحسن، همانجا؛ همایی، پانزده؛ آشتیانی، مقدمه بر شرح، ٤٤).
تعالیم اخلاقی و عرفانی، از دیگر جنبه‌های شخصیت اوست. بیدآبادی را نمی‌توان پیرو هیچ طریقۀ صوفیانه‌ای دانست. اما اینکه او را به قطب‌الدین نیریزی منتسب کرده‌اند، جایگاه وی را به عنوان واسطه‌ای در اتصال برخی سلسله‌های عرفانی به نیریزی نشان می‌دهد، چنان که صدرالدین کاشف دزفولی را از طریق بیدآبادی به مکتب نیریزی مربوط ساخته‌اند(زین‌العابدین، ٣١٢؛ معصوم علیشاه، ٢/٣٤٥؛ صدرایی، ٢٣، ٣٩-٤١). علی شوشتری که از پیشوایان سلوک اخلاقی در حوزۀ نجف به‌شمار می‌رود، با صدرالدین کاشف دزفولی مرتبط بوده است و به این ترتیب شاگرد او ملاحسینقلی همدانی و پیروانش تا عصر حاضر، در سنت معنوی خاص خود مدیون تعالیم بیدآبادی بوده‌اند(آشتیانی، منتخباتی، ٤/٢٩٦، مقدمه بر مجموعه...، ٤٢-٤٣؛ صدوقی سها، ٧٠-٧١). شاخۀ دیگری از استادان عرفان و اخلاق در دوره‌های اخیر به میرزا عبدالجواد شیرازی متصل می‌شود که برخی او را نیز از شاگردان بیدآبادی شمرده‌اند(آشتیانی، منتخباتی، ٢/پانزده- شانزده).
بیدآبادی را می‌توان حکیمی جان‌شناس ـ در برابر جهان‌شناس ـ به‌شمار آورد، چنان‌که توصیۀ او این بوده است که انسان باید خودش باشد و خودش را بشناسد، هر موضوعی هرچند جذاب، اگر در این راستا نباشد، از دید او پیش‌پا افتاده است و ارزش پرداختن ندارد(بیدآبادی، حُسن دل، ٢٤، ٣٣، ٣٧، «سه مکتوب»، ٣٦-٣٧، ٤٠).
شیوۀ عرفانی بیدآبادی مبتنی بر جمع میان ظاهر و باطن، و شریعت و طریقت و حقیقت است، به این معنا که انسان باید ظواهر شریعت را پاس دارد، اما به صورت آن اکتفا نکند و همّ خویش را در تحصیل سرّ آنها به کارگیرد(نک‌: «دونامه...»، ٧٢-٧٣). به عقیدۀ وی راه رستگاری در پیروی قولی، فعلی و حالی از اولیای خداست(نک‌: «سه مکتوب»، ٣٨-٤٠، «فی علم التوحید»، ٤/٣٤٣). از این رو، وی انسان را از بسنده کردن به اسلام مقالی و توحید زبانی برحذر داشته، و دربارۀ مراتب توحید سخن گفته است: «باید خدا را بود تا خدا ما را باشد»(حسن دل، ٢٩-٣٠).
وی در نامه‌ها و اندرزها به شاگردان و کسانی که از او راهنمایی خواسته‌اند، آنان را از مادیت برحذر می‌دارد و به معنویت و بیداری فرا می‌خواند. جهل و نادانی از دیدگاه او کوری و مرگ معنوی است(همان، ٣٥-٣٧). از توصیه‌های او کوشش برای مرگ ارادی است؛ همچنان که مرگ طبیعی پرده از دیدگان انسان فرو می‌گیرد، سالک پیش از مرگ طبیعی باید به مرگ ارادی و اختیاری بمیرد تا زنده و بیدار ابد شود(همان، ٣٥).
از دیگر تعالیم او اربعین اخلاص است. در دوره‌ای ٤٠ روزه باید موانع یاد خدا را از نقس ناطقه دور کرد(تخلیه) و آن را به اسباب یاد و قرب حق مزین ساخت(تحلیه). مداومت بر نوافل و اذکار خاص، بخش مهم برنامۀ اربعین است. بیدآبادی به گرفتن اربعینهای چندگانه زیرنظر استاد سفارش می‌کند. او می‌گوید که بنا بر احادیث پیامبر(ص) و امامان(ع)، ثمرۀ این طریق سلوک، حیات یافتن قلب است و جاری شده چشمۀ حکمت از دل بر زبان، به حکم تجربه، از این راه است که علم به مطالب کلی برای انسان حاصل می‌شود(نک‌: «دو رساله...»، ٣٩٤-٣٩٥؛ نراقی، ٣٨٩).
آثار چاپی: ١. آداب السیر و السلوک، رساله‌ای به زبان عربی در پاسخ به درخواست فقیه مشهور میرزا ابوالقاسم گیلانی، معروف به میرزای قمی. متن این نامه و ترجمۀ آن را علی صدرایی خویی در مجلۀ پیام حوزه (قم، ١٣٧٣ش، شم‌ ٦) به چاپ رسانده است. ٢. «التوحید علی نهج الترجید»، یا «مبدأ و معاد»، یا «رسالۀ توحیدیه»، رسالۀ کوتاهی به فارسی. این اثر به کوشش جلال‌الدین آشتیانی در منتخباتی از آثار... چاپ شده است. ٣. حسن دل، در سیروسلوک و اخلاق، به فارسی که بلندترین نامۀ اوست. ٤. حواشی بر اسفار صدرالمتألهین، که به چاپ سنگی(تهران، ١٢٨٢ق) رسیده است(دربارۀ یکی از اقوال حکمی او در این اثر، نک‌: زنوزی، ملاعبدالله، ٤٢٥). ٥. «دستورالعمل اخلاقی»، به کوشش عبدالرضا ایزدپناه(حوزه، قم، ١٣٧٢ش، شم‌ ٤). ٦. «دو رساله در سیروسلوک»، مشتمل بر پاسخی به سیدحسین قزوینی و فصلی در آداب تخلیه و تحلیه، به زبان فارسی. ٧. «رسالة فی السیر و السلوک»، یا «پندنامه»، یا «رسالۀ همتیه»، نامه‌ای به فارسی برای پاره‌ای از شاگردان که بارها از جمله در منتخباتی از آثار به کوشش جلال‌الدین آشتیانی(٤/٢٩٨-٣٠٢) به چاپ رسیده است.
بیدآبادی نامه‌های دیگری نیز به فارسی و عربی ـ که موضوع آنها نیز دستورهای اخلاقی است ـ به برخی شاگردان و عالمان عصر نوشته است. در انتساب برخی از رساله‌ها به بیدآبادی جای تردید است(نک‌: کرباسی‌زاده، ٣٤-٣٦؛ صدرایی، ١٨٦-١٨٩).
آثار خطی: ١. تفسیر قرآن کریم، خلاصه‌ای از تفسیر غرایب القرآن نظام‌الدین نیشابوری که متن تدریس بیدآبادی در مدرسۀ حکیم اصفهان بوده است. نسخه‌ای از این اثر به تاریخ ١١٧٣ق به خط شکسته نستعلیق زیبای مؤلف در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می‌شود(نک‌: مرکزی، ٨/٤٤٨-٤٤٩). ٢. حاشیه بر مشاعر ملاصدرا (شورا، ٢٣/٣٠٢). ٣. حاشیه بر معانی الاخبار شیخ صدوق(همانجا؛ نیز نک‌: آقا بزرگ، طبقات، ٦٩٦؛ شورا، ٢٢/٣٠٤). ٤. رساله‌ای در کیمیا(نک‌: مرکزی ٦/٢٤٤٨-٢٤٤٩؛ آستان...، ٤٧٥؛ فاضل، ٢/٣٩٨). ٥. جُنگی در کیمیا، که از کتابهای مختلف گردآوری شده، و نسخه‌ای از آن به خط خود او موجود است(همو، ١/٢٩٢؛ منزوی، ١/٦٤٥؛ نیز نک‌: صدرایی، ١٨٣-١٨٥).
آثار یافت نشده: بیدآبادی آثار دیگری نیز داشته است که نسخه‌ای از آنها در دست نیست، از آن جمله است: ١. خلاصۀ الصافی فی التفسیر فیض کاشانی، مؤلف در پایان تفسیر خود(آثار خطی، شم‌ ١) وعده داده است که این اثر را در ادامۀ همان نسخه درج کند. ٢. حاشیه بر قرةالعیون ملامهدی نراقی(نک‌: آقا بزرگ، الذریعة، ١٧/٧٥)؛ ٣. نامه‌نگاریهایی با کاشف دزفولی(نک‌: همان، ٢٢/١٢٨؛ فتحی‌پور، «ج»؛ نیز برای نمونه، نک‌: کاشف، ١٢٩-١٣٠).
مآخذ: آستان قدس، ف. فهرست؛ آشتیانی، جلال‌الدین، مقدمه بر شرح رسالةالمشاعر لاهیجی، مشهد، ١٣٤٢ش؛ همو، مقدمه بر مجموعۀ رسائل سبزواری، تهران، ١٣٦٠ش؛ همو، منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران، تهران، ١٣٥٨ش؛ آقابزرگ، الذریعة؛ همو، طبقات اعلام الشیعة، قرن ١٢، به کوشش علینقی منزوی، تهران، ١٣٧٢ش؛ آیتی، محمدحسین، بهارستان در تاریخ و تراجم رجال قاینات و قهستان، مشهد، ١٣٧١ش؛ اخباری نیشابوری، محمد، منیةالمرتاد فی ذکر نفادةالاجتهاد، نسخۀخطی کتابخانۀ آیةالله مرعشی، شم‌ ٩٠٧٧؛ امام، محمدعلی، خاندان سادات گوشه، قم، ١٤١٣ق؛ امین‌الشرع خویی، ابوالقاسم، میزان الصواب، چ سنگی، تبریز، ١٣٣٤ق؛ بیدآبادی، محمد، حسن دل، به کوشش علی صدرایی خویی و محمدجواد نورمحمدی، قم، ١٣٧٦ش؛ همو، «دو رساله در سیر وسلوک»، به کوشش حسین مدرسی طباطبایی، وحید، تهران، ١٣٥٢ش، شم‌ ١١٥؛ همو، «دو نامۀ چاپ نشده»، حوزۀ اصفهان، به کوشش علی کرباسی‌زادۀ اصفهانی، اصفهان، ١٣٧٩ش، س١، شم‌ ٣؛ همو، «سه مکتوب»، به کوشش حسین مدرسی طباطبایی، وحید، تهران، ١٣٥٧ش، شم‌ ٢٤٦-٢٤٧؛ همو، «فی علم التوحید»، منتخباتی... (نک‌: هم‌ ، آشتیانی)؛ تنکابنی، محمد، قصص‌العلماء، تهران، ١٣٩٦ق؛ جزی، عبدالکریم، رجال اصفهان، به کوشش مصلح‌الدین مهدوی، اصفهان، ١٣٢٨ش؛ خوانساری، محمدباقر، روضات‌الجنات، قم، ١٣٩٢ق؛ رستم‌الحکما، محمدهاشم، رستم‌التواریخ، به کوشش محمد مشیری، تهران، ١٣٤٨ش؛ زنوزی، محمدحسن، ریاض الجنة، نسخۀ عکسی موجود در کتابخانۀ مرکز، زنوزی، ملاعبدالله، لمعات الهیه، به کوشش جلال‌الدین آشتیانی و حسین نصر، تهران، ١٣٥٥ش؛ زین‌العابدین شیروانی، بستان‌السیاحة، تهران، کتابخانۀ سنایی: شورا، خطی؛ صدرایی، علی، آشنای حق، قم، ١٣٧٩ش؛ صدوقی سها، منوچهر، دو ساله در تاریخ جدید تصوف ایران، تهران، ١٣٧٠ش؛ عبرت نائینی، محمدعلی، مدینةالادب، چ تصویری، تهران، ١٣٧٦ش؛ فاضل، محمود، فهرست نسخه‌های خطی کتابخانۀ جامع گوهرشاد، مشهد، ١٣٦٣ش؛ فتحی‌پور، علی، مقدمه بر حق الحقیقهْ صدرالدین کاشف دزفولی، اهواز، ١٣٣٥ش؛ قزوینی، عبدالنبی، تتمیم امل الآمل، به کوشش محمود مرعشی و احمد حسینی، قم، ١٤٠٧ق؛ کاشف دزفولی، صدرالدین، مصباح‌العارفین، اهواز، ١٣٣٢ش؛ کرباسی‌زادۀ اصفهانی، علی، مقدمه بر شرح رسالۀ سیروسلوک حسن مدرس هاشمی، تهران، ١٣٧٧ش؛ کربن، ه‌.، تاریخ فلسفۀ اسلامی، ترجمۀ جواد طباطبایی، تهران، ١٣٧٧ش؛ مرکزی، خطی؛ معصوم علیشاه، محمدمعصوم، طرائق الحقائق، به کوشش محمدجعفر محجوب، تهران، ١٣١٨ش؛ معلم حبیب‌آبادی، محمدعلی، مکارم‌الآثار، اصفهان، ١٣٧٧ش؛ مفتون دنبلی، عبدالرزاق، تجربةالاحرار، به کوشش حسن قاضی طباطبایی، تبریز، ١٣٤٩ش؛ منزوی، خطی؛ مهدوی، مصلح الدین، لسان‌الارض یا تاریخ تخت فولاد، اصفهان، ١٣٧٠ش؛ نراقی، احمد، الخزاین، به کوشش حسن حسن‌زادۀ آملی و علی‌اکبر غفاری، تهران، ١٣٨٠ق؛ واله اصفهانی، محمدکاظم، دیوان، به کوشش رضا عبداللهی، تهران، ١٣٧١ش؛ همایی، جلال‌الدین،مقدمه بر شرح رسالةالمشاعر لاهیجی، به کوشش جلال‌الدین آشتیانی، مشهد، ١٣٤٢ش.
مرتضیٰ قرائی گرکانی