دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٣٤٠

بیتیکچی
جلد: ١٣
     
شماره مقاله:٥٣٤٠

بیتیکْچی، واژه‌ای ترکی به معنی دبیر، منشی، کاتب و نویسنده. این واژه از ٣ جزء «بیتی» به معنی نوشتن، پسوند نام‌ساز «- ک» و پسوند فاعلی «- چی» ترکیب شده، و در فارسی به شکلهای بیتکچی، بتیکچی و بتکچی نیز آمده است(نک‌: دورفر، II/٢٦٢؛ کلاوسن، ٢٩٩, ٣٠٣, ٣٠٤).
«بیتی» از واژگان کهن ترکی است و اشتقاقهای گوناگون آن در سنگ‌ نبشته‌های اورخون، شینه‌اوسو، وایرق‌بتیغ ـ از سدۀ ٢ق/٨م ـ که قدیم‌ترین نوشته‌های بازماندۀ آن زبان است، به تکرار به کار رفته است. بیتیکچی در آن سنگ‌نبشته‌ها به دو صورت بیتکه‌چی و بیدگوچی آمده است(اُرکون، I/٢٨, ٥٤، نیز جم‌ ، II/٩١، نیز جم‌ ، III/٨٩, ٩٠,٩٦). در نوشته‌های ترکی یافت شده در تورفان نیز «بیتی» به معنای نوشتن، و «بیتیگ» به معنای نوشته، کتاب و سند وجود دارد(دورفر، همانجا). در زبان ترکی اویغوری قدیم و در کتاب مثنوی ترکی قوتادغوبیلیگ سرودۀ یوسف خاص‌حاجب از درباریان قراخانی نیز این واژه‌ها کاربرد داشته‌اند(نک‌: جعفر اوغلو، ٤٥؛ آرات، III/٩٤-٩٥).
در دیوان لغات الترک نیز «بیتی» به معنای نوشتن، «بیتیگ» به معنای کتاب، نامه، نوشته، هر چیز نوشته شده و کاغذ، و «بیتیگو» به معنای دوات است(کاشغری، I/٧١, ١٥٦، نیز جم‌ ، II/٧, ٢١، نیز جم‌ ،III/٥٩-٦٤، نیز جم‌(. بیتیک در زبان ترکی کومانی(قپچاقی) به صورت بیتیو و بیتُوْ(= نوشته) درآمده است(دورفر، همانجا). ابوالغازی بهادرخان(ص٤) در سدۀ ١١ق بیتی را به صورت «بیت» به همان معنی، و بیتیکچی را به صورت بیتکچی(احتمالاً: بیتکه‌چی) آورده است.
کاربرد واژۀ بیتی در زبان ترکی جغتایی تدوام یافته، و استرابادی اشتقاقهای آن را در آثار امیر علیشیرنوایی به دست داده است(نک‌: گ ١٤٣ب). سپس ظاهراً از ترکی جغتایی به ترکی عثمانی راه یافته است و اکنون در ترکیه کاربرد گفتاری دارد(دورفر، همانجا). بیتی در روزگار کهن به زبان مغولی وارد شد و «بیچی» به معنای نوشتن و «بیچیک» به معنای نوشته در قدیم‌ترین نوشتۀ مغولی، یعنی «منگغولون نی اوچا» به کار رفته است(«تاریخ...١» ١٧٤). در متون «خپاگس ـ پا» به خط چهارگوش بیچیک به معنای نوشته و نامه ضبط شده است(نک‌: پوپ، ١٢٠).
دربارۀ منشأ و ریشۀ بیتیکچی بحثهای دور و درازی میان محققان درگرفته است. بلوشه آن را برگرفته از واژۀ سنسکریت «پیثاکا» به معنای گنجۀ کتاب می‌داند و اشمیت آن را با واژۀ یونانی «پیتاکیون» مرتبط می‌انگارد. برخی آن را ترکی شدۀ «پیداکا»ی تخاری دانسته، و احتمال داده‌اند که با یک واژۀ سغدی به معنای قانون، آیین و فرمان که یاذاک یا پذک(= پذکه) خوانده می‌شود، ارتباط لغوی داشته باشد(نک‌: دورفر، II/٢٦٣؛ قریب، ٢٥٧). کلاوسن بیتیکچی را برگرفته از دو واژۀ جداگانه با تلفظ و با منشأ و ریشۀ متفاوت، و هر دو را به یک معنی می‌داند: بیتیگ + چی و یا بتْکه(با فتح و کسر ب)+ چی، و این دومی را ترکی شدۀ واژۀ بتغۀ سریانی می‌انگارد که به واسطۀ آیین مانی وارد این زبان شده است(ص ٣٠٤). کسانی نیز با وی در این باب هم‌رأی بوده‌اند(دورفر، II/٢٦٤). مبنای تصور کلاوسن ضبط آن به صورت بیتکه‌چی در کتیبۀ اورخون است. برخی از این سنگ‌نبشته‌ها مربوط به دورۀ فرمانروایی تورکوها(گوک ترکها) است و سالها بعد در دورۀ جانشینان آنان، یعنی اویغوران آیین مانی در میان ترکان نفوذ(اسین، ١٣٣)، و بر اثر آن واژگان سغدی و سریانی به زبانشان راه یافت.
به تأیید و تأکید اکثر محققان، مادۀ فعل بیتی ترکی برگرفته از واژۀ چینی‌پی، بی به معنای قلم‌موی خط نویسی، سپس مداد، و نیز نوشتن است که تلفظ کهن ومیانۀ آن پی‌اِت بوده است(کارلگرن، ٣٧٢؛ دورفر، II/٢٦٣-٢٦٤؛ کلاوسن، ٢٩٩).
واژۀ بیتیکچی پس از یورش مغولان به ایران، به زبان فارسی راه یافته است و نخستین نوشتۀ بازمانده که این واژه در آن به کار رفته تاریخ جهانگشای است(نک‌: جوینی، ١/٣٤، ٢/٢٢٣، ٢٣١، جم‌، ٣/٢٧، ٣٧، ٥٥، جم‌(. بیتیکچیان در روزگار مغول و ایلخانیان سمت کاتب و دبیر داشته‌اند و بُلْغای سرور و وزیر کُتّاب(بیتیکچیان) عصر مُنگکه قاآن، مأمور بود که «اَمثِله» و «مَناشیر» را بنویسید و سواد کند، و در عین حال، امور دیوانی به عهدۀ وی بود(همو، ٣/٨٦-٨٧).
بیتیکچیان که سرکردۀ آنان در آغاز اُلُغ بیتیکچی(= بینیکچی بزرگ) و وزیرخوانده می‌شد، جانشین مستوفیان پیشین و مأمور تعیین میزان مالیات و صدور برات و وصول آن بودند. در دوران امارت چنتمور در ایران ـ پیش از لشکرکشی هلاگو و تشکیل حکومت ایلخانی ـ نخست شرف‌الدین خوارزمی سمت الغ بیتیکچی و وزارت یافت(همو، ٢/٢٢٣، ٢٦٨-٢٦٩) که «محاسبات چندین ساله» می‌دانست(همو، ٢/٢٣٦). زمانی که امیرارغون امارت ایران یافت، در ٦٤١ق وزارت و مقام الغ بیتیکچی را دوباره به شرف‌الدین سپرد(همو، ٢/٢٤٣). او در واقع رئیس مستوفیان و مأمور وصول مالیات بود(همو، ٢/٢٤٤). پس از مرگ وی خواجه فخرالدین بهشتی خوارزمی به جای او نشست(همو، ٢/٢٤٦). پس از او نیز پسرش حسام‌الدین امیرحسین که خط اویغوری و زبان مغولی می‌دانست، جانشین پدر شد(همو، ٢/٢٦٠). در همان روزگار خواجه‌نجم‌الدین نیز از سوی باتو آن سمت را داشت(همانجا).
در آن دوران بیتیکچیان از سوی شاه‌زادگان مغول سمت نظارت بر دیوان را داشتند(رشیدالدین، ١/٦٦٢). در زمان لشکرکشی هلاگو، کوکه بر بیتیکچی مقدّم بیتیکچیان مغول بود(همو، ١/١٨١). توکور بیتیکچی نیز از همراهان هلاگو بود(همو، ٢/١٢٣). امیر سیف‌الدین بیتیکچی در دورۀ هلاگو مدبّر مملکت و وزیر خاص بود و در همۀ امور مداخله می‌کرد و پیش از گشودن بغداد از هلاگو خواست تا مغولانی را مأمور حفاظت مرقد حضرت علی(ع)، و مردم نجف نماید(همو، ٢/١٠٢٠، ١٠٤٥).
در روزگار غازان که به تدبیر رشیدالدین فضل‌الله اصلاحاتی در امور و ادارۀ کشور انجام گرفت، بیتیکچیان مأمور شدند که به همۀ ولایات بروند و «مجموع آن ولایت را دیه دیه مفصل بنویسند»(همو، ٢/١٤٢٤-١٤٢٥)؛ پس از آن مقرر شد که بیتیکچیان در اول هر سال برات ولایات را به موجب قانون بنویسند و جز آن در طول سال، دیگر حواله و برات ننویسند و اگر بنویسند، دستشان بریده شود؛ در آن زمان، هر ولایتی یک بیتیکچی در دیوان بزرگ داشت(همو، ٢/١٤٢٥). در آن دوران، بیتیکچیان مأمور گردآوری آمار آبادیها، نفوس، احشام، مزارع و مسئول تنظیم بودجۀ سالانۀ کشور و تعیین‌کنندۀ اعتبار هزینه‌ها بودند. جز آن، بیتیکچیان سمت بازرسی و نظارت و تهیۀ گزارش نیز داشتند(جوینی، ٢/٢٣٥؛ وصاف، ٤٣٨، ٤٣٩، ٤٩٨).
بیتیکچیان از آغاز به سفارت(ایلچی‌گری)، مأموریت بازداشت کسان و اجرای حکم قتل نیز می‌رفتند. شیلامون بیتیکچی در عصر منگکه قاآن سمت سفارت یافت(جوینی، ٣/٥٥؛ رشیدالدین، ٢/٨٣٨)، قراقای در دورۀ هلاگو مأمور قتل نزدیکان رکن‌الدین خورشاه اسماعیلی در قزوین شد(جوینی، ٣/٢٧٦)، براق بیتیکچی مأمور جلب احمد بوری شد(وصاف، ٧٦)، آباچی بیتیکچی از سوی براق مأمور جلب و بازگرداندن قبچاق شد(رشیدالدین، ٢/١٠٧٤)، ارغا بیتیکچی سفیر نوروز به سوی غازان بود(همو، ٢/١٢٥٨)، ایسان بوقا بیتیکچی سفیر بایدو بود(همو، ٢/١٢٤٦)، در عصر اولجایتو نیز از کسان موچی بیتیکچی، سفیر مصر و شام(ابوالقاسم، ٤٢)، و علاءالدین بیتیکچی سفیر ایسنبوقا به سوی اولجایتو بود(همو، ٢٠٣، ٢٠٥).
بیتیکچیان گاه مانند حاجیان، سخن مردم را به عرض قاآن می‌رسانیدند(رشیدالدین، ١/٦٨٩) و گاه به عنوان محاسب(حسابدار) ایفای وظیفه می‌کردند(سیفی، ١١٧؛ اسفزاری، ٢/١١٣)؛ آنان گاه امارت و فرماندهی نیز می‌کردند، از جمله: هندو بیتیکچی در ولایت بادغیس خراسان امیر تومان قرا اوناس بود(رشیدالدین، ١/١٧٨) و همو در فتح بغداد «از اکابر امرا» بود(همو، ٢/١٠١٥). برخی از آنان سمت یارغوچی(بازپرس) داشتند، مانند مصطفیٰ بیتیکچی نویان در روزگار منگکه قاآن(همو، ١/١٨١). مهر سلطنتی(تمغاهای بزرگ) نیز تا اواسط دوران غازان در دست بیتیکچیان بود(همو، ٢/١٤٦٧).
اصطلاح بیتیکچی تا عصر صفویان در زبان فارسی به کار می‌رفت(قاضی احمد، ١/١٠٩، ٢٨٢).
مآخذ: ابوالغازی بهادرخان، شجرۀ تراکمه، به کوشش ا. ن. کونونوف، مسکو/لنینگراد، ١٩٥٨م؛ ابوالقاسم کاشانی، عبدالله، تاریخ اولجایتو، به کوشش مهین همبلی، تهران، ١٣٤٨ش؛ استرابادی، محمدمهدی، سنگلاخ، به کوشش کلاوسن، لندن، ١٩٦٠م؛ اسفزاری، محمد، روضات الجنات فی اوصاف مدینةهرات،به کوشش محمدکاظم امام، تهران، ١٣٣٨-١٣٣٩ش؛ جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشای، به کوشش محمدقزوینی، لیدن، ١٣٢٩ق/١٩١١م؛ رشیدالدین فضل‌الله، جامع‌التواریخ، به کوشش محمدروشن و مصطفیٰ موسوی، تهران، ١٣٧٣ش؛ سیفی هروی، سیف، تاریخ‌نامۀ هرات، به کوشش محمدزبیر صدیقی، کلکته، ١٣٦٢ق/١٩٤٣م؛ قاضی احمد قمی، خلاصة التواریخ، به کوشش احسان اشراقی، تهران، ١٣٥٩ش؛ قریب، بدرالزمان، فرهنگ سغدی، تهران، ١٣٧٤ش؛ وصاف، تاریخ، بمبئی، ١٣٦٩ق؛ نیز:
Arat, R. R,. Kutadgu Bilig, Istanbul, ١٩٧٩; Caferoğlu, A., Eskiuygur türkçesi sözlūğü, Istanbul, ١٩٦٨; Clauson, G., An Etymological Dictionary of Pre-Thirteenth-Century Turkish, Oxford, ١٩٧٢; Doerfer, G., Türkische mongolische Elemente im Neupersischen, Wiesbaden, ١٩٦٥; Esin, E., Islâmiyetten önceki Türk kültür târîhi ve İslâma giriş, Istanbul, ١٩٧٨; Histoire secrète des Mongols, ed. L. Ligeti, Budapest, ١٩٧١; Karlgren, B., Analytic Dictioary of Chinese, Taipei, ١٩٧٥; Kaşğari, M., Divanü Lûgat-it-Türk, tr. B. Atalay, Ankara, ١٩٨٦; Orkun, H. N., Eskitürk yazıtları, Ankara, ١٩٨٦; Poppe, N., In Hp‘age-pa Script, tr. R., Krueger, Wiesbaden, ١٩٥٧.
مصطفیٰ موسوی