دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٣٠٣

بیاسه
جلد: ١٣
     
شماره مقاله:٥٣٠٣

بَیّاسه١، شهری از ایالت جَیّان(خائن٢) در جنوب اندلس و در ٤٨ کیلومتری شمال شرقی شهر خائن، مرکز این ایالت. این شهر در دورۀ ایبریها ساخته شده، و به گفتۀ بطلمیوس، بیاتْر نام داشته است(EI٢). در تقسیمات اداری منسوب به قسطنطین، بیاسه از شهرهای استان ششم اندلس به مرکزیت اشبیلیه بود(ابوعبیده، ٢/٨٩٣). در دوران اسلامی، بیاسه با شهرهای مجاور جیان و اُبَّده(ه‌ م) تشکیل قلمرو واحدی می‌داد(ابن حیان، ٢٠١).
بیاسۀ کهن بر روی تپه‌ای بنا شده، و بر وادی‌الکبیر٣ یا نهر قرطبه که از جنوب آن می‌گذشت، مشرف، و برگرد آن بارویی کشیده شده بود و بازارهایی چند در آن وجود داشت. پیرامون آن را کشتزاهای سبز احاطه کرده بود. از محصولات کشاورزی آن زعفران بود که به نقاط مختلف صادر می‌شد(ادریسی، ٢/٥٦٨-٥٦٩؛ ابن‌سعید، ٢/٧١؛ مقری، ٣/٢١٧). نیز درختان انجیر و انگور بسیار داشت(مقدسی، ٢٣٥) و در تپه‌های شمالی جلگۀ میان بیاسه و ابده جنگلهای زیتون بود(عنان، ‌الآثار...، ٢٢٩-٢٣٠) که امروزه نیمی از آن ناحیه را می‌پوشاند(EI٢). منطقۀ جنگلی اطراف بیاسه همچنین به تولید چوب ـ که در صنعت کشتی‌سازی استفاده می‌شد ـ معروف بود(مکناسی، ٦٨؛ مونس، ٢٥٣).
بیاسه امروزه شهری متوسط با خیابانهای طولانی است و چهره‌ای جدید دارد و هیچ‌گونه آثاری از دوران اسلامی در آنجا باقی نمانده است(عنان، همان، ٢٢٩). جمعیت شهر در ١٣٨٣ش/٢٠٠٤م حدود ١٤هزار تن برآورد شده است(«فرهنگ...٤»).
در زمان خلافت امویان، ابن حفصون(ه‌ م) بر نواحی وسیعی از جنوب اندلس از جمله بیاسه مستولی شد(ابن‌خطیب، الاحاطة، ٤/٣٩). بعدها عبدالرحمان سوم(حک‌ ٣٠٠-٣٥٠ق/٩١٣-٩٦١م) سلطۀ خود را بر این متصرفات گسترد(عنان، دولة...، ٢/٣٧٦). پس از فروپاشی خلافت که قاسم‌بن‌حمود(٤٠٧-٤١٢ق/١٠١٦-١٠٢١م) حکومت قرطبه را به دست گرفت، بیاسه، جیان و قلعۀ رباح٥ را به زهیرالفَتیٰ، غلام منصوربن‌ابی‌عامر به اقطاع داد(ابن اثیر، ٩/٢٧٣؛ ابن عذاری، ٣/١٦٨-١٦٩). هنگامی که ابوالحزم جهوربن‌محمد در ٤٢٢ق/١٠٣١م بر قرطبه و مناطق میانی اندلس از جمله بیاسه مستولی شد(عنان، دول...، ٢١)، ظاهراً زهیر را در مقام خود ابقا کرد و وی تا اواخر سال ٤٢٩ق که در جنگ با بادیس‌بن‌حَبّوس، حاکم غرناطه کشته شد، در بیاسه حکومت کرد(ابن‌اثیر، ٩/٢٨٦). از آن پس، بیاسه میان حاکمان المریه، دانیه، غرناطه و اشبیلیه دست به دست گشت(نک‌: عبدالله زیری، ٦٢-٦٣؛ ابن‌اثیر، ٩/٢٩١؛ ابن‌ابی‌زرع، ١٥٤؛ عنان، همان، ١٣٦-١٣٧).
در ٣ صفر ٤٨٤ق/٢٧مارس١٠٩١م، مرابطون بیاسه را فتح کردند(ابن‌ابی‌زرع، همانجا). از آن پس مسیحیان قشتاله بارها بر بیاسه تاختند و با سپاه مرابطی وارد نبرد شدند(نک‌: ابن‌عذاری، ٤/٦١؛ عنان، عصر...، ١/١٤٢-١٤٣). سرانجام، در جمادی‌الاول ٥٤٢/اکتبر١١٤٧ امیریحیی‌بن‌غانیه، آخرین بازماندۀ مرابطون در اندلس، دو شهر مهم بیاسه و ابده را در برابر فشار آلفونسوی هفتم پادشاه قشتاله، تسلیم مسیحیان کرد(ابن‌اثیر، ١١/١٢١-١٢٢؛ ابن‌خلدون، ٦(٣)/٤٨٨؛ عنان، همان، ١/٣٣٢). اما موحدون در ٥٥٢ق/١١٥٧م این شهرها را بازپس گرفتند(یاقوت، ١/٧٧٣؛ قس: ابن‌ابی‌زرع، ١٩٣-١٩٤، ٢٦٤، که بازپس‌گیری بیاسه و دیگر شهرهای اشغالی را در ٥٤٧ق دانسته است). چندی بعد در ٥٥٤ق ابن مردنیش سلطۀ خود را برپاره‌ای از قلمرو موحدون، از جمله بیاشه گسترد و آنجا را به پدرزن خود، ابن هَمُشک سپرد(ابن‌خطیب، الاحاطة، ٢/١٢٥-١٢٦، اعمال...، ٢٦١). اما ابن‌همشک در پی اختلاف با ابن مردنیش در ٥٦٤ق/١١٦٩م به فرمان موحدون درآمد(عنان، همان، ٢/٣٩-٤٠).
در حدود سال ٦٠٦ق/١٢٠٩م حملات آلفونسوی هشتم به اراضی مسلمانان در منطقۀ جیان و بیاسه آغاز شد(همان، ٢/٢٨٨) و در صفر٦٠٩/ژوئیۀ١٢١٢ سپاه الناصر موحدی در نبرد عِقاب نزدیک بیاسه شکستی سخت یافت(همان، ٢/٣١٠-٣١٤). در پی این هزیمت، ساکنان بیاسه به ابده گریختند و مسیحیان فاتح وارد بیاسه شدند و آنجا را به آتش کشیدند. پس از عقب‌نشینی مسیحیان، شهر بازسازی شد. در زمستان سال بعد آلفونسوی هشتم آنجا را در محاصره گرفت، اما بدون نتیجه عقب نشست(EI٢).
هنگامی که در ٦٢١ق/١٢٢٤م عبدالله‌بن‌منصور، ملقب به العادل خود را خلیفۀ موحدی خواند، عبدالله‌بن‌محمد، نوادۀ عبدالمؤمن و امیرجیان، ادعای استقلال کرد و از بیعت با العادل خودداری نمود. وی بیاسه را مرکز قیام خود قرار داد واز این‌رو، به بیاسی معروف شد. پس از آن شهرهای جیان و قرطبه و قیجاطه و دژهای ثغر اوسط را با خود همراه کرد. العادل در اواخر سال ٦٢١ق برادرش ابوالعلا ادریس‌بن‌منصور را برای نبرد با عبدالله بیاسی و تصرف بیاسه فرستاد، اما به سبب سرمای شدید کاری از پیش نبرد و با گرفتن گروگان صلح کرد و به اشبیلیه بازگشت. العادل لشکری دیگر به فرماندهی عثمان‌بن‌ابی‌حفص به بیاسه گسیل داشت. بیاسی که از پیش روابط دوستانه‌ای با فردیناند سوم، پادشاه قشتاله برقرار کرده بود، با وعدۀ واگذاری بیاسه و قیجاطه، از وی یاری خواست و لشکر العادل را به سهولت شکست داد. بیاسی در پی آن بیاسه راترک کرد و در قرطبه مستقر شد. پس از آن در ذیحجۀ ٦٢٣/دسامبر١٢٢٦ بیاسه به تصرف قشتالیان درآمد(ابن عبدالمنعم، ١٢١؛ قس: ابن‌ابی‌زرع، ٢٤٦، ٢٧٣: در ٦٢٢ق؛ نیز نک‌: عنان، همان، ٢/٣٥٢-٣٥٤، ٣٦٢-٣٦٣).
در سده‌های ٧و٨ق/١٣و١٤م بیاسه به عنوان پایگاهی نظامی در مرز بین قشتاله و غرناطه نقشی مهم در مبارزات بنی‌مرین و بنی‌نصر برای باز‌پس‌گیری سرزمینهای اسلامی اندلس ایفا کرد. در ٦٧٤ و ٦٨٢ق/١٢٧٥ و ١٢٨٣م ابویوسف یعقوب، سلطان مرینی(٦٥٦-٦٨٥ق/١٢٥٨-١٢٨٦م) به اندلس لشکر کشید و در نواحی تحت سلطۀ مسیحیان از جمله بیاسه پیشروی کرد و پس از گرفتن غنایمی بازگشت(ابن‌ابی‌زرع، ٣١٥، ٣٣٩؛ ابن خلدون، ٧(٢)/٤٢٦). در ٧٢٤ق اسماعیل‌بن‌فرج، سلطان نصری(٧١٣-٧٢٥ق/١٣١٣-١٣٢٥م) به بیاسه حمله کرد و آنجا را در محاصره گرفت تا شهر تسلیم شد(عنان، نهایة...، ١٢٠)، اما مسلمانان نتوانستند آنجا را نگه دارند؛ بار دیگر در ٨١٠ق/١٤٠٧م آنجا را محاصره کردند که نتیجه‌ای نداد(همو، الآثار، ٢٢٩).
از بیاسه دانشمندانی برخاسته‌اند که از آن جمله‌اند: ابوالعباس‌احمد‌ابن‌یوسف‌بن‌نام‌یعمری‌بیاسی، ادیب و شاعر(یاقوت، همانجا؛ ابن‌ابار، ٢/٢٥٣ بب‌ (؛ ابن‌حسنون‌محمدبن‌علی‌حمیری‌کتامی‌بیاسی(د٦٠٤ق/١٢٠٧م)، مُقری و محدث(انصاری، ٦/٤٥٢-٤٥٣)؛ و ابوالحجاج‌یوسف‌بن‌محمدبیاسی، مورخ و شاعر(د٦٥٣ق/١٢٥٥م). ابوالحجاج‌ ذیلی بر تاریخ ابن‌حیان نوشت و حوادث را تا زمان خود ادامه داد(نک‌: ه‌ د، بیاسی؛ ابن‌سعید، ٢/٧٣).
مآخذ: ابن‌ابار، محمد، الحلةالسیراء، به کوشش حسین مونس، قاهره، ١٩٨٥م؛ ابن‌ابی‌زرع، علی، الانیس‌المطرب، رباط، ١٩٧٢م؛ ابن‌اثیر، الکامل؛ ابن‌حیان، حیان، المقتبس، به کوشش عبدالرحمان علی‌حجی، بیروت، ١٩٨٣م؛ ابن‌خطیب، محمد، الاحاطة، به کوشش محمدعبدالله‌عنان، قاهره، ١٣٩٤-١٣٩٧ق/١٩٧٤-١٩٧٧م؛ همو، اعمال‌الاعلام، به کوشش لوی‌پرووانسال، بیروت، ١٩٥٦م؛ ابن‌خلدون، العبر؛ ابن‌سعید، علی، المغرب فی حلی المغرب، به کوشش شوقی ضیف، قاهره، ١٩٥٥م؛ ابن عبدالمنعم، محمد، الروض‌المعطار، به کوشش احسان‌عباس، بیروت،١٩٨٠م؛ ابن‌عذاری، احمد، البیان‌المغرب، ج٣، به کوشش کولن و لوی پرووانسال، بیروت، ١٩٨٣م، ج٤، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٨٣م؛ ابوعبیدبکری، عبدالله، المسالک و الممالک، به کوشش وان لون و ا. فره، تونس، ١٩٩٢م؛ ادریسی، محمد، نزهةالمشتاق، بیروت، ١٤٠٩ق/١٩٨٩م؛ انصاری، محمد، الذیل و التکملة لکتابی الموصل و الصلة، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٣م؛ عبدالله زیری، مذکرات، به کوشش لوی پرووانسال، قاهره، ١٩٥٥م؛ عنان، محمدعبدالله، الآثارالاندلسیة ‌الباقیة ‌فی‌ اسبانیا و البرتغال، قاهره، ١٣٨١ق/١٩٦١م؛ همو، دولةالسلام فی الاندلس، قاهره، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ همو، دول‌الطوائف، قاهره، ١٣٨٠ق/١٩٦٠م؛ همو، عصرالمرابطین و الموحدین فی‌المغرب و الاندلس، قاهره، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ همو، نهایةالاندلس، قاهره، ١٤٠٨ق؛ مقدسی، محمد، احسن‌التقاسیم، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛ مقری، احمد، نفح‌الطیب، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ مکناسی، محمد، الاکسیرفی فکاک الاسیر، به کوشش محمدفاسی، رباط، ١٩٦٥م؛ مونس، حسین، تعلیقات بر الحلة السیراء(نک‌: هم‌، ابن ابار)؛ یاقوت، بلدان؛ نیز:
EI٢; The World Gazetteer, www.world-gazetteer.com/fr/f_es.htm.
محمدرضا ناجی