دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٢٨٧
| بهمن میرزا جلد: ١٣ شماره مقاله:٥٢٨٧ |
بَهْمَنْ میرْزا (د ١٣٠١ق/١٨٨٤م)، شاهزادۀ
ادیب و دانشپرور، چهارمین پسر عباسمیرزا نایبالسلطنه(د ١٢٤٩ق/١٨٣٣م) و
برادرمحمدشاه قاجار. استوری تاریخ تولد او را حدود سال ١٢٢٥ق/١٨١٠م آورده
است(I(٢)/٨٩٣؛ قس: ناصرالدینشاه، ٣٧٠).
از سالهای آغازین زندگی بهمنمیرزا و دوران جوانی او اطلاعی در دست نیست. ظاهراً
اولین منصب او حکومت بر اردبیل، مشکین و طالش در سالهای ١٢٤٧-١٢٤٩ق بوده است(نک:
گلچین، ١/٣٣٢-٣٣٣، ٣٣٨). وی تا ١٢٥٠ق در اردبیل به سر برد. در این سال که مقارن
جلوس موقت محمدشاه(سل ١٢٥٠-١٢٦٤ق) در تبریز است، به دستور برادر در شهر میانه بدو
پیوست و راهی پایتخت شد و در همین سال از جانب محمدشاه به حکمرانی تهران
رسید(اعتضادالسلطنه، ٤٢٦، ٤٣٠؛ هدایت، ١٠/١٤٦؛ بامداد، ١/١٩٥)و در ١٢٥١ق به حکومت
بروجرد و سلاخور منصوب شد(اعتمادالسلطنه، ٣/١٦٣٣؛ اعتضادالسلطنه، ٤٤١). در ١٢٥٢ق
بار دیگر حاکم تهران شد و پس از آن حکومت همدان به او واگذار گردید(خورموجی، ٢٤-٢٥؛
گلچین، ١/٣٣٨).
بهمن میرزا در ١٢٥٧ق/١٨٤١م در پی درگذشت برادرش، قهرمان میرزا به حکومت آذربایجان
منصوب شد و به تبریز رفت(نادر میرزا، ٢٤٧؛ بامداد، همانجا) و ظاهراً تا ١٢٦٣ق در
این منصب باقی بود(اعتمادالسلطنه، ٣/١٦٨٤؛ نادرمیرزا، همانجا). بیماری محمدشاه و
اوضاع آشفتۀ کشور در ١٢٦١ق زمینۀ بروز شورشها و آشفتگیهایی را در سراسر ایران فراهم
آورد. از جمله در ١٢٦٢ق آصفالدوله، دایی بهمنمیرزا و فرزندش، حسنخان سالار در
خراسان سر به شورش برداشتند و بهمنمیرزا را که تا آن زمان حاکم آذربایجان بود، به
سودای تاج و تخت فریفتند و به همداستانی در فتح دارالخلافۀ تهران
برانگیختند(ریاضی، ١٩، هدایت ١٠/٢٩١، ٣١٩-٣٢٠؛ اعتمادالسلطنه، ٣/١٦٧٥، ١٦٧٧، ١٦٨٤).
محمدشاه پس از آگاهی از ماجرا، با مشورت و همفکری حاجی میرزاآقاسی، صدر اعظم وقت
خسروخان گرجی را برای سرکوب رضاقلی خان ـ والی کردستان که گفته میشد با بهمن میرزا
همرأی و همراه شده است ـ پنهانی روانۀ کردستان و تبریز کرد. بهمنمیرزا پس از
اطلاع از مأموریت خسروخان، از احتمال حملۀ او به آذربایجان به هراس افتاد و با شتاب
تمام خود را به تهران رساند و چون صدراعظم حاجی میرزا آقاسی از دیدار با وی امتناع
کرد به ناچار به حضور شاه رفت و با آنکه شاه از او دلجویی کرد و به وی امان داد، از
بیم جان ومال به سفارت روسیه پناه برد(هدایت، ١٠/٣٤٢-٣٤٥؛ سپهر، ٣/١١٨-١٢٣؛
جهانگیرمیرزا، ٣٠٦-٣٠٨).
نادر میرزا، پسرخالۀ بهمنمیرزا همراهی و شرکت بهمنمیرزا را در این آشوب اتهامی
بیاساس میشمارد و پناهندگی وی به سفارت روس را معلول این اتهام میداند و چنین
اظهارنظر میکند که این اتهام نتیجۀ دشمنی و سعایت صدراعظم، و ساخته و پرداختۀ
تاریخنویسان است(ص٢٤٧-٢٤٨).
بهمنمیرزا سرانجام به همراه خانواده و بخشی از ثروت خود راهی تفلیس شد و پس از ٣
سال به قراباغ نقل مکان کرد و همانجا اقامت گزید(همو، ٢٤٨؛ سپهر، ٣/١٢٣). وی در
مدت اقامت در روسیه مقرری قابل توجهی نیز از امپراتوری روس دریافت میکرد و در رفاه
کامل روزگار میگذراند(نادر میرزا، ٢٤٧-٢٤٨). به گفتۀ کنت دوگوبینو، وزیرمختار
فرانسه در تهران، پس از مرگ محمدشاه و اوایل سلطنت ناصرالدین شاه(سل
١٢٦٤-١٣١٣ق/١٨٤٨-١٨٩٦م) دولت روسیه تلاش میکرد تا بهمنمیرزا را به ایران
بازگرداند و بر تخت سلطنت بنشاند(نک: بامداد، ١/١٩٧). در این میان، دولت انگلیس
میکوشید تا اللهیارخان آصفالدوله را از بغداد به ایران آورد و به قدرت رساند.
سرانجام، روس و انگلیس بر سرانتخاب بهمن میرزا به عنوان نایبالسلطنه به توافق
رسیدند، اما امیرکبیر در برابر هر دو تلاش ایستاد و با هردو درخواست مخالفت
کرد(آدمیت، ٢٠١، ٢٣٥، ٦٧٧).
ظاهراً شورش سالار، پسر آصفالدوله در خراسان که پس از جلوس ناصرالدینشاه همچنان
ادامه داشت(همو، ٢٠١-٢٠٢) و شورشهایی که گفته میشد به تحریک بهمنمیرزا در تهران
صورت گرفته است، از جمله شورش نظامی ١٢٦٥ق/١٨٤٩م(همو، ٢٠٠)، نیز نفوذ و وجاهت
بهمنمیرزا در آذربایجان در ایستادگی و مخالفت امیرکبیر مؤثر بوده است(واتسن،
٢٥٦-٢٥٧). دولتهای روس و انگلیس که وجود امیرکبیر را مانعی جدی برسر راه خود
میدیدند، اینبار به اندیشۀ صدارت بهمنمیرزا افتادند(آدمیت، ٢٠١-٢٠٢) که این تلاش
نیز به ثمر نرسید؛ به خصوص که ناصرالدین شاه نسبت به بهمنمیرزا بدبین بود و در او
به چشم دشمن مینگریست و به همین سبب در روزنامۀ خاطرات خود با لحنی بسیار
توهینآمیز از او یاد کرده است(ص٣٦٩-٣٧١).
به گفتۀ نادرمیرزا، از بهمن میرزا بیش از ١٠٠ فرزند و نواده به جا ماند. برخی از
پسران او در دولت روسیه صاحب منصب و دارای مشاغل مهم نظامی بودند(ص٢٤٨؛ نیز نک:
ناصرالدینشاه، ٥٣، ٣٧٠) و ظاهراً اخلالهایی از سوی برخی از اعضای خانوادۀ او تا
اوایل سلطنت احمدشاه(سل ١٣٢٧-١٣٤٤ق) ایجاد شد که به جایی نرسید(نک: سعادت نوری،
٦٩). بهمنمیرزا سرانجام در شوشی، از شهرهای قرهباغ در ٧٦ سالگی درگذشت(بامداد،
١/١٩٨).
بهمنمیرزا را شاهزادهای کدخدامنش، حاکمی عادل(نادرمیرزا، ٢٤٧-٢٤٨) و ادیبی
دانشپرور معرفی کردهاند که کتابهای نفیسی در زبان فارسی به نام او به تشویق او
تألیف و ترجمه شد(قزوینی، ١٣٢٥ش، ص٨؛ حسینی، ٨٧).
از اقدامات بسیار ارزندۀ بهمنمیرزا سفارش ترجمۀ الف لیلة و لیلة(هزارو یک شب) به
استاد خود، عبداللطیف طسوجی تبریزی است. وی این کتاب را از عربی به فارسی شیوا و
روان ترجمه کرد. افزون بر این، به خواهش بهمنمیرزا، میرزا محمدعلی خان سروش
اصفهانی اشعار عربی این کتاب را با اشعار فارسی که خود سروده بود و یا از شعر شعرای
برجسته برگزیده بود، جایگزین کرد(بهار، ٣/٣٦٩؛ قزوینی، ١٣٢٧ش، ص١٠٢-١٠٣).
بهمنمیرزا در ١٢٤٧ق پیش از جلوس محمدشاه و به دستور وی به تألیف تذکرهای پرداخت و
آن را به نام محمدشاه، تذکرۀ محمدشاهی نامید. این تذکره در ٣ رشته(باب) نوشته شده
است: رشتۀ نخست در ذکر متقدمین، شامل شرح حال ١٣٣ شاعر تا پایان سدۀ ١٢ق که بر اساس
حروف الفبا تنظیم شده است؛ رشتۀ دوم دربارۀ فتحعلیشاه و برخی شاهزادگان و امرای
نامدار است؛ در این رشته شرح حال ١٣ شاعر آمده است؛ رشتۀ سوم در احوال شعرای معاصر
است که به استثنای شاهزادگان به ترتیب حروف الفبا تنظیم شده است. این رشته شامل ٥٧
شاعر است که با شرح احوال قائممقامفراهانی آغاز میشود و به واله اصفهانی پایان
میپذیرد(گلچین، ١/٣٣٠-٣٣١).
بهمنمیرزا تکملهای براین تذکره در ٤ مجلد نگاشته، و آن را در ١٢٥٦ق به پایان برده
است. وی در این تکمله، به ذکر نمونۀ اشعار شاعرانی پرداخته که در تذکرۀ خود شرح
احوال آنان را بازگفته است(همو، ١/٣٣٧-٣٣٨). تذکرۀ محمدشاهی و تکملۀ آن تاکنون به
چاپ نرسیده است. از این تذکره نسخههای خطی بسیاری در کتابخانههای مختلف نگهداری
میشود(نک: منزوی، ٣/١٨٨٦).
مآخذ: آدمیت، فریدون، امیرکبیر و ایران، ١٣٥٥ش؛ اعتضادالسلطنه، علیقلی میرزا، اکسیر
التواریخ، به کوشش جمشید کیانفر، تهران، ١٣٧٠ش؛ اعتمادالسلطنه، محمدحسن، تاریخ
منتظم ناصری، به کوشش محمداسماعیل رضوانی، تهران، ١٣٦٧ش؛ بامداد، مهدی، شرح حال
رجال ایران، تهران، ١٣٥٧ش؛ بهار، محمدتقی، سبکشناسی، تهران، ١٣٣٧ش؛ جهانگیر میرزا،
تاریخ نو، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٢٧ش؛ حسینی شیرازی خاوری،
فضلالله، تذکرۀ خاوری(خاتمۀروزنامچۀ همایون)، به کوشش همایون محدث، زنجان، ١٣٧٩ش؛
خورموجی، محمدجعفر، تاریخ قاجار(حقایقالاخبارناصری)، به کوشش حسین خدیو جم، تهران،
١٣٤٤ش؛ ریاضی هروی، محمدیوسف، عینالوقایع، به کوشش محمدآصف فکرت، تهران، ١٣٧٢ش؛
سپهر، محمدتقی، ناسخالتواریخ، به کوشش محمدباقر بهبهودی، تهران، ١٣٨٥ش؛ سعادت
نوری، حسین، رجال دورۀ قاجاریه، تهران، ١٣٦٤ش؛ قزوینی، محمد، «وفیات معاصرین»،
یادگار، تهران، ١٣٢٥ش، س٣، شم ٤، ١٣٢٧ش، س٥، شم ١-٢؛ گلچین معانی، احمد، تاریخ
تذکرههای فارسی، تهران، ١٣٤٨ش؛ منزوی، احمد، فهرستوارۀ کتابهای فارسی، تهران،
١٣٧٦ش؛ نادرمیرزاقاجار، تاریخ و جغرافی دارالسلطنۀ تبریز، به کوشش غلامرضا طباطبایی
مجد، تبریز،١٣٧٣ش؛ ناصرالدین شاه، روزنامۀ خاطرات در سفر اول فرنگستان، به کوشش
فاطمه قاضیها، تهران، ١٣٧٧ش؛ واتسن، رابرت گرانت، تاریخ قاجار، ترجمۀ عباسقلی آذری،
تهران، ١٣٤٠ش؛ هدایت، رضاقلی، ملحقات روضةالصفا، تهران، ١٣٣٩ش؛ نیز:
Storey, C. A, Persian Literature, London, ١٩٧٢.
لیلا پژوهنده