دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٢٨٤

بهمن شاه
جلد: ١٣
     
شماره مقاله:٥٢٨٤

بَهْمَنْ شاه، علاءالدین حسن گانگو(حک‌ ٧٤٨-٧٥٩ق/١٣٤٧-١٣٥٨م)، بنیان‌گذار سلسلۀ بهمنیان (ه‌ م) دکن (٧٤٨-٩٣٣ق/١٣٤٧-١٥٢٧م).
روایتهای گوناگونی دربارۀ نام «بهمن‌شاه» و شهرت «گانگو» وجود دارد. طباطبا لقب بهمن‌شاه را برگرفته از انتساب علاءالدین حسن به بهمن، پسر اسفندیار شهریار ایرانی دانسته است(١/١١-١٢)؛ اما فرشته آن را برگرفته از نام گانگوی بهمن(یا برهمن) منجم می‌داند که نزد شاه‌زاده محمد تغلق(حک‌ ٧٢٥-٧٥٢ق/١٣٢٥-١٣٥١م) تقرب منزلتی داشت و علاءالدین توسط او به شاه‌زاده محمد تغلق معرفی گردید و از طریق وی به دربار غیاث‌الدین تغلق‌شاه (حک‌ ٧٢٠-٧٢٥ق) راه یافت و در سلک امیران صده(مأموران مالیاتی) درآمد(١/٢٧٣-٢٧٤، ٢٨٢؛ نیز نک‌: رضوی، I/٢٧٤). بهمن‌شاه بعدها به موجب عهدی که گانگو بهمن با او بسته بود و به پاس محبت وی، نام او را به اسم خویش افزود(فرشته، ١/٢٧٤، ٢٨٢؛ قس: حسینی، «آیاحسن...١»، ٥٥).
برپایۀ شجره‌نامه‌ای که فرشته از رساله‌ای مجهول المؤلف، موجود در کتابخانۀ مرتضیٰ نظام شاه بحری نقل کرده است، نسب بهمن‌شاه به بهرام‌گور می‌رسد(١/٢٨١؛ نیز نک‌: طباطبا، همانجا)، اما افراد یاد شده در این نسب‌نامه فاصلۀ ٩٠٠ سالۀ میان بهرام‌گور و بهمن‌شاه را پر نمی‌کنند(نک‌: حسینی، «زندگی...٢»؛ ١١٣). به علاوه، فرشته خود نیز انتساب علاءالدین حسن به پادشاهان ساسانی را دست‌آویزی برای شاعران و مورخان دانسته است که به قصد خوش‌آیند او بدان توسل جسته‌اند(١/٢٨٢؛ برای توضیح بیشتر دربارۀ شهرت «بهمنی»، نک‌: حسینی، «آیاحسن»، ٤٦-٥٦).
دربارۀ نام «گانگو» نیزنظریات متفاوتی وجود دارد. برخی، نیاکان علاءالدین حسن را از سلسلۀ کاکویۀ اصفهان و همدان دانسته‌اند که به غزنین مهاجرت کردند و تحت حمایت سلطان محمود(سل‌ ٣٨٨-٤٢١ق/٩٩٨-١٠٣٠م) قرار گرفتند و ازاین رو، علاءالدین حسن به «کاکو» شهرت یافت؛ این نام بعدها تحریف گردید و «کانکو» یا «گانگو» خوانده شد(رضوی، I/٢٤٧). به هرحال، نظر فرشته که این نام را برگفته از نام گانگو بهمن دانسته است(١/٢٧٣-٢٧٤)، استوارتر می‌نماید.
علاءالدین حسن در ٦٩١ق/١٢٩٢م زاده شد(شروانی، «بهمنیان دکن٣»، ٣٥). براساس ملحقات طبقات ناصری نوشتۀ عین‌الدین بیجاپوری، مادر علاءالدین حسن پس از درگذشت همسرش در غور با ٣ فرزند خود نزد برادرش، ملک هژبرالدین، مشهور به «ظفرخان»، حکمران پنجاب و ملتان رفت. علاءالدین حسن و برادر بزرگ‌ترش، علی‌شاه تحت‌نظر ظفرخان تربیت شدند. علاءالدین حسن ٦ ساله بود که ظفرخان در جنگ با ترکان آسیای مرکزی کشته شد، اما او و خانواده‌اش همچنان در ملتان ماندند(حسینی، «زندگی»، ١١٥, ١١٧؛ شروانی، همانجا، «بهمنیان٤»، ١٤٩). بعدها علاءالدین حسن از ملتان به دهلی رفت و در آنجا به خدمت گانگو بهمن (برهمن) درآمد(فرشته، ١/٢٧٣-٢٧٤؛ حسینی، همان، ١١٥) و پس از راه یافتن به دربار تغلقیان، با گروهی از سپاهیان خود به دکن رفت و چند اقطاع کوچک یافت و در دولت‌آباد اقامت گزید(طباطبا، ١/١٢-١٣؛ فرشته، همانجا).
با شروع شورشهای مختلف در قلمرو محمدتغلق شاه و از آن جمله شورش امرای مخالف در دولت‌آباد دکن و نیز درگیر بودن محمد تغلق‌شاه با شورشیان گجرات، امرای دولت‌آباد فرصتی مناسب یافتند و با تسلط برشهر، یکی از امران«دوهزاری»، یعنی اسماعیل فتح افغان مشهور به «اسماعیل مُخ»(قس: همو، ١/٢٧٥: فتح) را به عنوان نخستین سلطان دکن و با نام ابوالفتح ناصرالدین‌شاه(حک‌ ٧٤٦-٧٤٨ق/١٣٤٥-١٣٤٧م)بر تخت نشاندند(طباطبا، ١/١٣-١٤؛ فرشته، همانجا؛ شروانی، «بهمنیان دکن»، ٢٧). گویا علاءالدین حسن نیز صلاح خود را در موافقت با دیگر امرا دید. وی از سوی ناصرالدین شاه عنوان «ظفرخانی» و «امیرالامرایی» یافت و اقطاعات چندی، از جمله گلبرگه بدو اعطا شد(فرشته، همانجا؛ شروانی، همان، ٢٨، «بهمنیان»، ١٤٧).
ابوالفتح ناصرالدین‌شاه پس از شکست لشکریانش از سلطان محمدتغلق‌شاه، در قلعۀ دیوگیر دولت‌آباد متحصن شد و علاءالدین حسن نیز با ١٢هزار سپاهی به گلبرگه رفت. محمد تغلق‌شاه یکی از سرداران خود به نام عمادالدین ترکمان را به تعقیب علاءالدین حسن فرستاد و خود برای تصرف دولت‌آباد حرکت کرد. با خبر شورش مجدد در گجرات، محمدتغلق‌شاه به ناچار بدان سو عزیمت کرد و علاءالدین حسن فرصت را مغتنم شمرد و با ٢٠هزار سپاه که از نیروهای متحد منطقه، با حمایت راجۀ تلنگانه تشکیل شده بود، سپاهیان عمادالملک را در قلعۀ احمدآباد بیدر غافلگیر کرد. عمادالملک در جنگ کشته شد و علاءالدین حسن به یاری ناصرالدین‌شاه به سوی دولت‌آباد شتافت. امرای محمد تغلق‌شاه که دولت‌آباد را محاصره کرده بودند، چون تاب مقاومت در خود ندیدند، دست از محاصره برداشتند و به سوی دهلی و گجرات بازگشتند و علاءالدین حسن فاتحانه در ٧٤٦ق وارد دولت‌آباد شد(فرشته، ١/٢٧٦).
به گفتۀ فرشته، ناصرالدین‌شاه به بهانۀ سالخوردگی و نیز به این سبب که علاءالدین حسن «بهمن‌نژاد» است و آثار بزرگی و شجاعت در او نمایان، و شایستۀ تاج و تخت است(١/٢٧٧)، از پادشاهی کناره گرفت. اما در حقیقت، امرا علاءالدین حسن را به سبب موقعیت ممتاز سیاسی و شجاعت و کفایت وی به فرمانروایی برگزیدند و این گزینش بیشتر حرکتی سیاسی بود(نک‌: شروانی، «بهمنیان دکن»، ٣٤) و علاءالدین حسن با عنوان ابوالمظفر علاءالدین بهمن‌شاه برتخت نشست(فرشته، همانجا؛ مجومدار، ٣٥٦) و نخستین پادشاهی مستقل مسلمانان در جنوب هند را بنیان گذاشت. وی دوسال بعد، احتمالاً به سبب عدم امنیت در دولت‌آباد، پایتخت خود را به گلبرگه که خود آن را حسن‌آباد نام نهاد، منتقل کرد(فرشته، ١/٢٧٧-٢٧٨؛ کولکه، ١٧٠). وی پس از جلوس، عنوان خود، ظفرخان را به شاه‌زاده محمد داد و به هریک از امرا منصب و لقبی اعطا کرد(طباطبا، ١/١٥-١٦؛ شروانی، همان، ٣٧). وی همچنین لقب ناصرالدین را از اسماعیل گرفت و به جای آن مقام امیرالامرایی و منصب سپهسالاری را به وی و ملک سیف‌الدین را به عنوان وکیل مطلق یا صدراعظم خود برگزید(فرشته، ١/٢٧٧). اختصاص جایگاه برتر در مجالس رسمی به سیف‌الدین خشم و حسد اسماعیل را برانگیخت و او گروهی از امرا را با خود همراه ساخت و توطئۀ قتل بهمن‌شاه را طراحی کرد، اما با هوشیاری بهمن‌شاه، این توطئه کشف، و با اعتراف امرای همدست اسماعیل، دستور قتل وی صادر شد. بهمن‌شاه زیرکانه برای دلجویی از بازماندگان اسماعیل و جلب خشنودی مخالفان، بهادرخان پسر بزرگ اسماعیل را به جانشینی پدر انتخاب کرد(همو، ١/٢٧٩؛ هیگ، ٣٧٣-٣٧٤).
اگرچه بهمن‌شاه اندیشۀ تصرف تاج و تخت دهلی را در سرداشت(فرشته، ١/٢٧٩-٢٨٠؛ شروانی، «علاءالدین...»، ٩٧٠، «بهمنیان»، ١٤٩-١٥٠)، اما تمام کوشش و نیروی وی صرف مطیع ساختن حاکمان و پادشاهان مستقل دکن شد(نک‌: همانجاها)؛ زیرا برخی از اینان که در جنگ بهمن‌شاه بر ضد تغلق‌شاه به او یاری رسانده بودند(الفینستن، ٤٦٥)، پس از پادشاهی وی حاضر نبودند فرمانروایی او را بپذیرند(برای آگاهی بیشتر دربارۀ امرای دکن، نک‌: هیگ، ٣٧٢؛ کولکه، همانجا؛ بریتانیکا، I/٧٣٣). بهمن‌شاه بسیاری از امرای دکن را به اطاعت درآورد و آنها را باج‌گزار خود کرد(نک‌: فرشته، ١/٢٧٨-٢٨٠؛ هیگ، ٣٧٤-٣٧٥؛ مجومدار، همانجا). افزون براین، وی به شورش محمدبن عالم در ساگار با هوشیاری و ملایمت پایان داد(هیگ، ٣٧٤؛ شروانی، «علاءالدین»، ٩٧١، «بهمنیان»، همانجا).
در ٧٥٨ق/١٣٥٧م بهمن‌شاه با صوابدید ملک سیف‌الدین غوری برای تصرف ایالات جنوبی پادشاهی دهلی که در شمال قلمرو وی قرار داشت، از حسن‌آباد گلبرگه به سوی دولت‌آباد حرکت کرد، اما پیش از آن در پاسخ کمک راجۀ حران گجراتی که توسط «جاگیرداران» گجرات از حاکمیت برکنار شده بود، نخست شاه‌زاده محمد را با ٢٠ هزار سپاهی روانۀ گجرات کرد و خود نیز به دنبال وی رهسپار شد. بهمن‌شاه در نیمۀ راه به بیماری سختی مبتلا گردید و به گلبرگه بازگشت(فرشته، ١/٢٨٠) و در آنجا قلمرو حکومت خود را از نظر اداری به ٤ «طَرَف»(ولایت): حسن‌آباد گلبرگه، دولت‌آباد، برار و بیدر تقسیم کرد و از میان خانوادۀ خود و امرا، حاکمانی با عنوان«طرفدار» برای این ولایات تعیین نمود(فرشته، هیگ، مجومدار، همانجاها).
بهمن‌شاه ٦ ماه در بستر بیماری بود و در این مدت دستور عفو تمام زندانیان را صادر کرد. وی در ربیع‌الاول ٧٥٩ درگذشت(فرشته، ١/٢٨٠-٢٨١؛ احمد، ٣/٧). مؤلف ‌تذکرةالملوک وفات بهمن‌شاه را در ٧٦١ق دانسته است، اما به گفتۀ هیگ سکه‌ای که به نام وی و با تاریخ ٧٦٠ق به جای مانده، احتمالاً پس از درگذشت او ضرب شده است(ص٣٧٦). بهمن‌شاه را در گلبرگه نزدیک دروازۀ جنوبی قلعه و در مقبره‌ای که به سبک دورۀ تغلق شاهیان و با معماری داخلی ساده ساخته شده بود، دفن کردند(مارشال، ٦٣٣-٦٣٤؛ دسای، ٢٣٤-٢٣٥). قلمرو وی از رود پِنگانا در شمال تا رود کریشنا در جنوب و از گوا٥ در غرب تا بهُنگیر٦ در شرق گسترش داشت(مجومدار، همانجا؛ «فرهنگ...٧»، ٩٥).
بهمن‌شاه را پادشاهی سیاستمدار، عادل، با مروت و سخاوتمند وصف کرده‌اند(فرشته، ١/٢٧٨-٢٨١). وی یکی از پادشاهان مسلمان هند است که دستور داد تا جزیه بر غیرمسلمانان تحمیل نشود(شروانی، «علاءالدین»، ٩٧٢). بهمن‌شاه احترام بسیاری برای اهل تصوف قائل بود. دو روایت صوفیانه به رابطۀ میان وی و شیوخ بزرگ تصوف تا پیش از پادشاهی او اشاره دارد: به گفتۀ طباطبا(١/١٢) و فرشته(١/٢٧٤)، شیخ نظام‌الدین در مجلسی که علاءالدین حسن به آن وارد شد، پادشاهی وی را پیشگویی کرد. روایت دیگر آنکه علاءالدین حسن مرید شیخ سراج‌الدین جنیدی بود و گاه همراه مادرش به محضر این شیخ در «گانگی» که سپس به «مرتضیٰ‌آباد» شهرت یافت، می‌رفت و آموزش می‌دید(رضوی، I/٢٤٧؛ حسینی، «زندگی»، ١١٧، نیز برای اطلاع بیشتر در این باره، نک‌: ١١٧-١٢١). شیخ برهان‌الدین غریب و شیخ عین‌الدین بیجاپوری از دیگر صوفیانی بودند که جایگاهی والا نزد بهمن‌شاه داشتند(فرشته، ١/٢٧٧؛ نظامی، ١٨٢).
به سبب حمایت بهمن‌شاه از ادیبان، دانشمندان و صوفیان، بسیاری از آنها از ایران به دکن مهاجرت کردند و موجب رشد فرهنگ و تمدن ایرانی در این سرزمین شدند. در این دوره با تأسیس مؤسسات آموزشی در الیچپور، گلبرگه و دولت‌آباد، زبان فارسی در میان مردم رواج یافت. او همچنین دستور داد تا هر ساله نوروز را جشن بگیرند. از دانشمندان دربار بهمن‌شاه می‌توان از عصا مؤلف فتوح‌السلاطین، عین‌الدین بیجاپوری که ذیلی بر طبقات ناصری نگاشت، ملامعین‌الدین هروی و حکیم علیم‌الدین تبریزی نام برد(احمد، ٧٧). بهمن‌شاه بانی مسجد جامع حسن‌آباد گلبرگه بود که در کتیبۀ فارسی آن نیز نام وی آمده است. وی همچنین قلعۀ ویران این شهر را مرمت کرد(فرشته، ١/٢٧٨؛ حسینی، «آیاحسن»، ٥١).
مآخذ: احمد، نظام‌الدین، طبقات اکبری، به کوشش محمد هدایت‌حسین، بنگال، ١٩٢٧م؛ طباطبا، علی، برهان مآثر، دهلی، ١٣٥٥ق/١٩٣٦م؛ فرشته، محمدقاسم، تاریخ، کلهنو، ١٢٨١ق/١٨٦٤م؛ نیز:
Ahmad, N., »Persian«, History of Medieval Deccan, ed. H. K. Sherwani, Hyderabad, ١٩٧٤, vol. II; Britannica, micropaedia, ١٩٧٤; Desai, Z.A., »Bahmani Succession State«, History of Medieval Deccan, ed. H. K. Sherwani, Hyderabad, ١٩٧٤, vol. II; A Dictionary of India History, New York, ١٩٦٧; Elphinstone, M., The History of India, London, ١٩٠٥; Haig, W., »The Kingdom of the Deccan, ١٣٤٧-١٤٩٠« The Cambridge History of India, New York, ١٩٢٨, vol.III; Husaini, A., »Career of Hasan (Bahman Shah) Befor He Became the Sultan of the Deccan«, Islamica Culture, Hyderabad Deccan, ١٩٥٩, vol. XXXIII; id, »Was Hasan (Bahman Shah) Called Bahmani?«, ibid, ١٩٥٨, vol. XXXII; Kulke, H. and D. Rothermund, A History of India, London/New York, ١٩٩٨; Majumdar, R.C., An Advanced History of India, London, ١٩٥٨, Marshall, J., »Gulbarga«, The Cambridge History of India, ed. W.Haig, New York, ١٩٢٨, vol.III; Nizami, K. A., »Sūfi Movement in the Deccan«, History of Medieval Deccan, ed. H.K.Sherwani, Hyderabad, ١٩٧٤, vol. II; Rizvi, A.A., A Socio-Intellectual History of the Isnā’Ashari Shi’is in India, Canberra, ١٩٨٦; Sherwani, H.K., »Alauddin Hasan Bahmani«, A Comperhensive History of India, ed. M. Habib and K. A. Nizami, New Delhi, ١٩٨٢, vol. V; id, »The Bahmanis«, History of Medieval Deccan, ed. H.K. Sherwani, Hyderabad, ١٩٧٤, vol. I; id, The Bahmanis of the Deccan, New Delhi, ١٩٨٥.
هدیٰ سیدحسین‌زاده






























١. »Was Hasan…« ٢. »Career…« ٣.The Bahmanis of the Deccan. ٤. »The Bahmanis« ٥. Goa ٦. Bhongir ٧. A Dictionary…