دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٢٧٥
| بهقباد جلد: ١٣ شماره مقاله:٥٢٧٥ |
بِهْقُباد، نام کورهای (استانی) در قلمرو
ایرانی بینالنهرین به روزگار ساسانیان که پس از اسلام به ٣ کوره تقسیم گردید.
بهقباد که در فارسی میانه «وه ـ کَوات١» نامیده میشود، در آغاز سدۀ ٦م به دست قباد
(کوات یا کواذ) یکم (سل ٤٨٨-٥٣١م) شاه ساسانی در سرزمینهای بازمانده از بابل، در
طول شاخۀ بابلی رودفرات و آبراهههای آن بنیاد نهاده شد(دینوری، ٦٦-٦٧؛ ایرانیکا؛
پاروک، ١٨٧). بهقباد پایینتر از شهر بهاردشیر واقع بود، و آن از جایی آغاز میشد
که فرات به دو شاخه(٦ فرسنگی زیرنهر کوثیٰ) منقسم میگشت(مورونی، ٢٥).
نام ناحیۀ وه ـ کوات در مهرهای پایان عصر ساسانی دیده میشود و احتمالاً این همان
«کوات» است که در «جغرافیای ارمنی»، به عنوان بخش تازه پدید آمده، میان رودهای دجله
و فرات به دست ایرانیان، دانسته شده است(همانجا). آشکار است که مقصود از «جغرافیای
ارمنی» اثر موسیٰ خورنی است که در وصف بابل و ایالتهای آن، کوات و کشکر دو استان
نوبیناد به دست ایرانیان میان دجله و فرات به شمار آمده است(نیز نک: مارکوارت،
١٤٢). مارکوارت ایالت بابلی را که میان دجله و فرات قرار داشته، همان «وه ـ کوات»
دانسته که به ٣ استان تقسیم میشده است(ص١٦٣-١٦٤). از موبد بابل مُهری در دست است
که در آن نام منطقۀ «وه ـ کوات» دیده میشود و ممکن است که در آن هنگام بابل پایتخت
این منطقه بوده باشد(ایرانیکا).
به نظر میرسد تقسیم بهقباد به ٣ بخش (استان یاکوره) بهقباد بالا، بهقباد میانه و
بهقباد پایین(در مجموع بهقبادات) در آغاز دورۀ اسلامی شکل گرفته است(مورونی،
همانجا). در برخی از رویدادهای مربوط به نخستین دستاندازیهای عربها به ایران، از
این استانها نام برده شده است. در ١٢ق/٦٣٣م که خالدبن ولید بر حیره دست یافت، برای
دوتن از بزرگان ایرانی آن سرزمین، اماننامهای نوشت و در برابر، آنها را ضامن
پرداخت جزیۀ مردم بهقباد میانه و پایین قرارداد(طبری، ٣/٣٦٨-٣٦٩). رستم فرخزاد
سپهسالار ایران از دهقانان سواد خواست تا در برابر تازیان دست به شورش زنند و برای
این کار «جابان» را به بهقباد پایین فرستاد و او در آنجا شورش برضد عربها را آغاز
کرد(همو، ٣/٤٤٨).
برخی از نویسندگان سدۀ ٣ق/٩م نواحی مختلف استانهای بهقباد را نام بردهاند. بهقباد
بالا شامل ٦ ناحیه بود: بابل، خُطَرنیه، فلوجۀ بالا، فلوجۀ پایین، نهرین و عین
التمر. بهقباد میانه ٤ ناحیه داشت: جُبّه و بُداة، سورا و بَربیسَما و نهر المَلِک.
گفته شده که دو ناحیۀ اخیر یکی است و ناحیۀ چهارم سیبَین و وقوف بوده است. بهقباد
پایین شامل ٥ ناحیه بوده است: فرات بادَقْلیٰ، سَیْلَحین، نِستَر، روذمَستان و
هرمزجرد(ابن خردادبه، ٨). نام این نواحی را قدامةبن جعفر نیز با اندکی تفاوت آورده
است(ص١٦١-١٦٢).
در دورۀ خلافت عثمان، ولیدبن عقبه برآنجا امارت داشت و بسیاری از زمینهای مرغوب و
مهم در بهقباد به سران و بزرگان عرب بخشیده شد(محمدی، ٣(٢)/٢٠٢-٢٠٣). حضرت علی(ع)
از سوی خود قَرظة را به امارت بهقبادات فرستاد(نصربن مزاحم، ١١). آن حضرت همچنین در
نامهای به کعببن مالک از او خواست تا رفتار کارگزاران وی را در سواد بررسی کند و
فرمان خدا را در سرزمینهای بهقباد به کار برد(یعقوبی، ٢/١٤٧). ابوزید انصاری که در
٣٦ق/٦٥٦م از سوی حضرت علی(ع) به کارگزاری سورستان(سواد) گمارده شد، بهقبادها را نیز
بخشی از قلمرو فرمانروایی خود بهشمار آورده است(محمدی، ٣(٢)/٦١؛ مورونی، ٢٤).
نخستین اطلاع قطعی دربارۀ ٣ بخش بودن بهقباد به سال ٦٦ق/٦٨٦م باز میگردد که مختار
ثقفی ٣ امیر جداگانه بر استانهای سهگانۀ بهقباد گمارد(طبری، ٦/٣٣-٣٤). هنگامی که
صالح بن عبدالرحمان به روزگار سلیمان بن عبدالملک(٩٦-٩٩ق/٧١٥-٧١٧م) عامل خراج عراق
شد، ابن مقفع دبیرنامی ایرانی از سوی او عهدهدار دیوان خراج در استانهای دجله
گردید که به نام بهقباد خوانده میشد(بلاذری، ١/٥٧٠).
از بهقبادها سکههایی به دست آمده که در ٩٠ق/٧٠٩م ضرب شده است و در میان آنها ٤
نمونه از بهقباد پایین و دوگونه از بهقباد میانه دیده میشود(مایلز، ٢٣). برخی
براین باورند که خلفای اسلامی در بهقبادِ پایین، ضرابخانهای داشتهاند که سابقهاش
احتمالاً به پیش از اسلام میرسد(پاروک، ١٨٦).
مآخذ: ابن خرداد، عبیدالله، المسالک و الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٩م؛
بلاذری، احمد، فتوحالبلدان، به کوشش صلاحالدین منجد، قاهره، ١٩٥٦م؛ دینوری، احمد،
الاخبارالطوال، به کوشش عبدالمنعم عامر و جمالالدین شیال، قاهره، ١٩٦٠م؛ طبری،
تاریخ؛ قدامةبن جعفر، الخراج، به کوشش محمدحسین زبیدی، بغداد، ١٩٧٩م؛ محمدی ملایری،
محمد، تاریخ و فرهنگ ایران(دل ایرانشهر)، تهران، ١٣٧٥-١٣٧٩ش؛ نصربن مزاحم،
وقعةصفین، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٨٢ق؛ یعقوبی، احمد، تاریخ،
بیروت، ١٣٧٥ق/١٩٥٦م؛ نیز:
Iranica; Markwart, J., Ērānšahr, Berlin, ١٩٠١; Miles, G. C., Rare Islamic Coins,
New York, ١٩٥٠; Morony, M. G., »Continuity and Change in the Administrative
Geography of Late Sasanian and Early Islamic al-Irāq«, Iran, London, ١٩٨٢, vol.
XX; Paruck, F. D. J., Sāsānian Coins, Bombay, ١٩٢٤.
محسن احمدی
١. Vēh-Kavāt