دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٢١٢

بهاءالدین نقشبند
جلد: ١٣
     
شماره مقاله:٥٢١٢

بَهاءُالدّین نَقْشْبَنْد، خواجه محمدبن محمدبن محمدبخاری(٧١٨-٧٩١ق/١٣١٨-١٣٨٩م)، عارف نامدار و مؤسس سلسلۀ نقشبندیه که نزد ترکان به شاه نقشبند مشهور است. وی درقصر هندوان، روستایی در نزدیکی بخارا که بعدها به «قصرعرفان» شهرت یافت، به دنیا آمد(بخاری، ٨٠؛ فضل‌الله، ٤٣؛ کاشفی، ١/٩٥)؛ پدرش، بابا صاحب سرمست، از صوفیان زمان خود بود که مزارش در نزدیکی مسجد جوزجانیۀ سمرقند قرار داشت(سمرقندی، ١٢٧).
جد بهاءالدین که نامش را جلال‌الدین نیز ذکر کرده‌اند(غلام سرور، ١/٥٤٩)از مریدان خواجه محمدبابای سماسی (د ٧٥٥ق/١٣٥٤م)، شیخ صوفیان خواجگانی از پیروان خواجه‌یوسف همدانی بود. وی نوه‌اش را در سومین روز تولد نزد خواجه سماسی که به تازگی به قصر هندوان وارد شده بود، برد تا از او برکت یابد. سماسی نیز بهاءالدین را به فرزندخواندگی پذیرفت و او را «مقتدای روزگار» پس از خویش خواند(بخاری، ٧٩-٨٠؛ جامی، نفحات...، ٣٨٥-٣٨٦؛ خواجه محمد پارسا، قدسیه، ٩).
ظاهراً بهاءالدین همچون پدر به کمخابافی(کمخا= پارچۀ منقش رنگارنگ)اشتغال داشت، زیرا به‌رغم سکوت متون متقدم نقشبندیه، متون متأخر اطلاق لقب نقشبند بر او را بدین سبب دانسته‌اند(محمدباقر، ٨؛ داراشکوه، ٧٨؛ نفیسی، ١/٢٢٠؛ EI٢). این پیشه در دوره‌های تیموری و صفوی نیز رواجی تمام داشت و در منابع مربوط به این دوران، نام نقشبندان متعددی را می‌توان یافت(نک‌: طاهری، مقدمه...، ٤٧-٤٩). برخی منابع نیز این لقب را به سبب نقش بستن اسم جلالۀ «الله» بر لوح دل او در اثر توجه دائم و ذکر قلبی مدام دانسته‌اند و در این باره داستانهایی نیز نقل کرده‌اند(برای نمونه، نک‌: کردی، ٥٣٩؛ خانی، ٩؛ جامی، همان، ٥٠٠؛ زین‌العابدین، ریاض...، ٤٨٢؛ معصوم علیشاه، ٢/٣٥١). برخی منابع دیگر نیز لقب نقشبند را به برخاستن او از روستایی به نام نقشبند در نزدیکی بخارا مربوط می‌دانند(زین‌العالدین، معصوم علیشاه، همانجاها)که درست به نظر نمی‌رسد(طاهری، همان، ٤٦-٤٧).
بهاءالدین در ١٨سالگی به خدمت خواجه سماسی درآمد و تحت تعلیم او قرار گرفت(بخاری، ٨١؛ جامی، همانجا). پس از درگذشت سماسی به همراه جدش به سمرقند رفت و صحبت درویشان چندی را درک کرد. پس از آن به بخارا بازگشت و به محضر سید امیرکُلال(د ٧٧٢ق/١٣٧٠م)جانشین خواجه سماسی راه یافت و به وصیت سماسی، نزد او به سیرو سلوک ادامه داد (بخاری، ٨٣-٨٤؛ جامی، همان، ٣٨٦-٣٨٨؛ خانی، ١٢٥-١٢٦؛ کاشفی،١/٩٧؛ نیز نک‌: الگار، ١٣٥-١٣٦).
وی پس از فراگیری ذکر خفی از امیرکلال، مدت ٧ سال به خدمت عارف دیک کرانی، از خلفای امیرکلال درآمد و چندماهی را هم در ملازمت یکی از مشایخ ترک منسوب به خواجه احمد یسوی(ه‌ م)به مجاهدت و ریاضت سپری کرد. پس از آن ١٢سال در خدمت خلیل آتا، از دیگر مشایخ ترک بود و گویا در مدت حکومت ٦سالۀ او بر ماوراءالنهر، در دستگاه اوسمتی داشت(خانی، ١٢٤-١٢٦؛ جامی، همان، ٣٨٧-٣٨٨؛ کاشفی، همانجا؛ زرین‌کوب، ٢٠٨-٢٠٩). برخی از محققان این منصب حکومتی را نمونه‌ای از نخستین گرایشهای نقشبندیه به همکاری با سلاطین به قصد اجرای شریعت دانسته‌اند(طوغان، ٧٧٥-٧٨٤ ؛ نیز نک‌: ایرانیکا، III/٤٣٤).
علاوه بر مشایخ یاد شده، بهاءالدین بنا بر اشارت خود از تربیت روحانی شیخ عبدالخالق غجدوانی(د ٥٧٥ق/١١٧٩م)، از مشایخ برجستۀ خواجگانی نیز بهره‌مند بوده‌است. به این سبب و نیز به دلیل آنکه وی از روحانیت اویس قرنی و خواجه محمدعلی حکیم ترمذی نیز بهره‌های بسیار برده‌بود، وی را از جمله صوفیان اویسی به شمار آورده‌اند(خواجه محمد پارسا، همان، ١٤؛ جامی، همان، ٣٩٠؛ بخاری، ٩٥-٩٦). ظاهراً غجدوانی در شهودی، وی را به فراگیری احادیث نبوی و پیروی از شیوۀ پیامبر(ص)و صحابۀ او سفارش کرده بود، وبه همین سبب، او مدتی را نیز نزد چند تن از علما به آموختن حدیث مشغول بود(نک‌: جامی، همانجا؛ بخاری، ٩٣، ١٠٥).
بهاءالدین دوبار به قصد گزاردن حج از بخارا رهسپار حجاز شد. براساس منابع موجود چنین به نظر می‌رسد که مسیر او در این سفرها عمدتاً از راه شهرهای خراسان و به ویژه از راه هرات بوده است. در یکی از این سفرها وی با ملک‌معزالدین حسین‌بن غیاث‌الدین از امرای آل‌کرت(نک‌: ه‌ د، ٢/١٢٣) ملاقات نمود و در مجلسی از علمای هرات که در حضور معزالدین تشکیل شده بود، شرکت کرد(بخاری، ١١٨-١٢١؛ کاشفی، همانجا). در سفر دوم نیز وی با عبور از هرات به دیدار زین‌الدین ابوبکر تایبادی رفت(د٧٩١ق/١٣٨٩م)و ٣روز با او صحبت داشت(بخاری، ١١٨؛ جامی، همان، ٥٠٠؛ کاشفی، همانجا). علاوه بر این دو سفر، چنان‌که از کتاب انیس‌الطالبین بر می‌آید، به قصد دیدار سایر مشایخ به شهرهای دیگر خراسان و نیز ماوراءالنهر سفر کرده بود.
بهاءالدین در٧٩١ق در زادگاهش درگذشت و در همان‌جا به خاک سپرده شد. آورده‌اند که بنا بر وصیت او پیشاپیش جنازه‌اش شعر پارسی می‌خواندند(بخاری، همان، ١٦١؛ کاشفی، ١/١٠٠).
پس از گذشت نزدیک به دو سده از مرگ بهاءالدین، عبدالعزیزخان دوم، از امرای ماوراءالنهر در ٩٥١ق/١٥٤٤م بر مزار او سنگ قبری نهاد و به دور آن حصاری از سنگ مرمر کشید. در طول سده‌های بعد نیز در اطراف این مقبره ساختمانهایی چون مسجد، مناره و خانقاه ساخته شد، اما مزار شیخ همواره بدون سقف و در فضای آزاد باقی ماند. این مزار از همان ابتدا و در طول سده‌های متمادی زیارتگاه بخاراییان و زائرانی از شهرها و سرزمینهای دور و نزدیک دیگر بوده است، چنان که اهالی بخارا تا اوایل سدۀ ١٣ق/١٩م نیز هر شب و صبح چهارشنبه به زیارت این مزار که در زبان محلی «باوَدّین»(دگرگون شدۀ بهاءالدین)خوانده می‌شود. می‌رفته‌اند(معصوم علیشاه، ٣/٦٨٧؛ وامبری، ٢٦١-٢٦٢؛ EI٢ ؛ ایرانیکا، همانجا).
بهاءالدین که ظاهراً در جوانی ازدواج کرده بود، فرزندانی داشت که در منابع اشارات دقیقی دربارۀ آنها نشده است. تنها می‌دانیم که یکی از دختران او به عقد علاءالدین عطار، خلیفۀ او درآمده بود و پسری داشت که در زمن حیات بهاءالدین درگذشت(کاشفی، ١/١٤٠-١٤١؛ داراشکوه، همانجا؛ غلام سرور، ١/٥٥٢؛ معصوم علیشاه، همانجا؛ نیز نک‌: معینیان، ١/١٦٣).
هرچند پس از درگذشت بهاءالدین شاگرد و داماد او علاءالدین عطار بخاری(د ٨٠٢ق/١٤٠٠م) خلافت او را برعهده گرفت(کاشفی، ١/١٠١، ١٤٤)، اما دیگر شاگردان و خلفای او نیز در تثبیت و گسترش طریقۀ نقشبندیه بسیار کوشیدند. از میان آنان به ویژه خواجه محمد پارسا(د ٨٢٢ق/١٤١٩م)با تألیف آثار متعدد، و خواجه یعقوب چرخی(د ٨٥١ق/١٤٤٧م)با تربیت عبیدالله احرار ـ که این طریقه را در آسیای صغیرمنتشر ساخت ـ نقشی برجسته داشتند(نک‌: الگار، ١٣٧-١٣٨؛ طاهری، «نقشی...»، ٢٧٧-٢٨٠).
شایان توجه است که سلسلۀ مشایخی که بهاءالدین به آنان منسوب است، از خواجه یوسف همدانی تا بهاءالدین نقشبند عموماً به «سلسلۀ خواجگان» معروف بود، اما پس از بهاءالدین این سلسله با عنوان «نقشبندیه» مشهور شد و این نشان‌دهندۀ اهمیت شخصیت و تعالیم او در شکل دادن به این طریقه است. اینک به پاره‌ای از ویژگیهای مهم طریقتی و تعالیم سلوکی او در این زمینه، اشاره می‌شود:
بهاءالدین حنفی مذهب بود و به ائمه شیعه نیز ارادت می‌ورزید. در منابع از یک سو سلسلۀ مشایخ او را از دو طریق، یکی از راه امام رضا(ع) و دیگری از راه حسن بصری به حضرت علی(ع) رسانده‌اند و از سوی دیگر، این سلسله را از راه امام صادق(ع) و پدر مادر آن امام، قاسم‌بن محمد به ابوبکر خلیفۀ اول متصل کرده‌اند(خواجه‌محمد پارسا، قدسیه، ٩-١٣؛ بخاری، ١١٣-١١٥؛ بغدادی، ١٥؛ خانی، ٥-٦؛ چرخی، ١٥-١٦). به‌علاوه، چنان که پیش از این دربارۀ نسبت روحانی او با عبدالخالق غجدوانی و نیز توجه خاص او به روحانیت اویس قرنی و محمدبن علی حکیم ترمذی(د ٣٢٠ق/٩٣٢م)گفته‌ شد، وی را از اویسیان نیز دانسته‌اند و به سبب همین «تربیت روحانی» است که در سنت نقشبندیان، نسبت روحانی و اتصال ارواح از نسبت جسمانی و اتصال اشباح برتر دانسته شده است(خانی، ٩-١٠).
طریقۀ نقشبندیه در میان دیگر طریقه‌های صوفیه به التزام به شریعت و سنت‌مداری مشهور است. این نکته را بی‌گمان باید به واکنش منفی بهاءالدین در مقابل برخی آداب صوفیان مانند ذکر جلی، خلوت و سماع و نیز تأکید او بر باطل دانستن شعایر مخالف رأی متشرعان نسبت داد(بخاری، ١٢٠؛ جامی، همان، ٤١٦؛ داراشکوه، ٧٨). ظاهراً به سبب همین مخالفت او با برخی از آداب رایج در میان صوفیان زمان و سعی او در بازگشت به سنت است که او را مجدّد سدۀ ٨ق خوانده‌اند(طاهری، مقدمه، ٢٥). علت تعریض شیعیانی چون قاضی نورالله شوشتری(٢/٥)و صوفیانی چون نوربخشیه و نعمت‌اللهیه به نقشبندیه را نیز در این نکته باید جست(نیز نک‌: معصوم علیشاه، ٢/١١-١٢؛ مجذوب علیشاه، ١١٧-١١٩؛ زین‌العابدین، بستان...، ٦٢٠). در عین حال باید توجه داشت که این پای‌بندی نقشبندیان به شریعت و سنت و نیز اعتدال حاکم بر این طریقه از یک سو سبب گرایش شمار بسیاری از علمای دین به این طریقه، و گسترش آن در پهنه‌ای گسترده از ماوراءالنهر، چین و هند تا ترکیه و مصر گشته، و از سوی دیگر موجب جلب حمایت حکومتهای سنی مذهب از این طریقه شده است.
پافشاری بهاءالدین بر ذکر خفی به پیروی از تعالیم روحانی عبدالخالق غجدوانی، در مقابل شیوۀ امیرکلال در تعلیم ذکر جلی و سرانجام مداومت او بر ذکر خفی، این سنت را از دیگر ویژگیهای این طریقه ساخته‌است(خواجه‌محمد پارسا، همان، ٨-٩، ٣٨؛ کاشفی، ١/٩٥-٩٦؛ غلام سرور، ٥٤٩-٥٥٠؛ الگار، ١٣٢-١٣٣). بهاءالدین همچنین به اصول هشت‌گانۀ غجدوانی، یعنی هوش در دَم(حفظ هر نَفَس از غفلت)، نظر بر قَدَم(تمرکز بر درون و پرهیز از پراکندگی ذهن در امور بیرونی)، سفر در وطن(گذر از صفات بشری و رسیدن به صفات ملکی، یا گذشتن از صفات ذمیمه و رسیدن به صفات حمیده)، خلوت در انجمن(خدمت باطنی یا خلوت در عین حضور در جمع)، یاد کرد(ذکر خفی)، بازگشت(رجوع ذاکر به سوی خداوند در هنگام ذکر)، نگاه داشت (محافظت قلب از ورود خواطر در هنگام ذکر و غیر آن)، یادداشت(دوام آگاهی نسبت به حق بدون نیاز به کلمات). ٣ اصل دیگر یعنی وقوف زمانی(وقوف سالک بر احوال خود در همۀ حالات)، وقوف عددی(رعایت عدد فرد در ذکر)و وقوف قلبی(وقوف قلب به حق در هنگام ذکر)را نیز به این ٨ اصل افزوده‌اند که اصول یازده‌گانۀ طریقۀ نقشبندیه را تشکیل می‌دهد(خواجه محمد پارسا، همان، ٣٤ بب‌؛ الگار، ١٣٤-١٣٥؛ طاهری، همان، ٥٤-٦٤).
احوال، مقامات و سخنان بهاءالدین همواره مورد توجه نقشبندیان بود وبه همین سبب، اندکی پس از درگذشت او کتابهای متعددی در این زمینه نگاشته شد که از آن جمله می‌توان به انیس‌الطالبین نوشتۀ صلاح‌بن‌مبارک بخاری(برای منتخب جامی و ترجمۀ این کتاب به ترکی و نسخه‌های آن؛ نک‌: صاری اوغلی، ٤٦؛ منزوی، فهرستواره...، ٣/٢٠٢٥، ٢٠٢٦؛ موله، ٢٧٦)؛ رساله‌ای به همین نام از حسام‌الدین یوسف بخارایی(منزوی، همانجا)؛ محبوبیه، نوشتۀ خواجه محمد پارسا(اقبال، ٣١)؛ رسالۀ بهائیه، نوشتۀ ابوالقاسم‌بن محمد بخاری، از شاگردان خواجه محمد پارسا(کاشفی، ١/٥٧؛ نیز نک‌: منزوی، همان، ٣/٢١٤٣-٢١٤٤)؛ مقامات حضرت خواجۀ نقشبند، نوشتۀ ابوالحسن‌محمدباقر محمدعلی(همان، ٣/٢٢٨٩؛ عابدی، ٨٣٤)و نیز رساله‌های متعددی با عنوان مقامات خواجۀ نقشبند از مؤلفانی ناشناس(منزوی، همانجا) اشاره کرد. در این میان بی‌گمان رسالۀ قدسیۀ خواجه‌محمد پارسا جایگاه ویژه‌ای دارد. این اثر که مجموعه‌ای از سخنان کوتاه بهاءالدین و مشتمل بریک مقدمه و ١٢فصل است. از متون اصلی نقشبندیه به‌شمار می‌رود. خواجه محمد پارسا این رساله را با بهره‌گیری از برخی آثار عرفانی مانند قوت‌القلوب ابوطالب مکی، ختم ‌الاولیاء حکیم ترمذی، مرصادالعباد نجم رازی و... و افزودن توضیحاتی بر آنها تألیف کرده است(طاهری، همان، ٧٧-٨٠). این رساله همچنین با عناوین انفاس قدسیه، رسالة القدسیة النقشبندیة، مقالات خواجه بهاءالدین، کلمات بهاءالدین نقشبند، الرسالةالقدسیة البهائیة، کلمات قدسیة و الحاشیة القدسیة نیز مشهور است(منزوی، خطی مشترک، ٣/١٧٧٦، خطی، ٢(١)١٣٠٩؛ خواجه‌محمد پارسا، فصل‌الخطاب، ٦٩٩؛ طاهری، همان، ٧٨-٧٩). به‌علاوه از سر همین توجه، شاعران نقشبندی نیز در مدح بهاءالدین و خلفای او اشعار متعددی سروده‌اند(نک‌: جامی، «تحفة...» ٣٨٢-٣٨٤؛ اقبال، ٦٦-٦٧، ٨٢، ٩٢).
از شخص بهاءالدین اشعاری به فارسی و عمدتاً در قالب رباعی ثبت شده(نک‌: همو، ٩٤، ٩٩-١٠٠؛ بخاری، ٨٧، ١٢٠)، و آثاری بدین شرح نیز به او منسوب است: ١. الاوراد البهائیة، مجموعۀ کلماتی است که گفته می‌شود بهاءالدین آنها را از رسول خدا(ص) در رؤیا آموخته است(حاجی خلیفه، ١/٢٠٠). بر این اساس رساله شرحهای متعددی چون شرح حمزةبن شمشاد، شرحی به نام منبع‌الاسرار فی بیان خواص الاوراد البهائیة، شرح عبدالقادربن محمد کیالی به‌نام الفیوضات الاحسانیة فی شرح الاوراد البهائیة و شرح مأمون‌بن‌احمدترونجی طرنوی(نک‌: حاجی خلیفه، همانجا؛ طاهری، همان، ٤٥)نوشته شده است. ٢. اوراد صفیر. ٣. الواردات، به فارسی که نسخۀ آن در کتابخانۀ ایاصوفیه موجود است. ٤. دلیل العاشقین، در تصوف(همانجا). ٥. حیات‌نامه، در نصایح و مواعظ(همانجا؛ نیز نک‌: سامی، ١٤١٢).
مآخذ: اقبال، ملک محمد، مقدمه بر قدسیۀ خواجه محمد پارسا، راولپندی، ١٣٥٤ش؛ بخاری، صلاح، انیس‌الطالبین، به کوشش خلیل‌ابراهیم‌صاری اوغلی و توفیق هاشم‌پور سبحانی، تهران، ١٣٧١ش؛ بغدادی، محمد، الحدیقة الندیة، قاهره، ١٣١٣ق؛ جامی، عبدالرحمان، «تحفة الاحرار»، مثنوی هفت اورنگ، به کوشش مرتضى مدرس گیلانی، تهران، ١٣٦١ش؛ همو، نفحات‌الانس، به کوشش محمود عابدی، تهران، ١٣٧٠ش؛ چرخی، یعقوب، رسالۀانسیه، به کوشش محمد نذیر رانجها، پاکستان، مکتبه سراجیه؛ حاجی خلیفه، کشف؛ خانی خالدی نقشبندی، عبدالمجید، الحدائق الوردیة، دمشق، ١٣٠٨ش؛ خواجه محمد پارسا، فصل‌الخطاب، به کوشش جلیل مسگرنژاد، تهران، ١٣٨١ش؛ همو، قدسیه، به کوشش احمد طاهری عراقی، تهران، ١٣٥٤ش؛ داراشکوه، محمد، سفینة الاولیاء، کانپور، ١٣١٨ق؛ زرین‌کوب، عبدالحسین، دنبالۀ جست‌وجو در تصوف ایران، تهران، ١٣٦٢ش؛ زین‌العابدین شیروانی، بستان‌السیاحة، تهران، ١٣١٥ق؛ همو، ریاض السیاحة، به کوشش اصغر حامد ربانی، تهران، ١٣٣٩ش؛ سامی، شمس‌الدین، قاموس الاعلام، استانبول، ١٣٠٦ق؛ سمرقندی، محمد، « قندیه»، قندیه و سمریه، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٦٧ش؛ شوشتری، نورالله، مجالس المؤمنین، تهران، ١٣٧٥ق؛ صاری اوغلی، خلیل ابراهیم، مقدمه بر انیس الطالبین (نک‌: هم‌، بخاری)؛ طاهری عراقی، احمد، مقدمه بر قدسیه(نک‌: هم‌، خواجه محمد پارسا)؛ همو، «نقشی از نقشبندیان»، جشن نامۀ محمد پروین گنابادی، به کوشش محسن ابوالقاسمی، تهران، ١٣٥٢ش؛ عابدی، محمود، تعلیقات بر نفحات الانس(نک‌: هم‌، جامی)؛ غلام سرور لاهوری، خزینة الاصفیا، کانپور، ١٣٣٢ق/١٩١٤م؛ فضل‌الله‌بن روزبهان، مهمان نامۀ بخارا، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٥٥ش؛ کاشفی، علی، رشحات عین الحیات، به کوشش علی‌اصغر معینیان، تهران، ١٣٥٦ش؛ کردی، محمد امین، تنویرالقلوب، بیروت، ١٣٧٢ق؛ مجذوب‌علیشاه همدانی، محمدجعفر، مرآة الحق، تهران، ١٣٥٣ش؛ محمدباقربن محمدعلی، مقامات حضرت خواجۀ نقشبند، بمبئی؛ معصوم علیشاه، محمدمعصوم، طرائق الحقائق، به کوشش محمدجعفر محجوب، تهران، ١٣١٨ش؛ معینیان، علی اصغر، تعلیقات بر رشحات(نک‌: هم‌، کاشفی)؛ منزوی، خطی؛ همو، خطی مشترک؛ همو، فهرستوارۀ کتابهای فارسی، تهران، ١٣٧٤ش؛ موله، ماریژان، «نقشیندیات»، فرهنگ ایران زمین، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٣٨ش؛ ج ٦؛ نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی، تهران، ١٣٤٤ش؛ وامبری، آ.، سیاحت درویشی دروغین در خانات آسیای میانه، ترجمۀ فتحعلی خواجه نوریان، تهران، ١٣٣٧ش؛ نیز:
Algar, H.,»The Naqshbandi Order: A Preliminary Survey of its History and Significance«, SI, ١٩٧٦,vol. XLIV; EI٢; Iranica; Molé, M.,»Quelques traités naqshbandis«(vide; PB); Togan, Z.V., »Gazan-Han Halil ve Hoca Bahaeddin NakŞbend«, Necati Lugal armağani, Ankara, ١٩٦٨.
محمدکریمی زنجانی اصل