لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ٤٤٤ - باب علة وجوب الزكاة
قطع نظر از آن كه پايبند نعمت است فى امور كثيرة محتمل است كه مراد اين باشد كه آن چه مذكور شد قليلى است از كثير كه جمع اينها موجود است در دادن زكوات واجبه و تصدقات مستحبه و احسان كردن به خويشان و نيكى كردن با خلق اللَّه و آن چه مذكور نشده است شباهت است با واجب الوجود از جود و اطعام و روزى دادن و ممدوح انبياء و اوصياء بودن صلوات اللَّه عليهم و محل مباهات الهى شدن با ملائكه و مستحق دعاهاى حاملان عرش و ساير مقربان ملائكه شدن و بايع بودن با حق سبحانه و تعالى چنانكه فرموده است كه «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ»[١] يعنى بتحقيق و درستى كه حق سبحانه و تعالى مىخرد از مؤمنان جانهاى ايشان و اموال ايشان را كه ثمن و بهاء بهشت كرامت فرمايد و ممدوح حق سبحانه و تعالى بودن در آيات بسيار و در سلك مجاهدان در آمدن با نفس و شياطين و در نظم قرض دهندگان الهى منتظم بودن و داخل شدن در سلك و «يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً»[٢] و غير اينها كه از اينها به آنها مىتوان رسيدن و اين معنى اظهر است، و احتمال ديگر آن كه غرض حضرت اين بوده باشد كه آن چه مذكور شد در زكات جارى است در ما بقى از مطلق دادن اموال كه بعضى را ذكر فرموده باشد اما معنى اول اشمل است و اظهر و همين حديث خود نص است بر حقيّت خود و كمال راوى او محمد بن سنان، و كمان اين بنده آنست كه او و مفضل بن عمر و امثال ايشان از اصحاب اسرارند و امثال اين احاديث دقيقه را نقل مىكردهاند و ارباب رجال به كنه اينها نمىرسيدهاند حمل بر ضعف ايشان كردهاند با آن كه صدوق احاديث او را از جمله صحاح شمرده است و هم چنين كلينى و شيخ مفيد عليه الرّحمة توثيق او صريحا كرده است و گفته است كه از
[١] التوبة- ١١١.
[٢] الدهر- ٨