لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ٣٤٢ - زلزله و حوت
سبحانه و تعالى مىخواهد كه شهرى را بلرزاند بمن وحى مىفرمايد و من آن رگ را مىكشم و مىلرزانم آن شهر را.
و صدوق ذكر كرده است كه زلزله را علتى ديگر هست چون روايات مختلفه وارد شده است جمع كرده است كه همه حق است و ممكن است كه از هر يك حاصل شود و ليكن جزم نمىتوان كرد بمجرّد اخبار آحاد كه همه واقع است مىتوان گفت كه ممكن است كه همه حق باشد و دور نيست كه مراد صدوق نيز همين باشد يا آن كه روايات نزد او متواتر باشد.
[زلزله و حوت]
( «و قال الصّادق صلوات اللَّه عليه انّ اللَّه تبارك و تعالى خلق الارض و امر الحوت فحملها فقالت حملتها بقوّتى فبعث اللَّه عزّ و جلّ إليها حوتا قدر فتر فدخلت فى منخرها فاضطربت اربعين صباحا فاذا اراد اللَّه عزّ و جلّ ان يزلزل ارضا تراءت لها تلك الحوتة الصّغيرة فزلزلت الارض فرقا. و قد تكون الزّلزلة من غير هذا الوجه»
و در قوى از آن حضرت صلوات اللَّه عليه منقول است كه چون حق سبحانه و تعالى زمين را آفريد امر كرد ماهى را كه زمين را بردارد و چون برداشت با خود گفت كه من به قوت خود برداشتهام حق سبحانه و تعالى ماهى را برانگيخت كه بقدر فراخى ما بين ابهام و سبابه بود در وقت گشودن دست تخمينا بقدر ده انگشت كه در بينى ماهى بزرگ رفت پس چهل روز آن در اضطراب بود پس چون حق سبحانه و تعالى مىخواهد كه زمينى را بلرزاند آن ماهى كوچك خود را به آن ماهى بزرگ مىنمايد و زمين به زلزله در مىآيد از ترس آن ماهى و گاه هست كه زلزله از غير اين دو وجه مىباشد.
و كلينى در قوى از عبد الصّمد بن بشير روايت كرده است كه آن حضرت صلوات اللَّه عليه فرمودند كه آن ماهى كه زمين را برمىدارد در خاطرش گذشت كه زمين را به قوت خود برداشته است پس حق سبحانه و تعالى ماهى فرستاد كه از