لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ٥٣٣ - نصاب گندم و جو
آن بسيار وارد شده است در آيات و اخبار بسيار و اكثر در روضه ذكر كردهام و از جهة خوف تطويل در اينجا نكردم.
[نصاب گندم و جو]
(و ليس على الحنطة و الشّعير شىء حتّى يبلغ خمسة او ساق و الوسق ستّون صاعا و الصّاع اربعة امداد و المدّ وزن مائتين و اثنين و تسعين درهما و نصف فاذا بلغ ذلك و حصل بعد خراج السّلطان و مؤنة القرية اخرج منه العشر إن كان سقى بماء المطر او كان سيحا و ان سقى بالدّلاء و الغرب ففيه نصف العشر و فى التّمر و الزّبيب مثل ما فى الحنطة و الشّعير فان بقى الحنطة و الشّعير بعد ذلك ما بقى فليس عليه شىء حتّى يباع و يحول على ثمنه الحول)
عبارت فقه رضوى است و نيست بر گندم و جو چيزى از زكات تا به پنج وسق رسد و سقى شصت صاع است و صاعى چهار مد است و مدى دويست و نود دو در درهم است و نصف درهم چون مدى دو رطل و ربعى است و رطلى نود يك و مثقال است كه صد و سى درهم باشد كه صاعى هزار و صد و هفتاد درهم باشد كه هشتصد و نوزده مثقال شرعى باشد كه ششصد و چهارده مثقال و ربع مثقال صيرفى باشد كه سيصد صاع به سنگ تبريز سيصد و هفت من و پنجاه درم باشد، و بوزن شاهى صد و پنجاه و سه من و نيم و بيست و پنج درم باشد بنا بر آن كه مثقال همين اشرفى باشد كه چهار دانك و نيم مثقال صيرفى باشد و چون گندم و جو هر يك باين مقدار برسد بعد از اخراج سلطان و آن چه خرج ده باشد از تخم و اجرت مصالح الاملاك از گاو و غير آن ده يك مىدهند اگر آب باران يا آب روان خورده باشد، و اگر از دلو و دولاب و امثال اينها اب خورده باشد نصف عشر مىدهند و در خرما و مويز نيز همين حكم است در نصاب و قدر زكات پس اگر زكات آن را يك مرتبه دادند چندين سال كه بماند ديگر زكات نمىبايد داد مگر آن كه بفروشند با شرفى و شاهى و سال بر ان بگذرد زكات نقدين مىبايد داد