لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ٣٤١ - ذو القرنين و ظلمات
تعالى واجب ساخته است از جهة آن كه كسوف بر خلاف عادتست مناسب اين بود كه مثل سببش مخالف باقى نمازها باشد و عبارت چنين است كه اين نماز از جهة علتى كه آن كسوفست واجب شده است نه از جهة امرى ديگر پس چون علتش بر خلاف عادتست معلول نيز بر خلاف عادتست.
و كالصحيح روايت كرده است صدوق از حضرت امام محمد باقر صلوات اللَّه عليه كه فرمودند كه اين زلزله و كسوف و خسوف و بادهاى مخوفه از علامات روز قيامت است پس چون اين چيزها حادث شود ياد كنيد قيام قيامت را و پناه بريد به مساجد خود.
[ذو القرنين و ظلمات]
( «و قال الرّضا صلوات اللَّه عليه انّ ذا القرنين لمّا انتهى إلى السّدّ جاوزه فدخل فى الظّلمات فاذا هو بملك قائم على جبل طوله خمسمائة ذراع فقال له الملك يا ذا القرنين اما كان خلفك مسلك فقال له ذو القرنين من أنت قال انا ملك من ملائكة الرّحمن موكّل بهذا الجبل و ليس من جبل خلقه اللَّه الّا و له عرق إلى هذا الجبل فاذا اراد اللَّه عزّ و جلّ ان يزلزل مدينة أوحى إليّ فزلزلتها. و قد يكون الزّلزلة من غير ذلك»)
منقول است به اسانيد قويه از آن حضرت صلوات اللَّه عليه كه چون اسكندر ذو القرنين به سد رسيد و سد را ساخت و از آنجا گذشت تا به ظلمات رسيد كه هميشه شب بود و بعضى گفتهاند كه شش ماه شب بود و شش ماه روز ديد كه ملكى بر كوهى ايستاده است كه قد آن فرشته پانصد گز بود يا كوه بر احتمالى و مشهور اينست كه اين كوه قافست كه محيط است بدنيا پس آن فرشته گفت به ذو القرنين كه آيا راهى ديگر نداشتى كه به اين جا آمدى يعنى راه را كم كرده و اگر نه عاقل بچه وجه داخل ظلمات شود و ذو القرنين پرسيد كه تو كيستى گفت فرشتهام از فرشتههاى خداوند رحمن و موكلم باين كوه و هر كوهى را كه حق سبحانه و تعالى آفريده است رگ آن كوه متصل است باين كوه پس چون حق