لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ٤٦٧ - نصاب طلا
ايشان زكوات خود را بيرون كرده باشند و دير فرستادن عامل از جهة عذرى باشد و اللَّه تعالى يعلم اما زكات حبوب سالى ندارد بلكه تعلق زكات وقتى است كه در ملك مالك زراعت دانه ببندد و انگور دانه به بندد و خرما از آفت بگذرد.
[نصاب طلا]
(فليس على الذّهب شىء حتّى يبلغ عشرين مثقالا فاذا بلغ عشرين مثقالا ففيه نصف دينار إلى ان يبلغ اربعة و عشرين ففيه نصف دينار و عشر دينار ثمّ على هذا الحساب متى زاد على العشرين اربعة اربعة ففى كلّ اربعة عشر إلى ان يبلغ اربعين مثقالا فاذا بلغ اربعين مثقالا ففيه مثقال و ليس على الفضّة شىء حتّى تبلغ مائتي درهم فاذا بلغت مائتي درهم ففيها خمسة دراهم و متى زاد عليها اربعون درهما ففيها درهم فليس فى النّيف شىء حتّى تبلغ اربعين)
پس در طلا زكات واجب نيست تا بيست مثقال شود يعنى بيست دينار زيرا كه دينارى يك مثقال بوده است و ميان عامه و خاصه مشهور است كه دينار در جاهليت و اسلام متغير نشد و همين اشرفى كه الحال فرنگ و مسلمانان مىزنند هميشه همين مقدار بوده است كه چهار دانك و نيم مثقال صيرفى است پس چون بيست مثقال دينار مىرسد در يجلد نصف دينار واجب مىشود تا بيست و چهار دينار كه در يجلد نصف دينار و ده يك دينار واجب مىشود نصف از جهة بيست و عشر از جهة چهار و بر اين حساب چهار چهار بالا مىرود و در هر چهار دينار عشر دينار زياد مىشود تا چهل مثقال مىرسد و چون به چهل مثقال مىرسد يك مثقال مىبايد داد و در نقره چيزى واجب نيست تا به دويست درهم رسد و چون به دويست درهم مىرسد پنج درهم واجب مىشود و هر چهل درهم كه زياد مىشود يك درهم واجب است و در كسر كه ما بين دو نصابست واجب نيست تا به چهل درهم رسد.