لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ٥٤٦ - زكات به بنى هاشم
اذا كانوا عطاشا فاصابوا ماء فشربوا و صدقة بعضهم على بعض و امّا قبض الامام صلوات اللَّه عليه لما قبضه فليس لنفسه و انّما قبضه لغيره من اهل الحاجة و المسكنة و هو مستغن عن اموال النّاس بكفاية اللَّه إيّاه متى ناداه لبّاه و متى ساله اعطاء و متى ناجاه اجابه)
و در صحيح منقولست از محمد كه گفت به خدمت حضرت امام رضا صلوات اللَّه عليه فرستادم چند مثقال طلايى كه نزد من بود از اهل خانه و نوشتم در عريضه كه به خدمت آن حضرت فرستادم كه در اين مال هفتاد و پنج اشرفى زكاتست، و در تهذيب خمسة و سبعين است كه بدل از اسم انّ است و بنا بر اين نسخه خبر مبتداى محذوفست كه آن هى است و ظاهرا سهو شده است و باقى صله است يعنى هديهايست كه به خدمت فرستادهام حضرت در تحت كتابت نوشته بودند كه به قبض ما رسيده و چند اشرفى ديگر از خودم و از غير خودم فرستاده بودم و در عريضه نوشته بودم كه از فطره عيال است حضرت بخط مبارك خود نوشتند كه به قبض ما در آمد.
و صدوق ذكر كرده است كه زكات غير سيد برسيد حلال نيست مگر از دو وجه يكى آن كه تشنه باشند و به آبى برسند كه در بركه باشد كه از زكات ساخته باشند يا آب خيرات باشد مثل بركهاى راه مكه و از آن آب بخورند دويم زكات بنى هاشم است بر بنى هاشم.
و اما آن چه حضرت نوشته بودند كه به قبض من در آمد از جهة خود قبض نفرمودند بلكه از جهة فقرا و مساكين مىگرفتند چون عارف بودند به احوال همه كس و آن حضرت مستغنى بودند از اموال مردم چنين نمىشد كه مضطر شوند به گرفتن فطره يا زكات چون مستجاب الدعوه بودند و حق سبحانه و تعالى كفايت مهمات ايشان كرده بود و هر مرتبه و هر وقتى كه خدا را مىخواندند لبيك مىشنيدند و هر گاه سؤال مىكردند حق سبحانه و تعالى عطا مىفرمود و هر