راز ربانى (اسرار الوحى سبحانى) - نسفی، عزیزالدین یا همدانی، میر سید علی - الصفحة ١٤٢ - حكايت
يا احمد! عليك بالصمت فان اعمر مجلس قلوب الصالحين الصامتين. و انّ اخرب مجلس قلوب المتكلمين بما لا يعنيهم[١].
اى احمد! مهر سكوت بر حقه ياقوت دهان نه و دل[٢] را از نطق خالى دار؛ كه سكوت زبان و صمت باطن دل نيكمردان را بيت معمور كند؛ و سخن بىحاجت [خلوتخانه][٣] دل را خراب كند.
بيت[٤]
|
در اين ميدان بود مرد سخنگوى |
ز زخم حادثه سرگشته چون گوى |
|
|
نباشد در دل صاحب امانى |
ز خاموشى نكوتر ميهمانى |
|
حكايت[٥]
پادشاهى در شكارگاه اسب مىراند. ناگاه مرغى بانگ كرد. از پادشاه تير [ى] خورد.
صاحبدلى حاضر بود؛ گفت: آه! اين مرغ، سر در كار زبان كرد و سرمايه حيات زيان كرد:
«من صمت نجا».
سكوت ظاهر، مرد را از سؤال و ذل نفس باز دارد و ترس روزى از دل بردارد؛ و صمت باطن عارف را از اعتراض بر حكم نگاه دارد.
داود طائى- رحمة الله عليه[٦]- بعد از اعراض از خلق و خلوت و عمارت باطن، به اشارت[٧] استادش[٨]، مدت يكسال در ميان ياران به درس باز آمد و به حل مشكلات[٩] و وضوح سؤال و جواب خاموش مىبود؛ و دلش از آرزوى گفتن سخن در جوش مىبود
[١] - نسخه( س) مطابق است با( ن)؛ مير مطابق است با( ب): فانّ اعمر القلوب، قلوب الصالحين و الصامتين. و انّ اخرب القلوب، قلوب المتكلمين بما لا يعنيهم.
[٢] - س: ياقوت دهان دل.
[٣] - س:( خلوتخانه) ندارد.
[٤] - مثنوى.
[٥] -( حكايت) ندارد.
[٦] - داود طائى رحمة الله.
[٧] - به اشارت استادش.
[٨] - استاد امام ابو حنيفه رحمة الله عليه.
[٩] - در حل مشكلات.