آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ١٧٢ - ٤ اهميت ازدواج در اسلام
ارضاى غريزه جنسى «ازدواج» است. ما نيز در اين قسمت براى آشنايى بيشتر با راهكار اسلامى ارضاى غريزه جنسى، مطالبى در اين باب ارائه مىدهيم. البته همانطور كه خوانندگان عزيز مىدانند، در باره ازدواج از ابعاد مختلفى مىتوان بحث كرد كه پرداختن به آنها، ما را از هدف اصلى خود باز مىدارد و ما در اينجا صرفاً مىخواهيم از ديدگاه اخلاقى و بهعنوان راهكارى براى ارضاى غريزه جنسى به اين مسئله نگاه كنيم.
ازدواج نقش تربيتى فوقالعادهاى براى انسانها، چه دختران و چه پسران دارد. ازدواج، نخستين گام براى رهايى از «خودپرستى» و «خوددوستى» به سوى «غيردوستى» است و نخستين ميدان واقعى براى تجربه ديگردوستى است. هر كدام از زوجين، تا پيش از ازدواج تنها در انديشه خود و نيازها و خواستههاى مادى و معنوى خودشان بودند؛ اما با ازدواج است كه نيازها و خواستههاى آنان رنگ ديگردوستى به خود مىگيرد. افزون بر اين، تجربه نشان داده است افرادى كه براى تهذيب نفس، تا آخر عمر از ازدواج خوددارى كردهاند، بهرغم پيشرفتهاى چشمگير علمى و معنويى كه داشتهاند، نه تنها در اواخر عمر از اين رفتار خود پشيمان شدهاند، بلكه خامىها و ناپختگىهايى در رفتارهاى آنان بوده است. اين نشان مىدهد كه تنها در سايه ازدواج است كه بخشى از شخصيت انسان شكل مىگيرد.
ازدواج در اسلام، بهعنوان يك امر بسيار مقدس و يك عبادت كمنظير و در برخى موارد، بهعنوان واجب شرعى به شمار آمده است. در اسلام، هيچ بنايى محبوبتر از بناى ازدواج نيست[١] و دو ركعت نماز شخص ازدواج كرده، برتر از هفتاد ركعت نماز انسان عزب ارزيابى شده است.[٢] شخصى به نام عَكّاف به محضر پيامبر اكرم آمد. حضرت از او پرسيد: «آيا ازدواج كردهاى؟» وقتى وى، بهرغم اينكه از نظر توانايى مالى مشكلى نداشت، پاسخ منفى داد، پيامبر اكرم ٦ به او فرمود: «ازدواج كن وگرنه در زمره گناهكاران به شمار مىآيى.»[٣] بالاتر آنكه ترك ازدواج ملازم با برادرى شيطان دانسته شده است.[٤]
[١] - عن النبى ٦: ما بُنِىَ فى الاسلامِ بناءً احبُّ الى اللَّهِ عزوجل و اعَزُّ من التزويج.( محمدحسن نجفى، جواهر الكلام، ج ٢٩، ص ١٣)
[٢] - عن الصادق ٧: ركعتان يُصَلِّيهما المُتَزوِّجُ افضلُ مِن سبعين ركعةً يُصَلِّيها الاعزب.( أبى جعفر محمد بن الحسن الطوسى، تهذيب الاحكام، ج ٧، حديث ١٠٤٤)
[٣] - محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج ١٠٠، ابواب النكاح، باب ١، ص ٢٢١، حديث ٢٧
[٤] - همان، ص ٢٢١، حديث ٢٩