آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ١٠٨ - داستانى آموزنده
قطع نما؛ نگو اين كار مرا پست مىكند زيرا درخواست از مردم، خواركنندهتر است؛ زمانى كه از ديگران مستغنى باشى، از همه مردم ارجمندترى.»
داستانى آموزنده
يكى از صحابه پيامبر كه فقر و تنگدستى بر او چيره شده بود، در يك روز كه احساس كرد ديگر كارد به استخوانش رسيده، با مشورت و پيشنهاد همسرش تصميم گرفت نزد پيامبر رفته و وضع خود را براى رسول اكرم شرح دهد و از آن حضرت استمداد مالى كند. با همين نيت رفت، ولى قبل از آنكه حاجت خود را بگويد اين جمله از زبان پيامبر ٦ به گوشش خورد: «هر كس از ما كمكى بخواهد ما به او كمك مىكنيم، ولى اگر كسى بىنيازى بورزد و دست حاجت پيش مخلوقى دراز نكند خداوند او را بىنياز مىكند.» آن روز چيزى نگفت و به خانه خويش برگشت. باز با هيولاى مهيب فقر كه همچنان بر خانهاش سايه افكنده بود روبه رو شد. ناچار روز ديگر با همان نيت به مجلس رسول اكرم ٦ حاضر شد. آن روز هم همان جمله را از ايشان شنيد .... اين دفعه نيز بدون اينكه حاجت خود را بگويد به خانه خويش برگشت و چون خود را همچنان در چنگال فقر، ضعيف و بيچاره و ناتوان مىديد، براى سومين بار به همان نيت به مجلس رسول اكرم رفت. باز هم لبهاى رسول اكرم ٦ به حركت آمد و با همان آهنگ، همان جمله را تكرار كرد. اين بار كه آن جمله را شنيد، اطمينان بيشترى در قلب خود احساس كرد. حس كرد كه كليد مشكل خويش را در همين جمله يافته است. وقتى كه خارج شد با قدمهاى مطمئنترى راه مىرفت. با خود فكر مىكرد كه ديگر هرگز به دنبال كمك و مساعدت بندگان نخواهم رفت. به خدا تكيه مىكنم و از نيرو و استعدادى كه در وجود خودم به وديعت گذاشته شده استفاده مىكنم و از او مىخواهم كه مرا در كارى كه پيش مىگيرم موفق گرداند و مرا بىنياز سازد. با خودش فكر كرد كه از من چه كارى ساخته است؟ به نظرش رسيد عجالتاً اين قدر از او ساخته هست كه به صحرا برود و هيزمى جمع كند و بياورد و بفروشد. رفت و تيشهاى عاريه كرد و به صحرا رفت. هيزمى جمع كرد و فروخت. لذت حاصل از دسترنج خويش را چشيد. روزهاى ديگر به اين كار ادامه داد، تا به تدريج توانست از همين پول براى خود تيشه و حيوان و ساير لوازم كار را بخرد. باز هم به كار خود ادامه داد تا صاحب سرمايه خوبى شد. روزى رسول اكرم ٦ به او رسيد و تبسم كنان فرمود: نگفتم «هر كس از ما كمكى بخواهد ما به او كمك مىدهيم، ولى اگر بىنيازى بورزد خداوند او را بىنياز مىكند.»[١]
[١] - مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج ١٨، داستان راستان، ص ١٩٥ و ١٩٦.( به نقل از اصول الكافى، ج ٢، باب القناعه، حديث ٧)