آيين زندگى - شريفى، احمدحسين - الصفحة ٤٠ - مطالعهاى نظرى
و چيزى را كه بدان علم ندارى، دنبال مكن؛ زيرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.[١]
٣- ٢. تقليد كوركورانه
متأسفانه بسيارى از مردمان، افزون بر مسائل فرعى و جزئى زندگى، مانند نوع پوشش و وضعيت ظاهرى خود، در انديشه و نوع نگاه به مسائل كلى و حياتى نيز از ديگران تقليد مىكنند. در واقع ريشه تقليد در مسائل جزئى و فرعى، و منشأ اصلى مدپرستى و مدگرايى، خودباختگى فكرى و تقليد در انديشه و مسائل كلى است:
|
چون مقلّد بود عقل اندر اصول |
دان مقلّد در فروعش اى فضول[٢] |
|
به هر روى، يكى ديگر از موانع تحصيل علم واقعى و داشتنِ انديشه درست، سپردن مهار تفكّر به دست ديگران است. يعنى انسان به جاى آنكه آزادانه و محققانه بينديشد، مهار تفكر خود را به دست ديگران بسپارد و خارج از چارچوب انديشههاى وارداتى از سوى ديگران نينديشد. ويژگى بسيارى از مردم اين است كه باورهاى عمومى و اجتماعى را به سادگى و بدون تفكّر مىپذيرند.
به تعبير مولوى:
|
كه به ظن تقليد و استدلالشان |
قايمست و جمله پر و بالشان[٣] |
|
مطالعهاى نظرى
به نظر مىرسد يكى از عوامل گرايش به پيروى كوركورانه از يك فكر يا انديشه اين است كه خودآگاه يا ناخودآگاه، اكثريت را معيار حقانيت بدانيم. يعنى كثرت طرفداران يك انديشه يا كردار را دليل حقانيت آن و قلّت و اندك بودن حاميان يك انديشه يا كردار را دليل بر بطلان آن بشماريم.
[١] - وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ اولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا.( اسراء( ١٧): ٣٦)
[٢] - جلال الدين محمد بلخى، مثنوى معنوى، دفتر ششم، بيت ١٠٧٣.
[٣] - همان، دفتر اول، بيت ٢١٢٦.